تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار ولادت حضرت زینب (س)
 

تـو برای خلقت حوا بـه دنـیا آمدی

پس تو پیش از حضرت دنیا به دنیا آمدی

اشک با تو از دل زهـرا تولد یافته است

مادرت دریا خودت دریا به دنیا آمدی

جای زمزم عشق از زیر قدمهایت شـکفت

بانوی بانی باران تا به دنیا آمـدی

بعد تو ضرب المثل شد دختران بابائیند

زین سبب تو زیـنت بابا به دنیا آمدی

تو در آغوش حسینت خــنده ات گل می کند

پس به خاطر خواهی ارباب دنـیا آمدی

گریه کمتر کن سلام زینب قلب صبور

تو برای روز عاشورا به دنیا آمدی

دارد از امروز کار خانه یادت می دهد

مادر خانه پس از زهرا به دنیا آمدی

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مثل رنگین كمانی از پسِ ابر

روی دامان یاس افتادی

اشك شوق حسین را دیدی

 باده ی ناب را نشان دادی

زینت خانواده ی عصمت

دختر نور، دختر دریا

با اصالت ترین نواده ی وحی

 خواهر عشق، مادر بابا...!

تا كه گل های باغ كامل شد

 تا كه نور جمال تو تابید

ماه با دیدنت تبسّم كرد

 عازم پشت كوه شد خورشید

آمدی و به جلوه آوردی

 عشق خورشید را به یك مهتاب

دامنت را ستاره باران كرد

 خنده ی آسمانی ارباب

لایی لایی خواب شیرینت

 طبق معمول عشق با عشق است

گفته ای بین گاهواره ی خویش

 مهد دست حسین را عشق است

حلقه ی اشك شوق یار آمد

زلف هایت به پیچ و تاب افتاد

تا كه بوسه گرفت از تو پدر

 دهن جبرئیل آب افتاد

نازهای دخترانه ای داری

 دست های علی خریدار است

فاطمه پای گاهواره ی تو

 تا بلندای فجر بیدار است

وصف هركس به قالب مدح است

 در قبال تو اینكه تكراری ست

تو كه خود منحصر شدی در خویش

 مدح تو در مصیبتت جاری ست

در هیاهوی بزم نامحرم

چه وقاری چه شوكتی داری

ای حجاب از حجاب تو زنده

 چه حیایی چه عفّتی داری

هیبت تو به عالمی فهماند

 عصر طاغوتیان سرآمده است

چقدَر استوار بودی كه

 همه گفتند: حیدر آمده است

جمله ی مَا رَاَیتُ اِلّایت

فكر تاریخ را به هم زده است

عشق هم در كلاس عاشقی ات

 بهر شاگردی ات علم زده است

نوری از خطبه ات تلالؤ كرد

 شام تاریك صبح روشن شد

تا كه بغض گلوت پیدا شد

نیزه مشغول روضه خواندن شد

در بلندای سرخی مغرب

 آسمانی سیاه پیدا شد

شعله ها تا كمی فرود آمد

دامنی سوخته هویدا شد

نیزه ها شاهدند كعبه ی درد

 صبر تو آیتی زِ صبر خداست

مانده ام كه چرا پس از گودال

 زندگانی هنوز پابرجاست

خطبه هایت به ما نشان دادند

 دختر شیر، شیر باید شد

به ستمدیده ها خبر دادی 

 در(اسیر)ی امیر باید شد

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کوری چشم دشمن آل پیمبری

نسلش ادامه یافته از فیض دختری

نسلی که بهتر است بگویند شاعران

مِن بعد از این قبیله سادات مادری

موضوع بعد روحی این خانواده است

دیگر چه فرق میکند ابعاد پیکری

یک وقت جلوه میکند از باطنی زنی

یک وقت ابوالعجائبی از جنس حیدری

تا گوش جان به عزت این قوم بسپریم

باید برای روح الأمین ساخت منبری

شبنم کجا و ظرفیت درک آفتاب

دریا کجا و کاسه وارونه ی حباب

زینب همان کسی است که وقت رسیدنش

از عرش جبرئیل هم آمد به دیدنش

با خلقتش خدا به تمام فرشتگان

همواره فخر میکند از آفریدنش

قنداقه اش بغل به بغل میرود ولی

آغوش کیست منظره آرمیدنش

انگیزه ای به نام حسین آفریده شد

بعداً وِرا به ورطه دنیا کشیدنش

ما که دلیل بهتری از این نیافتیم

سخت است از حسین دل بریدنش

آخر دعای حضرت زهرا نتیجه داد

بار دگر خدا به محمد خدیجه داد

اصلاً عفاف چیست به جز معجر شما

پوشیدگی کجاست به جز محضر شما

تا قبل از این کدام زنی این گونه بوده است؟

جز حضرت خدیجه و جز مادر شما

بانو قسم به جان حسینت بهشتی است

هرکس شود کنیز شما نوکر شما

تفسیر آیه های خدا موج میزند

در برکه های منظره باور شما

وقتی به جز اهالی این خاک ؛جبرئیل...

....هم استفاده میکند از منبر شما

ما فهممان به درک شما قد نمیدهد

توحید هم اجازه در آن حد نمیدهد

خورشیدها مقابل تان مثل شبنم اند

اصلاً زیادها همه پیش شما کم اند

بانو برای خاک قدم هایتان شدن

تنها فرشتگان خداوند محرم اند

این اسم های آمده از جانب خدا

زینب حسن حسین همان اسم اعظم اند

خون حسین صلح حسن صبر زینبی

ارکان استواری قیام محرم اند

صد مرده زنده میشود اما به اذن تو

با یا حسین توست که در صور میدمند

عمرم تمام و مدح تو مانده ست ناتمام

معنای عشق زینب کبری ست والسلام

آنکه مرا برای غلامی خریده است

از ما بقی خاک شما آفریده است

بانو نگاه کن چقدر خوب دست حق

عکس تو را به نگاهم کشیده است

از لحظه ولادت تو شیر مادرت

با طعم یاعلی به دهانت چکیده است

با گریه تا محله سادات هاشمی

امشب گدای شهر مدینه دویده است

از خانه علی به همه کوچه های شهر

بوی غذای نذری زهرا رسیده است

امشب نگاه من به در خانه شماست

روزی من به دست کریمانه شماست

سخت است پا به عرصه دلبر گذاشتن

سخت است واژه بر خط دفتر گذاشتن

وقتی سری بریده شد امکان پذیر نیست

آن را به روی دامن مادر گذاشتن

در پیش چشم هرزه نامحرمان دشت

سخت است بوسه بر رگ حنجر گذاشتن

جسم تو رفت با سرش اما چه سخت بود

جان را کنار جسم برادر گذاشتن

تصویرهایی است که هرگز نمیشوند

گاهی به جاش صحنه دیگر گذاشتن

تصویر دست و پا زدن از خاطرت نرفت

تصویر نیزه و دهن از خاطرت نرفت

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


با دست شوق چاک گریبان گرفته ایم

از فرط شور باده طوفان گرفته ایم

در اوج ناز تخت سلیمان گرفته ایم

امشب به دست زلف پریشان گرفته ایم

شکر خدا ز جام جنونش لبالبیم

شکر خدا که گوشه نشیان زینبیم

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور و شگفتی است و شبیه عشق مشرب است

شامی که روشنایی روز است امشب است

امشب تمام گرمی بازار زینب است

امشب شب ملیکه دادار زینب است

فصل الخطاب عاشقی ما رسیده است

ای قطره های تب زده دریا رسیده است

زیباترین حماسه دنیا رسیده است

زینب به دست حضرت زهرا رسیده است

چشمی گشود و چشم شقایق به خواب شد

زیباترین دعای علی مستجاب شد

باور نداشت چشم فلک دختر این چنین

در بین چند کعبه دل دلبر این چنین

از هرچه سرفراز زنی سرتر این چنین

غیر از خدا نداشت کسی باور این چنین

حتی فلک به چشم خواب خیالش ندیده است

امشب خدا دوباره حسین آفریده است

تا کوچه اش قبیله لیلا ادامه داشت

تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت

در قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب که بود حضرت زهرا ادامه داشت

زهرا نبود زهره دگر نُه فلک نداشت

زینب نبود سفره خلقت نمک نداشت

زینب اگر نبود اثر از کربلا نبود

زینب اگر نبود علم حق به پا نبود

زینب اگر نبود کتاب خدا نبود

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود

بیخود که نیست عاشق و مجنون زینبیم

این یا حسین را همه مدیون زینبیم

ای برترین عقیله ی ایل و تبارها

صبرت صلابت همه ی اقتدارها

ای کرده با صدای علی کارزارها

ای خطبه ات برنده تر از ذوالفقارها

با خطبه هات ها حید کرار زنده شد

در هیبتت شکوه علمدار زنده شد

نهج البلاغه خوان علی آتشِ کلام

ای مرتضای دوم کوفه ؛حسین شام

حُسن ختام کرب و بلا تیغ بی نیام

با خطبه ات گرفته ای از دشمن انتقام

ای زینب مدینه و زهرای کربلا

تو تیغ میگرفتی اگر وای کربلا

تو آمدی که صبر شوی مجتبی شوی

تو آمدی حسین شوی کربلا شوی

تو آمدی به آل کسا هم کسا شوی

هم ما رأیت سمت جمیلا رها شوی

تو آمدی که کعبه دل کربلا شود

در سینه ها حسینیه غم رها شود

از کودکی برای برادر گریستی

از کودکی به خاطر مادر گریستی

گاهی کنار سرو صنوبر گریستی

گاهی کنار پیکر بی سر گریستی

حقت نبود تا که به زنجیرتان کشند

با خط تازیانه به تفسیرتان کشند

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نسیم؛ پرده ی گهواره را تکان می داد

برای عرض ارادت خودی نشان می داد

ستاره های درخشان خوشه ی پروین

کنار پنجره مبهوت کودکی شیرین

شمیم قدسی او در مدینه پیچیده

بهار آمده بلبل به غنچه خندیده

چکاوکان به در باغ ریسه می بندند

شکوفه ها همه دیوانه وار می خندند

نشانه های ظهور مسیح ظاهر شد

مدینه مرکز ثقل خیال شاعر شد

نسیم گرد سر نو رسیده دف می زد

بنفشه داخل گلدان مدام کف می زد

صدای خواندن پروانه ها چه زیبا بود

تبسم لب شیر خدا چه زیبا بود

ز نور طلعت رویش ستاره حیران شد

و ماه با عجله پشت ابر پنهان شد

ستاره گفت به خورشید: بی خبر ؛ساده

خدا به فاطمه خورشید دیگری داده

زمان سیطره و سلطه گشته طی خورشید

شکسته حرمت پوشالی تو ای خورشید

حریر جذبه ی چشمان او اهورایی ست

طلوع خنده ی زینب عجب تماشایی ست

بساط فخر فروشی ز آسمان بر چین

بیا زمین به تماشای دخترک بنشین

بیا ببین که ندیدی کسی به این پاکی

شدند خادمه اش حوریان افلاکی

نگاه حیرت خورشید تا بر او افتاد

اسیر بند جنون گشت و نعره ها سر داد

هوار می زد و میگفت: وه چه نوری داشت

شبیه مادر خود چهره ی صبوری داشت

بدون شبه و شک از قبیله ی نور است

میان هاله ی انوار خویش مستور است

وقار و نور جبینش به مصطفی رفته

ولی غرور نگاهش به مرتضی رفته

چه کودکیست! که خود اشهدین می گوید

و گاه خنده کنان یا حسین می گوید

چه کودکیست! که گوید ثنای رب جلی

دوچشم او شده خیره به ذوالفقار علی

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امشب صفا دارد صفای دیگری را

مروه مناحال و هوای دیگری را

از سوی شرق و غرب یثرب می شنیده

گوش فلک لبخندهای دیگری را

وقت سحر در قاب چشمانش ببیند

شهر نبی خیرالنّسای دیگری را

خورشید دیگر سر زده یا این که جبریل

نازل نموده والضحای دیگری را

تاریخ عشق از نو شروع شد،ای قلم ها!

از سر بگیرید ابتدای دیگری را

در باز مانده مثل این که می پذیرند

افتاده از پا و گدای دیگری را

بنده نوازی رسم آیین است اینجا

حاتم گدا،محتاج و مسکین است اینجا

وقت دعا را پاسی از شب می شناسند

در صبحدم دل را مقرّب می شناسند

شرط پریدن تا خدا بال دعاهاست

معراج را با ذکر یا رب می شناسند

اینجا بنای نوکری بر احترام است

ذاتاٌ گدایان را مؤدّب می شناسند

معنای صبر و عفّت و حلم و حیا را

در شیعیان با نام زینب می شناسند

تنها نه زینب بلکه یک یک بانوانِ

این خاندان را زینت اَب می شناسند

حتی گمان دارم ملک رویش ندیده

ازبس که ایشان را محجّب می شناسند

وصف حیا مدح و ثنای معجر اوست

عالم دخیل رشته های معجر اوست

حوریه ای ! نه...حُسن را اوجی،کمالی

پهنای دشت فاطمّیون را غزالی

از باغ سبز مهر تو بس باشدم گر

گیرم بیاید از درختش سیب کالی

یک چند وقتی می شود که تنگ دستم

شد کاسه های چشم من از گریه خالی

تا بیرق گریه به دست توست، بی شک

این روضه خوانی ها ندارد انحلالی

آنقدر بار غصّه روی دوشتان بو

کز پا فتادی و شدی شکل هلالی

رویم زمین ننداز...مزد نوکری ها

بانو بیا و از کرم تو در قبالی

حاجت روایی کن مرا تازنده هستم

کرب و بلایی کن مرا تا زنده هستم

یاد حسن اشک از دو دیده می فشاندی

وان را سپس بر زخم هایت می کشاندی

از کودکی ها سینه ات اُلفت گرفته

با داغ هایی که در آن می پروراندی

معراج غم را دیده ای، ام المصائب!

وقتی که در بالای تل خود را رساندی

در شام همراه رباب و ام کلثوم

با آه دل ها را به آتش می کشاندی

آیینه ها جنس غمت را درک کردند

وقتی که بانو روی محمل سر شکاندی

مثل شما تاریخ روضه خوان ندیده

یک یاحسین گفتیّ و گریه می ستاندی

ای همنوا با هق هق و اشک سکینه

ای روضه خوان شام دلگیر مدینه

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ما از ازل گدای پریشان زینبیم

شکر خدا که ریزه خور خوان زینبیم

با یک دعای او همه عاشق شدیم و بس

یعنی که عاشقانه مسلمان زینبیم

ما را خرید و نوکر اربابمان نمود

ممنون لطف و بخشش و احسان زینبیم

طعم شراب کوثری او زبانزد است

مست و خراب باده ی جوشان زینبیم

با یک نگاه حیدریش جذبمان نمود

ما قوم در به در،همه سلمان زینبیم

حجب و حیای دختر زهرا زبانزد است

تا روز حشر ما همه حیران زینبیم

مثل خدیجه هستی خود را فدا نمود

مبهوت عزم راسخ و ایمان زینبیم

او یک تنه مقابل دشمن قیام کرد

دلداده های رزم نمایان زینبیم

مانند مرد باشد اگر چه که خانم است

خون علی میان رگش در تلاطم است

او آمده زمین و زمان را تکان دهد

مثل مسیح بر تن هر مرده جان دهد

او آمده که با کرم کردگاریش

با نور خویش بر سر ما سایه بان دهد

او آمده که آیه ای از هل اتی شود

بر دست های خالی ما آب و نان دهد

او آمده که با نخی از تار چادرش

بر دوستدار فاطمه برگ امان دهد

او آمده که با نفس مصطفایی اش

قد قامت نماز ولا را اذان دهد

او آمده پیمبر خورشید طف شود

در ماجرای کرب و بلا امتحان دهد

او آمده که حق خودش را ادا کند

یعنی به راه عشق،دو تا نوجوان دهد

او آمده برای حسین خواهری کند

او آمده که خواهری اش را نشان دهد

خواهر- برادری که عزیز دل هم اند

تنها همین دو عاشق و معشوق عالم اند

هرگز کسی شبیه تو خواهر نبود و نیست

در آسمان عاطفه اختر نبود و نیست

دار و ندار تو همه وقف حسین بود

مانند تو به پای برادر نبود و نیست

حتی تو از عصاره ی جانت گذشته ای

در کربلا،شبیه تو مادر نبود و نیست

آیینه ی شکسته ی صحرای کربلا!

مانند ماجرای تو دیگر نبود و نیست

بر شانه ی صبور تو بار رسالت است

مانند تو کسی که پیمبر نبود و نیست

در ذیل خطبه های فصیح تو گفته اند:

اصلاً کسی شبیه تو حیدر نبود و نیست

شیوایی کلام تو را هیچ کس نداشت

از ذوالفقار نطق تو خوشتر نبود و نیست

زینب شدی که زینت شیر خدا شوی

یعنی کسی شبیه تو زیور نبود و نیست

در دفتر ثنای تو ای یاسِ مریمی

این بس بُوَد که عالمه ی بی معلمی

ای یادگار فاطمه،غم پرور حسین

هم خواهر حسینی و هم مادر حسین

همپای او شدی و رهایش نکرده ای

حتّی میان موج بلا،یاور حسین

بار رسالت علوی روی دوش توست

با این حساب بوده ای پیغمبر حسین

چشم امید او به نماز شبت بُوَد

روح دعا و کعبه ی نیلوفر حسین

دیدی که نیزه ها همگی حلقه بسته اند

دور ضریح بی کفن پیکر حسین

حتّی به روی نی چقَدَر خوب واضح است

آثار بوسه های تو بر حنجر حسین

شکر خدا نموده ای وقتی که دیده ای

زخمی شده تمامی بال و پر حسین

در شام و کوفه بودی علمدار قافله

جانم فدای تو همه ی لشکر حسین

اسلام با حضور تو ریشه دوانده است

عالم از این شهامت تو مات مانده است

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کار ِما امشب است با زینب

شبِ میلادِ نورها، زینب

سِرِّ وَالنجم و وَالضُحی زینب

آمده محور ِکسا زینب

دختر صبر مرتضا زینب

السلام علیک یازینب

ای نبوت به شأن زن زینب

اسدالله بت شکن زینب

فاطمه حیدر و حسن زینب

یک تنه کُلِّ پنج تن زینب

ازازل غرق خویشتن زینب

تاابد غرق ِ درخدا زینب

شب میلاد گریه مرسوم است

زیر پایت بهشت معلوم است

پلک های تو حَیُّ  قیوم است

قلم عاجز به وصف خانوم است

در حقیقت امام معصوم است

درلباس فرشته ها زینب

زینت روزگار بابایی

سند افتخار بابایی

درجلالت کنار بابایی

دختر باوقار بابایی

توهمان ذوالفقار بابایی

ای تجلیِّ لافتی زینب

آمدی سروری به تو دادند

شأن پیغمبری به تو دادند

تبر ِحیدری به تو دادند

تا که بال و پری به تو دادند

لقب مادری به تو دادند

مات وحیرانت انبیا، زینب

آمدی و گدا شدیم همه

در مقامت فناشدیم همه

دربدر هرکجاشدیم همه

راهی کربلا شدیم همه

به خدا با خدا شدیم همه

قل هوالله را نَما، زینب

آمدی انّمَا الحیاتِ حسین

آمدی زمزم و فرات حسین

ساحل کشتی نجات حسین

سرپناه مخدرات حسین

خنده های تو خاطرات حسین

خلقک من حسین یا زینب

عشق خیرالعمل درست کند

نامت از غم عسل درست کند

این برادر بغل درست کند

تاکه ضرب المثل درست کند

سایه بان در محل درست کند

ای برادر تورا فدا زینب

سه برادر کبوترت بودند

بچه های برادرت بودند

راه بندان ِ معبرت بودند

پاسبانهای معجرت بودند

همه پروانه یِ سرت بودند

که مبادا به کوچه ها. ..زینب

در مسیر تو یک نفر باشد

شمع روشن در این گذر باشد

ناشناسی به دور و بر باشد

تا مسیر تو بی خطر باشد

یک قبیله تورا سپر باشد

وای از روز کربلا زینب

غصه و درد بی کران هم بود

کتک وسنگ بی امان هم بود

ترس از کشتن زنان هم بود

دور تو خولی و سنان هم بود

چادرت زیر دست و پا زینب

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زینب (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :