تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار ولادت امام زمان (عج)
 

مثل یک سحر امشب سامرا چه غوغا شد

بین خانه ی نرگس آفتاب پیدا شد

تا که پلک زد چشمش گل به شوق او وا شد

یک نفس کشید و بعد دمبدم مسیحا شد

آسمان چنان بارید که کویر دریا شد

قبله از سر جایش پیش پای او پا شد

هرکسی ذلیلش شد نور چشم زهرا شد

سائلش که سیّد شد نوکرش چه آقا شد

هر صدف به ذکر او قیمتی شد و دُر شد

دست خالی ما هم از نگاه او پر شد

کیستی که می تابی آفتاب دنیایی

نه، نه آفتاب اما آفتاب زهرایی

پس بزن نفس که تو برتر از مسیحایی

پس تو آب را بشکاف که امام موسایی

نوح هم مسافر توست چون تو نوح دریایی

چشم حضرت یعقوب دارد از تو بینایی

عالمی که مجنون شد حق بده تو لیلایی

گاه مثل مجنونی گاه مثل لیلایی

می نویسم از این پس نور چشم زهرایی

انبیا همه جمعند در نگاه تصویرت

بازتاب تو هستند مثل صورت و سیرت

مثل حلقه ها هستند متصل به زنجیرت

تک تک اقتدا کردند بر نماز و تکبیرت

سر سپرده ی عشقند پیش حکم تقدیرت

مرهم خدا هستند روی قلب دلگیرت

آیِنه تویی آقا هر چه هست تصویر است

این مقام تو آقا مستحقّ تکبیر است

ای که روی سجاده شب به شب سحر داری

تو به خاطر ماها این همه سفر داری

از کنار ما آقا روز و شب گذر داری

از قبیله از نسلم از خودم خبر داری

قلب مهربانتر از قلب یک پدر داری

کی شده که از ما یک لحظه چشم بردرای

چشم ما که می بیند چون به ما نظر داری

ما چه غصّه ای داریم تا تو دلبر مایی

آسمان مایی و سایه ی سر مایی

کیستی که فرمودند در بهشت طاووسی

بین ساکنان عرش ذکر نور و قدّوسی

مثل نور سبز عشق مثل آبیِ طوسی

گر چه غائبی اما مثل نور محسوسی

تو به نور زهرایی آنقدر که مأنوسی

عرش و فرش می افتد پای تو به پابوسی

نور تو هُو النّور است بین آسمان پیداست

نور تو تجلّیِ نور مادرت زهراست

قبل آفرینش در جستجوی ما بودی

تو امام ما بودی آبروی ما بودی

مثل قبله همواره پیش روی ما بودی

قبله گم نمی شد تا سمت و سوی ما بودی

تا نماز می خواندی روبروی ما بودی

تو همان مناجات و گفتگوی ما بودی

یکسره همیشه در آرزوی ما بودی

ما نه اینکه در دنیا در به روی خود بستیم

قبل و بعد دنیا هم با تو بوده و هستیم

ای که هیبتی مثل روز واپسین داری

ای که همنشینی با مردم زمین داری

ای که دست خوبانت حلقه و نگین داری

یک قبیله از سلمان توی آستین داری

چند تا بگو آقا یار نازنین داری

مثل مالک اشتر مرد راستین داری

مثل رهبر ایران سیدی امین داری

یک بغل گل نرگس هدیه با خود آوردیم

ای خدا مباد امشب بی نصیب برگردیم

بی تو عهد با شیطان سر گرفت و محکم شد

بی تو کفر بر ایمان سالها مقدّم شد

بی تو در خیابان ها تیرگی مجسم شد

بی تو کوچه های شهر کوچه ی جهنّم شد

بی تو دست یک عدّه رنگ سبز پرچم شد

بی تو حال و روز من یکسره محرم شد

پس بتاب ای خورشید بی تو باز سردم شد

زیر بارش باران هق هقم کنید آقا

می نویسم از اول عاشقم کنید آقا

می رسی ولی تشنه مثل روز عاشورا

گریه می کنی آنجا ناله می زنی آقا

السلام یا مظلوم، السلام یا سقا

ناگهان که می افتی یاد زینب کبری

باز راه می افتی، سمت خیمه ی زنها

زیر لب تو می خوانی: وای مادرم زهرا

وای مادرم دیدی خیمه ها چه غارت شد

سهم عمه ام اینجا روضه ی اسارت شد

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


 

امشب بهشت را به تماشا گذاشتند

امشب نمک به سفرۀ دنیا گذاشتند

امشب به روی دامن نرجس از آسمان

ماهی بنام مهدی زهرا گذاشتند

امشب به خانۀ حسن عسگری برو

چون راه را برای همه واگذاشتند

از بسکه آمدند پی دستبوسی اش

از بس زیاد دل روی دل جاگذاشتند!

یوسف ببین که آخر صف ایستاده است

او را برای نوبت فردا گذاشتند

لیلا صفات ها همه مجنون صفت شدند

از عشق،سر به دامن صحرا گذاشتند

امشب پدر به خال پسر بوسه می زند

کعبه به روی سنگ حجر بوسه می زند

از یک طرف شبیه نبی با ملاحت است

از یک طرف شبیه علی با عطوفت است

از یک طرف چو مادر سادات غرق نور

از یک طرف شبیه حسن با صلابت است

با این همه صفات جمال و جلالی اش

درسی که از حسین گرفته شجاعت است

چشمش غضب ز حضرت عباس دارد و

ابروی این پسر خود تیغ ولایت است

مثل علی اکبر ارباب قد رشید

مانند عمه زینب خود با ابهت است

دست توسل همه انبیا به اوست

از بسکه کار دست کریمش کرامت است

طاووس جنت آمده زیباتر از همه

آقای آسمانی آقاتر از همه

او می رسد که عدل علی را به پا کند

درد طبیب های جهان را دوا کند

او می رسد که تربت مادر عیان شود

بعد از مدینه روی به کرببلا کند

دارم به روز آمدنش فکر می کنم

وقتی برای فاطمه گنبد بنا کند

عیسی مسیح می رسد از قلب آسمان

تا اینکه در نماز به او اقتدا کند

بر کعبه تکیه می زند و قصد کرده است

با صوت حیدری همه مان را صدا کند

ای کاش روز آمدنش بین آن همه

ما را خودش برای سپاهش سوا کند

چون صاحب صفات جلالی حیدر است

او لایق عماعۀ سبز پیمبر است

آقای من تمامی جان ها به دست توست

رمز عروج عالم بالا به دست توست

ای وارث تمام ذوات مقدسه

باران ورود و چشمه و دریا به دست توست

ما غصۀ بهشت خدا را نمی خوریم

وقتی کلید جنت الاعلی به دست توست

پروندۀ قبولی ما را رقم بزن

مهر قبول و جوهر و امضا به دست توست

هرگز زمین نخورده عَلَم یابن العسگری

روز ظهور پرچم سقا به دست توست

تعجیل کن که فاطمه چشم انتظار توست

چون انتقام حضرت زهرا به دست توست

تو می رسی و ارض و سما می شود بلند

در زیر پات عرش خدا می شو بلند

ماندم چگونه نام شما را صدا کنم

ماندم چگونه روی به سوی شما کنم

چندی ست جمکران، دل ما را نبرده ای!

تا اینکه در نماز برایت دعا کنم

کارم بدون تو همه دم معصیت شده

من در گناه هم نشد از تو حیا کنم

شرمنده ام که نوکر خوبی نبوده ام

آقا نشد که دِین خودم را ادا کنم

شرمنده ام به جای دعای سلامتی

روزی هزار با به قلبت جفا کنم

با حال معصیت به خدا می شود مگر

شب های جمعه رو بسوی کربلا کنم

برگرد و مرده دل من را حیات بخش

برگرد و جان بده به دلم ای نجات بخش

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


سوی زمین با شتاب آمده است

که باز هم قلمم را خطاب آمده است

خطاب آمده در چشم چشمه ی شعبان

دوباره ماهی مضمون ناب آمده است

خطاب آمده وقت گدایی دلهاست

چرا که حضرت عالیجناب آمده است

اگر قیامتِ امشب نبود بی لبخند

یقین می آمد، یوم الحساب آمده است

از این خبر شده شیرین دهان قند امشب

که آخرین نمک بوتراب آمده است

اگر غلط نکنم جمع سیزده گل سرخ

اگر درست بگویم گلاب آمده است

از آخرین خُم خود سر گشوده خدا

بیاورید پیاله شراب آمده است

برای اهل خدا رحمت خداوندی

و بر اهالی شیطان عذاب آمده است

کسی که مقصد یا من مجیبُ مضطر ماست

به یاری دل پر اضطراب آمده است

من از فراز «و خزّانُ العلم» فهمیدم

سؤال های جهان را جواب آمده است

چنین که چشم زمین روشن است معلوم است

از آسمان پسر آفتاب آمده است

میان کوچه مان بوی یار می آید

گلی رسیده که با او بهار می آید

خبر رسیده کسی از تبار باران ها

رسد به داد دل خشکسالی جان ها

خبر رسیده که طوفان به پا شود وقتی

نسیم آمدنش می رسد به ایوان ها

خبر رسیده که وقتی رسید می شِکُفد

گل از گل همه ی خارهای گلدان ها

خبر رسیده که روزی ز مشرق کعبه

دوباره سر بزند آفتاب ایمان ها

خبر رسیده که با آیه های چشمانش

پس از ظهور کنند استخاره قرآن ها

خبر رسیده ولی ما هنوز هم خوابیم

شبیه مرده ای افتاده در خیابان ها

عوض شده است زمانه چنانکه مجنون هم

به خانه خفته و لیلاست در بیابان ها

اگر نیاز ببیند بدون ناز آید

چنانکه آب گوارا به کام عطشان ها

به جای خوردن نامش به کوچه ی دلمان

فقط شده است «ولی عصر» نام میدان ها

دعای عهد نرفته ز یادمان اما

نمانده است کسی روی عهد و پیمان ها

اگر چه با دل شیعه کنار می آید

نکردم آنچه ز ما انتظار می آید

دعا برای ظهورش دعایمان شده است

تمام آرزوی ربّنایمان شده است

قسم به «یابن الانوار ظاهره» نورش

میان ظلمت شب روشنایمان شده است

برای آشتی با خدا و توبه ی مان

چقدر واسطه و آشنایمان شده است

بیا به سمت ظهورش کمی قدم بزنیم

که انتظار فقط ادعایمان شده است

همیشه در وسط جنگِ کشتی و طوفان

به سمت ساحل حق ناخدایمان شده است

همیشه آخر خط با نگاه رحمت خود

عوض کننده ی حال و هوایمان شده است

همانکه باعث خونگریه های او هستیم

همیشه باعث لبخندهایمان شده است

دوباره نیمه ی شعبان و افضل الاعمال

زیارت حرم کربلایمان شده است

بیا دوباره برای حسین گریه کنیم

بیا که ناله ی او همنوایمان شده است

چقدر با من و تو گریه کرده بر جدّش

چقدر همنفس های هایمان شده است

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : محسن عرب خالقی،
لینک های مرتبط :


بال زدیم و به آسمان نرسیدیم

تا به افق های بیکران نرسیدیم

 

در خم یک کوچه مانده ایم دوباره

مثل همیشه به کاروان نرسیدیم

 

شیعه‌ی خوبی نبوده ایم برایش

ما به حضور اماممان نرسیدیم

 

هر شب از این جاده رفته ایم ولی حیف

تا به سحرهای جمکران نرسیدیم

 

کوچه به کوچه شمیم سیب بیارید

یا خبری از سوی حبیب بیارید

 

کار جنونم به تماشا کشیده است

یک دو نفس لاأقل شکیب بیارید

 

با غم تو قلب من کنار نیامد

اشک های جمعه ام به کار نیامد

 

چشمها سپید شد به راه عبورش

از گذر جاده ها سوار نیامد

 

در نفس باغ بوی پیرهنش نیست

یوسف شب های انتظار نیامد

 

نیست تاب عدل علی در دل دنیا

وارث طوفان ذوالفقار نیامد

 

دل ز همه جز تو گسستم که بیایی

دل به سر زلف تو بستم که بیایی

 

هر چه دویدم به حضورت نرسیدم

بر سر راه تو نشستم که بیایی

 

یا کبوتران نامه بر نپریدند

یا عریضه ها به حضورت نرسیدند

 

عاشقی از دوری تو می رود از دست

از غم مهجوری تو می رود از دست

 

ندبه‌ی آدینه هم هوای تو دارد

شیون آئینه هم هوای تو دارد

 

بی تو زمین و زمان ثبات ندارد

بی تو جهان کشتی نجات ندارد

 

خیمه‌ی سبزت پناه اهل جهان است

شانه تو تکیه گاه مُلک و مکان است

 

چشم های تو چراغ راه دل ماست

هر نگاه تو پناهگاه دل ماست

 

می وزد از سمت جمکران خیالت

هر سحر جمعه آرزوی وصالت

 

چشمه زمزم شده ست چشم غریبم

هم نفس زمزمه‌ی اشک زلالت

 

کاش شوم میهمان خیمه‌ی سبزت

یا کریم آسمان خیمه‌ی سبزت

 

کوچه به کوچه شمیم سیب بیارید

یا خبری از سوی حبیب بیارید

 

هم نفسان کوچه پر از عطر بهار است

می دهد این مژده را نسیم، قرار است

 

یوسف گمگشته به کنعان برسد باز...

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


ای جمعه ی نیامده ی روزگارها

الغوث و الامان خزان و بهارها

آئینه ی شریف ترین ِ تبارها

خال لب تو کعبه ی دلبر مدارها

خوش به سعادت پسر مهزیارها

 

حالا که غصه وصله ی ناجور می شود

گیسوی تو بهانه ی منصور می شود

چشمت شعاع مستی انگور می شود

دارد بساط ، شکر خدا جور می شود

نامت شراب کهنه ی بزم خمارها

 

نام تو خواب از سر پیمانه می برد

هوش و هواس از سر میخانه می برد

آتش به شرط بندی پروانه می برد

دل قرعه را به صرف تماشا نمی برد

آتش بزن به هستی ما تازه کارها

 

حالا که مِی به دلبریِ ساغر آمده

عطر گل محمدی از قمصر آمده

آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده

حتی دعای ندبه صدایش در آمده

برگرد ای قرار دل بی قرارها

 

قدری محل دهید به این های و هوی ما

ابروت گشته تیغ به زیر گلوی ما

زخم فراق علت دردِ مگوی ما

مُسْتَأصَلیم ته نکشیده سبوی ما

یاد تو برکت قدح ِ می گسارها

 

از باده ی ولای تو بس نوش می کنیم

عالم به مدح ِ زلف تو مدهوش می کنیم

اما چه سود ریسه که خاموش می کنیم

آقا تو را دوباره فراموش می کنیم

ای خسته از شلوغی شعر و شعارها

 

آن قدر گفته ایم که ضرب المثل شده

دنیا بدون تو به جهنم بدل شده

کعبه شکست خورده ی لات و هبل شده

شیطان دوباره معرکه گیر جمل شده

تیغت کجاست ذریه ی ذوالفقارها

 

چشمم به جاده های ظهورت سپید شد

ایمان فریب خورده ی ریش یزید شد

طفلی نماز، با لب تشنه شهید شد

آقا بیا امید دلم نا امید شد

سررفته است حوصله ی انتظارها

 

تردید و شُبهه از سفرت حرف میزند

با شک از آخرین خبرت حرف می زند

از شایعات دور و برت حرف می زند

آقا بیا که پشت سرت حرف می زند

ای حرمت تمامی قول و قرارها

وحید قاسمی

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


دست افشانی كند سرو ِ سر ِ هر كوچه ای

جشن ها بر پا شده است بر معبر هر كوچه ای

 

این هزار و چندمین روز عبادت میشود

این هزار و چندمین جشن ولادت میشود

 

میسپارم نامه ات را دست این فریادها

هركجا هستی مبارك باشد این میلادها

 

طاق نصرت ها نوای العجل سر داده اند

در شبِ مهتاب،دل در راهِ دلبر داده اند

 

ریسه های رنگیِ در باد سرگردان شده

رنگ رنگش بی قرار دیدن جانان شده

 

شربت و شیرینی و نقل و گلاب آورده اند

راه بگشایید جشن آفتاب آورده اند

 

ای محل رفت و آمدهای خوشحال ملك

فرش سبز خیمه ی تو از پر و بال ملك

 

كیستی ای جلوه ی زیبایی هفت آسمان

ای كه یك گوشه نگاهت خالق رنگین كمان

 

قبله پشت تو نشسته تو امام قبله ای

بهتر از این را بگویم تو تمام قبله ای

 

اشتیاقت در نگاه همچو دریای من است

شاهد این بی قراری جمكران های من است

 

چلّه ی عهدی كه خواندم چند سالی میشود

آبگیر ِ چشم هایم كِی زلالی میشود؟

 

ندبه ی حالی به حالی دلم را دیده ای

اشك های نرگس دریایی ام را چیده ای

 

دیده ای هر عصر جمعه باز دلگیر توام

یا به قولِ كافی مرحوم من پیر توام

 

شرم دارم پیش تو اما و شاید گفته ام

گاه گاهی شاید این جمعه بیاید گفته ام

 

یابن طاها یابن یاسین یابن زهرا یابن نور

تكیه بر دیوار كعبه سر بده بانگ ظهور

 

ذوالفقارت را بتابان و انالحق را بخوان

در رجزهایت دوباره شیر خندق را بخوان

 

سر بده بانگ علی را در تمام عالمین

تكیه بر كعبه بزن با یا لثارات الحسین

 

بعد از آن دنیا سراسر نور و زیبایی بُوَد

در ركابت كربلا رفتن تماشایی بُوَد

 

كربلا گفتم مفاتیح دلِ من باز شد

افضل الاعمال روز عیدتان آغاز شد

 

كربلا گفتم دلم با ناحیه پرواز كرد

مرغ روح خسته ام با نامتان پر باز كرد

 

گفته ای هرجا كه یاد ساقی لشگر شود

دیده ات از غُصه ی سقای لشگر تر شود

 

یاد چشمان پُر از شور اقای میكنم

تا به دست آرم دلت را یاد ساقی میكنم

 

این شنیدم كه همین بی دست بودن مشكل است

از بلندی تا زمین بی دست بودن مشكل است

 

تیر را در بین زانو میفشرد و میفشرد

هِی سرش را سمت بالا سمت آقا میسپرد

 

دشت سرشار عبور جلوه های یاس شد

عطر زهرا در مشام خیمه ها احساس شد

 

تا سرش بر دامن بانوی آئینه نشست

بغض چندین ساله ی لبهای دریایی شكست

 

یا اخا گفت و سبك شد جان سرگردان او

مانده تا صبح قیامت دیده ها حیران او

علی اشتری

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : علی اشتری،
لینک های مرتبط :


شنبه 1 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

ای بركشیده قامت رعنا به دلبری

چشم و چراغ ماه نشینان حیدری

 

حاجت به ذوالفقار نباشد كه ابرویت

با یك كرشمه  می شكند پشت لشگری

 

یعقوب اگر جمال تو می دید از ازل

می داد بر تو یوسف خود را به چاكری

 

در مُلكِ حُسن،یوسف مصری غلام توست

آری دو پادشاه نگنجد به كشوری

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


شنبه 1 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

امید گمشده ی سرزمین سبز خدا

امام مثل پیمبر،پیمبر فردا

تمام وسعت صحرا به عشق تو سبز است

بهشت ساكن صحرای توست زین گلها

كمی فرات ز سرداب آبی ات آور

كه تشنه های تو لب تشنه اند،ای دریا

چقدر سفره ی سبز تو چون علی ساده است

علی ترین ِ قبیله ، محمد دنیا

شب طلوع رُخت آسمان تبسم كرد

و موج موج فرشته به خاك شد پیدا

 

به وقت آمدنت آسمان تلاطم داشت

و سامرا به مدینه فقط تبسم داشت

 

تو آمدی و زمین مثل عرش زیبا شد

تو آمدی و دل آسمانیان وا شد

حقیقت است به یك گل بهار می آید

به احترام تو هر تاك مثل طوبا شد

خدا به نور تو از بسكه روشنی داده

كه آفتاب دگر محو در تماشا شد

مقامت آرزوی قلبی كلیم خداست

عصای او به نگاه شما ز جا پا شد

مسیح آمده سجاده ی تو در دستش

وز اشتیاق نفسهای تو مسیحا شد

 

خدا دعا گویت از راه غیب میباشد

علم به دوش سپاهت شُعِیب میباشد

 

اگرچه خانه ی تو عرش آسمان باشد

تمام خاك زمین سرزمینتان باشد

محبت تو فراتر ز مادر و پدر است

ندیده ایم كسی چون تو مهربان باشد

ندیده ایم در این نكته هیچ تردیدی

بهشت قطره ای از خاك جمكران باشد

كدام جاده به تو میرسد نگو كه چنین

مسیر خانه ی تو شهر بی نشان باشد

تو از قبیله ی طاووس آسمانهایی

كه جلوه های زلال تو بی كران باشد

 

دل مرا تو ببر هر كجا به همراهت

امام جمعه ی سهله خدا به همراهت

 

دعای ما تو بیا و دگر اجابت كن

برای دیدن خود صبح جمعه دعوت كن

چقدر جمعه نشینی چقدر ندبه و اشك

برای آمدنت با خدا تو صحبت كن

بیا و ظلمت شب را به جای خود بنشان

میان ما و سحر روشنی تو قسمت كن

فقیر دست كریم توام عزیزالله

خدای بنده نوازی كمی محبت كن

 

مه تمام ، فلك پر ستاره میباشد

هنوز سیصد تو نیمه كاره میباشد

 

از آسمان خدا چون ستاره می آیی

به روی اسب سپیدی سواره می آیی

بهار باغ خدا ، ای زلال تر از گل

به وصف خلقت گل استعاره می آیی

شنیده ام كه اگر خوانمت اباصالح

به چشم به هم زدن و یك اشاره می آیی

تمام افضل الاعمال من دعا به شماست

قیامت است ظهورت دوباره می آیی

 

بپوش جوشن پیغمبر خدا را مَرد

به خاطر همه با ذوالفقارتان برگرد

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


تاکه گردیدم آشنای سحر

شد دلم وادی صفای سحر

بین سجاده تربتم گِل شد

با نم اشک و گریه های سحر

دست خالی نمی رود هرگز

آن کسی که شده گدای سحر

تو امام شکسته دلهایی

صاحب سفره ی عطای سحر

بوی وصل تو میکنم احساس

از نفسهای جان فزای سحر

چشم امید ما گنه کاران

بوده بر سوز یک دعای سحر

ریشه ی مشکلات ما این است

دلمان نیست مبتلای سحر

گره از کار واکند بی شک

ناله های گره گشای سحر

 

شب شب همزبانی یار است

درد ما غفلت از تو دلدار است

 

بی جهت نیست در نوایی تو

ماچه کردیم ؟ تا بیایی تو

این نشد رسم انتظار فقط

نعره ها میزنم کجایی تو

تو ز اجداد خود غریب تری

بیکس و یار و آشنایی تو

بارها سر زدی به غفلت ما

شاهد کوه ادعایی تو

دست مارا گرفتی و رفتی

چون کریم و گره گشایی تو

همچونان مادرت تمام شب

تا سحر دست بردعایی تو

بر گنه کارها دعا کردی

بسکه آقا و با وفایی تو

شک ندارم که هر شب جمعه

زائر دشت کربلایی تو

 

تحت قبه چه ناله ها بکنی

خودبرای فرج دعا بکنی

 

جلوات پیمبری داری

ازهمه خلق برتری داری

بین اولاد حضرت زهرا

دلربایی ِدیگری داری

نقش بازوی توست جاءالحق

تابگویی چه محوری داری

ذوالفقار از تو جان بگیرد باز

چون تجلی ِحیدری داری

کرم تو گدا نواز بُوَد

دست اکرام مادری داری

ازتمام پیمبران خدا

یک نشان بهر رهبری داری

از همه برگزیدگان خلق

در رکابت تو لشگری داری

تو کجا و عزیز مصر کجا

چون خداوند مشتری داری

 

تویی حسن ختام اهل البیت

دست بوست تمام اهل البیت

 

سامرا از تو آبرو دارد

حرف ناگفته در گلو دارد

در و دیوار خلوت سرداب

با نم اشک تو وضو دارد

کاسه ی چشم مانده بر راهت

باده ای ناب در سبو دارد

تو گل نرگسی و عرش دلم

با نفسهات رنگ و بو دارد

چه کنم ؟ این دل گرفتارم

دیدن رویت آرزو دارد

بین محراب نیمه های شب

دل من با تو گفتگو دارد

 

نیمه شد ماه ، ماه من برگرد

رحم بنما به آه من برگرد

 

پسر ناز حضرت نرجس

قبله ی راز حضرت نرجس

روزی خویش بُردم عمری از

سفره ی باز حضرت نرجس

ذکر تسبیحتان به گهواره

بال پرواز حضرت نرجس

بارها دیده ام به زندگی ام

دست اعجاز حضرت نرجس

خواستگاری فاطمه سندی است

بهر اعجاز حضرت نرجس

آمد از عرش تک کنیز خدا

تا کِشد ناز حضرت نرجس

روح توحید جلوه ای بنمود

گاه ابراز حضرت نرجس

 

مادرت همردیف لیلا شد

آخرین نوعروس زهرا شد

 

نیمه شب بود یا که وقت سحر

مادر آمد به دیدگان تر

چند روزیست گشته مانوس ِ

لبِ گرم تو سینه ی مادر

آمد و دید بین گهواره

جای تو خالی است ای دلبر

رو به سوی امام کرده و گفت:

پسرم نیست چاره ای آخر

پاسخ آمد که غم مخور نرجس

گشته مهمان حضرت داور

بال جبریل بالش سر اوست

در طوافش ملائکه یک سر

جای او امن و کام او پر شیر

السلام علی ال«علی اصغر»

مادری بین خیمه می چرخید

دست بر روی سر،دلِ مضطر

هاجر کربلا چه چاره کند

سینه بی شیر...انتظار پسر

ناگهان در حرم به خود لرزید

میکند از چه هلهله لشگر

چونکه هر بار هلهله کردند

به هدف خورده تیر های سه پر

دختری زد صدا رباب بیا

پشت خیمه به پاشده محشر

وقتی آمد که قبر حاضر بود

غرق خون طفل روی دست پدر

قاسم نعمتی

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


شنبه 17 تیر 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

امام زمان(عج)-مناجاتی


ای یار جمکرانی من، یابن فاطمه!

ای عشق جاودانی من، یابن فاطمه!

خون مرا به پای فراقت نوشته اند

ای قاتل جوانی من! یابن فاطمه!

ما مردمان خاک کجا و؛ شما کجا!؟

آقای آسمانی من، یابن فاطمه!

ازلطف غربت تو، سر من شلوغ شد

ای رونق دکانی من، یابن فاطمه!

از ابتدا بهار تو را مژده داده اند

نوروز باستانی من، یابن فاطمه!

فقر و فساد کشتۀ شمشیر عدل توست

موعود آرمانی من، یابن فاطمه!

کرببلا؟ مدینه؟ کجا امر می کنید؟

بانی روضه خوانی من، یابن فاطمه!





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :