تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار حضرت زینب (س)
 

خمپاره پاره‌های دلم را نشان گرفت

آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت



خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان

خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت



زینب چه قدر کرب و بلا پیش چشم داشت

تا در دمشق قافیه عشق جان گرفت



باید زبان گشود، بخوان خطبه‌ای شگرف

روشنگر آن چنان که تمام جهان گرفت



آن خطبه‌ای که شام سرافکنده می‌شنید

آن خطبه‌ای که رونق گردن‌کشان گرفت



خمپاره را کدام یزیدی به عشق زد؟

این فتنه از کدام ابوسوفیان گرفت؟



ای آبروی هرچه کلام و زن و ادب

پیشت قلم خجل شد و لکنت - زبان گرفت



قلبم فشرده تر شد و روحم شکسته‌تر

شاید خدا نخواست بمیرم، اذان گرفت



باران غم، دعای سحر، تا نماز صبح

تنها برای از تو سرودن زمان گرفت



عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند

خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت

 

با تشکر از عزیزی که این شعر رو ارسال کردند

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


روی تو خورشید هر روز است و ماه هر شب است

بلکه در هر جلوه اش صدها هزاران کوکب است

خوش به حال آن که تقدیرش گدایی شماست

در سرش سودای خدمت بر تو در آن منصب است

ما نماز اشک را پشت تو قامت بسته ایم

اقتدا بر چشم هایت رکن ما در مذهب است

از خدا در هر قنوت خود فرج را خواستم

روی لب هایم میان ندبه یا رب یا رب است

خوب می دانم اجابت در دعاهایی ست که

در کنارش یک قسم بر عمه جانت زینب است

از حرم کوتاه خواهد ماند دست دشمنش

پرچم عباس وقتی حافظ این مکتب است

در عزای عمه لازم نیست روضه خوان شوی

چشم خون بار تو گویای هزاران مطلب است

لحظه های آخرش جا داده در آغوش خویش

یادگاری را که زخمیِ سمِ ده مرکب است

او که خود با چشم هایش دید در میدان طشت

خیزران درگیر جنگ تن به تن با یک لب است

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، اشعار فراق امام زمان (عج)، 
برچسب ها : محمد بیابانی،
لینک های مرتبط :


هنگامه وصال من و دلبرم شده

این الحسین زمزمه آخرم شده

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

موی سپید و قد کمانم چه دیدنی ست

غم های کربلاست چنین یاورم شده

من پیر سالخورده ام و دست های من

محتاج شانه های علی اکبرم شده

از خاطرم نمی رود آن لحظه فراق

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

داغیِ بوسه از لب تو مانده بر لبم

خون گلوی تو نفس حنجرم شده

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین!

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

سر تا به پا تمام تنم پر ورم شده

دشمن همین که پا به روی چادرم گذاشت

گفتم به خویش ارثیه مادرم شده

جان خودت به زور کشیدند چادرم

شاهد ببین که پارگی معجرم شده

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


امشب سری به خلوت پروانه ها بزن

با یک دل شکسته خدا را صدابزن

 

امشب بیا به روضه یک خواهرشهید

طعنه به غربت دل آیینه ها بزن

 

با اشک لقمه ای ز سر سفره عزا

با نیت تقرب محض و شفا بزن

 

و بعد در میان عزادارهای عشق

خود را شبیه اهل سماوات جا بزن

 

وقت عزای حضرت زینب رسیده است

حرف غریب بودن یک تشنه را بزن

 

با یادخاطرات خودش خواهری گریست

یاد غمی که گفت کسی: بی هوا بزن

 

تا میزدند طفل یتیم سه ساله را

می گفت عمه :بس کن و اصلا مرا بزن

 

در لحظه های آخر خود بی قرار بود

زینب دلش گرفته و چشم انتظار بود

 

می ریخت روی دامن غربت ستاره را

در دست داشت پیرهن پاره پاره را

 

در ماندن و نماندن خود مانده بود که

انداخت از نفس نفس استخاره را

 

چیزی نمانده بود پس از غارت حرم

در دست داشت خاطره گوشواره را

 

در زیر آفتاب فقط آه میکشید

پنجاه و چند سال ز سینه شراره را

 

بر روی دست های خودش دست میکشید

حس کرد لحظه ای غمو درد دوباره را

 

یک سال و نیم هست که همراه آه خود

با زجر میکشدنفس نیمه کاره را

 

با یادجیغ دختری از خواب میپرید

میگفت : برد عمه کسی گاهواره را

 

مانده هنوز در نظرش چکمه های شمر

ای کاش بود پیش برادر به جای شمر

 

اینجا عروج بال و پرت طول میکشد

تسکین سوزش جگرت طول میکشد

 

دورو برت شلوغ شده پس نشستن

گرد و غبار دور و برت طول میکشد

 

طوری تو را زدند که حتی گشودن

لبها و چشم های ترت طول میکشد

 

با خنجر شکسته در دست قاتلت

معلوم بود ذبح سرت طول میکشد

 

اینجا چقدر غارت پیراهن تن

عریان همچو محتضرت طول میکشد

 

با خنجری عذاب تو پایان گرفته است

اما عذاب همسفرت طول میکشد

 

اینجا چه دردهای زیادی کشیده ای

درد نشسته بر کمرت طول میکشد

 

ای وای قاتلی نفست را گرفته است

پایش به روی سینه تو جا گرفته است

 

مسعود اصلانی

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


مادر گریه! مادر غم ها

 جان از غصه آمده بر لب
روضه دار شبانه روز حسین

السلام علیکِ یا زینب

چشم های تو از نجابت و نور

 چشم های تو جنس باران است
گریه های زیاد آبت کرد

  بس که زخم دلت فراران است
بین بستر که روضه میخوانی

 وسط گریه میروی از حال
وسط روضه ی در و دیوار

 وسط روضه ی سر و گودال
رو به کرببلا بکن بانو

 لحظه های وداع سنگین است
درد دل کن تو با برادر خود

 روضه بی شک دلیلِ تسکین است
خاطرم مانده ای برادر من

 زلف هایت به چنگ گرگ افتاد
گره در بین زلف تو می خورد

 روی سینه نشست یک صیاد
حرمتت را حرامیان بردند

 غارت پیکر تو یادم هست
دست و پا می زدی مقابل من

 زخم بال و پَر تو یادم هست
نیزه بر پهلوی تو چنگ انداخت

 ناله ی مادر تو درآمد
آن قدر سعی کرد خواهر تا

 نیزه از پیکر تو درآمد
آمدم پس بگیرمش اما

حنجرت را به زور می بردند
دل من را که خوب سوزاندند

 سر تو تا تنور می بردند

محسن حنیفی





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : محسن حنیفی،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

ای آن که شکستی کمر فاصله ها را

بگذاشته ای پشت سرت مرحله ها را

 

از برکت چشمان مسلمان تو داریم

سوگند به سجاده ی تو نافله ها را

 

ای آن که کشیده است بیابان به بیابان

ردّ قدمت زحمت این آبله ها را

 

بگذار به جای تو در این قافله باشم

شاید بتوانم بکشم سلسله ها را

 

یک لرزه بیانداز بر این معجر سبزت

تا این که ببینم گذر زلزله ها را

 

غیر از تو کسی همّت این گونه ندارد

پایان برساند همه ی غائله ها را

 

آن روز که پابوس حریم تو بیائیم

احرام ببندیم تن قافله ها را

علی اکبر لطیفیان

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

به روی دل، غم و داغ تو را گذاشته ام

به روی شانه ی خود كربلا گذاشته ام

 

برای آن كه مرا غُصه ی تو پیر كند

به روی كُلِّ جوانیم پا گذاشته ام

 

برای آن كه بگویم هنوز فكر توام

ببین كه پیرهنت را كجا گذاشته ام

 

شكسته تر شده این دل، دل بدون حسین

شكسته تر شده هر چه دوا گذاشته ام

 

اگر بناست ببینی مرا بیا گودال

که خویش را لب گودال جا گذاشته ام

 

هنوز خون گلوی تو رنگ موی من است

گمان مبر كه به مویم حنا گذاشته ام

 

نشد اگر چه تنت را كفن كنم اما

هنوز هم كفنت را سوا گذاشته ام

علی اکبر لطیفیان

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

زینبم ،اسطوره ام مهر و وفا را

نور می پاشم تمام کبریا را

در تمام عمر، با صبر و مدارا

یک به یک از پا درآوردم بلا را

**

مریمم، اما غنی تر،خواندنی تر

کربلایی هستم اما ماندنی تر

روضه هایم بازتر،گریاندنی تر

من به زانو می کشم اشک و بکا را

**

کی ز یادم می برم تحقیرها را

نیزه ها، شلاق ها، زنجیرها را

صبر کردم یک به یک تقدیر ها را

تا که راضی بنگرم از خود خدا را

**

آه فرسودم در این یک سال و نیمه

منتظر بودم در این یک سال و نیمه

فکر آن رودم در این یک سال و نیمه

قسمت اصغر نشد آب گوارا

**

پیش چشمم یوسفم را سر بریدند

خنجر از کین بر گلویش می کشیدند

در بیابان پشت زنها می دویدند

هرگز از یادم نبردم نینوا را

**

ساربان ما را اسارت برد کوفه

قلوه سنگی بر جبینم خورد کوفه

داشت زینب از جفا می مرد کوفه

تا که خواندی روی نی آن آیه ها را

**

از بلا شد پیکر من آیه آیه

از نگاه شامیان دارم گلایه

نیست اطمینان دگر،حتی به سایه

بی وفا دیدم غریب و آشنا را

**

صد حکایت دارد این قد کمانم

کعب نی مجروح کرده استخوانم

یاد مادر می کنم با هر تکانم

جستجو کردم زمرگ خود دوا را

                                                          **

بوی سیب و یاسمن دارم حسین جان

از تو من یک پیرهن دارم حسین جان

با چنین حالی که من دارم حسین جان

سر کنم ساعات شیرین لقا را

 

حسین قربانچه

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : حسین قربانچه،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

دل باده بنوش است  سرخان عقیله

خورده شب و روز  از نمک و نان عقیله

 

هر قلب حسینی که شده  واله و شیـدا

در بزم حسینی شـده مهمان عقیله

 

ما عبد و غلامیم به احسان اباالفضل

مجنون حسینیم بـه احسان عقیله

 

خود یک تنه زهرا شد و حیدر شد و حالا

ارباب بود گوش به فرمان عقیله

 

در حوزه علمیّـه زهـراییه ، عباس

زانو زده بر منبر عرفان عقیله

 

آنجا که شد آقای دو عالم تک و تنها

سرباز طراویده ز دامان عقیله

 

تفسیر شد از آه حزینی که رها کرد

در کـرببلا مـریم قرآن عقیله

 

ای جنس پرت از پر جبریل گرانتر

حوریّه کجا، گـوشه ی ویرانه ،عقیله ؟

 

یا حضرت زینب تو بیا قـسمت ما کن

یک کرببلا جان حسین جان عقیله

 

حسین قربانچه

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : حسین قربانچه،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

ما روضه دار روضه ی رضوان زینبیم

در بین شهر ،شهره به عنوان زینبیم

 

ما داغ دیده ایم که بر سینه میزنیم

این است علتش که پریشان زینبیم

 

ما از نژاد قوم عرب زاده برتریم

از قوم و از قبیله سلمان زینبیم

 

از رشته های چادرش اسلام میچکد

ما از عشیره های مسلمان زینبیم

 

هفتاد و چند آیه از او وحی میشود

ما دسته دسته کشتهء قرآن زینبیم

 

از دست توست جیره ی ماهانه ی همه

ما مستحق تکه ای از نان زینبیم

 

هر چند مجتباست به بیت ولا کریم

بانو کریمه است و گدایان زینبیم

 

ما را برای گریه ی خود انتخاب کرد

مدیون چشم زینب و دستان زینبیم

 

ما را گدای پشت در او نوشته اند

ما مور ملک عشق سلیمان زینبیم

 

مامور امر عمهء صاحب زمان شدیم

گریه کنان حضرت سلطان زینبیم

 

محمد مهدی نسترن

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : محمد مهدی نسترن،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :