تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ولادت امام حسن عسگری(ع)
 
دوشنبه 30 بهمن 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

 

السلام علیک یا ساقی

گوشه چشمی، خراب آمده ام

اشک هایم دخیل دامنتان

زائر بارگاه میکده ام

 

دارم اذن دخول می خوانم

های و هوی مرا نگاه نکن

به دلم دست رد نزن امشب

روزگار مرا سیاه نکن

 

به سبوخانه ی نگاهت من

یازده جام می بدهکارم

چوب خطِ مرا نگاه نکن

آمدم باز نسیه بردارم

 

در حجاز خمار چشمانت

باغ انگور عسکری داری

باده ات کهنه کار می خواهد!

عده ای خاص مشتری داری

 

«بسم رب الشراب»؛ می نوشم

چه شرابی! سرت سلامت باد

همه جا را بهشت می بینم

باغت آباد، خانه ات آباد

 

قدحت تا مرا مسلمان کرد

أَشهدُ أَنَ باده... را خواندم

با لبی تر نماز عیشم را

سوی ایوان سامرا خواندم

 

در طواف پیاله ات دیدم

از سماعم، سما به رقص آمد

قطره ای از می ات زمین افتاد

نجف و کربلا به رقص آمد

 

در سماعی چنین تماشایی

با دفش؛ قم دوان دوان آمد

آخرین باده را کنار گذار

با نی و تار جمکران آمد





نوع مطلب : ولادت امام حسن عسگری(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

من از همه پروانه ها شیدا ترینم

 

سنگ ملامت خورده عشق تو هستم

یعنی میان عاشقان رسوا ترینم

 

 تو آیه های مصحف پیغمبرانی

بهر تلاوت كردنت شیواترینم

 

ای كیسه بر دوش سحرهای محله

مرد كریم سامرا ؛ آقاترینم

 

ما ریزه خوار دولت عشق توهستیم

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

 

 اندازه ی ما چشم تو دیوانه دارد

مجنون میان خانه ی ما خانه دارد

 

تو آشنای کوچه های آسمانی

بالاتر از فهم اهالی جهانی

 

فهمیدن شأن و مقام تو محال است

تو سرّ الاسرار نهان اندر نهانی

 

رد قدم های همیشه جاری ات را

تا مرزهای بی نهایت می رسانی

 

وقتی که می آیی کنار جانمازت

دنبال خود خیلی ملک را می کشانی

 

تو ابتدا و انتها اصلاً نداری

مثل خدائی و همیشه جاودانی

 

ای روشنی مطلق شب های تارم

پروردگار بی مثال هر چه دارم

 

من از مساكین قدیم سامرایم

از آن سوی دنیا چه آوردی برایم

 

این روزها كه مرقدت گنبد ندارد

من یا کریم خاکی صحن شمایم

 

آقایی تو فرصت مسکینی ام داد

پس خوش به حال دست هایم که گدایم

 

دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم

این چشم هایت میکشاند تا کجایم

 

خیراتیِ دور سر سجاده ی توست

خاکستر بال و پر پروانه هایم

 

صبح ازل ما را گدایت آفریدند

مثل دخیل سامرایت آفریدند

 

ای بی نظیری که پر از آیات رازی

مثل خداوندی و از ما بی نیازی

 

هر صبح از بام بلند آسمان ها

با چشم های روشنت خورشید سازی

 

صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت

باید به این چشمان شهلایت بنازی

 

جبریل را دیدیم با خیل ملائک

در آن بهشت صحن تان میکرد بازی

 

تو از همین قطعه زمین سامرا هم

فرمانروای سرزمین های حجازی

 

مرد بهشتی زمین ای بی مثالم

ای آب جاری کویر خشکسالم

 

نذر تو كردم این پر خاكستری را

این دست های خالی پشت دری را

 

دیشب دعا كردیم تا این كه خداوند

هرگز نگیرد از تو ذره پروری را

 

شرح كمالات تو را یك روز خواندیم

دیدیم در تو سیره ی پیغمبری را

 

صد بار دنیا امتحان كرد و ندادیم

یك ذره از مهر امام عسگری را

 

ما خاكسار صبح و شام اهل بیتیم

فردای محشر هم غلام اهل بیتیم

 

امشب اگر دست شما بالا بیاید

امید آن داریم كه آقا بیاید

 

دستی ببر بالا كه در این فصل سرما

در خانه های ما كمی گرما بیاید

 

دستی ببر بالا كه در این خشكسالی

آقای ما با هیبت سقا بیاید

 

دستی ببر بالا كه در یك جمعه سبز

آن انتقام ظهر عاشورا بیاید

 

این روزها با ذوالفقار مرد كوفه

بهر تقاص چادر زهرا بیاید

 

امشب دلم سمت افقـهای ظهوراست

چشم انتظارظهـرفردای ظهور است





نوع مطلب : ولادت امام حسن عسگری(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :