تبلیغات
شعر هیئت - مطالب شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)
 

سوی کوفه میا که پیچیده

بوی غربت میان هر کوچه

باز تکرار بی وفائی هاست

باز دستان بسته در کوچه

 

حسّ دلتنگی قفس دارد

آسمان کوچ کرده از این شهر

عشق و احساس و عزت و غیرت

هم زمان کوچ کرده از این شهر

 

این قبیله چقدر بی دردند

بی حیائی ست خصلت کوفه

مشک‌ها طعم تشنگی دارد

و سراب است بیعت کوفه

 

غربت زائر غریبی را

به نظاره نشسته اند آقا

نیزه نیزه در انتظار تواند

همه پیمان شکسته اند آقا

 

در کمین نگاه مهتابند

بغض ها ، کینه ها ، کبودی ها

و برای تو نقشه ها دارند

کوفیان ، شامیان ، یهودی ها

 

دلشان را  ز کینه ی مولا

دم بدم پر گدازه می کردند

دل من آه ارباً اربا شد

نعل ها را که تازه می‌ کردند

 

دگر آقا چه خوب می‌فهمم

ندبه ی بی جواب یعنی چه

التماس نگاه لب تشنه

ناله ی آب آب یعنی چه

 

ندبه هایی غریب می بارد

صحنه هایی عجیب را دیدم

پرده افتاد ! در همین کوچه

سر شیب الخضیب را دیدم

 

گرد خورشید خون گرفته ی عشق

نیزه ها ازدحام می کردند

سنگ ها بر لبی ترک خورده

بوسه بوسه سلام می کردند

 

سوی کوفه میا که پیچیده

بوی غربت میان هر کوچه

می شود باز داغ ها تکرار

داغ دستان بسته در کوچه





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



گر چه ای یار، اسیر کف اغیار توام
نی گرفتار عدو بلکه گرفتار توام
نام تو وِردِ زبانم به سر دار شده ست
تو علی هستی و من میثم تمّار توام
می زند خصم مرا طعنه ولی غافل از آن
بر سرم نیست هوایی که هوادار توام
دستم از پشت اگر بسته، دگر قطع نشد
فکر انگشت تو و دست علمدار توام
گر شکافی لب من خورده دگر چوب نخورد
در غم چوب یزید و لب خونبار توام
دشمنم آب دهد لیک ننوشم هرگز
گرچه لب تشنه ولی تشنۀ دیدار توام





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کوچه گردی نکن حبیب خدا

میهمانی تو منزلت داری

دعوتت کرده اند این مردم

تو از این کوفه دست خط داری


رو نزن گوششان کَر است امشب

 با غم بی کسی مداراکن

 همه دارند میروند آقا

 بیصدا گریه کن تماشا کن


ای ولی فقیه دلخسته

ای ابَر مرد قهرمان چه خبر؟

....نامه دادی حسین برگردد؟

 از امام زمانمان چه خبر؟


باز هم بی بصیرتی کردند

 جهلشان کار دستشان داده

لقمه های حرام را خوردند

دل بریدند از شما ساده


چاله کَندَند بر سر راهت

 تا که گودال را مَحَک بزنند

ریسمانِ جهالت آوردند

 تا به زخم دلت نمک بزنند


کوفه بال و پر شما را بست

 کُنج دیوارِ ِخسته افتادی

تنگی کوچه هاش باعث شد

یاد پهلو شکسته افتادی


ضربه هاشان به پهلویت میخورد

دردهایت یکی دو تا كه نبود

چقدر زود دوره ات کردند

کوفه گودالِ کربلا که نبود


با غرور شكسته آقا جان

سر ِدارالاماره ات بردند

باورم نیست با تنی بی سر

سمت میخ قناره ات بردند


آب در حسرت لبانت سوخت

 لب پاره مُعَذَّبی آقا

گریه هایت به کوفیان فهماند

فکر فردای زینبی آقـــا


تهمت خوردن شراب زدند

به شما مرد حق پرست آقا

تازه با اینکه خیزران نزدند

دو سه دندانتان شکست آقا


خیزران گفتم و دلم خون شد

دهنم تیر میکشد چه کنم

روضه ات را به سمت بَزم شراب

 دست تقدیر میکشد چه کنم


…بی ادب تا که چوب را برداشت

 قلم آشفته شد مُرّکب ریخت

بی ادب چوب را که بالا برد

 غم عالم به جان زینب ریخت





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



کاش می شد بنویسم که گرفتار شدم

مثل خورشید گرفتار شب تار شدم

مرد این شهرم و بر پیر زنی مدیونم

این هم از غربت من بود که ناچار شدم

من نمی خواستم علّت دلواپسیِ_

_معجر زینب کبری شوم، انگار! شدم

من بدهکاری خود را به همه پس دادم

به تو اندازه یک شهر بدهکار شدم

من در این خانه، تو در خانه خولی، تازه

با تو همسایه دیوار به دیوار شدم

کاش می شد بنویسم کفنی برداری

کفنی نیست اگر، پیرهنی برداری





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

كوفه بهر قتل من اصرار دارد یا حسین

كوفه بر بغض علی اقرار دارد یا حسین

 

كوچه های كوفه همرنگ مدینه گشته اند

دربهای بسته چون دیوار دارد یا حسین

 

موقع افطار هم كوفه به من  آبی نداد

سفره ای خشكیده در افطار دارد یا حسین

 

كاش من مهمان یك قوم مسیحی می شدم

كوفه رسمی بدتر از كفار دارد یا حسین

 

در میان كوچه می گردم دعایت می كنم

مسلم تو دیده ای خونبار دارد یا حسین

 

تا كه حج تو شكست از من لب و دندان شكست

كوچه گرد كوفه حالی زار دارد یاحسین

 

دست كوفه از علی كوتاه مانده حالیا

با علی اكبر تو كار دارد یا حسین

 

کاش با ام البنین می ماند در خانه رباب

شهر کوفه حرمله بسیار دارد یا حسین

 

او فقط تیر سه پردر ذبح صیدش می زند‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍

در شکارش شیوه ای قهار دارد یا حسین

 

نیزه های حمل سر را هم سفارش داده اند

راس پاکت قصه ای دشوار دارد یا حسین

 

کوفه آغاز مصیبتهای زینب می شود

گریه ها در کوچه و بازار دارد یا حسین





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


این خلق نابكار به ما پشت پا زدند

در ابتدای راه، حقیرانه جا زدند

 

ما را به چند كیسه ی درهم فروختند

مولا میا به كوفه،كه قید تو را زدند

 

از پشت بام بر سر این پیك نامه بر

با خنده سنگ های زمخت جفا زدند

 

هرسنگشان دقیق به لب می خورد حسین

از آن هزار سنگ،یكی را خطا زدند

 

آن هم كه خورد گوشه ی پیشانیم،ولی

با قصد امتحان به جبین شما زدند

 

افتادم از بلندی و غضروف های من

با لحن جانگداز، شما را صدا زدند

 

اما سه هفته بعد شنیدم ز روی دار

طبل شروع غائله ی كربلا زدند





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

اینان که حرف بیعت با یار میزنند

آخر میان کوچه مرا دار میزنند

 

اینجا میا که مردم مهمان نوازشان

طفل تو را به لحظه دیدار میزنند

 

این کوفه مردمش ز مدینه شقی ترست

یعنی کسی که باشد عزادار میزنند

 

دیدم برای آمدنت روی اُشتران

چندین هزار نیزه فقط بار میزنند

 

اینجا برای کشتن طفل سه ساله ات

هر لحظه حرف سیلی و مسمار میزنند

 

فتوای: خون نسل علی شد حلال را

هر شب به روی مأذنه ها جار میزنند

 

آقا نیا که آخرش این شور چشم ها

تیری به صحن چشم علمدار میزنند

 

سر بسته گویمت که پریشان زینبم

حرف از اسیر کوچه و بازار میزنند

 

می ترسم از دمی که یتیمان تو حسین

پائین پای نیزه ی تو زار میزنند

 

این کوفه آخرش به تو نیرنگ میزند

حتی به رأس اصغر تو سنگ میزنند





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



 

زبانحال دختر حضرت مسلم(ع):

 

از هق هق نسیم شنیدم صدای تو

بابا فدای گریه ی" کوفه میای " تو

 

اینجا همه برای سرت گریه می کنند

اینجا منم رقیه ی بزم عزای تو

 

بابا شنیدم از همه جا سنگ خورده ای!

لابد نمانده است سری هم برای تو

 

تو اولین شهیدی و من اولین یتیم

این اولین یتیم شهادت فدای تو

 

آن ریسمان که دست علی را به کوچه بست

در کوفه بسته شد به سر و دست و پای تو

 

جسم تو را چگونه به کوچه کشانده اند؟

ای کاش بود چادر من بوریای تو

 

تا اینکه بی کفن نشوی بین کوچه ها

زینب چقدر نذر نموده برای تو

 

زینب دو طفل دارد و تو هم دوتا پسر

آنها به جای زینب و اینها به جای تو

 

بابا بمان به کوفه بیایم ببینمت

تا با دو دست بسته بیفتم به پای تو

 

کوفه برای دیدن من معجری بیار

از غصه مُرد ؛ دخترک باحیای تو

 

مویم سفید گشته و قدم خمیده است

بابا منم مسافر کرب و بلای تو

 

تا زنده ام قسم به لب تشنه ات پدر

گریه کنم برای تو و ماجرای تو





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

این شعر زیبا برای گریز از روضه حضرت مسلم (ع) به روضه حضرت زهرا (س) بسیار کاربرد داره


صبح شد یک طرف سرم افتاد

یک طرف نیز پیکرم افتاد

 

از روی پشت بام افتادم

با علیک السلام افتادم

 

بدن من شکست خوشحالم

سر راهت نشست خوشحالم

 

بی سبب نیست اینکه خوشحالم

زن و بچه نبود دنبالم

 

آی مردم سپاه بی نفرم

صبح خالی نبود دورو برم

 

حرفی از زخم با پرم مزنید

این همه سنگ بر سرم مزنید

 

آی مردم گناه من عشق است

بهترین اشتباه من عشق است

 

آی مردم کمی حیا بد نیست

بی وفاها کمی وفا بد نیست

 

سنگ خوردم شکست گونه ی من

غصه خوردم شکست روزه ی من

 

نفسم را اسیر کردم و بعد

وسط کوچه گیر کردم و بعد

 

کوچه هایی که تنگ و باریکند

روز هم چون شبند تاریکند

 

بدی کوچه های تنگ این است

می شود هر طرف رهت را بست

 

مثلا کوچه ای که زهرا رفت

از تنش تازیانه بالا رفت

 

مثل این مردمی که بی عارند

مثل اینها مدینه بسیارند

 

مثل اینها مدینه هم بودند

دور بیت الحزینه هم بودند

 

تو نبودی مدینه را گفتی ؟

قصه ی داغ سینه را گفتی ؟

 

تو نگفتی خوشیم مادر بود

مادرم دختر پیمبر بود ؟

 

تو نگفتی صداش میلرزید

پدرم تا که کوچه را میدید ؟

 

تو نگفتی هنوز غمگینی

فکر پرتاب دست سنگینی ؟

 

تو نگفتی نگات پژمرده

مادرت بارها زمین خورده؟

 

من که کوچه نشین شدم مردم

یا که نقش زمین شدم مردم

 

کوچه بود و زمان چیدن بود

به خداوند فاطمه زن بود

 

جان به راه حسین میبازم

تا کند مادر حسن نازم





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بنویسید مرا یار اباعبدالله

اولین بنده ی دربار اباعبدالله

منتظر مانده ی دیدار اباعبدالله

من کجا و سر بازار اباعبدالله

تا خدا هست خریدار اباعبدالله

 

عاشق آن است که دیدار کند یارش را

بارها جان بدهد دید اگر دارش را

باز آماده کند جان دگر بارش را

فاطمه پیش خدا، پیش برد کارش را

هرکه افتاد پی کار اباعبدالله

 

من پرم را به روی دست گرفتم،دیدم

جگرم را به روی دست گرفتم دیدم

سپرم را به روی دست گرفتم دیدم

تا سرم را به روی دست گرفتم دیدم...

... راهم افتاده به بازار اباعبدالله

 

وقت هجران به گریبان چه نیازی دارم

به دل بی سر و سامان چه نیازی دارم

با لب پاره به دندان چه نیازی دارم

به سرشانه ی اینان چه نیازی دارم

تا سرم هست به دیوار اباعبدالله

 

قبل ازآنیکه بیاید خبرم را ببرید

زیرپایش مژه ی چشم ترم را ببرید

محضرش دست به دست این جگرم را ببرید

گرسرم را و سر دو پسرم را ببرید

...باز هستیم بدهکار اباعبدالله

 

سنگها خوب نشستند به پای لب من

لب من ریخت و پیچید صدای لب من

طیب الله به این لطف و وفای لب من

بعد از این آب حرام است برای لب من

بسکه لبریزم و سرشار اباعبدالله

 

مانده از جلوه والای تو حیران،مسلم

جان خود ریخت به پای تو به یک آن،مسلم

عیدقربان شهان،هست فراوان مسلم

من به قربان تو نه...جان هزاران مسلم

....تازه قربان علمداراباعبدالله

 

به ولای تو نداده ست اذان،هیچکسی

وا نکرده ست به شأن تو دهان،هیچکسی

مثل مسلم نبوَد دل نگران،هیچکسی

به خداوندکه در هر دو جهان،هیچکسی...

....مثل من نیست گرفتار اباعبدالله

 

پیکرم وقف نوك پا زدن طفلان شد

کوچه کوچه سر من بود که سرگردان شد

چه خیالی ست که بازیچه ی این و آن شد

یا که بر عکس به میخی تنم آویزان شد

دست حق باد نگهدار اباعبدالله





نوع مطلب : شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :