تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار وفات حضرت ام البنین (س)
 

اگرچه فاطمه هستی و سروری اما

اگرچه شافع فردای محشری اما

اگـرچه همـسر ثانی حیـدری اما

میان طایفه ات از همه سری اما


اگرچه شیرزنی از "بنی کلابی" تو

اگرچه مونس و یار ابوترابی تو


اگرچه دین خدا را تو یاوری اما

اگرچه از همگان باحیاتری اما

اگرچه صاحب ایمان وباوری اما

اگرچه مادر چندین دلاوری اما


اگرچه مظهر عشق و وفا و احساسی

اگرچه در نسب خود تو أم العباسی


اگرچه عاشق و در تاب و در تبی اما

اگرچه از غم غربت لبالبی اما

اگرچه محضر مولا مودبی اما 

ز کودکی تو نگه دار زینبی اما


اگرچه حامی سردار بت شکن بودی

اگرچه مایه ی آرامش حسن بودی


اگرچه دل نسپردی به عالمین اما

اگرچه در نفست هست شوروشین اما

نوشته ای به دلت "یا" و "لام" و "عین" اما

رسانده ای همه جا آب بر حسین اما


اگرچه سعی نمودی چو مادرش گردی

اگرچه در غم و غصه نوازشش کردی


اگرچه زائر چشمان مرتضی بودی

اگرچه حامی قرآن مرتضی بودی

اگرچه شاهد طوفان مرتضی بودی 

اگرچه همدم طفلان مرتضی بودی


اگرچه بوسه زدی روی زینبش اما

اگرچه شانه زدی موی زینبش اما


شما کجا و کجا دختر رسول الله؟؟

شما کجا و کجا مادر رسول الله ؟؟

شما کجا و کجا کوثر رسول الله ؟؟

شما کجا و کجا دلبر رسول الله؟؟


شما کجا و عزیز دل خدیجه کجا ؟؟

شما کجا و همه حاصل خدیجه کجا ؟؟


شما کجا و کسی که اساس "لولاک" است

شما کجا و کسی که من الازل پاک است

کسی که مادر آب است و بسترش خاک است

همانکه ذکر قنوتش همیشه کولاک است 


شما کجا و علمدار بی قرینه کجا

شما کجا و زمین خورده ی مدینه کجا


شما کجا و کسی که دلیل خلقت بود

شما کجا و کسی که همای رحمت بود

شما کجا و کسی که شفیع امت بود

همان کسی که شهید ره ولایت بود


شما کجا و قدم های آیت عظمی

شما کجا و نفس های عصمت کبری


شما کجا و هجوم قبیله ی اشرار

شما کجا و لگد خوردن از در و دیوار

شما کجا و نگاه حرامی کفار

شما کجا و سرانجام ضربه ی مسمار


شما کجا و به کوچه اشارت سیلی

شما کجا و مقیره و ضربت سیلی


چه خوب زیر فشار دری پرت نشکست

چه خوب دست تو در پیش شوهرت نشکست

چه خوب بر اثر ضربه ای سرت نشکست

زمین نخوردی و آن لحظه دخترت نشکست


چه خوب چادرتان زیر پات گیر نکرد

عدو برای جسارت کسی اجیر نکرد


ندیده ای تو دری شعله ور... ولی زهرا

  نبوده ای وسط 40 نفر...ولی زهرا

نخورده ای لگد از پشت سر... ولی زهرا

نخورده سینه ی تو میخ در... ولی زهرا


میان کوچه به یک ضربه گردنش افتاد

فقط نه گردن او بلکه محسنش...





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


وقتی که با صدای رسا گریه میکند

گویا تمام کرب و بلا گریه میکند

 

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است

مادر نشسته مشک تو را گریه میکند

 

با یاد دست های تو هی سینه میزند

زیر علم برای شما گریه میکند

 

وقتی به روی فرق سرش مُشک میزند

حتما از آن عمود جفا گریه میکند

 

مادر فدای روی خجالت کشیده ات

زهرا برای تو بخدا گریه میکند

 

مادر چه شد که باز نگشتی به خیمه ها

دیدی که شیر خوار خدا گریه میکند

 

یک دست تو که بر سر راه حسین بود

آن دست دیگرت به کجا گریه میکند

 

آن دست را مدینه به یک کوچه دید که...

...بر روی دست مادر ما گریه میکند

 

مادر فدای وفایت شود ببین....

....ام الوفا برای وفا گریه میکند

 

من پا شدم که راه بیفتم، قدم شکست

حالا حسین در همه جا گریه میکند

 

رحمان نوازنی

 





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


من گرد راه حضرت زهرا نمی شوم

هرگز به جای ام ابیها نمی شوم

 

او دختر پیمبر و همتای حیدر است

من جز کنیز دختر زهرا نمی شوم

 

هر خدمتی کنم به یتیمان فاطمه

مادر برای زینب کبری نمی شوم

 

چون بوسه می زنم به قدمهای زینبین

بی اذن زینب از قدمش پا نمی شوم

 

او روح امتحان شده ی قبل خلقت است

بی امتحان عشق که حورا نمی شوم

 

ضربه نخورده ام که کنم سینه را سپر

دیوار و در ندیده مهیّا نمی شوم

 

دین را ز پشت در نفس تازه می دمید

صاحب نفس نگشته مسیحا نمی شوم

 

بی پهلوی شکسته نگردم امین وحی

سیلی نخورده سرور زنها نمی شوم

 

آقا بیا و نام مرا فاطمه مخوان

با اسم گل شبیه مسمّا نمی شوم

 

وقتی حسن به صوت حزین ناله می کند

بنشینم از فغان و ز جا پا نمی شوم

 

دیگر توان زمزمه از دست می دهم

وقتی حرف هق هق مولا نمی شوم

 

اشک حسین اوج گرفتاری من است

مرهم برای این همه غمها نمی شوم

 

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

بی دست او که حامی طاها نمی شوم

 

این دستها به درد علم می خورد حسین

هرچند یار بازوی زهرا نمی شوم

 

این با ادب ترین پسرم نذر کوثر است

من بی شهید علقمه معنا نمی شوم

 

تا کربلا فدا ندهم جان نمی دهم

بی چشم تیر خورده من احیا نمی شوم

 

از بس حدیث عشق تو لبریز شد حسین

من بیش از این حریف پسرها نمی شوم

 

دیگر مرا خطاب به ام البنین نکن

بعد از حسین مادر سقا نمی شوم

 

مثل رباب کنج بقیع خیمه می زنم

سایه نشین گنبد خضرا نمی شوم

 

من با فرات قهرم و شاکی ز علقمه

دیگر انیس ساحل دریا نمی شوم

 

باور نمی کنم که حسینم شهید شد

بعد از حسین ساکن دنیا نمی شوم

 

محمو ژولیده





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


قدم اگر خمید ، فدای سر حسین

جانم به لب رسید ، فدای سر حسین

 

ام البنین سابق این شهر عاقبت

شد مادر شهید ، فدای سر حسین

 

یک چند وقتی است در این شهر هیچ کس

لبخند من ندید ، فدای سر حسین

 

هر جمله بشیر مرا پیر کرده است

مویم شده سفید ، فدای سر حسین

 

گلچین چهار تا گل گلخانه مرا

چه وحشیانه چید ، فدای سر حسین

 

هر شب به یاد عمر کم ناز دانه ها

اشکم به رخ چکید ، فدای سر حسین

 

هر شب به یاد تشنگی کودک رباب

خواب از سرم پرید ، فدای سر حسین

 

عباس پاسبان حرم شد به جای من

دستش اگر برید ، فدای سر حسین

 

گویند جا شده به مزار محقری

آن قامت رشید ، فدای سر حسین

 

محمد حسین رحیمیان

 





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رسالتت نه فقط صاحب پسر شدن است

تو را کنار علی شأنِ همسفر شدن است

 

بزرگ مادرِ ماهِ همیشه کامل عشق!

هنوز نور تو در حال بیشتر شدن است

 

محبتت رقمی در دل علی دارد

که رو به آینه در حال ضربدر شدن است

 

رسیدن تو به وصل علی به ما آموخت

مهم تر از همه از جانبش نظر شدن است

 

حسودهای مدینه تو را نمی فهمند

و قلب تیره سزاوار شعله ور شدن است

 

تمام می شود این غم همین که برگردی

فرشته مشکلش از بابت بشر شدن است

 

تو آن ضمیر بلندی که راز عرفانت

نتیجه ی گذر از مرز خون جگر شدن است

 

سکوت کن که ادب یادداشت بردارد

سخن بگو که حیا فکر بارور شدن است

 

که عشق در تو نه با مهر مادری یکسوست

نه فارغ از غم هفتاد و یک نفر شدن است

 

دو دست خویش به جای تو داده فرزندت

وگرنه میل تو هم بر شکسته پر شدن است

 

حسین تا که نماند به روی نیزه غریب

سفارشت به پسرها بدون سر شدن است

 

خیال مرثیه سازم به روضه می کشدم

ولی تمایلم امشب به برحذر شدن است

 

به زخمتان دم رفتن نمک نمی پاشم

بشیرم و همه سعیم به خوش خبر شدن است

 

خیال مرثیه ساز مرا ببخش ای سرو

کبوترست و به دنبال نامه بر شدن است

 

کاظم بهمنی





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دگر این کاروان یاسی ندارد

که با خود شور و احساسی ندارد

بیا ام البنین برگشته زینب

ولی افسوس عباسی ندارد

**

مزن آتش به جان ای نور عینم

مخوان از ماهِ مَـقطُوع الیدَینم

چه شد در کربلا هستی زهرا؟

حسینم وا حسینم وا حسینم

**

 سرشته از غم زهرا گِلش بود

نگاه تار زینب قاتلش بود

نیفتاد از لبش نام حسینش

اگر چه داغ سقا بر دلش بود ...

**

ولی زینب چه با احساس می خواند

از آن بُهبوهه ی حساس می خواند

کنار قبر زهرا نیمه ی شب

چقدر از غیرت عباس می خواند





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

خوب است که مادر دل نَر داشته باشد

دور و بَر خود چند پسر داشته باشد

 

خوب است که مادر نرود جز به ره عشق

چون فاطمه احساس خطر داشته باشد

 

خوب است برای مدد زاده ی حیدر

از نسلِ علی سایه ی سَر داشته باشد

 

می گفت به فرزندِ یَلَش مادرِ عبّاس

بایست علمدار ، جگر داشته باشد

 

خوب است که در لشکرِ خود زاده ی زهرا

بالای سَرِ خیمه قمر داشته باشد

 

وقتی خطری مایه ی تهدید امام است

اینجاست که باید سپری داشته باشد

 

روزی که امان نامه ی کفّار بیاید

دل باید از این فتنه خبر داشته باشد

 

حیف است که خون با عرقِ شرم نریزیم

چون اهل حَرَم دیده ی تَر داشته باشد

 

با فاطمه گویم که منم دل نگرانت

جانِ پسرانم به فدای پسرانت

 

یا امِّ بنین حالِ گرفتار ندیدی

دستانِ قَلَم، اشکِ علمدار ندیدی

 

بر پیکرِ بی دستِ علمدارِ رشیدَت

آشفتگیِ سیّد و سالار ندیدی

 

مادر به خدا بس که وفا داشت ابالفضل

غوغای مُواساتِ سپهدار ندیدی

 

گر آب نیاورد نگو آبرویش رفت

در بارش آن دیده و رخسار ندیدی

 

شقُّ القمر کوفه که در علقمه رُخ داد

تکرارِ رُخ حیدر کرّار ندیدی

 

آنقدر ادب داشت که با سَر به زمین خورد

سجّاده ی خون بر بدن یار ندیدی

 

پس داد هر آن درس که در نزد تو آموخت

بالندگیِ مکتبِ ایثار ندیدی

 

مادر که شود امِّ بنین هیچ غمی نیست

در عهد و وفای پسرش هیچ کمی نیست





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تنها چرا نشسته مگر گریه می کند؟

چون شمع شعله ور به نظر گریه می کند

 

ازمردم مدینه شنیدم که روزها

می آید و ز داغ پسر گریه می کند

 

بالای چار صورت قبری که ساخته

با دیده های سرخ جگر گریه می کند

 

با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود

دائم زند به سینه و سر گریه می کند

 

از سوز روضه خواندن این مادر شهید 

هر عابری میان گذر گریه می کند

 

گاهی دلش برای علی تنگ می شود

گاهی برای روضه ی در گریه می کند

 

بغض نگاه باد صبا گفت با دلم

دیگر غروب شد, چقدر گریه می کند!!

 

وحید قاسمی





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


به نام آب مطهّر شدم ،خدا را شکر

به بوی عشق معطّر شدم ، خدا را شکر

سِمت گرفتم و مادر شدم ، خدا را شکر

کنیز خانه ی حیدر شدم، خدا را شکر

 

بنای خلقت من خدمتم در این خانه اســت

دلیل عصمت من خدمتم در این خانه است

 

به باغ عاطفه ها یاسمن طراویدم

پسر برای شَه مؤتمن طراویدم

غلام، بهر حسین و حسن طراویدم

برای غیرت و مردی، ثمن طراویدم

 

خوشا به حال دلم حاصلم ابالفضل است

خوشا به حالم ابوفاضلم ابالفضل است

 

شَرَر نخورده پرم، مثل سرورم زهرا

نخورده ضربه سرم مثـل سرورم زهرا

نگشته خم کمرم مثل سرورم زهرا

شنیده ام پسرم مثل سرورم زهرا

 

به روی بازوی خود جای ضربه ها دارد

پس استخوان شکسته سر و صدا دارد

 

شنیدم از تن عباس من سوا شد دست

عمود روی سرش خورد، تا جدا شد دست

همین که آخر کارش از او فـدا شد دست

به روی دخترکان بی هوا رها شد دست

 

شنیده ام به دو چشم پر اشک خندیدند

به اشک چشم حسین و به مـشک خندیدند

 

نبودم و سر عباس را به نِی کردند

عذاب دائم خود را عوض به رِی کردند

سر مطهّر شاهی به تشت مِی کردند

زدند بر اُسرا سنگ و راه طی کردند

 

و من شنیدم و نالیدم و نهادم سوخت

که کاش فاطمه ، جوشن برایشان میدوخت

 

عزیز ، زینبم ، آخر سرت به یغما رفت ؟

شنیده ام که زِر و زیورت به یغما رفت

میان معرکه ها، معجرت به یغما رفت

لباس بافته ی مادرت به یغما رفت

 

به دشت ماریه ، ای کاش جـایتان بودم

بگو که مادر خوبی برایتان بـودم؟

 

حسین قربانچه





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها : حسین قربانچه،
لینک های مرتبط :


بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

 

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

 

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

 

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

 

نشسته است سر راه ، روضه می خواند

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

 

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

 

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را

 

بشیر آمد گفتی که از حسین بگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو

 

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی

برای خانه مولا که انتخاب شدی

 

به خانه ی ولله اعظم آمدی و

دلیل عزت قوم بنی کلاب شدی

 

به جای اینکه شوی مدعی همسری اش

کنیز حلقه به گوش ابوتراب شدی

 

تنور خانه ی حیدر دوباره گرم شد و

برای چرخش دستار انتخاب شدی

 

پهار تا پسر آورده ای برای علی

که جای فاطمه ام البنین خطاب شدی

 

دلت همیشه چنین شوهری دعا میکرد

تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شدی

 

اگر چه ضرب غلافی به بازویت نگرفت

میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت

 

تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد

به چادر عربی تو خار گیر نکرد

 

تو را که فرق علی دیده ای و خون حسن

به غیر کرببلا هیچ چیز پیر نکرد

 

به احترام همان تکه بوریا دیگر

زمین خانه ی تو نیت حصیر نکرد

 

از آن زمان که شنیدی خزان گلها را

هوای کوی تو باغ دل پذیر نکرد

 

چه خوب شد که نبودی و کربلا بینی

که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

 

به نعل تازه گرفتند تا بدن ها را

به ضرب دست لگد میزدن زن ها را

 

*توضیح اینکه فقط غزل اول این شعر متعلق به استاد لطیفیان میباشد.





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت ام البنین (س)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :