تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار ولادت حضرت زهرا (س)
 
دوشنبه 18 شهریور 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

آفریدند آفرینش را برای ، پنج تن

پس همه هستند خلق ماجرای ، پنج تن

 

مثل جبرائیل تا عرش بالا می روم

آن زمان هایی که می افتم به پای ، پنج تن

 

نذر "اهل بیت" ، اهل بیت باید ذبح کرد

بچه های ما فدای بچه های ، پنج تن

 

استجابت در قسم دادن به نام فاطمه است

پس بدون او نمی گیرد دعای ، پنج تن

 

فاطمه در عین وحدت گاه ، کِثرَت می شود

می رسد از جانب یک تن صدای ، پنج تن

 

یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت

لاجرم تکثیر شد در جای جای ، پنج تن

 

هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه

هم رضای فاطمه یعنی رضای ، پنج تن

 

ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دو ایم

یا غلام پنج تن یا که گدای ، پنج تن

 





نوع مطلب : اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


دختر نازنین پیغمبر

حاصل اربعین پیغمبر

 

در صدای تو مرتضی میدید

لهجه ی دلنشین پیغمبر

 

عرق چهره ی تو بنشسته

بر روی آستین پیغمبر

 

احترام تو و علی بوده

سخن آخرین پیغمبر

 

أینَ زهرا بُود به رستاخیز

جمله ی اولین پیغمبر

 

وصف تو در بیان نمیگنجد

روح تو در زمان نمیگنجد



ادامه این شعر


نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

ای نفس های حضرت دریا   

باعث بهترین خلقت ها

 

لفظ لولاک ما خلقتکما   

کرده تصویب گفته های مرا

 

از تو سرشار می شود بانو   

چشمه های زلال فیض خدا

 

لحظه های اجابت سبز است   

دست خود را که می بری بالا

 

بانوی سایه گستر محشر    

 مادر مهربان این دنیا

 

یک نخ وصله های تو کافی است   

از برای شفاعت فردا

 

علت خلقت علی و رسول     

السلام علیک یا زهرا

 

فاطمه روح ربنای علی    

مادر بچه شیعه های علی

 

مثل شبنم به رنگ بارانی   

با صلابت شبیه طوفانی

 

آیه هایت اگر چه کوتاه است  

جاده خیر توست طولانی

 

سفره عرش باز شد وقتی     

که تو مشغول پختن نانی

 

آسمان مدینه روشن شد   

هر شبی که نماز می خوانی

 

من مسلمان چادرت هستم   

افتخارم همین مسلمانی

 

با سه آیه تمامی خیری   

مادر آیه های قرآنی

 

چرخ خلقت دگر نمی گردد   

آسیابی اگر نگردانی

 

قدر آیینه آب می داند  

 شأن تو بوتراب می داند

 

جلوه ای از مقام تو کوثر  

دشمنان پیمبرت ابتر

 

مادری کرده ای برای رسول    

حضرت عشق بهترین دختر

 

نقش یا فاطمه است وقت نبرد 

 نقش سربند حضرت حیدر

 

پسرانت دو گوشواره تو    

دخترانت ستارگان سحر

 

بانویی از اهالی صبحی  

از دل کوچه های شب نگذر

 

طبخ نانت چقدر دیدن داشت  

طبخ نان همیشه ات مادر

 

راستی نان برای ما داری      

مادر از حال و روزتان چه خبر؟

 

سایه ات مستدام بر سر من  

خوش به حالم تویی تو مادرمن

 

سفره داری و با کرم هستی   

علت اینکه می پرم هستی

 

من خیالم چقدر آسوده ست       

روز محشر تو در برم هستی

 

مادرانه کنار من بودی    

 نام تو تا که می برم هستی

 

من پسر خوانده توام بی بی    

تا ابد سایه سرم هستی

 

تو خودت خواستی که شک نکنم  

 مهربانی و مادرم هستی

 

با وجودی که بی کرانه شدی   

مادرم از چه بی حرم هستی؟

 

       گوشه سینه ام حرم داری    

خوش به حالم که باورم داری





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

هی میکِشم گل مینویسم مادر من

وقت توسل می نویسم مادر من

 

من قصه های باورم را دوست دارم

من عاشقانه مادرم را دوست دارم

 

ای رحمت للعالمین خوانده تو را اُم

خورشیدی و دور سرت دریای انجم

 

ترکیب عشق و نور و احساس و حیایی

تو چلّه ی پیغمبر اهل حرایی

 

اول که عطر خاک و باران زد تو بودی

وقتی نسیم سیب می آمد تو بودی

 

آثار تو در جاده ی افلاک باقی ست

یک جلوه ات در قصه ی لولاک باقی ست

 

دست تو در روز قیامت بازِ باز است

دست تو در امر شفاعت بازِ باز است

 

ای ذکر تسبیح تو بعد از هر نمازم

ایاک نعبد های جاری در نمازم

 

ای دختر آیینه های بی تعلق

هرچه سرودند از تو شعر بی تملق

 

معراج اهل آسمان از دامن تو

عطر خدا می آید از پیراهن تو

 

کوثر توئی ما تشنه کامان تو هستیم

ما مستحق لقمه ی نان تو هستیم

 

باران شما و ما همه خاک کویریم

بر ما ببار از تشنگی اینجا نمیریم

 

ای وصف تو در آیه های پاک کوثر

ای بوسه بر دست شما داده پیمبر

 

ای گرد خاک چادرت خورشید تابان

از چادر تو صد یهودی شد مسلمان

 

آئینه ی تقدیس در دنیای پیشین

ای لیله القدر پیمبرهای پیشین

 

ما با تو ترسی از شب محشر نداریم

خود را فقط در دست لطفت می سپاریم

 

ای احترامت واجب بر هر پیمبر

ای آسمان روشن شب های حیدر

 

خورشید بعد از دیدنت در تابش آمد

عالم پِی دستاس تو در چرخش امد

 

بر آسمان عشق حیدر دل که دادی

پیراهنت را هدیه بر سائل که دادی

 

عالم به دستان عطایت آفرین گفت

بر بخشش بی انتهایت آفرین گفت

 

شور نمازت تا خدا بالا گرفته

اینگونه نامت کنیه ی زهرا گرفته

 

ای خادمت آسیه و حوا و مریم

چشم همه بر دست تو چشمان ما هم

 

گاهی گلو از مهر تو تر می نمایم

بنگر چگونه بی شما سر می نمایم

 

بانو قسم بر پهلوی آزرده ی تو

بر چهره ی در کوچه سیلی خورده ی تو

 

امشب بگو مهدی بیاید ما غریبیم

آقای هم عهدی بیاید ما غریبیم





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

بین محراب ازل گرم سجودی بانو

اولین فاطمه ی صبح وجودی بانو

سرّ «لولاک» که تکلیف مرا روشن کرد

علت خلقت افلاک تو بودی بانو

کس ندانست که جبریلِ نگاهت یک عمر

با خدا داشت عجب گفت و شنودی بانو

هر سحرگاه تو معراج دمادم داری

بال پرواز تو نشناخت فرودی بانو

باز از جنت الاعلای تو سمت ملکوت

هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو

پلک بر هم زدی و عشق به جریان افتاد

صد و ده پنجره اعجاز گشودی بانو



ادامه این شعر


نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

مشکل که آفتاب درآید به آینه

زهرا مگر که رخ بنماید به آینه

جز مرتضی برابر زهرا ندیده ایم

باید که چهره نیز بیاید به آینه

باید صفات مادر ما را بیان کند

خود را اگر خدا بستاید به آینه

از پرتو جلال تو خیس است چشم خلق

باید علی جمال فزاید به آینه

کتباً که هیچ، راز شفاهی به کَس نگفت

این جا لب رسول بساید به آینه

با هر کسی شبیه خودش حرف می زند

مانده است تا چه رخ بنماید به آینه

ما را که پرتوییم جلوتر دهد عبور

وقتی خدا بهشت گشاید به آینه

در معبرش به حشر ببندیم چشم خویش

تا مشتبه مباد که باید به آینه

جای خدای عزّوجلّ سجده ای کنیم

از بس خدا به ذات در آید به آینه

زهرا پسِ حریر جمالش جلالت است

جیوه به غیر پشت نیاید به آینه





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دری به سمت حیاط تجلی اش وا کرد
سپس نشست و خودش را کمی تماشا کرد
و آن همه عظمت را کمی به نور کشید
و نور را به تجسم کشید و انشا کرد
سپس و أشرقت الارض و السماء نوشت
و بر زمین و زمان آیه آیه املا کرد
و بسته شد همه چشمهای ما وقتی
که نور آینه در آینه تجلا کرد
زلال آبی خود را به روی آینه ریخت
تمام مهر خودش را به اسم دریا کرد
 
باسم نورً علی نور، این الهه نور
فرشته ای شد و بال اراده را وا کرد
 
سپس به سمت خدایش  پرید و زهرا شد
خدا تجلی خود را به نام زهرا کرد
بگیر دست گدا را بحق ساداتی
بحق فاطمه یا فاطر السمواتی

سلام مادر آئینه های خورشیدی
سلام مادر این  بچه های توحیدی
 
چگونه سجده گذاریم روز مادر را
که مهر مادریت را به شیعه بخشیدی
 
اگر نگاه تو افتاده سمت ما حتماً
تو برق شوق علی را به چشممان دیدی
 
سبد سبد دل ما را به دست سبز خودت
از آسمان شجرهای طیبه چیدی
 
از آن به بعد اگر چه مزار تو مخفی است
ولی به جز دل ما هیچ جا نگنجیدی
 
از آن به بعد شعاع ولایتت با ماست
از آن به بعد علی در علی درخشیدی
 
اگر که کشور ما ایمن است از فتنه
برای اینکه شب راحتی نخوابیدی
 
به دستهای قنوتت دخیل می بندیم
و چشمه های بلا را به بیل می بندیم
 
همیشه نان جو سفره ات تبسم داشت
و از صفای همین سادگی تکلم داشت
 
ولی ملائکه ها هم همیشه می دیدند
که سائل در این خانه نان گندم داشت
 
به روی دست قنوتت چه پرورش دادی
که این همه کف پایت گُل تورم داشت
 
همینکه روی گرفتی ز مرد نابینا
چقدر درس نجابت برای مردم داشت
 
چهل یهود، مسلمان چادر تو شدند
ببین چه معجزه هایی لباس خانم داشت
 
همینکه خون خدا در رگ تو می جوشید
حسین حسین به روی لبت ترنم داشت
 
برای حق فدک ایستادی ای بانو
اگر چه پهلوی یاست کمی تألم داشت
بگو که داغ گذارند روی دست عقیل
که باز زنده شود قصه عدالت ایل

به اسم فاطمه هر واژه موشکافی شد
و با وجود تو شعر خدا قوافی شد
 
تمام خلقت عالم ورق ورق بودند
تو آمدی و کتاب خدا صحافی شد
 
تو آمدی و نماز هزار پیغمبر
برای آمدنت مثل یک تجافی شد
تو آمدی و هزاران رسول می گفتند
رسالت همه انبیاء تلافی شد
 
تو آمدی و علی داشت دور تو می گشت
و این طواف در عالم عجب طوافی شد
محبت تو برای ملاک خوب و بدی
به روی دست خدا مثل ظرف صافی شد
به رنگ سبز پیمبر بگیر دست مرا
به رسم عطفه مادر بگیر دست مرا

و انبیای الهی که بی بدیل شدند
برای درک شب قدر تو گسیل شدند
 
به هم کلامی تو عده ای کلیم شدند
کنار سفره تو عده ای خلیل شدند
و عده ای به نگاهت عزیز مصر شدند
پیمبران بزرگی از این قبیل شدند
و عده ای که به بال قنوت تو خوردند
به یک دعای تو یکباره جبرئیل شدند
فرشته های خدا هم یکی یکی بانو
به رشته های نخ چادرت دخیل شدند
کمی محبت تو به سنگها زده شد
که سنگها همگی گوهری اصیل شدند
بیا و چشمه ما را کمی زلالی کن
مرا غبار قدوم همین اهالی کن

نشسته ام که به دست آورم نگاهت را
به آسمان بزنم تا غبار راهت را
ز روسیاهی من شب به شرم می افتد
سپید کن شب تاریک روسیاهت را
چقدر گریه برایم نموده ای مادر
بمیرم اینکه نبینم من اشک و آهت را
کدام روضه بخوانیم و باز گریه کنیم
کدام روضه محبوب و دلبخواهت را
چقدر غیرت خورشیدیت شکست آنروز
که ریسمان زده بودند دست ماهت را
میان کوچه تو را می زدند ای مادر
بمیرم اینکه علی دید قتلگاهت را
همان کسی که در آن کوچه ها جسارت کرد
به کربلا کفن پاره پاره غارت کرد

رحمان نوازنی


برگفته از سایت بی پلاک





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

این کیست، این که محو تماشای خود شده
پیش از ظهور، مادرِ بابای خود شده
در بی زمانِ مانده به میلاد، سر بلند
از امتحانِ روشن فردای خود شده
با سیزده مناره خدا را صدا زده
قد قامت بلند مصلّای خود شده
منظومه های شمسی او بی نهایتند
گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده
عقل فرشته ها که به جایی نمی رسد
خود پاسخِ شگفت معمّای خود شده
حالا علی برای علی جلوه کرده است
آئینه ی تلألؤ همتای خود شده
اصلاً خدا هر آن چه که می خواست، او شده
این کیست این که حضرت زهرای خود شده؟!
اشراق آسمانیِ رازِ تبارک است
صبح نزول سوره کوثر مبارک است!

دل می بری غزل غزل از این ترانه ها
شیواترین عزیزترین مادرانه ها
تسبیح را به دست بگیر و ببین که باز
معراج می روند همین دانه دانه ها
با آیه های سورۀ قدر آمدی که ما
ایمان بیاوریم به آن بی نشانه ها
هر صبح با سلام پیمبر طلوع توست
تنها بهانه ی پدرت از بهانه ها
آتش گرفت اگر تن تب دارمان چه غم
نورِ «دعای نورِ» تو سر زد به خانه ها
یا نور! فوق نور، علی نور ، نورِ نور
خورشید می شویم از این جاودانه ها
ای کاش زیر سایۀ سادات جا کنیم
نانی خوریم و حق نمک را ادا کنیم  

سرو آمدی که پایِ علی همسری کنی
اصلاً رسیده ای که علی پروری کنی
با خطبه ات حماسه ای از واژه ها شکفت
شاید زمان آن شده پیغمبری کنی
تو از خودت برای خدا خرج می کنی
تا پاسداری از شرف سنگری کنی ...
که ریشۀ ولایت از آن آب می خورد
تا سایه ای بگیرد و حق گستری کنی
نهج البلاغه خوان مدینه، طنین تو
پیچیده تا که شرح علی محوری کنی
شیرازۀ عفاف و حیا و وقار و صبر
تنها به دست توست که مرد آوری کنی
ما شیعه زاده ایم به این دل خوشیم که
بیمار می شویم کمی مادری کنی
بانو به قول خواجه هواخواهِ خدمتیم
جا ماندگان قافله های شهادتیم

یادش بخیر یاد شهیدان یکی یکی
شوریده های حضرت باران یکی یکی
خرّم شده است شهر به شهر دیارمان
از خون گرم و قامت ایشان یکی یکی
جبهه گرفته بوی تو را که گرفته ای ...
سرهای سرخ بر سر دامان یکی یکی
کم کم پیامشان که فراگیر می شود
گل می کنند غزّه و لبنان یکی یکی
بحرین و مصر و تونس و صنعا ز خواب جست
از انقلاب پیر جماران یکی یکی
اکنون رسیده است زمانش که بشکنند
طاغوت های سنگی انسان یکی یکی
با بیرق ولیّ زمان می زنیم پا ...
بر قله های دانش دوران یکی یکی
بر لب فرشته نام تو آورد گریه کرد
سجّاده، درد پای تو حس کرد، گریه کرد

جان می دهیم و از درتان پر نمی زنیم
موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم
وقتی که حرف، حرفِ ولایتمداری است
ما دم ز غیر تا دم آخر نمی زنیم
وقتی که امر نایبتان فرض جان ماست
سنگ کسی به سینه ی باور نمی زنیم
ما را فقط به پای ولایت نوشته اند
ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم
با ذوالفقارِ نامِ علی پا گرفته ایم
ما درس خود ز مکتب زهرا گرفته ایم

حسن لطفی


برگرفته از سایت بی پلاک





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : خادم الرضا


گفتم: پاکی، گفت که: تنها زهرا
گفتم: مادر، گفت که: زهرا زهرا

لا حول و لا قوّتَ الا باالعشق
لا عشقَ و لا عصمتَ الا زهرا

قاسم صرافان


برگرفته از سایت بی پلاک





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بهترین فرم غزل هایم برای مادر است

دفتر شعرم مزین از صفای مادر است

در قنوت هر نماز خود دعایم می كند

هرچه دارم در دو عالم از دعای مادر است

شأن او روز ازل ضرب المثل گردیده است

باخبر هستم كه جنت زیر پای مادر است 

نزد اهل بیت اهل بیت باید ذبح كرد

بچه هایم نذر راه بچه های مادر است

مادر اللهی نیم اما شعارم این بود 

می پرستم آن خدایی كه خدای مادر است

وعده ی حق است آخر از سلاطین می شود

هركه در ساعات عمر خود گدای مادر است

هیچ دانی " حیدر " و "مادر " چرا هم قافیه ست ؟؟

در لغت هم شاه مردان مبتلای مادر است

"لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار"

فاطمیون مطلع باشید نوای مادر است

خانه ای كه مادری در آن نباشد خانه نیست

خانه ای خوب است كه در آن صدای مادر است

طبع شعر و ذوق و استحسان من از آن اوست

كار من هر روز و شب مدح و ثنای مادر است

گرچه فرزندی چموشم لیك دارم زمزمه

كل دارائی من یك جا فدای مادر است

در ازای خط خطی هایم نمی گیرم صله

بهترین پاداش كار من رضای مادر است 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت زهرا (س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :