چشمهایش همه را یاد خدا می انداخت
لرزه بر جان و دل تک تک ما می انداخت

پا برهنه همه بر بُشر شدن محتاجیم
نظری کاش که بر ما، گذرا می انداخت

دست بسته فقط او بود که شد دست به خیر
سکّه نه، ماه به کشکول گدا می انداخت

آن همه زخم به روی بدنش بود ولی
زَهر هم بر جگرش چنگ، جدا می انداخت

چشم خود بست ولی دختر او چشم به راه
روی شانه پسرش شال عزا می انداخت

او پر از درد شد امّا به خداوند او را
روضه ی کوچه و گودال ز پا می انداخت
*****
پیکرش زخم شد امّا سر او دست نخورد
شد خراشیده ولی حنجر او دست نخورد

محسن حنیفی




نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : محسن حنیفی،
لینک های مرتبط :


ای هــزاران مـوسیَت از طـور آورده سلام

وی مسیحا برده بر حبل‌المتینت اعتصام

موسـی جعفـر، امـام العـارفین، نـورالهدی

روی قرآن، پشت دین، کهف التُّقی، خیرالانام

گوهر شش‌ بحر نـور استی و بحـر پنج دُر

خــود امـام ابـن امـام ابـن امـام ابن امام

صحن زیبایت همـان صحن امیرالمؤمنین

کـاظمینت کـربلا و مـرقدت بیـت‌الحرام

جان به خاک آستانت فرش چون بال ملک

دل در اطراف حریمت چون کبوتر گِردِ بام

هر دری از صحن زیبایت دو صد باب‌المراد

هـر قـدم از خـاک زوّار تـو یک دارالسلام

با همه ایمان کـه دارم کفـر نعمت کرده‌ام

گر به صحنینت برم از جنّت و فردوس، نام

با تـولاّی تــو از اوّل حیــاتم شـد شروع

از تو گفتم، از تو گویم، تا شود عمرم تمام

کظم غیظت برده از دشمن هزاران‌بار دل

مهربانی‌هـات داده زخــم دل را التیــام

نه به دوزخ کار دارم، نه به محشر، نه بهشت

دوست دارم تا که در این آستان باشم غلام

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : غلامرضا سازگار،
لینک های مرتبط :


غربت رسید و داغ حرم را زیاد کرد

باران چشم های ترم را زیاد کرد

آه از نهاد سرد سیه چال می کشم

آن جا که آه بی اثرم را زیاد کرد

من با اذان ناله ام افطار می کنم

شلاق زخم بال و پرم را زیاد کرد

حالا چرا به فاطمه دشنام می دهد

نامرد آتش جگرم را زیاد کرد

چه بی ملاحضه به تنم ضربه می زند

درد نشسته بر کمرم را زیاد کرد

خم می شود شبیه کمر ساق پای من

زنجیر، درد هر سحرم را زیاد کرد

هنگام بردن بدنم روی دست ها

یک تخته پاره دردسرم را زیاد کرد

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


زندان رواق روشنی شد غرق نورت

دیوارها نمناک از شرم حضورت

دهلیزها مستند هنگام عبورت

زنجیر تسبیحی به دستان صبورت

این بندها در بند زلف دلپذیرت

موسای دربندی و هارون ها اسیرت

یوسف که ترس از تنگی زندان ندارد

جان جهان است او غم کنعان ندارد

سیمرغ عاشق فکر آب و نان ندارد

زندان توان بستن مردان ندارد

عاشق دلش دریاست، حتی کنج زندان

تصویری از دنیاست، حتی کنج زندان

ای هفت دریا خیره در پهنای صبرت

هفت آسمان یک برکه در دریای صبرت

ای هفت شهر عشق در معنای صبرت

زانو زدند ایوب ها در پای صبرت

آقا! به این حجم بلا عادت ندارم

باید بگویم شاعرم، طاقت ندارم

سنگینی شلاق و آن بازو!... خدایا

زنجیر بر آن قامت دلجو!... خدایا

چنگال زندانبان و آن گیسو! ... خدایا

خون و شکست طاق آن ابرو!... خدایا

هر چند در دستان او جام بلا بود

از تشنگی یکریز یاد کربلا بود

معصومه دلتنگ است چشمانش به راه است

فهمیده‌اند انگار یوسف بی‌گناه است

بر صورتش اما چرا ردی سیاه است

پایان این قصه گمانم اشتباه است

یوسف می‌آید روی تابوت است اما

از اشک یاران دجله مبهوت است اما

موسای ما از طور سینا بی عصا رفت

تخت سلیمان باز با باد صبا رفت

این نوح روی موجی از اشک و دعا رفت

تا پر کشید اول دلش پیش رضا رفت

بی او اگر چه عشق مشکی پوش می‌شد

نور خدا بود او مگر خاموش می‌شد

در بند بود و عالمی دربند اویند

سادات جمله نوری از پیوند اویند

شه زادگان این جا همه فرزند اویند

هر گوشه فرزندان دانشمند اویند

وا می‌کند بر روی ما بن بست‌ها را

باب الحوائج شد بگیرد دست‌ها را

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : قاسم صرافان،
لینک های مرتبط :


آهسته گذارید روی تخته تنش را

تا میخ اذیّت نكند پیرهنش را

اصلاً بگذارید رویِ خاك بماند...

زشت است بیارند غلامان بدنش را

این ساق به هم ریخته كِتمان شدنی نیست

دیدند روی تخته ی در، تا شدنش را

این مرد الهی مگر اولاد ندارد

بردند چرا مثل غریبان بدنش را؟!

این مرد نگهبان كه حیا هیچ ندارد

بد نیست بگیرد جلوی آن دهنش را

این هفت كفن، روضه ی گودال حسین است

ای كاش نیارند برایش كفنش را

×××

نه پیرهنی داشت حسین، نه كفنی داشت

مدیون حصیرند مرتب شدنش را

علی اكبر لطیفیان

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


ترسی از فقر ندارند گدایان كریم

دست خالی نروند از در احسان كریم

 

حاجت خواسته را چند برابر داده است

طیب الله به این لطف دو چندان كریم

 

كاظمینی نشدیم و دلمان هم پر بود

بار بستیم سوی شاه خراسان كریم

 

بی نیاز از همه ام تا كه رضا را دارم

به قسم های خداوند، به قرآن كریم

 

طلب رزق نكردیم ز دربار كسی

نان هر سفره حرام است مگر نان كریم

 

هر كسی وقت مناجات ضریحی دارد

دست ما نیز رسیده است به دامان كریم

 

نا امیدم مكنید از كرمش فرض كنید

باز بدكاره ای امشب شده مهمان كریم

 

گر چه خوب است شود شیعه بلا گردانش

سپر درد و بلای همه شد جان كریم

 

ظاهرش «فقر» ولی باطن او عین «غنا»ست

ترسی از فقر ندارند گدایان كریم

×××

مثل یك تكه عبا روی زمین است تنش

آن قدر حال ندارد كه نیفتد بدنش

 

جا به جا گر نشود سلسله، بد می چسبد

آن چنانی كه محال است دگر وا شدنش

 

نفسش وقت مناجات چه اعجازی داشت

زن بدكاره به یك باره عوض شد سخنش

 

آه! مانند گلیمی چقدر پا خورده

بی سبب نیست اگر پاره شده پیرهنش

 

از كلیم اللَّهی حضرت ما كم نشود

گر چه هر دفعه بیاید بزند بر دهنش

 

به رگ غیرت این مرد فقط دست مزن

بعد از آن هر چه كه خواهی بزنی اش، بزنش

 

بستنش نیز برایش به خدا فایده داشت

مدد سلسله ها بود نمی ریخت تنش

 

با چنین وضع كفن كردن او پس سخت است

آه، آه، از پسرش، آه، ز وقت كفنش

×××

آه! هر چند غل جامعه بر پیكر داشت

بر تنش باغ گل لاله و نیلوفر داشت

 

مثل گودال دچار كمیِ جا شده بود

فرقش این بود فقط سایه ی بالا سر داشت

 

زحمت چكمه ی سنگین كسی را نكشید

یعنی پامال نشد تا نفس آخر داشت

 

لطف زنجیر همین بود كه عریان نشود

هر چه هم بود ولی پیرهنی در بر داشت

 

دختری داشت ولی روسری اش دست نخورد

دختری داشت ولی دختر او معجر داشت

 

یك نفر كشته شد و هفت كفن آوردند

پاره هم می شد اگر، یك كفن دیگر داشت

×××

السلام ای بدن بی كفن كربلا

سوره ی یوسف بی پیرهن كربلا

علی اکبر لطیفیان

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


موسی شدی که معجزه ای دست و پا کنی

راهی برای رد شدن قوم، وا کنی

 

زنجیرهای زیر گلویت مزاحم اند

فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی

 

در یک بدن به جای همه درد می کشی

می خواستی تمام خودت را فدا کنی

 

وقت اذان مغرب این تازیانه هاست

وقتش رسیده است که افطار وا کنی

 

مثل علی عروج نمازت امان نداد

فکری به حال فاصله ساق پا کنی

 

عیسی مسیح من به صلیبت کشیده اند

این گونه بهتر است خدا را صدا کنی

 

حالا میان قحطی تابوت های شهر

باید به تخته های دری اکتفا کنی

علی اکبر لطیفیان

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو