تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)
 
دوشنبه 29 مهر 1392 :: نویسنده : ansar 1001

به یمن تو گدای اهل بیتم
گدای هل اتای اهل بیتم
به لطف آستان مستجابت
مسلمان دعای اهل بیتم
به نام تو پس از عمری غریبی
غلام آشنای اهل بیتم
زیارت جامعه خواندی و حالا
سگ کهف الورای اهل بیتم
به احسان هدایت کردنن توست
اگر تحت لوای اهل بیتم
اگر چه کربلایی هستم اما
گدای سامرای اهل بیتم
ولی کبریا جانم فدایت
امام سامرا جانم فدایت
منم از مبتلایت مبتلاتر
منم از آشنایت آشناتر
اگر لطف کریمان به نداری است
منم از بینواها بینواتر
تو حالا که هزاران فیض داری
دل من از گدایانت گداتر
تو راه باز توحیدی،هر آنکه
به تو نزدیک تر پس با خدا تر
برایت دشمنت هم نذر می کرد
تو هستی از همه مشگل گشا تر
علی هستی و جدت هم علی بود
تویی با این حساب ابن الرضاتر
تو هم مثل پدر زهرا نژادی
عزیز خانه ی باب المرادی
تو در یکتائی ات یکتا شناسی
تو در آقایی ات اقا شناسی
لباس بندگی بر تن گرفتی
تو الحق بنده مولا شناسی
تو هنگام کریمی از گداها
نمی پرسی غریبی یا شناسی
تو در سیر نزولت هم صعود است
تو در روی زمین بالا شناسی
امام غائبت را مدح کردی
تو در امروز هم فردا شناسی
زیارت جامعه در اصل این است
زیارت نامه ی زهرا شناسی
زیارت جامعه یعنی ولایت
زیارت جامعه یعنی هدایت
دلت سرمنشاء خلق عظیم است
تجلی گاه رحمان و رحیم است
اقامت کن میان دل که عمری
دلم در کوی دلدارش مقیم است
هدایت کن مرا باگوشه چشمی
صراط تو صراط مستقیم است
اسیر گریه ام، ری زاده هستم
که از عشاق تو عبدالعظیم است
بهشت شیعه باشد سامرایت
حریمت عرش جنات النعیم است
بیا و شیعه را دریاب، آقا
قرار ما دم سرداب، آقا





نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از همان ابتدایت ای آقا

شده ام آشنایت ای آقا

 

من فقیر و یتیم و مسکینم

من گدایم گدایت ای آقا

 

با ظهور هلال ماه رجب

می شوم مبتلایت ای آقا

 

می شود پهن بین هر خانه

سفره های غذایت ای آقا

 

دست و دل بازیت چه بسیار است

کرده غوغا عطایت ای آقا

 

پدر و مادرم به قربانت

همه چیزم فدایت ای آقا

 

تا زمانی که من نفَس دارم

می نویسم برایت ای آقا

 

می نویسم که خیلی آقایی

می نویسم که یابن الزهرایی

 

تویی «آقا» و ما همه «بنده»

ظرف ما از وجودت آکنده

 

مهبط الوحی و معدن العلمی

علم در پیش تو سرافکنده

 

نه که یک مرتبه ... هزاران بار

داده ای تو خبر ز آینده

 

هادی راه ما احادیثت

نظراتت همیشه سازنده

 

کوری چشم دشمنان حسود

تویی آن آفتاب تابنده ...

 

... که همیشه هدایتت باقی است

پرتو نور توست پاینده

 

کافی است تا کمی اشاره کنی

شیر در پرده می شود زنده

 

تویی آن کس که می زند زانو

پیش پای تو شیر درّنده

 

چه کسی گفته که تو بی یاری؟!

لشکری از فرشتگان داری


*ادامه این شعر در ادامه مطلب*



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : محمد فردوسی،
لینک های مرتبط :


بگذار کمی عرض ارادت بنویسم

دور از تو و با نیت قربت بنویسم

 

 سجاده ی شب پهن شده، حی علی شعر

بگذار برایت دو سه رکعت بنویسم

 

بگذار که ده مرتبه در ظلمت این شهر

یا هادی و یا هادیِ امت بنویسم

 

شاید که چنان رود سر راه بیایم

بر صفحه ی صحرای جنون خط بنویسم

 

مقصود من از "یا من ارجوه رجب ها"

غیر از تو، که را وقت عبادت بنویسم؟


*ادامه این شعر در ادامه مطلب*

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : محسن عرب خالقی،
لینک های مرتبط :


صدای زمزمه ی جامعه کبیره ی توست

که چشم ها همه اشک و نگاه خیره ی توست

 

هر آنکسی که در امواج عشق افتاده

برای عرض ادب در پی جزیره ی توست

 

کلاس درس محبت کلامکم نور است

اگر محب علی گشته ایم سیره ی توست

 

شما که محبط وحیید و معدن رحمت

تمام دار و ندارم غم عشیره ی توست

 

میان صحنه ی محشر شفاعتی بکنید

صدای ضجه ، صدای غلام تیره ی توست

 

کنار ذره ای از ناخن شما باید

تمام ناقه ی صالح به سجده در آید

 

قدم زدی به مسیر مدینه ، سامرا

به جاده های کویر مدینه ، سامرا

 

تمام غربت چشم تو را شهادت داد

مناره های منیر مدینه ، سامرا

 

چه زخم ها که به قلب شما زدند آقا !

ستمگران حقیر مدینه ، سامرا

 

دوباره روز دوشنبه چه نحس می آمد

به سمت شهر فقیر مدینه ، سامرا

 

برای مادر خود گریه می کنید انگار

بنال مرغ اسیر مدینه ، سامرا

 

برای بانوی پهلو شکسته ی حیدر

برای صورت نیلی حضرت مادر

 

دوباره اشک غزل های منزوی ای وای

شراره می چکد از چشم مثنوی ای وای

 

شکست حرمت گنبدطلای سامرا

شکست بغض فضاهای معنوی ای وای

 

اگر چه منزلتت خدشه بر نمی دارد

دچار زخم جسارات می شوی ای وای

 

شما کجا و زمین گدا نشین مسیر

شبیه عمه به ویرانه می روی ای وای

 

بمیرم از چه پس مرکب سیاهی ها

کنار مردم این شهر می دوی ای وای

 

برای گریه کنانت اگر جسارت نیست ،

بگو که زخم روی ناخن شما از چیست ؟؟!

 

به دور مرقدت امشب ملایکه دارند ؛

بررای غربت چشمانت اشک می بارند

 

چقدر بی خرد است آن عدو نمی داند

درندگان به کف پات سجده می آرند

 

به سوی بزم شرابت کشند اما شام

امان ز مردم پستی که بین بازارند

 

برای دیدن سرها هجوم آوردند

جماعتی همه رفتند سنگ بردارند

 

به سمت بزم شراب این صدای گریه ی کیست ؟

صدای شیهه ی شلاق های دربارند

 

صدای گریه ی زهرا ، قرائت قرآن

صدا صدای تلاقی خیزران ، دندان

 

مجتبی کرمی





نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : مجتبی کرمی،
لینک های مرتبط :


تنها امام سامره تنها چه میكنی؟

در كاروان سرای گداها چه میكنی؟

 

دارم برای رنگِ تنت گریه میكنم

پایِ نفس نفس زدنت گریه میكنم

 

باور كنیم حرمت تو مستدام بود؟

یا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

 

باور كنیم شأن تو را رَد نكرده است؟

این بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

 

گرد و غبار، روی تو ای یار ریختند

روی سر ِتو از در و دیوار ریختند

 

مردِ خدا كجا و اینهمه تحقیر وایِ من

بزم شراب و آیه ی تطهیر وایِ من

 

هرچند بین ره بدنت را كشید و بُرد

دستِ كسی به رویِ زن و بچه ات نخورد

 

باران نیزه، نیزه نصیب تنت نشد

دست كسی مزاحم پیراهنت نشد

 

این سینه ات مكان نشست كسی نشد

دیگر سر تو دست به دست كسی نشد

 

علی اکبر لطیفیان





نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


آسمان را آه جانسوزت ز پا انداخته

مادرت را باز در هول و ولا انداخته

 

کاری از دست طبیبان بر نمی آید غریب !

در کنار بستر تو ، مرگ جا انداخته

 

پوستی بر استخوان داری به زهرا رفته ای

خون ِ دل خوردن تو را از اشتها انداخته

 

رفته رفته حجره ات گودال سرخی می شود

زهر لبهای تو را از ربنا انداخته

 

تشنگی بی رحم تر از نیزه ی زیر گلوست

تارهای صوتی ات را از صدا انداخته

 

جام می شرمنده ی اندوه چشمانت شده

ماجرا را گردن شام بلا انداخته

 

شام گفتم، خیزران آمد به یادم "وای وای"

گریه ها را یاد طشتی از طلا انداخته

 

وحید قاسمی





نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی

ابن الرضای دوم ما أیها النقی

 

با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست

هادی آل فاطمه یا أیها النقی

 

دارم ولی شناسی خود را ز نور تو

مولای من ولی خدا أیها النقی

 

با آن نقاوت نقوی یک نگاه کن

پاکیزه کن وجود مرا أیها النقی

 

با صد امید همچو گدایان سامرا

پر می کشیم سوی شما أیها النقی

 

بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی

مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی

 

من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای

یک حاجتم نگشته روا أیها النقی

 

گردد جوانی ام همه ترویج مکتبت

جانم شود فدای تو یا أیها النقی

 

باید برای غربت تو بی امان گریست

با ناله های حضرت صاحب زمان گریست

 

شرمنده از قدوم تو چشمان جاده بود

دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود

 

آن ناخن شکسته و آن کاروان سرا

توهین به ساحت تو برایش چه ساده بود

 

بارانی ست از غم تو چشم سامرا

با دیدن تو اشک ملک بی اراده بود

 

وقتی که آسمان ز غمت سینه چاک شد

دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود

 

زهر ستم چه با جگر پاره پاره کرد

دیگر نفس ... نفس ... به شماره فتاده بود

 

شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت

هر چند دل ، شکسته از آن بزم باده بود

 

آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان

از آن سه ساله که پدر از دست داده بود

 

جانش رسید بر لبش از ضربه های چوب

وقتی کنار طشت طلا ایستاده بود

 

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود

چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود





نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


شکست بال و پرش آسمان تکان می خورد
ز درد روی تنش، رنگ ارغوان می خورد

میان بستر خود او ز درد می پیچید
گره به کار اهالی آسمان می خورد

برای زخم عمیقش دوا افاقه نکرد
ز بس که زخم زبان او از این و آن می خورد

تو را خدا دگر او را به کوچه ها نکشید
خدا نکرده زمین گر در آن میان می خورد-

-جواب مادر او را چگونه می دادید
چه قدر خون جگر او ز دستتان می خورد

میان بستر خود تشنه روضه سر می داد
صدای گریه و آهش به گوش جان می خورد

چنان ز چوب و لب خشک و خیزران می خواند
که گوئیا به لبش چوب خیزران می خورد

شبیه جدِّ غریبش چنان به خاک افتاد
کأنَّ ضربه ز سر نیزه ی سنان می خورد

محسن حنیفی

منبع : سایت وزین بی پلاک




نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : محسن حنیفی،
لینک های مرتبط :


بالاتر از این هاست لوایی که تو داری
 خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

 از بنده نوازی و عطایی که تو داری
 آقای جهان است گدایی که تو داری

 ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی
 محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند
مهر تو به دل های مصفا بنشیند

هر کس به دلش مهر تو آقا بنشیند
مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

 لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم
 آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار
 در وصف تو ماندند...چه گفتار و چه اشعار

 حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار
 بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

 در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد
«با آل علی هر که در افتاد ور افتاد»

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست
 ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

 چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست
 در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

 "العبدُ و ما فی یده کان لمولاه"
 از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است
 اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

 تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است
 جای ولی الله کجا بزم شراب است؟!

 یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد
 یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت
 از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

 لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت
 خون از لب شه، روح ز جان اُسرا رفت

 شد مجلس اغیار همان بزم خرابه
 وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

سید علی رکن الدین




نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : سید علی رکن الدین،
لینک های مرتبط :


آن دشمنی كه بر جگرم نقش غم كشید
جان از تنم به حربۀ زهرِ ستم كشید
ابنُ الرضایم و ز رضا ارث برده ام
زهر جفا مرا به همان پیچ و خم كشید
در احتضارم و بدنم درد می كند
این سَمّ جان شكار، توان از دلم كشید
وقتی كه دید، تشنگی ام قاتل من است
جان را اَجل ز سینۀ من لاجَرم كشید
عمرم شبیه مادر پهلو شكسته شد
نخل جوانی ام ثمر از عمرِ كم كشید
جز زهر كینه مایۀ آرامشم نشد
دریا ز موج خسته شد و چشمه نَم كشید
طاغوت، با سلالۀ زهرا چه ها نكرد
ما را برون ز خانه چو یك متّهم كشید
بالا گرفت كار جسارت به اهل بیت
كارم به سوی بزم شراب و ستم كشید
من وارث بلای خرابه نشینی ام
سوز دلم دوباره به درد و اَلَم كشید
ای كربلا! چو شاهدِ ویرانی ات شدم
گویی كه ابن سعد سنان بر تنم كشید
بهتر كه قبر مادر ما مخفیانه ماند
ورنه كدام حرمله دست از حرم كشید
این ظلم ها هدایت ما را عوض نكرد
شكر خدا، ولایت ما تا عجم كشید
نام علی و فاطمه جاوید مانده است
دشمن خیال كرد بر آنان قلم كشید
ما روی دوش، پرچم عصمت كشیده ایم
دردا، عدو علیه عدالت علَم كشید
دنیا كه خود به خود، قفسِ جانِ خسته بود
تبعید هم به گوشه ای از مَردمَم كشید
از آفتاب زندگی ام بهره كم گرفت
شرمنده ام كه سختی از آن اُمتّم كشید
افطار كردم و جگرم پاره پاره شد
جدّم رسید و وقت سحر در برم كشید
در آخرین نفس، پسرم چون بغل گشود
بُغضش گرفت و پارچه ای بر سرم كشید

محمود ژولیده




نوع مطلب : اشعار شهادت امام هادی النقی (ع)، 
برچسب ها : محمود ژولیده،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :