تبلیغات
شعر هیئت - مطالب دی 1392
 
شنبه 28 دی 1392 :: نویسنده : خادم الرضا


هرکس که برائتی ست بالا آید

از بعد تبری ش تولا آید

آن نطفه ای که منعقد شود این ایام

ایام غدیر خم بدنیا آید

 


 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


میل باران، تب رطب داریم

صد و ده کوزه می به لب داریم

 

از گریبان پاره مان پیداست

از همه بیشتر طرب داریم

 

ما پیاله به دست مشهوریم

همه از میکده نسب داریم

 

از کرامات چشمهای کسی است

اگر ایمان به نام رب داریم

 

آنچنان والِهیم در خورشید

پنج وعده نماز شب داریم

 

ما عجم زاده ها به برکت عشق

رتبه بالاتر از عرب داریم

 

اگر از واجبات می پرسی

مست حب؛ فیض مستحب داریم

 

ما همه بنده و تو باب نجات

السلام ای حقیقت صلوات

 

زیر پایت بهار ریخته است

دانه دانه انار ریخته است

 

پای مژگان چشم مشکینت

شصت و سه آبشار ریخته است

 

بهر قربانی قدمهایت

چند ایل و تبار ریخته است

 

طاق کسری که ریخته پای

طاق ابروی یار ریخته است

 

پای اسم غلام های شما

چقدر اعتبار ریخته است

 

آمدی و به پای آمدنت

سالها انتظار ریخته است

 

حضرت مصطفی سلام آقا

خاتم الانبیا سلام آقا

 

روح دنبال تن، بلند شده

جگر سرخ من بلند شده

 

در تکاپوی دیدن رویت

صد اویس قَرَن بلند شده

 

آتش عشقت آمد و زرتشت

ز آتش افروختن بلند شده

 

کعبه دور سر تو می چرخد

آخرین بت شکن بلند شده

 

منجیِ دختران زنده به گور

حامی شأن زن بلند شده

 

نه فقط فاطمه که از صُلب

تو حسین و حسن بلند شده

 

ای سراسر ظهور ذات الله

أشهدُ أنَّکَ رسول الله

 

آمدی تا پیمبرت سازند

شب معراج سرورت سازند

 

زیر پای تو قدسیان بهشت

اولِ عرش، منبرت سازند

 

از میان فرشتگان باید

جبرئیلی کبوترت سازند

 

صد هزاران چو هاجر و مریم

خاک درگاه مادرت سازند

 

کاسه کاسه شراب کوثر را

هدیه بر عشق همسرت سازند

 

فاطمه نور بود و گفت خدا

در سپاس از تو دخترت سازند

 

تو حبیب خدایی و باید

جانشینی چو حیدرت سازند

 

هر چه گفتی تو با علی گفتی

شصت و سه سال یا علی گفتی

 

امام صادق (ع)

 

من همان باده نوش جام توام

بلبل مست روی بام توام

 

بی نگاهت غزل نمی خوانم

شاعر فیض مستدام توام

 

ششمین آینه سلام آقا

آرزومند یک سلام توام

 

به پر زخمی ام نگاه کنید

آه؛ محتاج التیام توام

 

باز همسفره باش با سائل

دوستدار همین مرام توام

 

مست قال الامام صادق من

من مسلمان شده به نام توام

 

روی قبرم سپرده ام آقا

بنویسند من غلام توام

 

من غلام محبت یارم

به خم گیسویت گرفتارم

 

می نویسم فقط حقایق را

ماجرای عروج عاشق را

 

با تو فهمیده ایم مفهوم و

معنی آیه های ناطق را

 

می شود دید در نگاه شما

عکس زیبای وجه خالق را

 

معنی یا بصیر در بَصَرت

با بصیرت کنی هر عاشق را

 

با بیانات روشن و نابت

تو شکستی صف منافق را

 

ما به عالم نمی دهیم هرگز

تار موی امام صادق را

 

السلام ای رئیس مذهب ما

ای دمادم ترانه ی لب ما

 

دلمان را تو حیدری کردی

مست انوار کوثری کردی

 

در لباس امامت ای آقا

به خدا که پیمبری کردی

 

با احادیث و گفته های خودت

تو عجب فتح خیبری کردی

 

زنده کردی تو علم را تا حشر

بسکه شاگرد پروری کردی

 

ما کجا؟! مهر مادرت زهرا

دل ما را تو مادری کردی

 

مهرتان را به سینه دارم من

آرزوی مدینه دارم من

 

کاش ما را دعا کنی آقا

خرج این روضه ها کنی آقا

 

چشم های مرا به پای حسین

نذر خیرالنّسا کنی آقا

 

بانی روضه های عاشورا

کاش روضه به پا کنی آقا

 

کاش ما را شبی به خرج خودت

راهیِ کربلا کنی آقا

 

یاد جدّ غریب خویش کنی

یاد آن سرجدا کنی آقا

 

روضه ی زینبیه می خواهیم

روزیِ فاطمیه می خواهیم

 

منبع : وبلاگ امام رئوف





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : محمد جواد پرچمی،
لینک های مرتبط :


ای فدای تو جنّ و روح و بشر
وی اسیر تو این همه یکسر

خانه ی جان بدون تو ویران
با تو ویرانه کاخی از مرمر

بسکه گیراست چشم نافذ تو
نمی افتد گدا ز منظر تو

وقت کوبیدن سرای تو شب
گاه حاجت گرفتن از تو سحر

چون تویی اول تمام رسل
آدم بوالبشر شود آخر

کوچه باغ محبّتت خضری
چل چراغ ولایتت اخضر

امّتت را به دایه نسپردی
ای به ما مهربانتر از مادر

ای ذبیح تو هر چه اسماعیل
وی قتیل تو هرچه پیغمبر

ساقیِ می فروش می ریزت
شاهدی چون علی بلند اختر

حجر السود است دیده ی تو
لیک چشم سیه کجا و حَجر

ابرویت تیغ بی نیام سپاه
مژِگان تو نیزه ی لشگر

گونه ات سیب، لیک سیب بهشت
لب لعل تو در مثل گوهر

در سفیدی، گلوی تو نقره
در تلألو جمال تو چون زر

آن چه ریزد ز شیوه ی تو، ادب
و آن چه  زیبد به عشوه ی تو، هنر

الغرض، مصطفی مگو، غوغا
فی المثل، مصطفی مگو، محشر

کرده موسی به مدحت تو قیام
بسته عیسی به خدمت تو کمر

ما سِوَی الله به چشم تو صغری
جز تو در چشم کبریا اصغر

ابتدای مدیحه ات توحید
انتهای ثنای تو داور

دستبوس تو سینه ی محراب
پای بوس تو پله ی منبر

تا نسوزد پر ملک از قرب
به که ساید به پای تو شه پر

جای دارد تو را که جامه درند
کاروانی ز یوسف و ز پدر

آن چه فرموده ای اراده، قضا
و آن چه بنموده ای پیاده، قدر

مادرت در عفاف، آمنه نام
بانویی چون خدیجه ات همسر

سنگ افتاده در رهت کعبه
گرد و خاکی به راه تو مشعر

هر که یاد تو می کند ایمن
و آن که ذکرت نمی کند، مضطر

یکی از چاکران تو حمزه
یکی از مخلصان تو جعفر

همچو حیدر برای تو داماد
همچو زهرا برای تو دختر

نوه ات همچو زینب کبری
هم نتیجه چنان علی اکبر

تیغ پیکار تو ولای علی
رجز حمله ات دم حیدر

تا به گردت علی طواف کند
در دل معرکه مبر تو سپر

مرتضی خادمت به گاه حضر
هم ملازم تو را به وقت سفر

منکران تو در مثل چو حمار
دشمنانت همه به حُکم بقر

ذکر خیر تو مثل نقل و نبات
یاد رخساره ی تو قند و شکر

ندهی اذن اگر، زبان ها لال
گر کنی حکم، گوش ها همه کر

گذرت هر کجا فتاد، نعیم
نظرت دور شد ز هر چه، سقر

هر که را سوختی شود سلمان
و آن که آموختی شود بوذر

مَثَل تو به ماسِوی سلطان
مَثل ماسوی به تو نوکر

شیعیان تو از طلا هستند
مرتضی و تو در مثل زرگر

آهن از لطف تو شود چون موم
بهر داود، پیر آهنگر

همه در دست های لایق توست
سوزنِ حکم و جامه های قَدر


مهر در حجره ی تو مستأجر
هم رهینِ سراچه ی تو قمر

کمی از پهنه ی دلت مغرب
گوشه ای از سرای تو خاور

هر که گوید که نیستی تو خدای
به همان رب نمی کنم باور

ای که گفتی به اهل و امّت خویش
زیر این آسمان پهناور

بعد من حرمتش نگه دارید
مصطفی باشد و همین دختر

آب غسلت هنوز جاری بود
که بابُ الله اوفتاد شرر

همچو زمزم گریست بر حالش
چشم در چشم، چشمه ی کوثر

من چه گویم ز داغ این معنی
غیر وا احمدا ز سوز جگر

نعش پیغمبری به روی زمین
بین دیوار و در گلی اطهر





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها : محمد سهرابی،
لینک های مرتبط :


ای مفتخر خدای ز خلق جمال تو

دیده خدا کمال خودش در کمال تو

تو لایق صفات خدایی بدون شک

ازاین صفات هرچه که داری حلال تو

تو اشرف تمامی خلق دوعالمی

ای بهترین خلیفه حق خوش به حال تو

آنقدر شأن و مرتبه ات افضل است که

زهرا، علی، حسن و حسین اند آل تو

حالا که مهر و عشق تو گشته ست مال من

جان و دل و تمامی هستیم مال تو

ما بعد خانواده تو اهل دل شدیم

با" اسهد" اذان فصیح بلال تو

اینسان طواف سنگ حجر می شود قبول

وقتی طواف می کند او دور خال تو

باغ جنان اگر چه چنین سبز و خرم است

شادابی و نشاط گرفت از قبال تو

من مرغ روی گنبد خضرایی تو ام

من بنده بزرگی و آقایی توام

از جلوه ی رخت جلوات آفریده شد

از بذل و بخشش ات برکات آفریده شد

لعل لب تو مثل شکر بود یا رسول

با خنده ی تو شاخه نبات آفریده شد

نام تو را نوشت خدا توی دفترش

نامت دلیل شد صلوات آفریده شد

وقتی دمیده شد دم تو مرده زنده شد

اینگونه بود آب حیات آفریده شد

تو مقتدا شدی و پس از اقتدا به تو

ذکر و دعا و صوم و صلاة آفریده شد

دنیا اسیر ظلمت و جهل و عناد بود

تو آمدی و راه نجات آفریده شد

از خلق و خوی تو که نشان از خدای داشت

زیباترین کمال و صفات آفریده شد

ایمن شد از عذاب جهنم مرید تو

از برکت تو برگ برات آفریده شد

لطف تو بود محضر قرآن نشسته ایم

ما هم کنار بوذر و سلمان نشسته ایم

تو آفریده گشتی و انسان درست شد

حور و پری فرشته و غلمان درست شد

عرش خدا ز نور رخت خلق گشت و بعد

با قطره های اشک تو باران درست شد

یاحضرت رسول خدا عاشق تو بود

چون که به عشق روی تو قرآن درست شد

تو از خدایی و همه ی ما زخاک تو

چون از گل شما گل سلمان درست شد

با اخم تو جهنم و آتش عذاب و قهر

با یک دم تو جنّت و رضوان درست شد

چون نور حیدر از تو و نور تو ازخداست

با حب مرتضاست که ایمان درست شد

یک عده دور سفره حیدر نشسته و

اینگونه شد که سفره احسان درست شد

ما عاشق توایم که مجنون حیدریم

این عشق را به جان تو مدیون مادریم

هر آنچه خلق کرده خدا نوکر توأند

نوح و خلیل و خضر گدای در تو أند

خلق خدا که عبد و مسلمان تو شدند

مدیون بخشش وکرم همسر توأند

آدم به بعد هر که به پیغمبری رسید

فردای حشر پشت سر حیدر توأند

حتی شفیع ها همگی روز رستخیز

چشم انتظار آمدن دختر توأند

آنجا برای اینکه شفاعت شوند همه

مدیون دست ساقی آب آور تو اند

صدها هزار حوری و غلمان نشسته اند

مبهوت و مات روی علی اکبر توأند

نام رقیه تو گره باز می کند

عالم همه گدای علی اصغر توأند

علامه ها مراجع تقلید از ازل

شاگردهای مدرسه جعفر توأند

شکر خدا که این دل ما حیدری شده

شکر خدا که مذهب ما جعفری شده


برگرفته از پایگاه حسینیه

 





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


گل نكند جلوه در جوار محمد

رونق گل مى‏برد، عذار محمد

گل شود افسرده از خزان ولیكن

نیست ‏خزان از پى بهار محمد

سایه ندارد ولى تمام خلایق

سایه نشینند در جوار محمد

سایه ندارد ولى به عالم امكان

سایه فكنده است، اقتدار محمد

سایه نمى‏ماند از فروغ جمالش

هاله نور است در كنار محمد

شمس رخش همجوار زلف سیه ‏فام

آیت و اللیل و النهار محمد

تا كه بماند اثر ز نكهت مویش

خاك حسین است‏ یادگار محمد

تربت‏خوشبوى كربلاى معلاست

یك اثر از موى مُشكبار محمد

رایت فتحش به اهتزاز درآمد

دست ‏خدا بود چون كه یار محمد

من چه بگویم (حسان) به مدح و ثنایش

بس بُوَدش مدحِ كردگار محمد

 





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها : حبیب الله چایچیان (حسان)،
لینک های مرتبط :


سالها بی تو درختان زمین بار نداشت

باغ با پنجره ای وعده ی دیدار نداشت

رود می رفت و فقط حسرت دریا می خورد

باد می آمد و رنگ رخ گلزار نداشت

آسمان در قُرق دسته ی کرکس ها بود

روح آزاده ی پرواز هوادار نداشت

شهر در سلطه ی زیبایی زنگی ها بود

سال تا سال به آئینه کسی کار نداشت

کورها در همه سو راه نشان می دادند

بود اگر قافله ای قافله سالار نداشت

شحنه از سفره ی پر رونق دزدان می خورد

مزدی آزادگی مرد به جز دار نداشت

تو نبودی که ببینی رمه سرگردان بود

گرگ این قصّه ی پر غصّه خودِ چوپان بود

بادی از بادیه آرام به خاور می رفت

آتش حوصله ی فارسیان سر می رفت

کاخ، دیوار به دیوار ترک بر می داشت

آب، دریاچه به دریاچه فروتر می رفت

بلبلی مأذنه در مأذنه می داد اذان

میخکی آرام آرام به منبر می رفت

عطر یاقوت حجازی به یمن می بارید

رنگ گل از سفر مکه به قمصر می رفت

رنگ، در باغ رها می شد و گل می رقصید

عطر، از پنجره می آمد و از در می رفت

عشق می گفت بخوان و تو غزل می خواندی

روح، در قالب کلمات معطّر می رفت

«عشق باریده ست باریده ست گل باریده ست

از در قونیه تا طرقبه مُل باریده ست»

می روی درک کنی شور پرستوها را

تا فراموش کنی غربت این سو ها را

ماه خوابید به جای تو در این بستر تا

نقش بر آب کند حیله ی راسو ها را

راهی شهر بهارانی و با هر گامی

بیشتر می شنوی رایحه ها، بوها را

گرم، هر نخل به تو دست تکان داد و ببین

آخرین بدرقه ی نازک آهوها را

شهر، برخاسته با شور خوشامدگویی

چه ستبرند ببین شوکت باروها را

می سپاری به نسیم و همه دل می سپرند

بیرق «باد به هم ریخته» ی موها را

مردم شهر از امروز بهاری دارند

خوش به حال همه شان دل به چه یاری دادند!

 





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها : مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :


و انسان هر چه ایمان داشت پای آب و نان گم شد

زمین با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شد

شب میلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصید

به زیر دست و پای اختران آن شب زمان گم شد

همان شب چنگ زد در چین زلفت، چین و غرناطه

میان مردم چشم تو یک هندوستان گم شد

از آن روزی که جانت را اذان جبرئیل آکند

خروش صور اسرافیل در گوش اذان گم شد

تو نوح نوحی اما قصه ات شور دگر دارد

که در طوفان نامت کشتی پیغمبران گم شد

شب میلاد در چشم تو خورشیدی تبسم کرد

شب معراج زیر پای تو صد کهکشان گم شد

ببخش ای محرمان در نقطه ی خال لبت حیران -

خیال از تو گفتن داشتم امّا زبان گم شد

 





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها : علیرضا قزوه،
لینک های مرتبط :


 

هرکس که به کف از تو براتی دارد

در روز جزا راه نجاتی دارد

جاری است همیشه نام تو در صلوات

نام تو شنیدن صلواتی دارد

***

ای دوست برای دل براتی بفرست

در ظلمت غم آب حیاتی بفرست

خواهی که خدا بر تو فرستد صلوات

بر احمد و آلش صلواتی بفرست

***

ای دوست اگر حُسن صفاتی داری

گنجینۀ نور و برکاتی داری

مجذوب ولایت علی خواهی شد

هرگاه که ذکر صلواتی داری

 





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها : سید هاشم وفایی،
لینک های مرتبط :


ای گل سر سبد طایفه ی آقاها

ای بزرگ همه بی مثل و همتاها

هرکسی دیده تو را مست شد و خانه خراب

تشنه ی دیدن تو میکده ها صهباها

نمک روی تو دیوانه کند مجنون را

کشته و مرده ی رویت همه لیلاها

پیش اعجاز دو چشمان سیاهت آقا

شده بی رنگ حنای همه عیساها

هر که امروز گرفتار نگاهت گردید

نکند وحشتی از بی کسی فرداها

شعبه ی عرش شده از قدم تو دنیا

هر کجا حرف شود از تو بهشت است آنجا

با تو شد روز تر از روز، شب غربت ما

شده نابود غم بی کسی و غربت ما

مثل هر کس که کسی هست میان عالم

شد گدایی درِ خانه تو عادت ما

ما نبودیم اگر که تو نبودی آقا

هست زیر سر تو آمدن و خلقت ما

سنگ خوردی تو که ما خدعه شیطان نخوریم

خون دل خوردن تو گشت همه ثروت ما

گوشه ی کوچکی از چشمه لطفت این است

نوکری تو و اولاد تو شد قسمت ما

ما مسلمان شده ی دختر و داماد توأییم

نسل در نسل همه آدم اولاد توأییم

عقل و هوش همه ی خلق شده حیرانت

به فدای تو و توحید تو و عرفانت

آن قدر عاشق تو هست خدایت آقا

که به قرآن خودش خورد قسم بر جانت

دم به دم مکتب تو حرف جدیدی دارد

همۀ علم خلاصه شده در قرآنت

مرده را گوشه نگاه تو مسیحا سازد

کرده دیوانه مرا معجزه چشمانت

دشمنت هم ز تو جز رحمت و ایثار ندید

خوش به حال دل آن کس که شد از یارانت

در سماوات و زمین و ملک و جن و بشر

ما ندیدیم کسی را ز شما خاکی تر

تو همه دلخوشی روز و شب دنیایی

همه هستند غلام و تو فقط آقایی

پرچم هیچ کس اندازه تو بالا نیست

محشری، بی مثلی، معجزه ای، غوغایی

کار ما هست فقط عشق به تو ورزیدن

کار تو هست فقط دلبری و لیلایی

چه مقامی به تو داده است خدایت آقا

دلخوشی علی و زندگی زهرایی

چه قدر عشق میان تو و زهرایت بود

تو شدی فاطمی و فاطمه شد بابایی

رفتی و قامت زهرای جوان تو خمید

نود و پنج شب از درد به خود می پیچید

 





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها : محمد حسین رحیمیان،
لینک های مرتبط :


در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را

لطف تو گرفت از من بیچاره امان را

شد دشمن تو معترف انگار خداوند

در گوش تو گفته همه اسرار جهان را

با رایحۀ خطۀ سرسبز عبایت

کوتاه کن از باغ دلم دست خزان را

با امر تو هر چند در آتش ندویدم

هر چند فدای تو نکردم سر و جان را

هر چند مرید تو شدن  شأن زراره است

ای کاش که این عاشق بی نام و نشان را

بگذار که تا ظل بنی ساعده یکبار

من جای تو بر دوش کشم کیسۀ نان را

ماندم که در خانه ات آن روز چرا سوخت

آتش که نسوزاند تن خادمتان را

با لحن حجازی شبی از حضرت موعود

خواهیم شنید از حرمت صوت اذان را

 





نوع مطلب : ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : حسین عباسپور،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :