تبلیغات
شعر هیئت - مطالب بهمن 1391
 
در این روز حضرت امام حسن عسگری علیه السلام در سال 232  هجری جهان را به قدوم خود منور فرمودند . پدر آن حضرت امام هادی علیه السلام و مادر محترمه اش بانویی است که نامش حدیث یا حدیثه یا سوسن یا سلیل است . محل ولادت حضرت مدینه و مشهورترین القاب ایشان زکی, نقی و کنیه حضرتش ابومحمد است . آن حضرت را برای زیر نظر داشتن و کنترل رفت و آمدها, در محل سکونت سپاهیان ترک تبار دربار عباسی مسکن داده بودند, و از همین جاست که به آن حضرت عسگری میگویند.

دوران امامت امام حسن عسكری(ع) دورانی حساس و متفاوت بود. امام از جوانی تحت نظر خلفای جورِ عباسی قرار داشتند تا جایى كه از 15 سالگی و در زمان حیات پدر بزرگوار خویش نیز به زندان برده شدند. آن امام همام، به مقتضای زمان، رسالت خویش را به انجام ‏رسانده و كار امامت را به پیش می‏بردند. همچنین وظیفه سنگینِ آماده ساختن شیعیان برای امامت و غیبَت امام زمان، نیز بر عهده آن حضرت بود. یكی از مهم‏ترین كارهای امام عسكری، همانند پدر و اجداد طاهرینَشان، تربیت شاگرد و حفظ فقه تشیُّع و اندیشه‏ ناب اسلام در برابر دشمنان و مخالفان بود تا آن جا كه بیش از 260 نفر را از شاگردان آن امام نام برده‏اند. امام حسن عسكری(ع) در كنار كارهای علمی، مجموعه‏ای از تفسیر، روایات، معارف اسلامی و عقاید را نیز تألیف نمودند كه تفسیر منسوب به ایشان و مواعظِ قصار از آن جمله‏اند. در ادامه به احادیثی از آن حضرت اشاره می‌شود:

قال العسكری‏(ع): ما أقبَحَ بِالمُؤمِنِ أن تَكونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ (تحف العقول، ص 489)

چه زشت است برای مؤمن كه خواسته‏ای داشته باشد كه او را به خواری كشاند.

قال العسكری‏(ع): مَن لَم یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَم یَتَّقِ اللَّهَ (بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 336)

آن كه از مردم پروا نكند ، از خدا نیز پروا نمی‏كند.

قال العسكری‏(ع): إیّاكَ و الإذاعَةَ و طَلَبَ الرِّئاسَةِ ، فَإنَّهُما یَدعُوانِ إلَی الهَلَكَةِ (تحف العقول ، ص 487)

از افشای اسرار و ریاست‏طلبی بپرهیز كه این دو [آدمی را] به هلاكت می‏كشانند.

قال العسكری‏(ع): إنَّ الوصولَ إلَی اللَّهِ سَفَرٌ لایُدرَكُ إلاّ بِامتِطاءِ اللَّیلِ(بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 379)

وصال خداوند سفری است كه جز با مركب شب زنده‏داری به دست نمی‏آید.

قال العسكری‏(ع): التَّواضُعُ نِعمَةٌ لایُحسَدُ عَلَیها(تحف العقول ، ص 489)

فروتنی نعمتی است كه بر آن حسد نبرند.

قال العسكری‏(ع): مَن تعدّی فی طَهورِهِ كانَ كَناقِضِهِ (تحف العقول، ص 363)

هر كه در مصرف آب (وضو و غسل) زیاده‏روی كند، مانند كسی است كه وضو و غسل خود را باطل كند.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 بهمن 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

 

السلام علیک یا ساقی

گوشه چشمی، خراب آمده ام

اشک هایم دخیل دامنتان

زائر بارگاه میکده ام

 

دارم اذن دخول می خوانم

های و هوی مرا نگاه نکن

به دلم دست رد نزن امشب

روزگار مرا سیاه نکن

 

به سبوخانه ی نگاهت من

یازده جام می بدهکارم

چوب خطِ مرا نگاه نکن

آمدم باز نسیه بردارم

 

در حجاز خمار چشمانت

باغ انگور عسکری داری

باده ات کهنه کار می خواهد!

عده ای خاص مشتری داری

 

«بسم رب الشراب»؛ می نوشم

چه شرابی! سرت سلامت باد

همه جا را بهشت می بینم

باغت آباد، خانه ات آباد

 

قدحت تا مرا مسلمان کرد

أَشهدُ أَنَ باده... را خواندم

با لبی تر نماز عیشم را

سوی ایوان سامرا خواندم

 

در طواف پیاله ات دیدم

از سماعم، سما به رقص آمد

قطره ای از می ات زمین افتاد

نجف و کربلا به رقص آمد

 

در سماعی چنین تماشایی

با دفش؛ قم دوان دوان آمد

آخرین باده را کنار گذار

با نی و تار جمکران آمد





نوع مطلب : ولادت امام حسن عسگری(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

من از همه پروانه ها شیدا ترینم

 

سنگ ملامت خورده عشق تو هستم

یعنی میان عاشقان رسوا ترینم

 

 تو آیه های مصحف پیغمبرانی

بهر تلاوت كردنت شیواترینم

 

ای كیسه بر دوش سحرهای محله

مرد كریم سامرا ؛ آقاترینم

 

ما ریزه خوار دولت عشق توهستیم

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

 

 اندازه ی ما چشم تو دیوانه دارد

مجنون میان خانه ی ما خانه دارد

 

تو آشنای کوچه های آسمانی

بالاتر از فهم اهالی جهانی

 

فهمیدن شأن و مقام تو محال است

تو سرّ الاسرار نهان اندر نهانی

 

رد قدم های همیشه جاری ات را

تا مرزهای بی نهایت می رسانی

 

وقتی که می آیی کنار جانمازت

دنبال خود خیلی ملک را می کشانی

 

تو ابتدا و انتها اصلاً نداری

مثل خدائی و همیشه جاودانی

 

ای روشنی مطلق شب های تارم

پروردگار بی مثال هر چه دارم

 

من از مساكین قدیم سامرایم

از آن سوی دنیا چه آوردی برایم

 

این روزها كه مرقدت گنبد ندارد

من یا کریم خاکی صحن شمایم

 

آقایی تو فرصت مسکینی ام داد

پس خوش به حال دست هایم که گدایم

 

دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم

این چشم هایت میکشاند تا کجایم

 

خیراتیِ دور سر سجاده ی توست

خاکستر بال و پر پروانه هایم

 

صبح ازل ما را گدایت آفریدند

مثل دخیل سامرایت آفریدند

 

ای بی نظیری که پر از آیات رازی

مثل خداوندی و از ما بی نیازی

 

هر صبح از بام بلند آسمان ها

با چشم های روشنت خورشید سازی

 

صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت

باید به این چشمان شهلایت بنازی

 

جبریل را دیدیم با خیل ملائک

در آن بهشت صحن تان میکرد بازی

 

تو از همین قطعه زمین سامرا هم

فرمانروای سرزمین های حجازی

 

مرد بهشتی زمین ای بی مثالم

ای آب جاری کویر خشکسالم

 

نذر تو كردم این پر خاكستری را

این دست های خالی پشت دری را

 

دیشب دعا كردیم تا این كه خداوند

هرگز نگیرد از تو ذره پروری را

 

شرح كمالات تو را یك روز خواندیم

دیدیم در تو سیره ی پیغمبری را

 

صد بار دنیا امتحان كرد و ندادیم

یك ذره از مهر امام عسگری را

 

ما خاكسار صبح و شام اهل بیتیم

فردای محشر هم غلام اهل بیتیم

 

امشب اگر دست شما بالا بیاید

امید آن داریم كه آقا بیاید

 

دستی ببر بالا كه در این فصل سرما

در خانه های ما كمی گرما بیاید

 

دستی ببر بالا كه در این خشكسالی

آقای ما با هیبت سقا بیاید

 

دستی ببر بالا كه در یك جمعه سبز

آن انتقام ظهر عاشورا بیاید

 

این روزها با ذوالفقار مرد كوفه

بهر تقاص چادر زهرا بیاید

 

امشب دلم سمت افقـهای ظهوراست

چشم انتظارظهـرفردای ظهور است





نوع مطلب : ولادت امام حسن عسگری(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پس از شهادت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران وفادارش در كربلا به دست سپاهیان یزید بن معاویه و عدم یارى آن حضرت از سوى مسلمانان و دوستداران اهل بیت (ع) ، یك حالت سرخوردگى و پشیمانى در مسلمانان پدید آمد. در شهر كوفه كه بزرگترین مركز شیعیان عالم اسلام بود، ندامت و پشیمانى شیعیان، به خاطر عدم نصرت امام حسین (ع) و تنها گذاشتن وى در كربلا، شدت بیشترى داشت و از این بابت، خودشان را سرزنش كرده و خطاكار مى‏دانستند.

آنان، پس از مراسم‏هاى عزادارى امام حسین (ع) و گفت و گوهاى جمعى، به این نتیجه رسیدند كه این ننگ و ندامت را نمى‏توانند از خود دور كنند، مگر با كشته شدن در راه اهداف اباعبدالله الحسین)ع(، و گرفتن انتقام از قاتلان وى.(1)

رهبرى این جنبش را چند تن از سران سالخورده شیعه عراق بر عهده داشتند، كه معروفترین آنان عبارت بودند از: سلیمان بن صرد خزاعى ، عبدالله بن وال تمیمى، رفاعة بن شداد بجلى، عبدالله بن سعد ازدى و مسیّب بن نجبه فزارى.

قیام توابین از سال 61 قمرى، پس از شهادت امام حسین)ع(، شكل گرفت و به تدریج فراگیر شد و طرفداران بسیارى پیدا كرد و به مدت چهار سال شكل‏گیرى جنبش، نیرو و امكانات قابل توجهى فراهم گردید. بدین منظور رهبران قیام، نخستین روز ربیع الثانى سال 65 قمرى را آغاز رسمى حركت خود از شهر بزگ كوفه تعیین كردند. در این زمان، "یزید بن معاویه" به هلاكت رسیده بود و "مروان بن حكم" در شام و غرب عالم اسلام و "عبدالله بن زبیر" در مكه و شرق و جنوب عالم اسلام، حكمرانى مى‏كردند و شهر كوفه درسیطره عبدالله بن زبیر و طرفدارانش قرارداشت .

در آغاز، عده‏اى درصدد درگیر كردن توابین با عامل عبدالله بن زبیر در كوفه را داشتند، ولى با زیركى "عبدالله بن زبیر انصارى"، استاندار وقت كوفه و اعلام پشتیبانى وى از توّابین، هیچ گونه جنگى در كوفه به وقوع نپیوست (2( و توّابین كه تعدادشان چهار هزار رزمنده عاشق شهادت بود، از كوفه به "پادگان نخیله" و از نخیله به سوى كربلا حركت كردند و مدتى در آن جا به سوگوارى پرداختند و بسیار گریه و ناله كرده و از خداى سبحان، به خاطر گناه و جرم خویش، طلب غفران نمودند و آن گاه به سوى سرزمین " جزیره (بین النهرین) " رهسپار شدند و در منطقه " عین الوردة " با سپاهیان مروان بن حكم به فرماندهى "عبیدالله بن زیاد" مواجه شدند.

در آغاز، گروهى از توّابین به فرماندهى "مسیب بن نجبه فزارى" با گروهى از سپاه عبیدالله بن زیاد درگیر شدند و با مجاهدت و دلاورى‏هاى توّابین، سپاه عبیدالله متحمل شكست سنگین شد و بسیارى از شامیان كشته و بسیارى زخمى گردیدند و تنها عده‏اى، موفق به فرار از صحنه نبرد شدند.

عبیدالله بن زیاد، كه تعداد سى هزار نفر از شامیان را فرماندهى مى‏كرد، براى بار دوم، سپاهى به استعداد دوازده هزار مرد جنگنده به فرماندهى "حصین بن نمیر" به نبرد توّابین فرستاد و این بار نیز پیروزى با خداجویان توّابین بود ولى تاریكى شب، مانع پیروزى نهایى آنان گردید.(3) امّا بار سوم، عبیدالله بن زیاد در همان شامگاه با تمام نیرو و تجهیزات جنگى به نبرد توّابین شتافت و جنگ خونینى میان طرفین شعله ورگردید . سلیمان بن صرد كه با سپاهى سنگین از دشمن روبرو شده بود، از زین اسب به پایین آمد و شمشیرش را ازغلاف بیرون آورد وغلاف آن را شكست و به یاران خود گفت: عبادالله! من اراد البكور الى ربّه، و التّوبة من ذنبه، و الوفاء بعهده، فالیّ؛ اى بندگان خدا! هر كسى مى‏خواهد كه بامداد فردا در نزد پروردگارش باشد، از گناه و جرمش توبه كند و به پیمان خویش وفا كند، پس با من بیاید.

در این هنگام، تعداد زیادى از یاران او از اسب پیاده شده و بى‏باكانه به صفوف عظیم دشمن زدند.

تعداد اندك شهادت طلبان توّابین، صحنه میدان را بر انبوه جنایتكاران شام، تیره و تنگ كردند و اگر پیروزى‏هاى آنان به همان صورت ادامه مى‏یافت، پیروزى نهایى نصیب آنان مى‏شد، ولى شامیان، به جاى نبرد تن به تن، توّابین را آماج تیرهاى بى‏امان خویش قرار دادند و در این میان فرمانده شجاع توّابین، یعنى "سلیمان بن صرد"، مورد اصابت تیر "یزید بن حصین بن نمیر"، قرار گرفت و دلاورانه به شهادت رسید و پس از او، "مسیّب بن نجبه" فرماندهى توّابین را بر عهده گرفت ولى پس از مبارزاتى، او نیز به شهادت رسید.(4)

از آن پنج فرمانده و امیر توّابین، هر كدام پس از دیگرى، فرماندهى را بر عهده گرفته و با سربازان عبیدالله بن زیاد به نبرد پرداختند، ولى در میان میدان به شهادت رسیدند و تنها "رفاعة بن شداد بجلى"، به همراه عده‏اى اندك از توابین، از تاریكى شب استفاده كرده و خود را از آن واقعه هولناك، نجات داده و به كوفه برگشتند و در قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى، كه پس شهادت توابین، به وقوع پیوست، شركت نمودند.(5)

1. المنتظم فى تاریخ الامم و الملوك، ج6، ص 28

2. همان

3. همان، ص 36

4. همان

5. نك: مروج الذّهب، ج3، ص 100؛ تاریخ الطبرى، ج5، ص 551؛ البدایة و النهایة، ج8، ص 253؛ ماهیت قیام مختار، ص 221





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 بهمن 1391 :: نویسنده : خادم الرضا



ببخشین که این عکس دلخراش و از شهید آوینی گذاشتم، گفتم شاید یه تکونی بخوریم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اتل متل یه بابا

دلیر و زار و بیمار

اتل متل یه مادر

یه مادر فداكار

اتل متل بچه‌ها

كه اونارو دوست دارن

آخه غیر اون دوتا

هیچ كسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد

بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتا

بابا چه مهربونه

وقتی كه از درد سر

دست می‌ذاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون

فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی كه هرچی

جلوش باشه می‌شكنه

همون وقتی كه هرچی

پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر

هیچ‌كسی رو نداره

اون وقتی كه باباجون

موجی می‌شه دوباره  

دویدم و دویدم

سر كوچه رسیدم

بند دلم پاره شد

از اون چیزی كه دیدم

بابام میون كوچه

افتاده بود رو زمین

مامان هوار می‌زد

شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد

می‌زد توی صورتش

قسم می‌داد بابارو

به فاطمه، به جدش

تو رو خدا مرتضی

زشته میون كوچه

بچه داره می‌بینه

تو رو به جون بچه

بابا رو كردن دوره

بچه‌های محله

بابا یه هو دوید و

زد تو دیوار با كله

هی تند و تند سرش رو

بابا می‌زد تو دیوار

قسم می‌داد حاجی رو

حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون

پیچید یه هو تو گوشم

الو الو كربلا

جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت

گرفت سر بابا رو

بابا با گریه می‌گفت

كشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هلش داد

خودش خوابید رو زمین

گفت كه مواظب باشین

خمپاره زد، بخوابین

الو الو كربلا

پس نخودا چی شدن؟

كمك می‌خوایم حاجی جون

بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد

هی سرشو تكون داد

رو به تماشاچیا

چشماشو بست و جون داد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



پس از شهادت امام علی(ع) شیعیان كوفه با امام حسن مجتبی(ع) بیعت كرده و او را به خلافت برگزیدند. امام، لشگری 12 هزار نفری به رهبری قیس بن سعد را به جنگ معاویه فرستادند تا فتنه امویان را سركوب كنند و خود نیز برای هدایت جبهه نبرد، روانه مداین شدند. هنوز بین سپاه امام و معاویه جنگی روی نداده بود كه شایعه كشته شدن قیس بن سعد، شیرازه‏ سپاه حضرت را از هم گسیخت. در این میان، جمعی حتی سراپرده امام را نیز غارت كرده و یكی از آنان خنجری بر ران حضرت وارد نمود. همزمان اخباری از اقصی‌نقاط بلاد اسلامی می‌رسید كه از ملحق شدن سرداران سپاه حضرت به لشكر معاویه حكایت داشت. با این وضع، مسلّم بود كه با چنین مردمی، جنگ با معاویه، دیگر اثری از اسلام باقی نخواهد گذاشت. بدین ترتیب، امام حسن(ع) با معاویه وارد مكاتبه و مذاكره گردیدند و قرار بر این شد كه امام از خلافت كناره‏گیری كنند. مشروط به این كه معاویه پس از خود، فرزندانش را به خلافت معین نكند و امر خلافت را به جامعه اسلامی واگذارد، از امام علی(ع) به زشتی یاد ننماید و شیعیان را آزار ندهد و.... امام حسن(ع) علی‏رغم میل باطنی، این صلح را پذیرفتند و پس از پنج ماه و نیم، از خلافت كناره گرفتند و با اهل بیت خود عازم مدینه گردیدند. در ادامه به آیات و احادیث متناسبی اشاره می‌شود:

قال رسول الله(ص): الحَسَنُ و الحُسَینُ إمامانِ قاما أو قَعَدا (مناقب آل أبی طالب ، ج 2 ، ص 138)

حسن و حسین، هر دو امامند ؛ چه قیام كنند، و چه قیام نكنند.

قال علی(‏ع): ...فَإن أرَدتَ مُجاهَدَةَ عَدُوِّكَ فَلَن یَصلُحَ لَكَ مِن شیعَتِكَ مَن لَم یَصلُحْ لأِبیكَ لَأَنَّهُم قَومٌ لاوَفاءَ لَهُم، یُورِدُونَكَ ثُمَّ لایُصدِرُونَكَ (میزان‌الحكمه، ح 10513)

 ...و اگر بخواهی با دشمنت بجنگی [بدان كه] كسانی كه شمشیرشان سودی برای پدرت نداشت هرگز برای تو نیز سودی نخواهند داشت؛ زیرا آنان قومی بی‏وفا هستند كه تو را وارد معركه كارزار می‏كنند آن‏گاه برای بیرون آمدن از آن یاری‏ات نمی‏كنند.

قال الحسن(‏ع): إنَّ مُعاوِیَةَ نازَعَنی حَقّاً هُوَ لی فَتَرَكتُهُ لِصَلاحِ الاُمَّةِ و حَقنِ دِمائِهِم(بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 30)

معاویه در حقی كه از آنِ من بود با من ستیز كرد و من برای صلاح امّت و جلوگیری از ریختن خونشان آن را واگذاردم.

قال الحسن(‏ع): ما أنَا بِمُذِلِّ المُؤمِنینَ ولكِنّی مُعِزُّ المُؤمِنینَ ، إنّی لَمّا رَأَیتُكُم لَیسَ بِكُم عَلَیهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لأِبقی أنا و أنتُم بَینَ أظهُرِهِم، كَما عابَ العالِمُ السَّفینَةَ لِتَبقی لأِصحابِها و كَذلِكَ نَفسِی و أنتُم لِنَبقی بَینَهُم (میزان الحكمه، ح 1051)

من نه خواركننده مؤمنان، بلكه عزّت بخش آنانم. وقتی دیدم شما در برابر دشمن قدرتی ندارید، كار را به او واگذاشتم تا من و شما در میان آنان باشیم. همچنان كه آن فرزانه [خضر ]كشتی را سوراخ كرد تا برای صاحبانش باقی بماند،  و این‏چنین است حكایت من و شما تا در میان آنها باقی بمانیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 بهمن 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

حرف هایی نگفتنی دارد

لحظه لحظه غروب چشمانت

روای زخم های کهنه ی توست

اشک های بدون پایانت

 **

شدت غم چه بی‌کران کرده

آسمان دل وسیعت را

غیر زینب کسی نمی فهمد

راز شب گریه ی بقیعت را

 **

بین این مردمان بی غیرت

سهم آئینه ی دلت آه است

دم به دم روی منبر خورشید

صبّ مولا چقدر جانکاه است

 **

سالیانی است آتش حسرت

در نگاهی کبود شعله ور است

زخم هایت هنوز هم تازه‌ست

دل تنگت هنوز پشت در است

 **

دلت آخر چگونه تاب آورد

طعنه های مغیره را یک عمر

چه به روز دل تو آوردند

در و دیوار و کوچه ها یک عمر

**

دم نزد از مصیبت کوچه

پلک های صبور آئینه

تند بادی کبود و بی پروا

کوچه بود و عبور آئینه

 **

دست سنگین باد و صورت گل

ساحت آینه دوباره شکست

سیلی باد و سیلی دیوار

هم زمان هر دو گوشواره شکست

 **

خاطرات کبود آئینه

چقدر زود مو سپیدت کرد

مرگ تدریجی چهل ساله

داغ این کوچه ها شهیدت کرد

 **

دست هایی که حق مادر را

بین دیوار و در ادا کردند

روز تشییع تو کنار بقیع

خوب آقا به تو وفا کردند

 **

پر در آورده تیر کینه شان

به هوای زیارت تابوت

لاله لاله دخیل می بندند

به ضریح مطهر پهلوت

 **

در کنار تو غرق خون می‌شد

باز هم چشم های کم سویی

روضه خوان غم تو می گردد

بیقراری، شکسته پهلویی


یوسف رحیمی





نوع مطلب : اشعار امام حسن (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سرگشته ی مسیر عبور برادری

تو از تمام فاطمیان، زینبی تری

 

آرام و باوقار و صمیمی و چاره ساز

الحق که نور دیده ی موسی بن جعفری

 

الحق که خون فاطمه جوشیده در رگت

الحق که ماده شیری از اولاد حیدری

 

بی تاب و بی قرار سوی طوس آمدی

گفتی امام را  ز غریبی در آوری

 

گفتی دلت هوایی کوی رضا شده ست

چون آهوی شکسته دلی، چون کبوتری

 

کردی نزول و قم به قدومت مدینه شد

معصومه ای و نایب زهرای اطهری

 

شمعی و در طواف تو پروانه های شهر

نور تو را گرفته همه خانه های شهر

 

مشهد اگرچه دل به قدوم تو بسته بود

قم بی قرار بر سر راهت نشسته بود

 

کوفه کجاست خاک خجالت به سر کند

زان دم که دست عمه ی سادات بسته بود

 

از راه دور آمده بود و غریب بود

از محنت فراق ، غریبانه خسته بود

 

با بالهای زخمی خود اوج میگرفت

جایی که آسمان و زمینش گسسته بود

 

القصه کوفه با دل زینب چه ها نکرد

پیشانی و نماز و دلش را شکسته بود

 

چشمش اگرچه بسته، ز بیداد خسته بود

دستش اگرچه خسته، به زنجیر بسته بود

 

معصومه ای و تاج سر خانه های شهر

آباد شد به یمن تو ویرانه های شهر

 

از ناقه سر برون کن و بین ازدحام را

این شور و شوق گفتن بانو سلام را

 

مأمون کجا و جاه ولیعهد فاطمه

داده خدا به مسندتان این مقام را

 

باران گل گرفته و فریاد میزند:

این شهر زیر هر قدمت احترام را

 

هم دختر امامی و هم عمه ی امام

هم خواهری " چو زینب کبری " امام را

 

با روضه هات بغض دل شهر پاره شد

داری بنا که زنده کنی یاد شام را

 

یاد حضور زینب و جشن یهودیان

یاد سر بریده و بزم حرام را

 

آباد بود اگرچه همه خانه های شهر

کارش کشید گوشه ی ویرانه های شهر

 

سید مصطفی فهری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 بهمن 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم حسین

می شود کاری کنی از بهر تمدیدم حسین؟

آمد آخر بر سرم از آن چه ترسیدم حسین

دلشکسته از حریمت دور گردیدم حسین

 

"بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا"

 

روز اول کآمدم آقا گرفتارت شدم

شاهدی که باعث گرمی بازارت شدم

مدتی حس میکنم گویا که سربارت شدم

کهنه و بی رنگ و رو گشتم دل آزارت شدم

 

غم نخور فکری به حال و روز زارت می کنند

با ضریح نو حسین جان نو نوارت می کنند

 

یاد ایامی که من هم رنگ و رویی داشتم

یاد ایامی که با تو آبرویی داشتم

روز و شب از اشک زوارت وضویی داشتم

نیمه شب با زائرینت گفتگویی داشتم

 

نیمه شب ها با زبان بی زبانی ، با وفا

روضه میخواندم  برای زائرین کربلا

 

روضه میخواندم زگودال بلا... یادش بخیر

از هجوم تیرو تیغ ونیزه ها... یادش بخیر

روضه میخواندم که شمر بی حیا... یادش بخیر

گیسویت را میکشید و از قفا... یادش بخیر

 

روضه میخواندم به روی نی سرت را برده اند

پیرهن ، عمامه و انگشترت را برده اند

 

روضه میخواندم من از درد و بلای زینبت

روضه میخواندم ز اوج گریه های زینبت

روضه میخواندم ز نای نینوای زینبت

روضه میخواندم ز خستگی پای زینبت

 

روضه های باز و مکشوف تو آبم کرده بود

بی تعارف ، مادرت -آقا- جوابم کرده بود؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :