تبلیغات
شعر هیئت - مطالب مهر 1391
 
یکشنبه 30 مهر 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

من از تبار باقرم مردم بدانید

دل بیقرار باقرم مردم بدانید

مست و خمار باقرم مردم بدانید

امروز یار باقرم مردم بدانید

فردا كنار باقرم مردم بدانید

 دست از غم او تا قیامت برندارم

 

ای كهكشانها آسمانها در مدارت

عرش خدا عزّ و جلّ بیقرارت

ختم رسل كرده سلامش را نثارت

بیچاره تر از من نداری در كنارت

دارم درون سینه ام شوق زیارت

 كی می شود سر بر مزار تو گذارم

 

ای ابتدای روضه ها از خانه تو

ای هیأت عشاق در كاشانه تو

قلب تمام قدسیان دیوانه تو

بار تمام صحنه ها بر شانه تو

شد خانه آباد من ویرانه تو

 من حاجتی جز مردن از عشقت ندارم

 

شكر خدا امشب پریشان تو هستم

مانند زهرا دیده گریان تو هستم

بیچاره ی آن قبر ویران تو هستم

تقدیر بوده اینكه حیران تو هستم

من مرده بوی گریبان تو هستم

 پس كی غم تو می كشد بر روی دارم

 

 امشب تفأل می زنم بر چشمهایت

مثل مزارت مانده خلوت روضه هایت

عیبی ندارد روضه می گیرم برایت

جانی كه دارم جان من آقا فدایت

آتش زده زهر جفا بر دست و پایت

ای كاش پای غصه هایت جان سپارم

 

ای سوز آه سینه تو آسمان سوز

بر ما عطا فرما كمی ای مهربان سوز

قبر خرابت روضه ای داغ و نهان سوز

ای خاطرت آزرده از یك ظهر جانسوز

بر چشمهایت چند عكس خانمانسوز

 امشب بیاد خاطراتت لاله زارم

 

 قوم پیمبر را همه گمراه دیدی

آنچه ندیده هیچ چشمی آه دیدی

در بین آتش ذكر یا الله دیدی

چندین ستاره در مدار ماه دیدی

یك یوسف بی سر میان چاه دیدی

 می گفتی از این غم هماره بیقرارم





نوع مطلب : شهادت امام باقر (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مردی از خانوادهٔ خورشید

امتداد غم امام شهید

 

انعکاس صدای عاشوراست

روضه های غروب مناست

 

مرد سجاده، مرد نافله ها

مرد شب زنده دار قافله ها

 

مردی از جنس آیه تطهیر

خستگی های بردن زنجیر

 

هم سفر با ستارهٔ غم هاست

«کربلا زاده» محرّم هاست

 

هم نژاد امام بی کفنان

دومین مرد کاروان زنان

 

راه طی کردهٔ بیابان ها

قدم زخمی مغیلان ها

 

یاد خون طپندهٔ گودال

خنده های زنندهٔ گودال

 

زخم بال و پر کبوترها

پا به پای اسارت سرها

 

غیرت دست بسته محمل

شاهد التماس دخترها

 

کوچه کوچه؛ گذر گذر، همه جا

هم رکاب صدای حنجرها

 

برگ سبزی است با نشانهٔ سرخ

کودک زیر تازیانهٔ سرخ

 

طفل رفته، خمیده برگشته

باغ گل رفته چیده برگشته

 

آفتاب کمی غروب شده ست

گل یاس بنفشه کوب شده ست

 

آشنای صدای سلسله هاست

سوزش ناگهان آبله هاست

 

او که آیینهٔ محرم بود

گریه هایش به رنگ ماتم بود

 

از ستاره گرفته تا شبنم

از بنفشه گرفته تا مریم

 

همه محو صدای او هستند

پای مرثیه های او هستند





نوع مطلب : شهادت امام باقر (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هفتم ماه است و باید چشم ها گریه کنند

پا به پای روضه های هل اتی گریه کنند

 

این قبیله بی نیاز از روضه خوانی منند

که فقط کافی است گویم کربلا گریه کنند

 

با همین گریه است که یک چند روزی زنده اند

پس چه بهتر اینکه بگذاریم تا گریه کنند

 

حال که گریه کن مردی ندارد این غریب

لااقل زن­ها برایش در منا گریه کنند

 

هر زمانی که میان خانه روضه می گرفت

امرش این بود اهل خانه با صدا گریه کنند

 

با سکینه می نشیند شیعتی سر می دهد

آه جا دارد تمام آب ها گریه کنند

 

چشم او شام غریبان دیده بین شعله ها

عمه هایش در هجوم اشقیاء گریه کنند

 

یاد دارد کعب نی هایی که مانع می شدند

چشم های زخم آل مصطفی گریه کنند

 

در قفای ذوالجناح با عمه آمد قتلگاه

انبیاء را دید با خیر النساء گریه کنند

 

عمه دردانه اش جان داد تا اهل حرم

یا شوند آزاد از زنجیر یا گریه کنند

 

یاد موی خاکی همبازی اش تا میکند

دخترانش مو پریشان ای خدا گریه کنند





نوع مطلب : شهادت امام باقر (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از سوز زهر پیکرم آتش گرفت و سوخت

یارب ز پای تا سرم آتش گرفت و سوخت

 

مسمومم و زبانه کشد شعله از تنم

از این شراره بسترم آتش گرفت و سوخت

 

من یادگار کرب و بلایم که روز و شب

با روضه هاش خاطرم آتش گرفت و سوخت

 

می سوخت بین تب تن بابا به خیمه ها

صد بار قلب مضطرم آتش گرفت و سوخت

 

هنگامه ی غروب که غارت شروع شد

هر کس که بود در حرم آتش گرفت و سوخت

 

یک زن نمانده بود که شعله به تن نداشت

چادر نماز مادرم آتش گرفت و سوخت

 

خنده دگر ندید کسی بر لب رباب

تا جای خواب اصغرم آتش گرفت و سوخت

 

در کوفه تا كه رأس حسین شهید را 

دیدم به نیزه ، حنجرم آتش گرفت و سوخت

 

آتش به جان آل پیمبر شد آشنا...

از آن زمان که مادرم آتش گرفت و سوخت




نوع مطلب : شهادت امام باقر (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زهراست ، یادگاری نور خدای من

خورشید صبح و ظهر و غروب سرای من

 

پرواز می کنیم از این خانه تا خدا

من با دعای فاطمه او با دعای من

 

ما نور واحدیم ، نه فرقی نمی کند

من جای او بتابم یا او جای من

 

مست تجلیات خداوندی همیم

من با خدای اویم و او با خدای من

 

یک طور حرف می زند انگار بوده است

در ابتدای خلقت و در ابتدای من

 

دنیا ! تمام آنچه که داری برای تو

یک تار موی خاکی زهرا برای من

 

کاری که کرد فاطمه کار امام بود

زهراست پس علی من و مرتضای من

 

ما یک سپر برای جهازش فروختیم

چیزی نبود تا که بمیرد به پای من

 

هر شب دلم به گفتن یک فاطمه خوش است

از من مگیر دلخوشی ام را خدای من





نوع مطلب : ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از عالم بالا خبر آمد خبری بود

در عرش خدا حال و هوای دگری بود

 در جشن عروسی دوتا دلبر و دلدار

 بارید ز شوق آنکه ز اهل نظری بود

در عرش عروسی است و مهمان خدایند

داماد و عروس هم ز ملک دور و بری بود

سرمایه ی این زوج فقط مهر و محبت

 هرچند که دارائیشان مختصری بود

  زهرا فقط هم کفو علی بود ، همانکه

 (سرتاقدمش چون پری از عیب بری بود)

 بالاتر از انس و ملک و حوریه زهراست

 اصلا نتوان گفت همانند پری بود

  در وقت زفاف از سر شب این دو کبوتر

 در حال مناجات خدا تا سحری بود

  ابتر چه کسی گفت به پیغمبر خاتم ؟

 کوری عدو ماحصلش دو پسری بود

  اول حسن و بعد حسین ، بعد زنسلش

 یعنی که همیشه به جهان تاج سری بود

  دیگر چه نیازی به سپر بود علی را

 از فاطمه بهتر مگر او را سپری بود!

  می گفت علی با دل پر درد و پر از آه

 هر وقت که از کوچه ی غم ها گذری بود

  اوقات خوش آن بود که با فاطمه سر شد

 در باقی عمر خون دل و چشم تری بود

ای فاطمه ای یاور نه ساله ی حیدر

 رفتی و نگفتی که تو را همسفری بود





نوع مطلب : ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت

در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت

 

دیدند خواستگار علی بود ظاهرا

یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن

 

زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت

الحق علی به خواستگاری خویش رفت

 

زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب

غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب؟

 

توحیدری و هرچه که فریاد زد سروش

پیدا نشد برای تو در عرش ساق دوش

 

بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار

دست خدا نموده به پا کفش وصله دار

 

دنیا شنید گرچه ز لب های مصطفی

در اصل خطبه خواند برای شما خدا

 

چون در شب زفاف شما فرش می شود

با این دلیل عرش خدا عرش می شود

 

سابیده اند قند ستاره به تور ابر

در عقد هم شدند دوتا رشته کوه صبر

 

زَوّجتُ عشق جزء سپاه علی در آ

اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ

 

از تو بهشت تا که جوابت بلی شود

با تو علی میان خلایق علی شود

 

در بند تو زده پدر خاک را خدا

عقد تو کرده جمله ی "لولاک" را خدا

 

کردند اشک های علی را محاسبه

مهریه ی تو آب شد عندالمطالبه

 

آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت

هذا موکلی پر جبریل گُر گرفت

 

دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید

دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید




نوع مطلب : ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یک مرد و زن مکمّل هم در کنار هم

آیینه وار هر دویشان بی قرار هم

معنای اصلی لغت خانواده اند

مست نگاه یکدلی و می گسار هم

این زندگی بنا شده بر پایه های عشق

بی اعتنا به ثروت و دار و ندار هم

یک خانه ی محقّر و یک قطعه ی حصیر

سرمایه های اصلی شان اعتبار هم

کانون گرم پرورش غنچه های یاس

پیوندشان وقوع و طلوع بهار هم

در آسمان عاطفه این ماه و آفتاب

چرخیده اند تا به ابد در مدار هم

عاقد خدا و مهریه آب و سکوت محض

آری شدند هم نفس روزگار هم





نوع مطلب : ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


««شعر زیر با توجه به حدیث شریف مفاخره سروده شده است که متن کامل حدیث را میتوانید در ادامه مطلب مشاهده کنید»»


در روایات ناب معصومین

در احادیث نغز اهل ولا

شرح نورانی مفاخره ای‌ست

آیه آیه تمام نور هدی

 

روزی از روزها که در صحرا

فاطمه با علی سخن می گفت

از کرامات خالق یکتا

از عنایات ذوالمنن می گفت

 

ناگهان حین خوردن خرما

چید مولا رطب ز باغ جنان

نور حق جاری از لبانش شد

با گل خنده گفت: فاطمه جان

 

هیچ دانی پیامبر من را

دوست دارد چو جان شیرینش

بی گمان او نمی دهد ترجیح

هیچکس را به یار دیرینش

 

گفت زهرا: نمی شود هرگز

که تو باشی عزیز تر از من

میوة قلب او منم زهرا

 کی به جز فاطمه‌ست پارة تن

 

هر دو رفتند با لبی خندان

نزد خورشید عشق، پیغمبر

گفت زهرا: پدر بگو امروز

من گرامی ترم و یا حیدر؟

 

گفت پیغمبر امین با او:

تو و حیدر که روح و جان من اید

همة هستی ام شما هستید

به خدا نور دیدگان من اید

 

دوست دارم تو را حبیبة حق

بیشتر از همه در این دنیا

نزدم اما علی عزیز تر است

از تمام جهان و ما فیها

 

گفت مولا به فاطمه: بنگر

که گذشته شکوه من از حد

مادرم هست مظهر تقوا

مادرم فاطمه ست، ‌بنت اسد

 

گفت زهرا به همسرش حیدر:

مادر من خدیجة کبراست

آنکه در جانفشانی و ایثار

بی بدل، بی نظیر، بی همتاست

 

گفت مولا علی: انا بن صفا

حیدرم! افتخار پرچم دین

خانة کعبه زادگاه من است

خادمم کیست؟ جبرئیل امین

 

گفت زهرا: منم ملیکة عرش

سورة رحمت خدای کریم

دختر خَاتَمُ النَّبِیِّینَم

آنکه دارد همیشه خلق عظیم

 

گفت مولا: که بوده پرچم دین

دم به دم روی شانه های علی

«وَ أنَا الضَّارِبُ عَلَى التَّنزِیل»

چه کسی می رسد به پای علی؟

 

علی ام نخل طور سینینم

منم آئینة کتاب حکیم

 آیه آیه تجلی قرآن

با خبر از چه؟ رویداد عظیم

 

شاه مردان روزگارم که

در رکوعم دهم زکات، نگین 

و «أنَا سَیِّدُ بَنِی هَاشِمٍ»

تار موی من است حبل متین

 

شیرمرد جدال باطل و حق

قهرمان شجاع مکه منم

تیغ من تیغ عدل و انصاف است

سرور اوصیا، ابالحسنم

 

گفت زهرا: که در شب معراج

پدرم رفت سوی عرش خدا

نسبت قرب او و حضرت حق

«قاب قوسین» بود «او ادنی»

 

منم آن بانویی که بسته شده

عقد من در حضور رب جلیل

خادمانم ملائک جنت

همکلامم فرشتة راحیل

 

سدره المنتهی ست گرم طواف

گرد من، نور بی حدی دارم

گل یاس بهشت احمدی ام

عطر و بوی محمدی دارم

 

قلم عفو می کشد خود حق

بر گناه همه ، به خاطر من

سورة‌ قدر و هل اتی هستم

آیه هایم بود حسین و حسن

 

منم آن کوثری که در طلبم

سهم عالم شده ست تشنه لبی

دختر آفتاب مکه منم

ماهتاب پیمبر عربی

 

گفت مولا: منم همان حیدر

که به اصحاب کهف گفته سخن

بهترین بندة خدا علی ام

از نبی ام من و نبی ست ز من

 

روز محشر ولایتم میزان

مرتضایم قسیم جنت و نار

بر مدار دو چشم من گردد

آسمان و زمین و لیل و نهار

 

خوانده حق در کتاب قرآنش

جان من را چو جان پیغمبر

اولین یاور رسولم من

پدر خاندان پیغمبر

 

من که دریای علم و معرفتم

شیعیان جرعه نوش جام من اند

منم آن گنج بی نیازی که

همه در حیرت از مقام من اند

 

نامم از نام حق گرفته شده

ربّ من «عالی» است و من «علی» ام

سرّ آیات حاء و میم کتاب

آیه آیه حقیقت جلی ام

 

گفت زهرا: منم که روز ازل

سورة رحمت آفریده شدم

بانوی بهترین زنان جهان

منم همانم که برگزیده شدم

 

هل أتی، کوثر و مباهله ام

طاء‌ و سین کتاب ربّ ودود

آیه در آیه حسن و روشنی ام

آفتاب بهشت صبح وجود

 

ربّ من «فاطر السماوات» است

نامم از نام اوست «فاطمه» ام

من پناه تمام اهل جهان

در صف حشر و روز واهمه ام

 

مستحق دعای من شده است

هر دلی که اسیر مهر من است

رأفت و جود، لطف و فضل و کرم

کوکب و اخترِ سپهر من است

 

مرتضی گفت: بر روی آدم

باب توبه به لطف من وا شد

فاطمه گفت: از تفضل من

زیر برگ نجاتش امضا شد

 

گفت مولا: منم سفینة نوح

کشتی ام کشتی نجات بشر

گفت زهرا: منم صراط نجات

رهروان من اند اهل نظر

 

گفت مولا: که سورة طورم

گفت زهرا: کتاب مسطورم

مرتضی گفت: مصحف نورم

فاطمه گفت: بیت معمورم

 

گفت حیدر: که سقف مرفوعم

آسمان روی شانه های من است

گفت کوثر: که بحر مسجورم

بخشش ایزد از دعای من است

 

ولی الله گفت: دانش من

همه علم پیمبران خداست

فاطمه گفت: دختر نبی ام

آنکه مهرش شفیع روز جزاست

 

اسد الله گفت: بعد نبی

بهترین بندة خدا هستم

فاطمه گفت: مادر حسنین

سورة عصمت و وفا هستم

 

ناگهان رو به سوی فاطمه کرد

سید النبیا، رسول امین

گفت باشد سکوت شایسته

دختر من بسنده کن به همین

 

که علی در جهان ولی الله

روز حشر است صاحب برهان

شافع بی بدیل روز جزا

قهر او آتش است و مهرش امان

 

فاطمه گفت رو به سوی پدر:

که منم یاس باغ مصطفوی

من و حیدر حریف هم هستیم

کاش حامی مرتضی نشوی

 

گفت حیدر: منم چو جان نبی

گفت کوثر: منم چو روح رسول

گفت مولا: منم صحیفة حق

گفت زهرا: منم حبیبه، بتول

 

مرتضی گفت: رستگاری خلق

بسته بر رشتة ولای من است

فاطمه گفت: روشنی بهشت

جلوة نور ربنای من است

 

گفت پیغمبر خدا: زهرا

بوسه زن بر سر علی و ببین

که هزاران ملک به یاری او

آمدند از بهشت و عرش برین

 

فاطمه کرد رو به سوی علی

گفت: عشقت همه وجود من است

همة هستی ام فدای تو باد

که ولای تو تار و پود من است

 

ولی الله رو به فاطمه گفت:

عشق تو نیز در سرشت من است

تو امید من آرزوی منی

با تو این زندگی بهشت من است

 

با حدیث مفاخره دل ما

شد پر از نور ایزد ازلی

متبرک به نام فاطمه شد

لحظه لحظه به یمن نام علی

 

یا رب از آستانة کرمِ

خاندان رسالت نبوی

دست ما را مکن دمی کوتاه

تا که باشیم «فاطمی ـ علوی


ادامه مطلب : متن حدیث مفاخره حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)


نوع مطلب : ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 مهر 1391 :: نویسنده : خادم الرضا
این منم سرمست عطر بوى سیب
میهمان خانه‏ ى ابن الغریب
دل شده مستانه ‏ى ابن الرضا
مى ‏روم تا خانه‏ ى ابن ‏الرضا
دل برد جان را به راه کاظمین
السلام ای قبله گاه عالمین
نخل بى برگ على موسى الرضا
اى جوانمرگ على موسى الرضا
زهر کین شد حاصلت اى واى من
همسرت شد قاتلت اى واى من
با دل پر غصه قلب چاک چاک
در درون حجره افتادى به خاک
از عطش مى‏ سوختى آبى نبود
چون شرار افروختى آبى نبود
در کنار پیکرت دف مى ‏زدند
تو به خون غلطان چرا کف مى ‏زدند

************

من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کردم به تو اى بد بنیاد
عوض آن که مرا یار شوى
بر دل غمزده غمخوار شوى
رفتى و در به روى من بستى
با کنیزان همگى بنشستى
گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند
تو که آتش به دلم افکندى
حال ایستاده ‏اى و مى ‏خندى
تن بى تاب مرا تاب بده
جگرم سوخت به من آب بده
بدن زار من تشنه جگر
بعد قتلم به روى بام ببر
تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چو حسین، شاه شهید




نوع مطلب : اشعار شهادت امام جواد (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :