حساس ترین آینه را می بردند

بر شانه ی سنگ ها،کجا می بردند؟

 

با اینکه سلیمان زمانت بودی

تابوت تو را غلام ها می بردند

 

تابوت نه، اشتباه گفتم ای وای

با تخته ی پاره ای تو را می بردند

 

با ساق شکسته پیکرت را،ای کاش

پیچیده میان بوریا می بردند

 

از تخته ی در، دست و سرت آویزان

گیسوی تو در باد رها می بردند

 

تا خشک شود نموری پیرهنت

باید بدنت به کربلا می بردند

 

آیینه ی تکه تکه ای بودی که

از قصد،تو را چه با صدا می بردند

 

وحید قاسمی

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


جمعه 17 شهریور 1396 14:51
Hey there! I've been following your site for a while now and finally got the courage to go ahead and give you a shout
out from Atascocita Tx! Just wanted to tell
you keep up the fantastic work!
شنبه 23 اردیبهشت 1396 15:00
Why users still make use of to read news papers when in this technological globe all
is presented on net?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو