تبلیغات
شعر هیئت - اشعار شب هفتم.حضرت علی اصغر (ع)
 
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

 

میخواستم بزرگ شوی محشری شوی

تا چند سالِ بعد علی اکبری شوی

 

میخواستم که قد بکشی مثل دیگران

شاید عصای پیریِ یک مادری شوی

 

لحظه به لحظه رنگ تو تغییر میکند

چیزی نمانده است که نیلوفری شوی

 

مثل دو تکه چوب لبت را به هم نزن

اسبابِ خجلتم جلویِ دیگری شوی

 

این مادری ِ من که به دردت نمیخورد

تو حاضری علی که تاج سری شوی؟

 

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:03
Today, I went to the beach with my children. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said
"You can hear the ocean if you put this to your ear." She put
the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is totally
off topic but I had to tell someone!
یکشنبه 13 فروردین 1396 15:20
Good day! This is my first visit to your blog!

We are a group of volunteers and starting a new initiative in a community in the same niche.
Your blog provided us valuable information to work on. You have
done a outstanding job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :