تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ولادت امام صادق (ع)
 

ای مفتخر خدای ز خلق جمال تو

دیده خدا کمال خودش در کمال تو

تو لایق صفات خدایی بدون شک

ازاین صفات هرچه که داری حلال تو

تو اشرف تمامی خلق دوعالمی

ای بهترین خلیفه حق خوش به حال تو

آنقدر شأن و مرتبه ات افضل است که

زهرا، علی، حسن و حسین اند آل تو

حالا که مهر و عشق تو گشته ست مال من

جان و دل و تمامی هستیم مال تو

ما بعد خانواده تو اهل دل شدیم

با" اسهد" اذان فصیح بلال تو

اینسان طواف سنگ حجر می شود قبول

وقتی طواف می کند او دور خال تو

باغ جنان اگر چه چنین سبز و خرم است

شادابی و نشاط گرفت از قبال تو

من مرغ روی گنبد خضرایی تو ام

من بنده بزرگی و آقایی توام

از جلوه ی رخت جلوات آفریده شد

از بذل و بخشش ات برکات آفریده شد

لعل لب تو مثل شکر بود یا رسول

با خنده ی تو شاخه نبات آفریده شد

نام تو را نوشت خدا توی دفترش

نامت دلیل شد صلوات آفریده شد

وقتی دمیده شد دم تو مرده زنده شد

اینگونه بود آب حیات آفریده شد

تو مقتدا شدی و پس از اقتدا به تو

ذکر و دعا و صوم و صلاة آفریده شد

دنیا اسیر ظلمت و جهل و عناد بود

تو آمدی و راه نجات آفریده شد

از خلق و خوی تو که نشان از خدای داشت

زیباترین کمال و صفات آفریده شد

ایمن شد از عذاب جهنم مرید تو

از برکت تو برگ برات آفریده شد

لطف تو بود محضر قرآن نشسته ایم

ما هم کنار بوذر و سلمان نشسته ایم

تو آفریده گشتی و انسان درست شد

حور و پری فرشته و غلمان درست شد

عرش خدا ز نور رخت خلق گشت و بعد

با قطره های اشک تو باران درست شد

یاحضرت رسول خدا عاشق تو بود

چون که به عشق روی تو قرآن درست شد

تو از خدایی و همه ی ما زخاک تو

چون از گل شما گل سلمان درست شد

با اخم تو جهنم و آتش عذاب و قهر

با یک دم تو جنّت و رضوان درست شد

چون نور حیدر از تو و نور تو ازخداست

با حب مرتضاست که ایمان درست شد

یک عده دور سفره حیدر نشسته و

اینگونه شد که سفره احسان درست شد

ما عاشق توایم که مجنون حیدریم

این عشق را به جان تو مدیون مادریم

هر آنچه خلق کرده خدا نوکر توأند

نوح و خلیل و خضر گدای در تو أند

خلق خدا که عبد و مسلمان تو شدند

مدیون بخشش وکرم همسر توأند

آدم به بعد هر که به پیغمبری رسید

فردای حشر پشت سر حیدر توأند

حتی شفیع ها همگی روز رستخیز

چشم انتظار آمدن دختر توأند

آنجا برای اینکه شفاعت شوند همه

مدیون دست ساقی آب آور تو اند

صدها هزار حوری و غلمان نشسته اند

مبهوت و مات روی علی اکبر توأند

نام رقیه تو گره باز می کند

عالم همه گدای علی اصغر توأند

علامه ها مراجع تقلید از ازل

شاگردهای مدرسه جعفر توأند

شکر خدا که این دل ما حیدری شده

شکر خدا که مذهب ما جعفری شده


برگرفته از پایگاه حسینیه

 





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را

لطف تو گرفت از من بیچاره امان را

شد دشمن تو معترف انگار خداوند

در گوش تو گفته همه اسرار جهان را

با رایحۀ خطۀ سرسبز عبایت

کوتاه کن از باغ دلم دست خزان را

با امر تو هر چند در آتش ندویدم

هر چند فدای تو نکردم سر و جان را

هر چند مرید تو شدن  شأن زراره است

ای کاش که این عاشق بی نام و نشان را

بگذار که تا ظل بنی ساعده یکبار

من جای تو بر دوش کشم کیسۀ نان را

ماندم که در خانه ات آن روز چرا سوخت

آتش که نسوزاند تن خادمتان را

با لحن حجازی شبی از حضرت موعود

خواهیم شنید از حرمت صوت اذان را

 





نوع مطلب : ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : حسین عباسپور،
لینک های مرتبط :


میل باران، تب رطب داریم

صد و ده کوزه می به لب داریم

 

از گریبان پاره مان پیداست

از همه بیشتر طرب داریم

 

ما پیاله به دست مشهوریم

همه از میکده نسب داریم

 

از کرامات چشمهای کسی است

اگر ایمان به نام رب داریم

 

آنچنان والِهیم در خورشید

پنج وعده نماز شب داریم

 

ما عجم زاده ها به برکت عشق

رتبه بالاتر از عرب داریم

 

اگر از واجبات می پرسی

مست حب؛ فیض مستحب داریم

 

ما همه بنده و تو باب نجات

السلام ای حقیقت صلوات

 

زیر پایت بهار ریخته است

دانه دانه انار ریخته است

 

پای مژگان چشم مشکینت

شصت و سه آبشار ریخته است

 

بهر قربانی قدمهایت

چند ایل و تبار ریخته است

 

طاق کسری که ریخته پای

طاق ابروی یار ریخته است

 

پای اسم غلام های شما

چقدر اعتبار ریخته است

 

آمدی و به پای آمدنت

سالها انتظار ریخته است

 

حضرت مصطفی سلام آقا

خاتم الانبیا سلام آقا

 

روح دنبال تن، بلند شده

جگر سرخ من بلند شده

 

در تکاپوی دیدن رویت

صد اویس قَرَن بلند شده

 

آتش عشقت آمد و زرتشت

ز آتش افروختن بلند شده

 

کعبه دور سر تو می چرخد

آخرین بت شکن بلند شده

 

منجیِ دختران زنده به گور

حامی شأن زن بلند شده

 

نه فقط فاطمه که از صُلب

تو حسین و حسن بلند شده

 

ای سراسر ظهور ذات الله

أشهدُ أنَّکَ رسول الله

 

آمدی تا پیمبرت سازند

شب معراج سرورت سازند

 

زیر پای تو قدسیان بهشت

اولِ عرش، منبرت سازند

 

از میان فرشتگان باید

جبرئیلی کبوترت سازند

 

صد هزاران چو هاجر و مریم

خاک درگاه مادرت سازند

 

کاسه کاسه شراب کوثر را

هدیه بر عشق همسرت سازند

 

فاطمه نور بود و گفت خدا

در سپاس از تو دخترت سازند

 

تو حبیب خدایی و باید

جانشینی چو حیدرت سازند

 

هر چه گفتی تو با علی گفتی

شصت و سه سال یا علی گفتی

 

امام صادق (ع)

 

من همان باده نوش جام توام

بلبل مست روی بام توام

 

بی نگاهت غزل نمی خوانم

شاعر فیض مستدام توام

 

ششمین آینه سلام آقا

آرزومند یک سلام توام

 

به پر زخمی ام نگاه کنید

آه؛ محتاج التیام توام

 

باز همسفره باش با سائل

دوستدار همین مرام توام

 

مست قال الامام صادق من

من مسلمان شده به نام توام

 

روی قبرم سپرده ام آقا

بنویسند من غلام توام

 

من غلام محبت یارم

به خم گیسویت گرفتارم

 

می نویسم فقط حقایق را

ماجرای عروج عاشق را

 

با تو فهمیده ایم مفهوم و

معنی آیه های ناطق را

 

می شود دید در نگاه شما

عکس زیبای وجه خالق را

 

معنی یا بصیر در بَصَرت

با بصیرت کنی هر عاشق را

 

با بیانات روشن و نابت

تو شکستی صف منافق را

 

ما به عالم نمی دهیم هرگز

تار موی امام صادق را

 

السلام ای رئیس مذهب ما

ای دمادم ترانه ی لب ما

 

دلمان را تو حیدری کردی

مست انوار کوثری کردی

 

در لباس امامت ای آقا

به خدا که پیمبری کردی

 

با احادیث و گفته های خودت

تو عجب فتح خیبری کردی

 

زنده کردی تو علم را تا حشر

بسکه شاگرد پروری کردی

 

ما کجا؟! مهر مادرت زهرا

دل ما را تو مادری کردی

 

مهرتان را به سینه دارم من

آرزوی مدینه دارم من

 

کاش ما را دعا کنی آقا

خرج این روضه ها کنی آقا

 

چشم های مرا به پای حسین

نذر خیرالنّسا کنی آقا

 

بانی روضه های عاشورا

کاش روضه به پا کنی آقا

 

کاش ما را شبی به خرج خودت

راهیِ کربلا کنی آقا

 

یاد جدّ غریب خویش کنی

یاد آن سرجدا کنی آقا

 

روضه ی زینبیه می خواهیم

روزیِ فاطمیه می خواهیم

 

منبع : وبلاگ امام رئوف





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : محمد جواد پرچمی،
لینک های مرتبط :


واقعاً شعر استاد لطیفیان فرق میکنه، خدا حفظش کنه.اهل شعر لذت ببرن:


لب نگار که باشد رطب حرام بود

زمان واجبمان مستحب حرام بود

 

فقیه نیستم اما به تجربه دیدم

بدون عشق مناجات شب حرام بود

 

اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری

به من معالجه ی در مطب حرام بود

 

برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب

که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود

 

تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت

عجم که هست برای عرب حرام بود

 

تو را در کمال نوشتند یا رسول الله

بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

 

تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند

هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند

 

تورا به سمت زمین با نسیم آوردند

توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند

 

نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست

اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند

 

تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود

توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند

 

اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری

تورا محمّد و آل محمّدت گفتند

 

شب ولادتت ای یار می کنم خیرات

نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات

 

برای خُلق تو باید کنند تحسینت

نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت

 

از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی

نوشته اند از این سو تو را نخستینت

 

هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است

شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت

 

شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات

گدای سفره ی هر سال چهارده سینت

 

توآمدی که علی را فقط ببینی و بس

نداده اند به جز دیده ی خدا بینت

 

یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی

اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی

 

مرا اویس شدن در هوای تو کافی است

اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است

 

همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم

لبم رسید به خاک سرای تو کافی است

 

چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش

همینکه فاطمه داری برای تو کافی است

 

همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی

برای روشنی لحظه های تو کافی است

 

تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت

اگر علی تو باشد به جای تو کافی است

 

قسم به اشهد ان لااله الا الله

تو آمدی که بگویی علی ولی الله

 

تو آمدی و ترحّم شدند دخترها

چقدر صاحب دختر شدند مادرها

 

تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت

بدین طریق چه آقا شدند نوکرها

 

خدای خوب به جای خدای چوب نشست

و با اذان تو بالا گرفت باورها

 

بگو: مدینه علمی، علی درآن است

بگو: که واجب عینی است حرمت درها

 

بریز شیره پیغمبری به کام حسین

که از حسین بیاید علی اکبرها

 

زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد

حسین منی انا من حسین اکبر شد

 

هزار حضرت مریم کنیز مادر توست

تورا بس است همینکه بتول، دختر توست

 

به دختران فلان و فلان نیازی نیست

اگر خدیجه والامقام همسر توست

 

علی و فاطمه دو رحمت خداوندی

برای عالم دنیا و صبح محشر توست

 

به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد

خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست

 

به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض

خدا برابر تو یا علی برابر توست

 

تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما

شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست

 

همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست

که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چشم تا وا می‌کنی چشم و چراغش می‌شوی

مثل گل می‌خندی و شب بوی باغش می‌شوی

شکل «عبدالله»ی و تسکین داغش می‌شوی

می‌رسی از راه و پایان فراقش می‌شوی

 

غصه‌اش را محو در چشم سیاهت می‌کند

خوش بحال «آمنه» وقتی نگاهت می‌کند

 

با «حلیمه» می‌روی تا کوه تعظیمت کند

وسعتش را ـ با سلامی ـ دشت تسلیمت کند

هر چه گل دارد زمین یکباره تقدیمت کند

ضرب در نورت کند بر عشق تقسیمت کند

 

خانه را با عطر زلفت تا معطر می‌کنی

دایه ها را هم ز مادر مهربان تر می‌کنی

 

دیده نورت را که در مهتاب بی حد می‌شود

آسمان خانه‌اش پر رفت و آمد می‌شود

مست از آیین ابراهیم هم رد می‌شود

با تو «عبدالمطلب» عبدالمحمد می‌شود

 

گشت ساغر تا به دستان بنی‌هاشم رسید

وقت تقسیم محبت شد، «ابوالقاسم» رسید

 

یا محمد! عطر نامت مشرق و مغرب گرفت

وقت نقاشی قلم را عشق از راهب گرفت

ناز لبخندت قرار از سینه‌ی یثرب گرفت

خواب را خال تو از چشم «ابوطالب» گرفت

 

رخصتی فرما فرود آید پریشان بر زمین

تا چهل سالت شود می‌میرد این روح الامین

 

دین و دل را خوبرویان با سلامی می‌برند

عاشقان را با سر زلفی به دامی می‌برند

یوسفی اینبار تا بازار شامی می‌برند

بوی پیراهن از آنجا تا مشامی می‌برند

 

بی‌قرارت شد «خدیجه» قلب او بی‌طاقت است

تاجر خوش ذوق فهمیده‌ست: عشقت ثروت است

 

نیم سیب از آن او و نیم دیگر مال تو

داغ حسرت سهم ابتر، ناز کوثر مال تو

از گلستان خدا یاس معطر مال تو

ای یتیم مکه! از امروز مادر مال تو

 

بوسه تا بر گونه‌ات ام ابیها می‌زند

روح تو در چشمهایش دل به دریا می‌زند

 

دل به دریا می‌زنی ای نوح کشتیبان ما

تا هوای این دو دریا می‌بریی توفان ما

ای در آغوشت گرفته لؤلؤ و مرجان ما

ای نهاده روی دوشت روح ما ریحان ما

 

روی این دوشت حسین و روی آن دوشت حسن

«قاب قوسین»ی چنین می‌خواست «او ادنی» شدن

 

خوشتر از داوود می‌خوانی، زبور آورده‌ای؟

یا کتاب عشق را از کوه نور آورده‌ای؟

جای آتش، باده از وادی طور آورده‌ای

کعبه و بطحا و بتها را به شور آورده‌ای

 

گوشه چشمی تا منات و لات و عزا بشکنند

اخم کن تا برج‌های کاخ کسرا بشکنند

 

ای فدای قد و بالای تو اسماعیل‌ها

بال تو بالاتر از پرهای جبرائیل‌ها

«ما عرفناک»ت زده آتش در این تمثیل‌ها

بُرده‌ای یاسین! دل از تورات‌ها، انجیل‌ها

 

بی عصا مانده‌ست، طاها ! دست موسی را بگیر

از کلیسای صلیبی حق عیسی را بگیر

 

باز عطر تازه‌ات تا این حوالی می‌رسد

منجی دلهای پر، دستان خالی می‌رسد

گفته بودی «میم» و «حاء» و «میم» و «دال»ی می‌رسد

نیستی اینجا ببینی با چه حالی می‌رسد

 

خال تو، سیمای حیدر، نور زهرا دارد او

جای تو خالی! حسین است و تماشا دارد او





نوع مطلب : ولادت امام صادق (ع)، ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شدم به صحبت شب های ارغوانی خوش

چنان که چای شد از رنگ زعفرانی خوش

بلای جان منی و خریدمت یک جا

رقیب تا شود از این بلای جانی خوش

ز خویش رفت ز شوق تکلم دلبر

کلیم بس که شد از ذوق «لن ترانی» خوش

دمد ز پیرهن تو هزار یوسف مصر

اگر گسیل کنی یک دو کاروانی خوش

چو پیر شد دو لبش آستان میکده است

کسی که بوده به پیمانه در جوانی خوش

خوشی کجاست به جز عشق بازی ازلی

نگه به صورت احمد فقط به عشق علی

اسیر صادقم و مستمند پیغمبر

به دست جعفرم و پای بند پیغمبر

بریده اند به جسمم قبای غم ها را

نوشته اند دلم را نژند پیغمبر

ز بند بند وجودم فقط علی خیزد

چنان که می رسد از بند بند پیغمبر

ز پای جعفر، دستم نمی شود کوتاه

قسم به قامت و قدّ بلند پیغمبر

شراب فقه ششم را به میل می نوشم

برای بوسه ز لب های قند پیغمبر

مرا به دشت معاصی کسی شکار نکرد

ولی گرفت دلم را کمند پیغمبر

ز مرتضی به نبی و ز مصطفی به علی

پناه می برم امشب به حکم لم یزلی

ستایش دو جهان بهر حضرت صادق

دمیده است فلک چون ز دولت صادق

علی جمال و خدا طینت و  بتول صفات

سرشته اند ملک را ز طلعت صادق

ز چاک پیرهنش صبح محشر است عیان

چه سینه ای است در آن پاک خلعت صادق

امیر معرکه ی روضه های عاشوراست

به هیئت است مقرّ حکومت صادق

ز خاک کرببلا مُهر کرد طاعت را

حسین را بنِگر در ارادت صادق

به یمن معنی احمد ز فیض پیر فلک

ملک به رقص در آمد، دو تا دو تا تک تک





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زمین به لرزه درآمد، شکست کنگره ها

 رها شدند خلایق ز بند سیطره ها

 

 شبی که آتش آتشکده فروکش کرد

 شبی که خاتمه می یافت رقص دایره ها

 

 صدای همهمه ی موبدان زرتشتی

 هنوز مانده به گوش تمام شب پره ها

 

 شب ولادت فرخنده ی بهاری سبز

 شب وفات زمستان سرد دلهره ها

 

 دوباره نور و طراوت به خانه ها آمد

 نسیم آمد و وا شد تمام پنجره ها

 

جهان به یُمن حضورش، بهشتی از برکات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

 

ستاره ها به نگاهی شدند سلمانش

منجمان ِ مسلمان ِ برق چشمانش

 

ز انبیاء الهی که رفته تا معراج؟

به غیر از او که ملائک شدند حیرانش

 

مقام بندگی اش را کسی نمی داند

پیمبران اولوالعزم مات ایمانش

 

بساط ذکر سماوات را به هم می ریخت

نماز نیمه شب و شور صوت قرآنش

 

اویس های قرن را ندیده عاشق کرد

تبسم لب ِ داوودی ِ غزل خوانش

 

شفیع روز جزا گشت و حضرت حق داد

 به دست پاک محمد کلید رضوانش

 

امیر و قافله سالارکاروان ِ نجات

نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات

 

 مسیح مکه شد و نبض مرده را جان داد

 به مرگ دخترکان قبیله پایان داد

 

 خرافه های عرب را اسیر حکمت کرد

 به جای تیغ جهالت، به عشق میدان داد

 

 نماز شکر سپیدارها چه دیدن داشت!

 همان شبی که سپیده اذان باران داد

 

 نبی ست پیر خرابات و ساقی اش حیدر

 در ابتدا به علی او شراب عرفان داد

 

 تبسمش به کسی چون بلال عزت داد

 مسیراصلی دین را نشان انسان داد

 

 چه قدر فاصله مان تا بهشت کمتر شد

 برات مردم ری را به دست سلمان داد

 

شب تجلی مهتاب روشن عرصات

نثار مقدم پرخیر و برکتش صلوات

 

 کبوترم نشدم، تا کبوترش باشم

 دخیل گنبد سبز و مطهرش باشم

 

 زمان نداد اجازه که مشق عشق کنم

 غلام مسئله آموز منبرش باشم

 

 چه قدر دیر رسیدم سرقرار وصال!

 چه شد؟ نخواست که عمار محضرش باشم

 

 قبول، شیعه ی خوبی نبوده ام اصلاً

 نشد که حلقه به گوش برادرش باشم

 

 خدا کند که مرا از قلم نیندازد

 بهشت مست ِ می جام کوثرش باشم

 

 به حال و روز خودم فکر می کنم، انگار

 قرار بوده که گریان دخترش باشم

 

شب گرفتن حاجت، زیارت عتبات

نثار مقدم پرخیر و برکتش صلوات





نوع مطلب : ولادت امام صادق (ع)، ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

در سایه سار لطف شما پا گرفته ایم

شکر خدا کنارشما جا گرفته ایم

 

از سائلان هرشبه کویتان شدیم

این درس را ز عالم بالا گرفته ایم

 

این نوکری و عرض ادب را به نزدتان

ازگوشه چشم ام ابیها گرفته ایم

 

بعدازشما که امتتان چنددسته شد

شکر خدا که دامن مولا گرفته ایم

 

همواره درب هرکس وناکس نمی زنیم

ما رزق خود ز ام ابیها گرفته ایم

 

ما زیر دِین نسل به نسل شماشدیم

ازدست زینب تو شفاهاگرفته ایم

 

تا اینکه بین چاه  نیافتیم ،روز و شب

یک رشته از عبای شما را گرفته ایم

 

این رشته ازعبای تو حبل المتین ماست

مُهرغلامی حسنت برجبین ماست

 

وقتی که آمدی همه جاغرق نورشد

کم کم بساط عشق خداوند جور شد

 

وقتی تو آمدی دل جدت جلا گرفت

زیرا که لحظه های صفا و سرور شد

 

وقتی تو آمدی همه جا بوی حق گرفت

شیطان و فتنه هاش ازاین خاک دور شد

 

با اینکه آخرآمدی اما نوشته اند

یک ذره خاک پای شماکوه طور شد

 

یک ذره نور تو به دل آسمان نشست

خورشید و ماه بعد به جنس بلور شد

 

آقاخوش آمدی و قدم رنجه کرده ای

برداشته خدا ز رویش باز پرده ای

 

آقاگدای کوی تو دنیا شدند و بعد

این بردگان به لطف تو آقا شدند و بعد

 

مقداد و بوذر آمد و سلمان کنار تو

هریک برای خویش مسیحاشدند و بعد

 

حسرت به قلب خون شده ی مادران نماند

بسیارشان که صاحب لیلا شدند و بعد

 

بانازمقدم تو زمین سربلند شد

افتادگان به خاک، همه پا شدند و بعد

 

قبل از تو بود بند دو عالم گره گره

تو آمدی و این گره ها وا شدند و بعد

 

پیغمبرانِ قبل تو از یاد رفته بود

تو آمدی و زنده و احیا شدند و بعد

 

تو آمدی و نسل تو شد نور فاطمه

مردم گدای حضرت زهراشدند و بعد

 

برکوی فاطمه دل ما هم مقیم شد

فرزند اولش به دوعالم کریم شد

 

رو کردحق تو را که تو قرآن بیاوری

بعدش نزول سوره باران بیاوری

 

لطفی به ماشد و به نگاهت نوشته شد:

نوری به قلب کشور ایران بیاوری

 

می خواستی پلی بزنی سوی ما عجم

گفتی کنارخویش تو سلمان بیاوری

 

گفتی به او که دین خدا حب حیدراست

باید علی بگویی و ایمان بیاوری

 

می خواستی که مست می کربلا شویم

گفتی زنسل خویش تو سلطان بیاوری

 

تو آمدی که همره نور وجود خود

نورخدای عرش فراوان بیاوری

 

ما را گدای خانه ات آقاحساب کن

مست شراب ساقی خود بوتراب کن

 

حیدرمحمدوتوخودت هم که حیدری

از کل انبیاءالهی تو برتری

 

آنقدربرتراست مقامت که داده حق

مانند فاطمه به تو دختر چه دختری

 

در وصف و درمقام تو این واژه کافی است

بعد ازخدا تو لایق الله اکبری

 

از روز اولی که تو پا بر زمین زدی

فهمیده بود جد تو که تو پیمبری

 

آقا به جان فاطمه ومرتضی بگو

روز جزا مرا به غلامی ،تو می خری؟

 

ما مست حیدریم و لیکن نوشته اند

ما را همیشه شیعه مذهب جعفری

 

شکر خدا که ما همگی عبد حیدریم

شاگرد درس علم دبستان جعفریم





نوع مطلب : ولادت امام صادق (ع)، ولادت حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :