جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : خادم الرضا


درویش علی گو شده كف می زند امشب

در شادی شاهیِ تو دف می زند امشب

هر ناد علی گو به هدف می زند امشب

زهرا به دلش مهر نجف می زند امشب





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شب همان شب که سفر مبداء دوران می شد

خط به خط باور تقویم مسلمان می شد

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب

صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها

باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

مرد مردی که کمر بسته به پیکار دگر

بی زره آمده در معرکه یک بار دگر

تا خود صبح خطر دور و برش می رقصید

تیغ عریان شده بالای سرش می رقصید

مرد آن است که تا لحظهٔ آخر مانده

در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده

گر چه باران به سبو بود و نفهمید کسی

و محمد خود او بود و نفهمید کسی

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها

باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند

جان پیغمبر خود را سپر خود کردند

بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد

آیهٔ ترس برای چه کسی نازل شد

بگذارید بگویم خطر عشق مکن

جگر شیر نداری سفر عشق مکن

عنکبوت آیه ای از معجزه بر سر در دوخت

تاری از رشته ایمان تو محکم تر دوخت

از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟!

از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟!

یازده قرن به دل سوخته ام می دانی

مُهر وحدت به لبم دوخته ام می دانی  

باز هم یک نفر از درد به من می گوید

من زبان دوختم و خواجه سخن می گوید

من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم

مُهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

طاقت آوردن این درد نهان آسان نیست

شِقْشِقِیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

چشم وا کن احد آیینهٔ عبرت شد و رفت

دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

آن که انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود

چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست

جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند

همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند

جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظهٔ آخر مانده

دشمن از کشتن او خسته شده٬ درمانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند

جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا به قدم غرق به خون

آن چنانی که علی از اُحد آمد بیرون

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آن جا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

اِن یَکاد از نفس فاطمه بر تن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهٔ گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزّل آمد

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آن جا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه اُحد بر پا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: این بار به پایان سفر می گویم

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصلهٔ نعلین علی ست

گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش

بگذارید که یک شمّه بگویم، دستش

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده

شب معراج به من سیب تعارف کرده

گفتنی ها همگی گفته شد آن جا اما

واژه در واژه شنیدند صدا را اما...

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آن که فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر این بار کمر بسته به انکار علی

ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که اُحد می لرزد

در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"

یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جبریلی و هر آینه عرش است کنارت

ماتند همه از پر معراج مدارت

ما چاره نداریم به غیر از سر تسلیم

آهو چه کند با نفس شیر شکارت

با بودن تو بودن خورشید زیادی است

جز اینکه بگویم شده شمع مزارت

تو عرش نشینی و گهی کوفه می آیی

پس رد شو به دستم برسد گرد و غبارت

ما را به دو ابروت بمیران و پس از آن

ای شاه نداریم دگر کار به کارت

سنگینی این کفّه  ی ما از کرم توست

با مثل تو ای دوست چه خوب است تجارت

در عشق بنا نیست که میثم شده باشم

سلمان تو هم آخرش افتاد به دارت

موسی بن ابی طالبی و دوره به دوره

از طور به سمت نجف افتاد گذارت

در طالع امسال برایم بنویسید:

یک روز نجف باشم و یک روز کنارت





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : خادم الرضا
درظهر غدیر تا كه موسای نبی

 بوسه به رخ منور هارون زد

 چشمان حسودان و بخیلان عرب

 از شدت غم ، از حدقه بیرون زد

**

 از مشرق دستهای پر مهر نبی

 خورشید ولایت و امامت تابید

 با شوق ملائك همه فریاد زدند:

 « تا كور شود هر آنكه نتواند دید»

**

 فرمود نبی به امر معبود وَدود

 بر امت من علی امام است امام

 این مژده ی من به شیعیانش، دوزخ

 بر شیعه ی مرتضی حرام است حرام

**

 گُل كرد سپیده ی تبسم به لبش

 تا آیه ی «اكملتُ لكُم» نازل شد

 فرمود: خوشا به حالتان ای مردم

 با حُب علی دین شما كامل شد

**

 فرمود خدا ولایت حیدر را

 بر آدم و نسل بعد او واجب كرد

 در روز ازل كلید فردوسش را

 تقدیم ِ علی بن ابیطالب كرد

**

 فرمود: برادرم علی مَحرم ماست

 از عالم غیب مثل من آگاه است

 قرآن چقدر مدح و ثنایش را گفت

 او نقطه ی زیر باء بسم الله است

**

 فرمود كه یادگار من بین شما

 تا روز حساب، عترت و قرآن است

 باید كه به هر دوشان تمسك جویید

 این راه نجات اصلی انسان است

**

 ذكر صلوات عرشیان می آمد

 تا رفت به سوی آسمان دست ِ علی

 از عرش بلند و یك صدا می گفتند:

 اَلحَق كه امیرمومنان است علی

**

 جبریل به خدمت علی آمد و گفت

 تبریك؛ كه این مقام زیبنده ی توست

 ای حضرت بوتراب درهر دو جهان

 هارونی ِ این قوم برازنده ی توست

**

 جبریل به جانشین پیغمبر گفت

 ای مظهر افتادگی و آقایی

 مردم اگر امروز امامت خوانند

 عمریست امام عالم بالایی

 **

 این قوم تو را هنوز نشناخته اند

 ای مرد غیور صاحب تیغ دو سر

 از خانه نشینی شما می ترسم

 لعنت به سقیفه و ابوبكر و عمر

**

 از فتنه ی بین كوچه ها می ترسم

 از سیلی و بغض یك پسر می ترسم

 دلواپس غربت تو هستم آقا

 از آتش و میخ پشت ِ در می ترسم

**

 با دیدن این بركه و گودال غدیر

 یكباره به یاد كربلا افتادم

 در گودی قتلگاه خود را دیدم

 بر پای حسین سر جدا افتادم





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

آیینه از نگاه تو مبهوت می شود

حیـرت، شـهید تیـغ دو ابروت می شود

 

محراب چشم تو همه را سر به راه کرد

شد سر به راه، هر که به چشمت نگاه کرد

 

در سایـه ات هر آنکه نشست آفتاب شد

حاتم گدای تو شد عالیجناب شد

 

دنیا به زیر سایه ی دستـت پنـاه برد

هر کس که ماند زیر همین بارگاه، بُرد

 

دست کسی به پای مقامت نمی رسد

سیمرغ  هم به قاف قیامت نمی رسد

 

هرجا حدیـث حسن تو تکرار می شود

دل بیشتر اسیر تو دلدار می شود

 

روزی هزار مرتبه شکر خدا کند

هر کس به درد عشق گرفتار می شود

 

حجی به سر نیـامده حجی شروع  شد

پیش از غروب، تازه زمان طلوع شد

 

گرد علی به امر نبی جمع می شدند

پروانـه وار مُحرم این  شمع می شدند

 

دست نبی و دست علی تا که پا گرفت

یک خطبه روی دست همه خطبه ها گرفت

 

فریاد زد که می رسد آیا صدای من

یا گوش می دهید به امر خدای من

 

پوشیده نیست معنی اکملت دینکم

حُبّ علیست معنی اکملت دینکم

 

مردم به آن خدا که مرا آفریده است

دنیا به خود شبیه علی را ندیده است

 

ایـن مرد بوده یار من و بی کـسی من

هـمراه و همنشین و همیشه وصی من

 

آرامش من و دل آشفته ی من اســت

هر گفته ی علی به خدا گفته ی من است

 

هر دل که داشت مهر علی را فقیر نیست

غیر از علی کسی به دو  عالم امیر نیست

 

من ضامنم کسی کـه به او اقتـدا کـند

زهرا براش بیـن نمازش دعـا کند





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

این صدای گرد و خاک بال کیست؟

این تلاطم های موج یال کیست؟

 

اولین بار است میخواند سرود

آخرین بار است می آید فرود

 

آمد و شوقی شد و در سینه ریخت

برسرم بارانی از آئینه ریخت

 

بند تسبیحم برایش دانه شد

مسجد قلبم کبوترخانه شد

 

آیه ای آورده سنگین و ثـقیل

زیر این آیه تلف شد جبرئیل

 

آیه ای از حضرت قدوس خم

شیعیان ، الیوم اکملت لکم

 

آیه ای آورد و خود پرواز کرد

باب عشق و عاشقی را باز کرد

 

آیه اش ظرفیت سی جزء بود

وه که هم اعجاز وهم ایجاز کرد

 

میشود با گفتن یک واژه اش

یکصدو ده مرتبه اعجاز کرد

 

میشود با خواندنش جبریل شد

سینه ی هفت آسمان را باز کرد

 

گفت باید از همین ساعت به بعد

روز را با یا علی آغاز کرد

 

گفت و گفت و گفت از حمد خدا

با عبارات و اشاراتی رسا

 

گفت حمد آن که باران آفرید

از کویر و ابرها نان آفرید

 

استجابت را شبیه آب کرد

آه را از پشت طوفان آفرید

 

شیعه ی خورشید ، یعنی ذره را

آفرید اما فراوان آفرید

 

از نکاح اسم رحمن و رحیم

طفل اقیانوس امکان آفرید

 

بعد از آن که شانه ای بر باد داد

حال دریا را پریشان آفرید

 

خود نمایی کرد بر جن و ملک

حیدری از جنس انسان آفرید

 

سایه را دنباله ی خورشید کرد

نور را بر ذره ها تأکید کرد

 

گفت زین پس هر کسی دارد نیاز

سوی حیدر پهن سازد جانماز

 

هر که را من قبله بودم تا به حال

کعبه اش باشد علی ، تم المقال

 

ابن که دستم منبر دستش شده

این که جبرائیل هم مستش شده

 

روی این آئینه حق تابیده است

عکس تجریدی خود را دیده است

 

حرف حق را می زند آئینه وش

با لب شمشیر تیز و مخلصش

 

دستهایش بوی خیبر میدهد

خستگی را از همه پر میدهد

 

منبری از خطبه های ناب خواند

در غدیر اسم علی را آب خواند

 

السلام ای آب دریای صمد

ای زلال قل هو الله احد

 

ای که میگردی شبیه انبیا

بر هدایت کردن قومت بیا

 

ای رسول مردم آئینه ها

بعثت غارت، حرای سینه ها

 

ای به بالای جهاز اشتران

شأن تو بالاست در بالا بمان

 

از تو میریزد صفات کبریا

ذات تو ممسوس ذات کبریا

 

نردبان وصف تو بی انتها

پله ی این نردبان سوی خدا

 

چون تکلم میکنی موسائی ام

تا که خلقم میکنی عیسا ئی ام

 

جفت دردم کشتی توحن کجاست؟

جسم سردم گرمی روحت کجاست؟

 

ای مسح دردهای لاعلاج

ما همه دردیم ، ظرف احتیاج

 

ما همه زخم یتیم کوچکیم

کن مدارا با همه ، ما کودکیم

 

ما نسیم ذکر تقدیس توأئیم

حاجیان فصل تندیس توأئیم

 

کوچه را میگردی و طی میکنی

کوزه را ظرفیت می میکنی

 

روی دوشت کیسه ی خرما و نان

میروی در کوچه ها دامن کشان

 

کیسه نه دل میبری بر روی دوش

شیعه هستم شیعه ی خرما فروش

 

ای سفیدی ای کبودی ای بنفش

ای به چشم پای سلمان ، جای کفش

 

ای به هر گام تو صدها التماس

کیسه بر دوش سحر ای ناشناس

 

ما همه مدیون شمشیر توئیم

تشنه ی نان جو و شیر توئیم

 

در پی گنجیم ما را راه بر

با خودت تا اشتهای چاه بر





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : خادم الرضا


چند دوبیتی زیبا در مدح امیر المومنین (ع) :


گرفته یا علی لب های ما را

ندارد هیچ کس مولای ما را

اگر می شد غزل می گفتم اما

«دوبیتی» بسته دست و پای ما را

***

من آوای جلی را دوست دارم

دعای «ینجلی» را دوست دارم

«دوبیتی» جا ندارد تا بگویم ...

چقدر آقا علی را دوست دارم

***

خدا نام ولی را بُرد بالا

پیام ینجلی را بُرد بالا

تمام دست ها بودند آنجا

ولی دست علی را بُرد بالا

***

خدایا ذکر مان را یا علی کن

سرود بکرمان را یا علی کن

غم امروز و فردا خوردنی نیست

تمام فکرمان را یا علی کن

***

جهان مثل علی مولا ندارد

علیّ عالی اعلا ندارد

خدا گفتن به او کفر است اما

خدا داند که او همتا ندارد

***

به هر جا رفت دل حرف از علی بود

که قبل از آب و گل حرف از علی بود

از آن روزی که آدم شعر می گفت

مفاعیلن فَعِل حرف از علی بود

***

به بام کعبه بانگ یا علی بود

امام بت شکن مولا علی بود

همان بت هم که یک روزی خدا بود

دلش خوش بود یکجا با علی بود





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

چو شهر علم نبی گشت در علی بشود

بدا به حال هر آن کس که بر علی بشود

غدیر صحنه ی اوج ولایت است ببین

پیمبر آمده از هر نظر علی بشود

خدا شود به خداوند اگر که یک پله

از این که هست علی بیشتر علی بشود

چه محشری شده بر پا به روی بار شتر

حساب کن که نبی ضرب در علی بشود

در این معادله اصلا درست هم این است

خبر رسان که نبی شد خبر علی بشود

نه اینکه نام علی حافظ ابوالبشر است

قرار بود دعای سفر علی بشود

تبر به دست اگر بت شکن شد ابراهیم

نبی ست بت شکن اما تبر علی بشود

چه در غدیر چه در خیبر و چه در محشر

قرار هست فقط یک نفر علی بشود

به غیر فاطمه آن هم نه در تمام جهات

نمی شود که کسی این قدر علی بشود

فقط برای حسین است این فضلیت که:

پدر علی و هر آن چه پسر علی بشود

نه هر جدال که در اوج جنگ کرب و بلا

حسین تر شود عباس تر: علی بشود

چه در زمان نبی و چه در دل محراب

همیشه باعث شق القمر علی بشود





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

در تن من جان علی ست، خون به شریان علی ست

هر طپش قلب من، ذکر علی جان علی ست

پتک به غم ها بکوب، بر دف تقوا بکوب

مست شدی پا بکوب، مرشد مستان علی ست

صاحب ِتیغ دو سر، خط شکن بی سپر

بی زرۀ با جگر، مرد به قرآن علی ست

واژه ی مردی از او، گشته چه پر آبرو!

شاعر طوسی بگو، رستم دستان علی ست

مذهب تمارها، مکتب عمارها

نهضت مختارها، معرکه گردان علی ست

شیخ خِرد کیش ها، لیلی دل ریش ها

حیرت درویش ها، جذبه ی عرفان علی ست

کعبه ی انگورها، مروه ی تنبورها

مشعر این شورها، رونق ایمان علی ست

قرب إلی الله اوست، غیر علی های و هوست

سرمه ی چشمم شده، خاک کف پای دوست

حق و حقیقت علی ست، راه هدایت علی ست

زینت و زیبنده ی، نام ولایت علی ست

شرزه ی مرحب فکن، حیدر خیبر شکن

صفدر پولاد تن، کوه شهامت علی ست

میرِ جهانگیرها، حکمت شمشیرها

دولت تدبیرها، مرد سیاست علی ست

صوفی دل صاف ها، حضرت اوصاف ها

سید انصاف ها، روح عدالت علی ست

اشهد لوح و دوات، شعر تو شهد و نبات

حک شده بر کائنات، رمز سعادت علی ست

شأن علیه السلام، حرمت بین الحرام

دین خدا را دوام، رکن دیانت علی ست

پیر خراباتیان، خضر سماواتیان

دادرس خاطیان، باب شفاعت علی ست

قرب إلی الله اوست، غیر علی های و هوست

سرمه ی چشمم شده، خاک کف پای دوست





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 آبان 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

باده گاهی ز عنب هست و گهی از رطب است

این همان است که در روی تو لب روی لب است

دم کشیدند همه سبزدلان در هیئت

چای سادات اگر سبز نباشد عجب است

جام من هست کنون مثل دو تا عاشق مست

چشمم از باده ی رخساره ی تو لب به لب است

زلف در زلف و نگه در نگهند اهل نظر

رفتن و آمدن ما به برت شب به شب است

ابرویت حامی فرمان نگاهت شده بود

قتل ما را سر کویت سبب اندر سبب است

شِکّر فارس چو تُجار برم سوی حجاز

فارسی شعر بخوانید که یارم عرب است

خَم ابروی تو انگار خُم وارونه است

فتحه و ضَمه تماماً طرب اندر طرب است

بوسه از دور دهم نیست اگر پای سفر

لب ارادت برساند چو قدم بی ادب است

تاک بنشان سر قبرم که مرا روز جزا

چشم اُمّید شفاعت به دخیل عنب است

هركه مقتول شما نیست،سرش سبز مباد

عاشق ِسرخ زبان است كه سیّد نصب است

رنگ افشاندن ما فرصت ابراز نداشت

گرچه هر دیده که عاشق شده فرصت طلب است

ذوالفقار تو دو دم دارد و عیسی یک دم

پس اولوالعزم ز شمشیر تو یک دم عقب است


طفلک اشک چو سر کرد در این تر حالی

جای آنست که من جان دهم از سر حالی

تو اگر ذوق کنی رنگ فلک میریزد

کُرک و پر از همه ی خیل ملک میریزد

تو اگر سیزده ماه رجب سبزه شوی

سیزده بار ز اعداد نمک میریزد

دلم از ریخت که افتاده دلم را تو نریز

خود به خود چینی ام از رَدِّ ترک میریزد

دهنت باده ی"الله معی" مینوشد

لب ما ساغر "الله معک" میریزد

ذوالفقار تو در آنجا که دهد جولانی

سر چنان ریزه شن از چشم الک میریزد

من خدا خواندمت از پینه ی پیشانی تو

طرح تکفیر مرا در دل شک میریزد

 

ما رسیدیم و بیا و ز سر شاخ بچین

میوه ها را به لب حوض دل کاخ بچین


کن گسیل از پی این صید، سپاهی گاهی

سدِّ معبر بنما بر سر راهی گاهی

من به ایوان طلای تو محک خواهم زد

زرگری نیست کند کفتر چاهی گاهی

در مناجات تو من نیز قد افراشته ام

می دمد بر لبه ی چاه گیاهی گاهی

با همه روسیهی زینت رخسار توام

می شود خوبی رخ خال سیاهی گاهی

وعده ی وصل تو میپرورم اندر سر خویش

میگذارم به سر خویش كلاهی گاهی

دائم آن نیست که سر را بزند بهر گناه

سر زند شه به گدا روی گناهی گاهی

من به ابروی كجت سخت پناهنده شدم

میشود تیغ ِ كجی نیز ، پناهی گاهی

آهِ من رفت نجف تا که طواف تو کند

گردبادی شود از شوق تو آهی گاهی

 

در محیطی که کنی سجده به خود زاعجازت

بال جبریل بدک نیست به زیر اندازت

 

من نه آنم که ز دربار تو سر بردارم

صنما کی ز قدوم تو گهر بردارم

اعتبار تو به من رفعت دیگر داده

می توانم که کلاهی ز قمر بردارم

دزدِ مضمون توام، دست مرا گر بزنی

دست افتاده به آن دست دگر بردارم

شهر را پر کنم از مرحمت تازه ی تو

خلق را در پی ام از فرط هنر بردارم

لن ترانی" چو گذاری و "ترانی" گویی"

کوه را با همه ی ضعف کمر بردارم

زتو ای شرح قیامت به کجا بگریزم؟

نشد از روز جزا بار سفر بردارم

ذوالفقار تو در آنجا که دهد شأن نزول

سر محال است که دنبال سپر بردارم

 

جلوه آماده ی حُسنیم که تکرار کنید

آنچه با آینه کردید به دیوار کنید

 

هر كه بر تیغ تو سر داد همان فریاد است

عارف از روز ازل جوهر مادر زاد است

عاشقان در ته دل فكر رقیبان هستند

خسرو آن است كه نیمی ز دلش فرهاد است

قنبر و بوذر و سلمان و اُویس قرنی

این همه صید تماشاگهِ یك صیاد است

خونِ عشاق،سر فرصت خود خواهد ریخت

این حنایی است كه در فصل مبارك باد است

دو سه تا پلك بزن خلق جدیدی بفروش

رخصتِ صُنع بده یا به دمی یا با دست

من خودم شیوه ی جان كندن خود را بلدم

ذیح تعلیمی تو در هنرش استاد است

 

مینیاتور تو در باده كشیدن دارد

مرغ اسلیمی باغ تو پریدن دارد

 

كعبه باید كه چنان قبله نما رقص كند

بیت بیتم شنود،بیت خدا رقص كند

طرب كثرت ما ذوق  تَوَحُّد دارد

دل جدا دیده جدا سینه جدا رقص كند

میكده بار شتر گشت و سبو شد سیّار

بی سبب نیست كه اُشتر به چرا رقص كند

دفِ من تر شد و زین تر شدنش دفتر شد

پس نگویید كه این شعر،چرا رقص كند

در غدیر از سر زلف تو چه معنی كه نرفت

كاكُلی نیز سر كرب و بلا رقص كند

بر سر دست پدر كرد علی اصغر رقص

مثل بسمل كه به صحرای منا رقص كند

 

تو علی با نوه ی خویش تلاقی داری

روضه ای سخت حجازی و عراقی داری





نوع مطلب : عید غدیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو