تبلیغات
شعر هیئت - مطالب تیر 1392
 

نیمه ی ماه خدا ماه خدا پیدا شد

کرم و جود و عطای ابدی معنا شد

باظهور پسر فاطمه ی بنت رسول

آسمان محو تماشای گل زهرا شد

حضرت حیدر کرار به وجد آمده بود

چونکه با لطف خداوند رحیم بابا شد

کوری چشم همه عایشه ها از اول

سید و سرور و سالار بنی الزهرا شد

سائل خوان کریمانه ی اقای کرم

با گدایی در خانه ی او اقا شد

 

آینه دار خداوند جلی آمده است

همه ی هستی زهرا و علی آمده است

دل من صبح و مسا بر لب بامش باشد

عامل مستی مان بردن نامش باشد

باگدایی درش حاتم طایی دیده

او کریم است و کرم مشی و مرامش باشد

"واذا زلزلت الارض..." پیامد های

نعره ی حیدری و ضربه ی گامش باشد

نوکری در او کار من و تو نبود

حضرت یوسف صدیق غلامش باشد

پیرو صلح و سکوتش همه ایمان داریم

کربلا شعبه ای از خط قیامش باشد

پاره های جگرش هم دم " لایوم..." گرفت

گریه بر کرببلا اوج پیامش باشد

 

عابد صومعه و دیر و کنشت آمده است

حسن آقای جوانان بهشت آمده است

 

سائلم سائل بیچاره ولی محترمش

سائلم سائل درمانده ی جود و کرمش

او مسیحای من است آمده ام جان بدهد

مرده را زنده کند هر دم و هر بازدمش

پسر شیر خدا شیر جمل میباشد

در عرب نیست کسی تاکه شود هم قدمش

هم ادیب است و حکیم است وعلیم است و فقیه

مجتهدان همگی تشنه ی جام قلمش

لعن الله علی آل سعود ، یک روزی

باطلا از سر نو شیعه بسازد حرمش

 

یوسف هاشمی آل بنی هاشم اوست

ایها الناس بدانید ا’باالقاسم اوست

 

بذر عشقش ز ازل در دل من روئیده

دست تقدیر مرا بهرگدایی چیده

پسر فاطمه بی مثل و نظیر است والله

چه کسی خوب تر از او به دو عالم دیده؟

بی سبب نیست دم حضرت آقا گرم است

حضرت احمد مختار لبش بوسیده

خاکساری در خانه اش عزت بخشید

به من بی سروپا خسته دل و شوریده

نفس سرد من و گفتن از او هرگز

جان به قربان موید ، شفق و ژولیده

 

خواهم از حق که در غصه به قلبم بندد

لطف کرده به کریم ابن کریم ام بخشد

 

غم ندارم که پس از این دگر آقایی هست

سید و سرور و سالاری و مولایی هست

بر سر سفره ی او عالم وآدم جمع اند

شکرلله سر این سفره مرا جایی هست

"بگذار آدمیان طعنه زنند بد گویند "

من سگ کوی همانم که تماشایی هست

حضرت ایزد منان به صراحت گفته

این دروغ است برای حسن همتایی هست

بهر اطعام یتیمان مدینه چو علی

روی دوشش همه شب کیسه ی خرمایی هست

یوسف است یوسف زهراست ولیکن آیا

در دل خانه ی او همچو زلیخایی هست ؟؟؟

 

نه فقط شاعر درباری اهل کرم ام

روضه خوان هستم و در روضه گریزی بزنم

 

به تب سوز و دعای سحرش گریه کنید

در حوالی دو چشمان ترش گریه کنید

سالها در غم بی مادری اش آب شده

دیگر حالا به تن مختصرش گریه کنید

مادری در بر اونیست غریب است به خدا

مثل زینب همه بالای سرش گریه کنید

دارد از شدت سم بال و پرش میسوزد

پس بیایید به زخم جگرش گریه کنید

 

ای کریم ابن کریم حال بکا میخواهم

هم بقیع هم نجف و کرببلا میخواهم

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا


ما شیعه یِ آلِ مرتضی میباشیم

از خاك بقیع و كربلا میباشیم

یك عمر اگر حسین حسین میگوئیم

مدیون امام مجتبی میباشیم

*****

ماهِ رمضان اگر خدا میبخشد

محض ِ گُل ِ رویِ مجتبی میبخشد

غصه نخورید آخر ِ كار این آقا

یك كرب و بلا به جمع ما میبخشد


با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

بالی برای پر زدنم دست و پا كنید

از قید و بند غصه دلم را رها کنید

ای روزه دارهای سر سفره ی کرم

حالی چو دست داد برایم دعا کنید

وقت سحر که فیض مناجات کامل است

منت گذاشته و مرا هم صدا کنید

ای سائلان پشت در خانه کریم

راهی برای رد شدن عشق واکنید

خیرات میدهند به هرکس که آمده

جانی بیاورید و به پایش فدا کنید



اول شدم مست و به نام خودت شدم

پس خوش به حال من كه غلام خودت شدم


روزی که پا به دیده ی دنیا نهاده ای


رنگی دگر به جلوه مهتاب داده ای

در زیر پای تو سر خیل ملائک است


آن لحظه ای که در سفر حج پیاده ای

امشب اگر اراده کنی ذبح میشوم


جانم فدای منت و همچون اراده ای


سجاده ی تو عرش؛ در آن لحظه ای که تو


تکبیر گفته و به نماز ایستاده ای


نام تو را ادامه ی زهرا نوشته اند


تو مادری ترین پسر خانواده ای




هرکس که عشق حضرت مولا نمیشود

هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود



در طالعم اسیر حسن را رقم زدند

روزی که نقش خلقت من را رقم زدند

از روی سرو قامت لیلایی حسن

در شعر عشق، سرو چمن را رقم زدند

بر روی لوح سینه بیتابم از ازل

با رنگ سبز نام حسن را رقم زدند

صبر حسن مقدمه ی ظهر کربلاست

این گونه شد که داغ کفن را رقم زدند



ای صبر تو مقدمه ی کار کربلا

پیش تو سر به زیر علمدار کربلا


با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

صدای شر شر باران شعر می آید
کسی دوباره به ایوان شعر می آید

غزل ،قصیده، نمیدانم، این که در راه است
چقدر ساده به دیوان شعر می آید

زبان روزه پیاده نزول فرموده
خبر دهید که مهمان شعر می آید

همیشه در وسط قحطی از دل دریا
به یاریم به بیابان شعر می آید

غزل به وزن دو ابروی او اگر گویم
دو وزن تازه به اوزان شعر می آید

کمیت لنگ غزل می شود چو شعر کمیت
اگر نظر بنماید کریم اهل البیت

خبر رسیده که امشب کریم می آید
به خاک صاحب روحی عظیم می آید

کسی که نفحه باغ بهشت نفحه اوست
چقدر ساده سوار نسیم می آید

کسی که بودن او تا همیشه خواهد بود
کسی که زمزمه اش از قدیم می آید

کسی که پشت سر خشم او بدون شک
هزار دسته عذاب الیم می آید

ز فیض چشم کریمش رحیم خواهد شد
دلی که مثل شیاطین رجیم می آید

اذان مغرب افطار پای سفره‌ی او
چقدر اسیر و فقیر و یتیم می آید

اگر رسیده در این مه برای خاطر ماست
خدا برای سر سفره اش نمک می خواست

مدرسی که ادب هم بود مودب او
نشسته هر چه پیمبر به پای مکتب او

به گرد پای صعودم نمیرسی جبرییل
اگر کبوتر جانم شود مقرب او

تمام عمر شده نام او مخاطب من
چه خوب می شد اگر می شدم مقرب او

چه راکبی که فلک هم ندیده مانندش
چه راکبی که رسول خداست مرکب او

مسیر خانه‌ی‌شان چند کوچه بند آید
برای خواندن قرآن چو وا شود لب او

فقط نه اهل زمین دل سپرده‌اش هستند
که عرشیان خدا کشته مرده‌اش هستند

هوای بزم کریمانه نگاه شما
دوباره سائلتان را کشیده است اینجا

چه خوب می شد از نخل چشمتان امشب
برای سفره‌ی افطارمان دهی خرما

در آستین شما دست فضل حضرت حق
و بر زبان شما معجز بیان خدا

اگر رسد به سراب تو می شود سیراب
هر آنکه تشنه برون آید از دل دریا

قسم به مهر لب روزه دارتان عمریست
که مُهر مِهر شما خورده روی سینه‌ی ما

کجاست یوسف صدیق تا خودش بیند
خداست مشتری حُسن یوسف زهرا

دل برادرت آقا اگر چه خواهری است
دل کبوتری تو عجیب مادری است

ببار ابر کرامت که خوب می باری
چقدر چشمه ز چشمان خود کنی جاری

بریز ، کاسه به دستان تو فراوانند
تبرک همه‌ی سفره های افطاری

مساحت دل ما نذر باغبانی توست
به اختیار خودت هر چه بذر می کاری

زمان دیدن تو مادرت چه حالی داشت
شب تولد خود را به یاد می آری؟


با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

او آمده تا نور به شب ها بخشد روح شرف و عشق به دنیا بخشد

او آمده تا باور وایمان و صفا همراه دو صد عاطفه برما بخشد


او آمده از صلح و محبت بی شك جانی ز ولا برتن تنها بخشد

آن سید خوبان و بهشت آمده تا برمهر و وفا ارزش و معنا بخشد


او آمده با نام حسن در حسنش شوری به سرا پرده مولا بخشد

او رود زلالی ست كه درفصل عطش جود و كرم خویش به دریا بخشد


از لطف ، كریم اهل بیت عصمت ما را زكرم خدا به فردا بخشد

میلاد امام مجتبی (ع) آمده است شادی به حریم دل ما آمده است


با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

بت غم عشق تو تا یار دل زار من است

بهتر از خلد برین گوشه بیت الحزن است

نه غم حُور و نه اندیشه جنّت دارم

از زمانى که مرا بر سر کویت وطن است

قصّه عشق من و حُسن تو اى مایه ناز

نقل هر مجلس و زینتْ دِه هر انجمن است

بعد از این یاد، کس از لیلى و مجنون نکند

حُسْن اگر حُسْن تو و عشق اگر عشق من است

توئى آن یوسف ثانى که ز یک جلوه حُسن

محو دیدار تو صد یوسف گل پیرهن است

از پى دیدن رخسار تو موساى کلیم

سال ها بر سر کویت به عصا تکیه زن است

آدم و نوح و سلیمان و مسیحا و خلیل

همه را مِهر ولاى تو به گردن رسن است

خلق گویند به من ، دلبر و معشوق تو کیست

که تو را در غم او این همه رنج و مِحَن است

چه بگویم که نم از یم نتوان گفت که آن ماه جبین

سرو سیمین بدن و خسرو شیرین سخن است

ثمر باغ رسالت ، گهر بحر وجود

والى مُلک ولایت ، ولىّ مؤ تمن است

اوّلین سبط و دوّم حجّت و سیم سالار

چارمین عصمت حقّ و یکى از پنج تن است

نام نامیش حسن ، خلق گرامیش حسن

پاى تا فرق حسن ، بلکه حسن در حسن است

روى حسن موى حسن بوى حسن خوى حسن

یک جهان جوهر حُسن است که در یک بدن است


با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

گلی زیبا نمایان در چمن شد

شب میلاد مولایم حسن شد

شدم امشب سراپا مست نامش

یقین مرغ دلم گردیده رامش

نمی دانم چه گویم از وجودش

تمام عـــرشیان محو سجودش

حسن را لطف یزدان بی حساب است

که قدر و شان ایشان در حجاب است

حسن تنهاترین سردار دین است

که ایشان بی گمان حبل المتین است

ز مدحش بی گمان قاصر زبان است

حســـن دوم امام شیعیان است


با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


مسیر عشقبازان سوی یار است

زمین عشقبازی كوی یار است

به هر جان بنگری بینی خدا را

كه دائم در تجلی روی یار است

اگر دعوت شدی در این ضیافت

زیمن مقدم نیكوی یار است

شب قدری كه قرآن گشته نازل

همه قدرش زعطر بوی یار است

اگر دلها در این شبها خدایی است

بدان ماه مبارك مجتبایی است

حسن سرمایه ی زهرا و حیدر

مبارك سوره ی قرآن داور

دلیل بركت نسل محمد

حسن زیباترین تفسیر كوثر

پس از جد و اب و ام، مجتبی هست

برای چهارده معصوم، سرور

زیا محسن اگر حاجت بخواهی

قسم براو بده، با دیده ی تر

بود نزد خدایش آبرو دار

به نام او گنه از دوش بردار

خدا را شكر نامت بر لب ماست

كه نام تو صفای مكتب ماست

حسینت بر تو ما را رهنمون است

رسیدن بر تو اوج مذهب ماست

اگر اهل مناجات خدایی

نگاه تو صفای هر شب ماست

نه كه امشب، تمام عمر سوگند

حسن جان یا حسن جان یارب ماست

دوچشمت از گدا خسته نباشد

درت بر سائلان بسته نباشد

نبی هنگام دیدار تو، مدهوش

كه دیدار تو از سر می برد هوش

بدی دیگران و خوبی خود

كنی با حسن خلق خود فراموش

ادب سازی كنی، در كودكی هم

به نزد مرتضی هستی تو خاموش

بود عمری كه از زهرا بخواهیم

كند ما را به راه تو كفن پوش

اگر از نام ثاراله مستیم

رهین لطف و احسان تو هستیم

تو قرآن كریم و راستینی

خداوند كرم روی زمینی

تمام سوره ی المومنونی

كه فرزند امیرالمومنینی

زتو كم خواستن نوعی گناه است

تو دست باز رب العالمینی

تو آنی كه بدون شك بگویم

حسین و كربلا می آفرینی

تو با صلحی كه اندر كوفه كردی

مسیر عشق را مكشوفه كردی

الا ای كه به هر دوران غریبی

نشان تو بود، جانان غریبی

معاویه تو را بهتر شناسد

كه تو در لشگر یاران غریبی

زیارتنامه هم حتی نداری

قسم بر تربت ویران غریبی

امام دوم خانه نشینی

زنامردی نامردان غریبی

تو كودك بودی و غربت كشیدی

تو مادر را به خاك كوچه دیدی


با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

رمضان آمد و دارم خبرى بهتر از این

مژده اى دیگر و لطف دگرى بهتر از این

گر چه باشد سپر آتش دوزخ ، صومم

لیك با اینهمه درام سپرى بهتر از این

شب قدر رمضان ، گر چه بسى پر قدر است

دارد این مه ، شب قدر و سحرى بهتر از این

مولد لولو پاك مرج البحرین است

نیست در رشته خلقت گهرى بهتر از این

مادرش فاطمه و باب گرامش على

چه كسى داشته ام و پدرى بهتر از این

رست ، پیغمبر از ان تهمت ابتر بودن

نیست بر شاخه طوبى ثمرى بهتر از این

اسوه خلق زمین ، فخر جوانان بهشت

مادر دهر نزاید پسرى بهتر از این

گفت خالق فتبارك بخود از خلقت او

كلك ایجاد ندارد اثرى بهتر از این

بگذر اهسته تر اى ماه حسن ، اى رمضان

عمر ما را نبود چون گذرى بهتر از این

اثر صلح حسن نهضت عاشورا بود

امتى را نبود راهبرى بهتر از این

زنده شد باز این صلح موقت اسلام

نیست در حسن سیاست هنرى بهتر از این

لطف كن اذن زیارت كه خدا میداند

بهر عشاق نباشد سفرى بهتر از این

گر چه مشمول عنایات تو بوده است حسان

یا حسن ، كن به محبان نظرى بهتر از این

 

با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : حبیب الله چایچیان،
لینک های مرتبط :


شکر خدا که عبد خدای خدیجه ایم

ما بنده ایم و زیر لوای خدیجه ایم

ما عاقبت به خیرِ دعای خدیجه ایم

سینه کبودهای عزای خدیجه ایم

 

از لطف فاطمه است که ما مادری شدیم

با یک دعای نیمه شبش کوثری شدیم

 

وقتی خدیجه مادر ما شیعه ها بُوَد

دیگر چه غم که جای من و تو کجا بُوَد

با یک دعاش، حاجت ما هم روا بُوَد

از چه پی عبای رسول خدا بُوَد؟!

 

وقف خدا شده همه مال و منال او

پیغمبر خدا شده محو خصال او

 

او اوّلین زنی است که غم پرور نبی است

کوری چشم عایشه ... او همسر نبی است

هم همسر نبی است وَ هم یاور نبی است

یعنی که بعد شیر خدا لشکر نبی است ...

 

... آثار رنج در وجناتش عیان شده

مانند محتضر شده و نیمه جان شده

 

این روزها که حال و هوایش عوض شده

از بس که گریه کرده صدایش عوض شده

مکّه، مدینه شد که صفایش عوض شده

از چه خدیجه طرز دعایش عوض شده؟!

 

دختر برای مادر خود گریه می کند

مادر برای دختر خود گریه می کند

 

دنیا بنا نداشت به زهرا وفا کند

دنیا بنا نداشت که حق را ادا کند

می خواست که خون به دل مرتضی کند

با هیزم آمده که جهنّم به پا کند

 

نامردِ بی حیا ... روی او را کبود کرد

با تازیانه بازوی او را کبود کرد

 





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت خدیجه (س)، 
برچسب ها : محمد فردوسی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :