تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ولادت امام حسین (ع)
 

ای شجر طیبۀ کردگار

وی ثمر نور خداوندگار

سورۀ مستورۀ اردوی وحی

آیت مخزونۀ دارالقرار

خیر کثیر همۀ اولیاء

رحمت موصولۀ لیل و نهار

کون و مکان، مُلک و مَلک را امیر

آب حیات است تو را وامدار

هستی و مستی همه در دست تست

داده خدا در کف تو اختیار

زمرۀ مخلوق گرفتار تو

فطرت هر فرد تو را بی قرار

سَرو بلند علوی قامتت

شاخۀ طوبای جنان را وقار

چهرۀ زیبای تو مصباح نور

بندۀ گیسوی تو شب زنده دار

عطر خداوندی تو بوی سیب

میوۀ لبخند تو فصل بهار

معدن علم ازلی محضرت

برج عمل از تو شده استوار

بی تو شود غرق، بشر در تباه

با تو به ساحل برسد روزگار

مهد تو کشتی نجات بشر

مرکبِ قنداقۀ تو گاهوار

فطرس پر سوخته هر روز و شب

پیک سلام همگان بر تو یار

حضرت خورشید سلامٌ علیک

مظهر توحید سلامٌ علیک

ای نَفس قافلۀ انبیا

وی جگر قاطبۀ اولیا

حمد، خدا را که تو را آفرید

حبّ تو بخشید به دل های ما

صلب تو پاک از ازل ای پاکزاد

صنع تو نوآوریِ کبریا

طینت تو زینت عرش برین

شأن رفیع تو همان هل اتا

روح تو ای رایحۀ ماندگار

جاری و ساری ست به روح القضا

خون تو ای خون خدای کریم

با رگ ابناء بشر آشنا

درس تو آزادی از این ما و من

تا بشود بنده، خدا را فنا

خاک رهت ای پسر بوتراب

سُرمۀ چشم مَلک و اتقیا

ای به خدا از همه نزدیک تر

راه میان بُر به خدا کربلا

بانی و بنیان شهادت تویی

از ازل ای صاحب این ماجرا

هیچ امامی نَه چنین باب کرد

معرفت اهل هُدی تا خدا

هدیه به مظلومی تو نُه امام

سلسله ات سلسلۀ اوصیا

مثل تو ارباب ندیده کسی

چون تو ننازد به غلام سیا

حضرت خورشید سلامٌ علیک

مظهر توحید سلامٌ علیک

هر که دهد گوش به فرمان تو

می شود از خیل شهیدان تو

لطف کند فاطمه در حق او

هر که شود هم دل و پیمان تو

گر نکند حضرت زهرا نگاه

حُر نشود یک شبه مهمان تو

هر که به دستان تو احیا شود

چهره سپید است به دامان تو

آن که به اردوی تو احضار شد

ترک نباید کند از جان تو

پیک تو چون خیمۀ ما زد کنار

صد چو زهیر است به میدان تو

مرکب و شمشیر نیاید به کار

در طلبِ مهرِ درخشان تو

سر بنهد جان بدهد عاشقت

در عوض چهرۀ خندان تو

بگذرد از هستی خود مبتلا

تا نرسد کودک عطشان تو

تن ندهد جز به فدایی شدن

کشتۀ گیسوی پریشان تو

آب نبندد به خیامت غلام

تا که نلرزد تن طفلان تو

چون سر تو بر سر نیزه رود

خواهر تو ناطق قرآن تو

ناقه اگر رفت به شام بلا

چوب یزید است به دندان تو

حضرت خورشید سلامٌ علیک

مظهر توحید سلامٌ علیک

ای شب عشّاق شب آخَرت

غرق مناجات همه لشگرت

قاسمت از شهد عسل مستِ مست

بِین دو انگشت چه دید اکبرت

در صَدَد گفتن لبیک شد

بعد سخنرانیِ تو اصغرت

رحم کن ای ماه بر این اختران

می شنود حرف تو را دخترت

صحبتِ غربت مکن ای با وفا

جان برادر! چه کند خواهرت

حرف کنیزی نزند هیچ کس

پیش نگاه حرم اطهرت

کاش سفارش کنی از روز بعد

خواهر من خوف کن از معجرت

از عطشِ طفل مگو بیش از این

شرم کند ساقیِ آب آورت

جامۀ پیغمبری از تن مگیر

جامه مکن بافته مادرت

ترسم از آن لحظه که رزّارِها

اسب بتازند بر این پیکرت

آه از آن دم که ببیند سپاه

بوسۀ زینب به رگ حنجرت

صحبت هفتاد و دو تن می کنی!

وای از آن باغ گل پرپرت

از چه به این حال بکاءِ شدید

آیه تلاوت کنی از محشرت

با همه یک یک مگو از رفتنت

روضه مخوان از بدن بی سرت

حضرت خورشید سلامٌ علیک

مظهر توحید سلامٌ علیک





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : محمود ژولیده،
لینک های مرتبط :


هوای عشق به سر دارم و دلی شیدا

و چشم های پر از شوق رو به خدا

هوای این دل مجنون چقدر طوفانی ست

چقدر شور تلاطم گرفته چون دریا

از آسمان خدا بوی سیب می آید

که برده هوش تمام اهالی دنیا

زمین شهر مدینه چو عرش اعلاء شد

ز ازدحام ملائک به شادی آن ها

نگاه خیره ی بالا به سمت خانه ی عشق

میان خانه دلی پر کشیده تا بالا

ببین دلی پدرانه تپید و شیدا شد

و مادرانه کسی گرم کفتن لالا

از آسمان خدا نور عشق تاپیده

به روی دامن مادر حسین خوابیده

علی دوباره در آغوش خود قمر دارد

میان خانه ی خود دلبری دگر دارد

کرامت قدم نو رسیده باعث شد

که باز فطرس پر بسته بال و پر دارد

پیمبر از لب او شهد عشق می نوشد

نمی تواند از این جام چشم بر دارد

ز ازدحام گدایان مجال حرکت نیست

شنیده اند دوباره علی پسر دارد

برای سوره ی کوثر شکوه فجر آمد

فقط خدا ز دل فاطمه خبر دارد

کنار مهد حسین آمده حسن امشب

شبی که نخل امید دلش ثمر دارد

ز بوی سیب، زمین خدا معطر شد

به آب، کشتی اربابمان شناور شد

پریده ایم به شوقی که آسمان باشی

و قطره ما و تو دریای بی کران باشی

مگر نگفته پیمبر حسین و منی پس

تو باید اشهد ربانی اذان باشی

بعید نیست که اصلاً حسین باشی و بعد

خدایگان دل بیقرارمان باشی

تو آفریده شدی این و آن گرفتارت

تو آفریده شدی عشق این و آن باشی

قسم به کعبه ی شش گوشه ای که تو داری

مدار شش جهت هفت آسمان باشی

تو سیدالشهدایی امام عاشورا

بعید نیست خداگونه جاودان باشی

امام کرب و بلایی و مثل مهتابی

خوشا به حال دل من که نعم الاربابی





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

روز الست، روز ازل، لحظه های عشق

روزی که آفریده شد عالم برای عشق

روزی که آفرینش گیتی تمام شد

آغاز شد به دست خدا ماجرای عشق

بودیم گر چه در دل سر گشتگان ولی

کم کم شدیم بین همه آشنای عشق

چشمی میان آن همه ما را سوا نمود

دل را ربود و داد دلی مبتلای عشق

دستی به روی شانه مان خورد و ناگهان

ما را صدا نمود کسی با صدای عشق

روز الست لحظه ی آغاز عاشقی

ما را خدا نمود اسیر خدای عشق

عکس خدا نشسته بر آئینه هایمان

روز ازل حسینیه شد سینه هایمان

هستی بهانه بود که سرّی بیان شود

مستی بهانه بود که ساقی عیان شود

خلقت ادامه یافت و رازی گشوده شد

تا معنی وجود زمین و زمان شود

با دست غیب وقت ظهورت نوشت عشق

وقتش رسیده نوبت دیوانگان شود

قلب مدینه می طپد از خاک پای تو

جاروکش همیشه ی این آستان شود

حتی بهشت با سر مژگان رسیده است

تا قبله گاه وسعت هفت آسمان شود

تو حیدری، تو فاطمه ای، تو پیمبری

سوگند بر خدا که خداییش محشری

بی تو هزار گوشه ی دنیا صفا نداشت

اصلاً خدا بدون تو این جلوه را نداشت

گیرم هزار کعبه خدا خلق می نمود

چنگی به دل نمی زد اگر کربلا نداشت

حتی ز معجزات مسیحا خبر نبود

مشتی اگر ز خاک قدوم شما نداشت

بی تو هوای خانه ی زهرا گرفته بود

این قدر جلوه جاذبه ی مرتضا نداشت

شکر خدا که خانه تان هست روی خاک

ور نه زمینِ تیره که دار الشفا نداشت

مجموعه ی خصائل بی انتها شدی

یک جا تمام سلسله ی انبیا شدی

گیرم بهار نیست دمی جانفزا که هست

گیرم بهشت نیست غبار شما که هست

بر خشت خشت کعبه نوشتند با طلا

گیرم که قبله نیست ولی کربلا که هست

در ازدحام خیل گدا جا اگر کم است

تشریف آورید دو چشمان ما که هست

جایی اگر نبود خدا را صدا کنید

باب الجواد و سایه ی ایوان طلا که هست

کوتاست سقف عالم اگر وقت پر زدن

غم نیست روی گنبد و گلدسته ها که هست

خوش گفته اند قطره که دریا نمی شود

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

تو آمدی قیامت کبری رقم زدی

بر تارُک همیشه ی عالم علم زدی

می خواستی که رشک برند دیگران به من

زلف مرا گره به نسیم حرم زدی

حس می کنم میان دلم بوی سیب را

از آن زمان که در حرم دل قدم زدی

می خواستی که شعله بگیریم بی امان

آتش به جان هر غزل محتشم زدی

با شیر، طعم روضه تان را چشیده ام

وقتی سری به چشم ترِ مادرم زدی

مجنون کوچه های غمم دست من بگیر

دل تنگ دیدن حرمم دست من بگیر

تو تشنه و دریغ ز یک جرعه آب، آه

تو تشنه و تمامی صحرا سراب، آه

در زیر نیزه های شکسته نهان شدی

با زخم های تازه تر و بی حساب، آه

یک سوی صدای العطش آرام می رسید

یک سو صدای هلهله ها در شتاب، آه

یک سو صدای ضجه ی زینب بلند بود

یک سو صدای مادرت اما کباب، آه

یک سو علم به خاک و علمدار غرق خون

یک سو به روی نیزه عزیز رباب، آه

کم کم نگاه بر بدنت سخت می شود

کم کم نفس زدنت سخت می شود





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : حسن لطفی،
لینک های مرتبط :


چه سایه سار پر از لطف و رحمتی داری

به جمع سایه نشینان عنایتی داری

 

غبار تربت تو با دم مسیح یکی ست

عجب دوای عجیبی چه تربتی داری

 

در آن جمال علی وار و نور زهرایی

عجب شکوه و جلالی چه هیبتی داری

 

به عشق تو همه عالم شده حسینیه

چقدر مجلس روضه، چه هیئتی داری

 

بدون این که عتابم کنی، عطا کردی

چقدر خوب و کریمی چه عادتی داری

 

چقدر بنده نوازی چقدر آقایی

چقدر حضرت آقا شبیه زهرایی

 

کبوتر دل من پر زده به سوی حرم

مگر که اوج بگیرد دوباره روی حرم

 

خدا کند که بیایم دوباره پا بوست

خدا کند که نمیرم در آرزوی حرم

 

اگر چه خیر ندیدی تمام عمر ز من

وجود من زده لطمه به آبروی حرم ...

 

... تو را دوباره قسم می دهم به عبّاست

تصدّقی سرِ حضرتِ عموی حرم

 

بده اجازه شبی باز زائرت باشم

و روی خاک بیافتم به روبروی حرم

 

منی که خاک توام دلبر ثریّایی

تویی در اوج، که آقا شبیه زهرایی

 

در اعتکاف نشستم به پای چشمانت

منی که بوده دلم مبتلای چشمانت

 

هزار بار بگردان مرا به دور سرت

فقط به خاطر درد و بلای چشمانت

 

اشاره ای نه، نگاهی نه، من دلم راضی ست

به یک بهم زدن پلک های چشمانت

 

تو آمدی و علی و پیمبر و زهرا

شدند زائر کرب و بلای چشمانت

 

تو یک نگاه کن آقا ببین که بعد از آن

هزار بار بمیرم برای چشمانت

 

علی تو را بغلت کرد و مات روی تو شد

صدا زد ای گل بابا فدای چشمانت

 

و خیره ماند روی چشم های رویایی

به اشک شوق صدا زد شبیه زهرایی

 

تمام محو تماشا شد عالم ایجاد

دمی که قابله قنداقه را به زهرا داد

 

مدینه سبز شد و خانه سبز و دنیا سبز

و با حضور تو شد این جهان حسین آباد

 

شب تولدت آقا تولد گریه ست

شبی که پرده ز چشمان مادرت افتاد

 

تو را گرفت غریبانه بین آغوشش

به روی دست شریفش تو را تکان می داد

 

و دید لحظه ی تلخ غروب عاشوراست

شکست بین گلوی شریف او فریاد

 

)هوا ز باد مخالف چو قیرگون می شد

حسین فاطمه از اسب بر زمین افتاد(

 

و دید جسم تو را که میان صحرایی

به سینه می زد و می گفت: عشق زهرایی

 

محمد ناصری





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : محمد ناصری،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

نوری به نسل ساقی کوثر اضافه شد

ماهی به روی دامن مادر اضافه شد

 

مولودی آمد و نمک نان خلق شد

بر رزق سفره ها دو برابر اضافه شد

 

وقتی که پا به روی زمین زد خدای عشق

از این به بعد واژۀ نوکر اضافه شد

 

امروز با ولادت ارباب یک نفر

بر شافعان عرصۀ محشر اضافه شد

 

از معجزات نور وجود حسین بود

بر بال های فطرس اگر پر اضافه شد

 

با دیدن حسین، حسن افتخار کرد

بر میوه های قلب پیمبر اضافه شد

 

این شد که ما به نان و نوایی رسیده ایم

از برکت حسین به جایی رسیده ایم

 

آدم ز گریه بر غم او آبرو گرفت

امشب مسیح از دم او آبرو گرفت

 

هر کس که گریه کرد برایش عزیز شد

از روضه ها و ماتم او آبرو گرفت

 

موسی عصا به دست رها کرد طور را

آمد و از محرم او آبرو گرفت

 

خضر نبی که زندگیش جاودانه شد

از قطره های زمزم او آبرو گرفت

 

دنیا ز اعتبار مسیح و کلیم و نوح

یا از نگین خاتم او آبرو گرفت؟

 

من مطمئنم هر که به بالا رسیده است

از ریشه های پرچم او آبرو گرفت

 

این واژه در تمام جهان نقش پرچم است

ارباب ما معلم عیسی بن مریم است

 

از آسمان به سوی زمین این ندا رسید

مژده به هم دهید که خون خدا رسید

 

تکمیل شد حدیث بلند رسول عشق

یعنی که تک ستارۀ اهل کسا رسید

 

در ازدحام خیل گدا می شود شنید

سلطان عشق، پادشه کربلا رسید

 

حال و هوای مستی ما بی دلیل نیست

امشب حسین فاطمه ارباب ما رسید

 

جذب خودش نموده تمامی خلق را

مثل پیمبری که ز غار حرا رسید

 

امشب تبرکی ز درش خاک می برند

آنان که هر کدام به قومی پیمبرند

 

حساس بود فاطمه بر گریه های او

بر بوسۀ نبی به تن و دست و پای او

 

پروانه های سوختۀ دور شمع او

جبریل می شوند همه از دعای او

 

صدها مسیح دم همه بیمار او شدند

حلقه زدند بر در دار الشفای او

 

ثابت شود به خلق ازل تا ابد که نیست

خاکی شبیه تربت کرببلای او

 

ما که بهشت را همگی لمس کرده ایم

هر شب میان گریه و در روضه های او

 

وقتی که ذره پروری اصل صفات اوست

پس سینه زن شدن یکی از معجزات اوست

 

بر سینه غیر نام تو را حک نمی کنیم

از بین سینه عشق تو را دک نمی کنیم

 

هر کس که در مقابل تو صف کشیده است

ما به حرامزادگی اش شک نمی کنیم

 

خود را به پیش هیچ کسی جز خود شما

آقا به جان فاطمه کوچک نمی کنیم

 

ما سیب سرخ سینه خود را حسین جان

با معصیت به عشق شما لک نمی کنیم

 

لطف تو بود بر دل مسکین پناه داد

ما را رقیه ات سر این سفره راه داد

 

آن دختری که فاطمۀ کاروان شده

آن که سه سال داشت ولی قد کمان شده

 

از آن زمان که رأس تو را روی نیزه دید

مانند عمه جان خودش روضه خوان شده

 

جان داد و در عوض ز لبت بوسه ای گرفت

از آن لبی که بوسه گه خیزران شده

 

طفل سه ساله ای که پر از خار شد تنش

از بس دویده اند پی اش نیمه جان شده

 

در مجلس یزید که حرف از کنیز شد

زهرای کاروان تو سخت امتحان شده

 

امشب تو آمدی و به ما اشک می دهند

ما تشنه ایم و باده از آن مشک می دهند

 

مهدی نظری





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

گفتم حسین و میل پریدن شروع شد

در سینه ام،دوباره، تپیدن شروع شد

 

واژه به حد وصف تو شرمنده ام كه نیست

اما تو خواستی و دمیدن شروع شد

 

از التقاط موج دو دریا كنار هم

مرجان ظهور كرد و رسیدن شروع شد

 

پاداش آفریدنتان را خدا گرفت

خندید فاطمه و خریدن شروع شد

 

حالا علی كنار تو احساس می كند

زیبا ترین بهانه دیدن شروع شد

 

ای دلنواز، عشق من ای دلرباترین

تا آمدی تو ناز كشیدن شروع شد

 

تا بال های زخمی فطرس به پات خورد

بعد از هزار سال پریدن شروع شد

 

با تو خدا برای من از نو نوشته شد

خاك من از اضافه خاكت سرشته شد

 

هستی مشابهت كسِ دیگر نداشته است

مانند چشم های تو دلبر نداشته است

 

انگشت در دهان تو دارد نبی چرا

یعنی خدا كه دایه بهتر نداشته است

 

وقتِ حسینُ منیِ پیغمبر است تا

باور شود حسین برابر نداشته است

 

جبریل معتكف شده بر گاهواره ات

تا خنده ات ندیده سرش بر نداشته است

 

از یك كلام ختم به صد ها كلام كه...

اقا، كسی شبیه تو مادر نداشته است

 

هر روز آبِ خوردنی ات سلسبیل بود

در خانه فاطمه غمِ كوثر نداشته است

 

تا تربت تو هست طبیب و دوا چرا

تا كربلاست حاجت قبله نما چرا

 

عاشق كه میشوم به خدا از شما شوم

زیر سر شماست اگر مبتلا شوم

 

هر روز در هوای شما بال میزنم

پایین پای روضه تان تا رها شوم

 

حتمآ اسیر در چه كنم میشوم حسین

وقتی به قدر یك نفس از تو جدا شوم

 

من بی نگات، لحظه به لحظه جهنمم

یك ثانیه بدون تو باید قضا شوم

 

كم كم صدام در نفست پیر میشود

شاید كه مستجاب به یالیتنا شوم

 

بی تو بهشت جاذبه كوچكی نداشت

اصلا خدا نخواسته بی كربلا شوم

 

حالا كه شعر می كشدت سمت كربلا

دنبال ضجه های حروف دلم بیا

 

ای بوی سیب شهر سحر های فاطمه

سجاده بهشتیِ دنیای فاطمه

 

ای بالش سرت شده بال فرشته ها

ارام میشوی تو به لالای فاطمه

 

وقتی شما نیامده گفتی انالغریب

دیگر چه آمده سر رؤیای فاطمه

 

روزی كه رنگ سرخی پیراهنت نشست

یك گوشه زیر گردنتان جای فاطمه

 

تا دید رنگ چهره مادر غروب كرد

حتی گرفت گریه بابای فاطمه

 

تا سوره مقطعه تفسیر می شوی

یك نینوا شود همه نای فاطمه

 

عید و عزا به شعر من اصلآ نیامده

تا روضه هست جشن گرفتن نیامده

 

شاعر كه شعر را به جلوتر كشید و بعد...

پنجاه و چند سال گذشت و رسید و بعد...

 

از محتشم به منبر سبز رسول تا

:این كشته فتاده به هامون:شنید و بعد...

 

حالا غروب زخمی روز دهم شد و

دامن كشان كه خواهرتان می دوید و بعد...

 

می دید هر چه نیزه و شمشیر و سنگ بود

گویا به سمت چشم شما می پرید و بعد...

 

او می دوید و كاش نمی دید صحنه را

:الشمر جالسَُ:به روی سینه دید و بعد...

 

با ضربه های پشت سر هم ز پشت سر

پیش نگاه فاطمه سر را برید و بعد...

 

پیش نگاه حیرت زینب مقابلش

خون گلوت را سرِ نیزه چشید و بعد...

 

بس كن كه سنگ آب شد از روضه های تو

دارد چكیده می شود اشك خدای تو

 

حسن کردی





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : حسن کردی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

امشب خبر از عالم بالا رسیده است

روشن ترین ستاره ی دنیا رسیده است

 

این بار دوم است که شاعر نوشته است

خورشید خانواده ی زهرا رسیده است

 

دیروز نور شبّر و امروز هم به خاک

نور شبیرحضرت مولا رسیده است

 

در نیل غصه مانده بیا مرده دل بیا

موسی رسیده است مسیحا رسیده است

 

بیراهه رفته اید اگر رودهای اشک

راهی شوید حضرت دریا رسیده است

 

دنبال کاروان ملائک پریده بود

جا مانده بین راه دلم یا رسیده است؟

 

شوق دلم نه شوق شفا مثل فطرس است

قصدش در آن هوا دو سه جرعه تنفس است

 

در آن هوا که بوی خدا میرسد از آن

در خانه ای که نور دعا میرسد از آن

 

اطراف گاهواره ی طفلی که نیمه شب

لالای جبرئیل خدا میرسد از آن

 

در آن هوا که فاطمه در آن نفس کشید

آنجا که عطر آل عبا میرسد از آن

 

ما را دخیل بر پر قنداقه اش کنید

قنداقه ای که شوق شفا میرسد از آن

 

در پشت درب خانه ی زهرا نشسته ایم

نجوای چند مرد گدا میرسد از آن

 

این خانه ی علی ست که سردار گشته است

آخر صدای گریه چرا میرسد از آن

 

شاید صدای گریه ی ؛ نه کودکانه نیست

جز یا حسین زمزمه ی اهل خانه نیست

 

دنیا به دام نام حسین اوفتاده است

دل نیست آن دلی که به او دل نداده است

 

بی اختیار عاشق اوئی اگر بدان

کار خداست؛ عشق به او بی اراده است

 

هرکس سوار کشتی عشقش نمیشود

سوگند میخورم که قیامت پیاده است

 

ما رعیتیم رعیت باغ ولایتیم

امشب شب تولد ارباب زاده است

 

شیرین شده ست با قدمش کام اهل بیت

هرچند این پسر نمک خانواده است

 

معراج جبرئیل شبی بوده است که

در پای گاهواره ی او سر نهاده است

 

یک شب مرا مجاور گهواره اش کنید

چون جبرئیل زائر گهواره اش کنید

 

جز آب دیده اب حیاتی نخواستم

جز شور اشک شهد نباتی نخواستم

 

جر معرفت به ساحت خاک قدوم او

من از خدای خود عرفاتی نخواستم

 

تنها کرامت قفس عشق اوست او

من از کسی مسیر نجاتی نخواستم

 

یک شب که سخت تشنه شدم از خدا به جز

گریه کنار نهر فراتی نخواستم

 

بی حسّ عطر سیب شب جمعه ی حرم

هرگز زیارت عتباتی نخواستم

 

امشب مدینه آمده پا بوس کربلا

امشب حسین آمده حی علی العزا

 

آمد حسین و اوج تألّم شروع شد

باران گریه جای تبسم شروع شد

 

آمد حسین و از شب میلاد، روضه است

با گریه ی زنانه ی مردم شروع شد

 

آمد حسین و در سر هر کمتر از جوئی

عشق ری و حکومت گندم شروع شد

 

آمد حسین و در دل دریایی علی

با موج غصه هاش تلاطم شروع شد

 

در ذهن مادرانه ی زهرا که از پدر

از کربلا شنیده تجسم شروع شد

 

در قتلگاه در دل نیزه شکسته ها

از حنجری بریده تکلم شروع شد

 

از زیر نیزه ها بدنم را در آورید

یک بوریا برای تن بی سر آورید





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


شروع میکنم این شعر را اگر بشود

در انتهای غزل از تو یک خبر بشود

 

نمیشود که همیشه نمیشود بشود

چقدر گریه کنم شعر شعر تر بشود

 

درست نیست بگویم تو آمدی که خدا

به فکر بخشش عصیان یک نفر بشود

 

چرا که چوبه ی گهواره ی تو کافی بود

پر شکسته ی فطرس دوباره پر بشود

 

فقط نیامده ای تا حضور محشری ات

دلیل محکم بخشیدن بشر بشود

 

نیامدی که به یمن دعای تو آقا

زمین تشنه ی باران کوفه تر بشود

 

نتیجه این که فقط یک دلیل میماند

تو آمدی که علی باز هم پدر بشود

 

تو آمدی نوه ی دختری پیغمبر

خدا بخواهد و این بار هم پسر بشود

 

به لطف کودک زهرا زبان دل بگریست

عجب شبی، شب میلاد تو و خامنه ای ست

 

همیشه بعد خزان موسم بهاری بود

همیشه در پی معشوق دوستداری بود

 

به داغ عشق گرفتار آمدیم اما

به هرکجا که غمی بود غمگساری بود

 

شبیه شعله ی پاشیده در حریم فراق

شکسته های دلم گرم بی قراری بود

 

بدون سجده به سوغات شهر کرب و بلا

به این نماز چه جای امیدواری بود

 

شنیدم از اثر بوسه های پیغمبر

همیشه زیر گلوی تو سیب کاری بود

 

در آن زمان اگر آزادگی نمیکردی

هنوز نوبت دوران برده داری بود

 

زمان بازی تو واجبات مستحب اند

وگرنه بین نماز این چه انتظاری بود

 

به لطف حضرت خورشید و ذره پروری اش

چه میشد این دل ما در حرم غباری بود

 

به شیر ماتمتان کودکی من رد شد

به این دلیل گدای شما زبانزد شد

 

چقدر فاصله داریم مهربان ها را

چه بال ها که نداریم آسمان ها را

 

خلاصه اش بکنم "کل من علیها فان"

بگو چگونه دهم شرح جاودان ها را

 

برو بهشت جوانان پس از زیارت تو

نشان دهند به هم سید جوان ها را

 

سپس ز تیغ دو ابروت رو به صحرا کن

برو غلاف کنند آهوان کمان ها را

 

به قلب هرکسی از عشق کرده ای رخنه

ز شعله سوخته ای مغز استخوان ها را

 

به لای لای حسین جان مادرت زهرا

میان آتش دوزخ رها مکن ما را

 

تویی مسافر غربت سرای تنهایی

شنیده ام دو سه روزی ست بین صحرایی

 

شنیده ام که علی اصغر تو خوابیده است

میان محملی از نور گرم لالایی

 

کجاست بهتر از این لذت از برای پدر

که بچه هاش صدایش زنند بابایی

 

چه دیده ای که چنین بر رقیه خیره شدی

در این مشاهده پیداست یاد زهرایی

 

خدا نیاورد آقا ببیند این دختر

ز سمت علقمه داری شکسته می آیی

 

خدا نیاورد که تو در پیش نعش عباست

میان خنده ی دشمن شوی تماشایی

 

شنیده ام که به دیدار یار بستی بار

به جان زینبت آهسته تر قدم بردار

 

رستمی -  پاشازاده





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : حسین رستمی، سعید پاشازاده،
لینک های مرتبط :


تا آبشار زلف تو را شب نوشته اند

ما را اسیر خال روی لب نوشته اند

 

در اعتکاف گیسوی تو سالهای سال

مشغول ذکر و سجده و یا رب نوشته اند

 

در مسجد الحرام خم ابروان تو

مثل فرشتگان مقرب نوشته اند

 

در محضر نگاه الهی تو مرا

در خیل نوکران مهذَب نوشته اند

 

شبهای جمعه که دل من مست کربلاست

از اشتیاق وصل لبالب نوشته اند

 

با یک نگاه مادرت اینجا رسیده ایم

با این دلی که فاطمه مذهب نوشته اند

 

از هر چه بگذرم سخن دوست خوشتر است

ما را فدای دلبر زینب نوشته اند

 

من را که بی‌ قرار حرم می کنی بس است

اصلا مرا غبار حرم می کنی بس است

 

شرط نزول کوثر رحمت دعای توست

اصلاً تمام خلقت عالم برای توست

 

بالاتری ز درک تمام جهانیان

وقتی که انتهای جهان ابتدای توست

 

حتی نداشت روح الامین اذن پر زدن

آنجا که از ازل اثر رد پای توست

 

بی حب تو کسی به سعادت نمی رسد

رمز نجات اهل زمانه ولای توست

 

آسوده خاطران هیاهوی محشریم

وقتی رضای حضرت حق در رضای توست

 

فردوس ماست تا به ابد روضة الحسین

تنها بهشت اهل ولا ، کربلای توست

 

در آستانة تو کسی نا امید نیست

صحن امیر علقمه دار الشفای توست

 

از ابتدای صبح ازل فضل می کنی

ما را گدای دست اباالفضل می کنی

 

وقتی که هست دوش نبی آسمان تو

یعنی تو از پیمبری و او از آن تو

 

فرزند خویش را به فدای تو کرده است

بسته ست جان حضرت خاتم به جان تو

 

معلوم کرد نزد همه حرمت تو را

با بوسه های دم به دمش بر دهان تو

 

فرمود هفت مرتبه تکبیر عشق را

تا بشنود ترنم عشق از زبان تو

 

آوای «من أحب حسینا» وزیده است

هر روز پنج مرتبه از آستان تو

 

ما از در حسینیه جایی نمی رویم

هستیم تا همیشه فقط در امان تو

 

هر شب نشسته فطرس اشکم به راه عشق

آنجا که صبح می گذرد کاروان تو

 

این اشکها برای دلم توشه می شود

اذن طواف مرقد شش گوشه می شود

 

حال و هوای قلب من امشب کبوتریست

وقتی که کار صحن و سرای تو دلبریست

 

شبهای جمعه عکس حرم زنده می شود

تصویر رقص پرچم و گنبد چه محشریست

 

ما را اسیر عشق تو کرده، تفضلت

با این حساب کار شما ذره پروریست

 

با تربت تو کام دلم را گشوده اند

آقا ارادتم به شما ارث مادریست

 

در ماتم تو محفل اشک است چشم ما

اصلا بنای هیات ما روضه محوریست

 

ما سالهاست در غم تو گریه می‌کنیم

هم ناله با محرم تو گریه می‌کنیم





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

امروز اگر که پا به پای کلمات

تا محضر تو آمدم ای صبح نجات

چشمان تهیدست برایت دارم

دریاب مرا به برکت یک صلوات





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :