تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)
 

باز انگار جهان حادثه در سر دارد

شهر یثرب سبدی یاس معطر دارد

جبرئیل است که تکبیر مکرر دارد

کودکی آمده که هیبت حیدر دارد

 

چه جمالی چه کمالی چه قد وبالایی

ماه مجنون و تو لیلا تر از لیلایی

 

وصف اوصاف تو از عقل فراتر باشد

چون که مدح تو فقط کار برادر باشد

عاشق آن است که آیینه دلبر باشد

یعنی عباس خودش یک تنه حیدر باشد

 

تیر ما گر بخورد کنج هدف خوب تر است

کربلایی شدن از راه نجف خوب تر است

 

آمدی با دل دریا که تو دریا باشی

آمدی نور دل حضرت مولا باشی

میر و سردار و پناه دل آقا باشی

تا که بر تشنه لبان حضرت سقا باشی

 

یاد دادی به همه شیوه ی جانبازی را

از تو آموخته ام غیرت و سربازی را

 

راهی علقمه سقا شده ماشاالله

دشت در دشت چه غوغا شده ماشاالله

جنگ خیبر شده٬مولا شده٬ماشاالله

بیش از پیش چه زیبا شده ماشاالله

 

تیغ می راند و تکبیر اباعبدالله

ذکر لاحول ولا قوة الا بالله

 

مهدی چراغ زاده


منبع : شعر شاعر

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : مهدی چراغ زاده،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

حرف اول به نام حضرت عشق

حرف آخر تمام وحدت عشق

 

قطره ای اشک روی خاک چکید

جان گرفتیم از آب رحمت عشق

 

قسمت جمع ما پریشانی است

قصه آینه است حیرت عشق

 

نازها را به جان خریدیم و

باز شد راه ناز و نعمت عشق

 

مرد ها را یکی یکی دیدی

غیر عباس کیست غیرت عشق

 

ای ید الله فوق ایدیهم

آمده دسته ها به هیأت عشق

 

پرچم تو نماد دست علی است

دست تو امتداد دست علی است

 

آمدی شب شب تماشا شد

دست تو بوسه گاه بابا شد

 

علتش را که مادرت پرسید

پدرت روضه خواند غوغا شد

 

زن و شوهر به گریه افتادند

راز این ازدواج افشا شد

 

آمدی رزق اشک آوردی

لقبت خوب شد که سقا شد

 

سند آبها به نام تو خورد

مهر زهرا نصیب دریا شد

 

همه بر چهره تو بوسه زدند

صورتت آیه آیه زیبا شد

 

ناگهان در طواف کعبه نور

نور قنداقه ات هویدا شد

 

گفت مادر به تو غلامِ حسین

بر تو و مادرت سلامِ حسین

 

نفس گرمت آفریننده است

خانه ات مثل عرش تابنده است

 

ما کجا لطف بی کرانه کجا

هر که حاجت گرفته شرمنده است

 

عاشقت برگ سبز را برده

جز طرفدار عشق بازنده است

 

کاشف الکرب گریه امشب

صبح محشر نتیجه اش خنده است

 

علمت تا همیشه پابرجاست

کشته مکتب شما زنده است

 

تا که دیدند جایگاه تو را

غبطه خوردند بر شما شهدا

 

ماه نه هم ردیف خورشیدی

از تبار امام توحیدی

 

قمر هاشمی ادب کردی

پیش خورشید کم درخشیدی

 

شیر ام البنین تویی عباس

کودکی شیر عشق نوشیدی

 

پر کشیدی به آسمان رفتی

به خدا هر طرف خدا دیدی

 

دوش بر دوش فاتح خیبر

در دل نهروان خروشیدی

 

در کنار حسن سکوت شدی

در رکاب حسین جنگیدی

 

پهلوان غروب تاسوعا

دم خیمه چه شد که لرزیدی

 

شد به پا در خیام هنگامه

تا به دستت رسید امان نامه

 

تو به اهل زمین امان دادی

فرصتی هم به آسمان دادی

 

از زمین و زمان بلا آمد

چقدر سخت امتحان دادی

 

با رجزخوانیت به لحن علی

پشت یک دشت را تکان دادی

 

چشم زخمی تو را نشانه گرفت

چون به آنها خودی نشان دادی

 

مثل دست تو از قلم افتاد

وعده ای که به کودکان دادی

 

چه کسی گفت آبرویت رفت

لب عطشان به آب جان دادی

 

از سرت تا کلاهخود افتاد

روی پیشانی ات عمود افتاد

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


باد از جانب صحرا خبری آورده

آسمان قید نزولش خدمه باران است

ابرهامان همه در معرض  اشک شوق اند

و زمین چشم به راه قدم باران است

**

بر روی خاک پر و بال ملائک پهن است

از مسیر گذر اُمِّ بنین آمده اند

همه دور سر این ماه پسر می گردند

دست بوس پسر اُمِّ بنین آمده اند

**

در توان چه کسی هست که با آمدنش

خلق را وجه ی او سر به سجود آورده

فاطمه بـنت اسد اُمِّ اسد گردیده

کودکی های علی را به وجود آورده

**

خانه با آمدنش رونق بسیار گرفت

باغ را عطر گل یاس بهاری کرده

سالها  منتظر آمدنش زینب بود

روی او فاطمه سرمایه گذاری کرده

**

نه فقط شیعه به او باب حوائج گوید

از دخیل نگهش گـَبر  مسلمان  گردد

دست او پنجره فولاد همه ادیان است

او اشاره کند ایران همه سلمان گردد

 

صابر خراسانی

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : صابر خراسانی،
لینک های مرتبط :


می آید از بهشت خبرها یكی یكی

امشب گشوده شد همه درها یكی یكی

 

وقتی علی دوباره قدم می زند به خاك

مبهوت می شوند نظرها یكی یكی

 

بالا بلندی آمده و پیش قامتش

خم می شوند كوه و كمرها یكی یكی

 

تنها خلیل نیست كه یعقوب هم رسید

قربانیش كنند پسرها یكی یكی

 

یك قوم از جمالش و یك قوم از جلال

دل نَه كه می درند جگرها یكی یكی

 

خورشیدی از قبیله ی هاشم دمیده تا

حیران كُنَد نگاه قمرها یكی یكی

 

نامش حماسه را به غزل بند می زند

اُمّ البنین به فاطمه لبخند می زند

 

ای جامع جمیع نشانیِّ مرتضی

عباس نَه تمام جوانیِّ مرتضی

 

گیسوی توست رشته ی جان امیر عشق

ابروی توست طاق كمانیِّ مرتضی

 

وقت ركوع میرسد از دستهای تو

بر دست ما عقیق یمانیِّ مرتضی

 

با تو گدا میان مدینه نیافتم

ای سفره دار سفره ی خوانیِّ مرتضی

 

وقت نبرد بازوی تو ارث برده است

حال و هوای ضربه ی آنیِّ مرتضی

 

زینب به روی خاك محال است پا نهد

جز با ركاب حضرت ثانیِّ كربلا

 

توحید، رستگاریِ از تو شنفتن است

آموزش نبرد فقط از تو گفتن است

 

باید برای فرش تو شهپر بیاورند

باید برای عرض ادب سر بیاورند

 

باید برای وصف تو از بین واژه ها

هنگام رزم واژه ی حیدر بیاورند

 

خاك زمین تحمل جولان تو نداشت

باید هزار عرصه ی محشر بیاورند

 

باید فقط به خاطر تفریح تیغ تو

هر قدر می شود صف لشگر بیاورند

 

قدری رجز بخوان كه همان اول نبرد

جنگاوران به پای تو خنجر بیاورند

 

باید میان خیل سیاهی لشگرت

صدها سپاه مالك اشتر بیاورند

 

شب را اشاره ی تو به زنجیر می كشد

حتی خدا برای تو تكبیر می كشد

 

ما را دلی ست بس كه خراباتی شماست

از آب و خاك صحن سماواتیِ شماست

 

این اشك چشم را به امیری نمی دهم

این قطره قطره ها همه سوغاتی شماست

 

مردم مرا به چشم غلامیت دیده اند

این ها هم از عنایت ساداتی شماست

 

شاید شبی به كوچه ی ما هم گذر كنی

با سر رسیده ایم كه خیراتی شماست

 

دست مرا به پای غمت بسته علقمه

دستم بگیر حضرت بی دستِ علقمه

 

امیر حسین وطن دوست

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : امیر حسین وطن دوست،
لینک های مرتبط :


بهانه شد که دوباره گدای تو بشویم

خداکند که همیشه برای تو بشویم

 

تمام هستی خود را دهیم جادارد

که زائر حرم با صفای تو بشویم

 

چه می شود که به ما هم دهند،پر که فقط

کبوتر روی گلدسته های تو بشویم

 

خداکند که به ما هم اجازه ای بدهند

که مثل ماه و ستاره فدای تو بشویم

 

بیا به خاطر زینب نگاه کن ما را

که صید هر شبه چشمهای تو بشویم

 

توصاحب علم کربلای اربابی

عموی تشنه لب بچه های اربابی

 

امام ما سپری مثل تو نخواهدداشت

شب غمش سحری مثل تو نخواهدداشت

 

حسین مثل پیمبرتو هم مثال علی

و شهرعشق دری مثل تو نخواهدداشت

 

اگرکه سینه دریا پر از صدف باشد

بدون شک گهری مثل تو نخواهدداشت

 

شجاعت علوی را تو ارث بردی چون

که مرتضی پسری مثل تو نخواهدداشت

 

رسیدی و شب ما مثل روز روشن شد

چون آسمان قمری مثل تو نخواهدداشت

 

دو دست دادی و جایش خدابه تو پرداد

نه،جبرئیل پری مثل تو نخواهدداشت

 

تو عشق زینبی و تا همیشه ماه حسین

نوشته اند تو را حیدر سپاه حسین

 

فرات مشک تهی و تویی که دریایی

تو ماه ام بنینی ز نسل زهرایی

 

جمال هاشمیان در مدینه معروف است

میان هاشمیان واقعا تو زیبایی

 

همین که پیش علی راه می روی آقا

چقدر هیبت تو می شود تماشایی

 

علی ست ساقی کوثر،توساقی عشقی

رقیه عشق حسین و به عشق سقایی

 

همه رعیت عشقیم و پادشاه تویی

خوشا به حال تو آقا چقدر آقایی

 

اگرچه مهر امامت نخورده درلوحت

ولی به کل خلائق امیرومولایی

 

ببندگردن من را به پای زنجیرت

بیا بزن سر من را حلال شمشیرت

 

علی که دید تو را یاد خیبرش افتاد

بیادنغمه الله اکبرش افتاد

 

میان چشم تو مولا چه صحنه ها که ندید

نگاه او به رخ سیب نوبرش افتاد

 

کسی که تیغ کشید و به جنگ تو آمد

سرش بریده شد و دربرابرش افتاد

 

تو نعره می زدی و لشگری به هم می ریخت

رجز که خواندی حسین یاد مادرش افتاد

 

اگرچه تیغ نبردی ولی همه دیدند

به تیغ ابروی تو دشمنت سرش افتاد

 

کسی ندیده چنین تیغ تیز برانی

تو باصدای علی می کنی رجز خوانی

 

همینکه پرچمت افتادخیمه غوغاشد

نبودی و سر یک گوشواره دعواشد

 

تو رفتی و همه گفتند وای بر زینب

همینکه پای عدو سمت خیمه ها واشد

 

چهارهزار نفر تیر می زدند ای وای

چقدر تیر سه پر نذر جسم سقاشد

 

اگرچه پرچمت افتاد بر زمین اما

همینکه فاطمه را دید پرچمت پاشد

 

پس از شهادت اکبر نه بعد قاسم نه

پس از تو بود که دیدند حسین تنهاشد

 

غم علی جگرش را به درد آورده

تورا که دید چنین سرو قامتش تاشد

 

نبودی و دل زینب شکسته تر شده بود

پس از تو ام بنبن بود بی پسرشده بود

 

مهدی نظری

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


از بس نوشته اند جمالت منور است
رویت سزای گفتن الله اکبر است
ای حمزه ی رسول گرامی کربلا
محو تو سید الشهدای پیمبر است
ای نافذ البصیره! کجا سیر می کنی
چشمت شبیه هیبت چشمان حیدر است
از آن زمان که تو پسر فاطمه شدی
دستت شفیع امت زهرای اطهر است
سرو قدت اگر چه به ام البنین بَرد
کی هیبتت به هیبت زینب برابر است
آنان که نام، ماه بنی هاشمت دهند
رخسارشان منور صد ماه و اختر است
فضل و کمال را به تو تفویض کرده اند
آنان که فضلشان همه از فضل داور است
روز جزا به مرتبه ات غبطه می خورند
آنان که از شهادتشان فیض محشر است
دل را شراب صحبت تو مست می کند
ما را خمار بوسه بر آن دست می کند

روز ازل که روز علمداری تو بود
آب حیات تشنه لب یاری تو بود
روزی که جام عشق عطشناک مرد بود
آن روز، روز سید و سالاری تو بود
کافی نبود سر بکشد جام عشق را
تنها کسی که شاهد می خواری تو بود
روزی که هیچ صحبت دلداگی نبود
صحن الست صحنه ی دلداری تو بود
دل دادی و شد آتش دلبر به کام تو
لب تشنگی متاع خریداری تو بود
چشم و سر و دو دست تو داد و الست داد
شرم شریعه از عرق جاری تو بود
وقتی تنت نشست ز مستی میان نور
عرشی عظیم گرم عزاداری تو بود
بر خلق نوری تو خدا افتخار کرد
فخر خدا برای گرفتاری تو بود
آن روز هم در عالم ذر مثل کربلا
زهرا کنار علقمه در یاری تو بود
آن ساقی آفرین که تو را آفریده است
مشک تو را و اشک تو یک جا خریده است

محمود ژولیده





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : محمود ژولیده،
لینک های مرتبط :


نپردازید بی تسبیحِ خالق

به مدحِ بنده ای هر چند لایق

نپردازید بی ذکر الهی

به ذکر بنده حتی گاه گاهی

مرا حمد خدا شیرین تر از مدح

ثنای کبریا شیرین تر از مدح

اگر من عبد صالح نام دارم

اطاعت را عبادت می شمارم

اطاعت از خدا تنها وفا نیست

عبادت بی ولایت راه ما نیست

عبادت از علی آموختم من

اطاعت از ولی آموختم من

نباشد هیچ حاجت از بهشتم

که جنّت هست در ذات سِرشتم

سرشتم طالب ماه ولایت

بهشتم رفتنِ راه ولایت

سرشتم فخر دارد ایها الناس

که نامم را علی بگذاشت عباس

مرا این بِه ز جنّات برین است

که نام مادرم امّ البنین است

من آقا زادۀ ام البنینم

اَباالفضلِ امیر المومنینم

 

جهت مشاهده ادامه شعر کلیک کنید


نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : محمود ژولیده،
لینک های مرتبط :


عشق تکرار آدم و حواست

سیب ممنوعه بهشت خداست

 

عشق یک واژه جدیدی نیست

ماجرایِ قدیمی دنیاست

 

مثل یک ماه اوّل ماه است

گاه پیدا و گاه ناپیداست

 

نسل ما نسل عاشق اند اصلاً

عاشقی شغل خانواده ماست

 

عشق، مشق شب بزرگان است

مثل سجاده ای که رو به خداست

 

مشق این روزگار اباالفضل است

صد و سی و سه بار اباالفضل است

 

آسمان جلوه ای اگر دارد

از نماز شب قمر دارد

 

شب میلاد تو همه دیدند

نخل ام البنین ثمر دارد

 

آمدی و حسین قادر نیست

از نگاه تو چشم بر دارد

 

كوری چشم ابتران حسود

چقدر فاطمه پسر دارد

 

ای رشید علی نظر نخوری

شهر چشمان خیره سر دارد

 

باب حاجات، كعبه ی خیرات

بر تو و قدّ و قامتت صلوات

 

 

جهت مشاهده ادامه شعر کلیک کنید


نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


باید حسین دم بزند از فضائلت

وقتی حسینی است تمام خصائلت

 

تعبیرهای ما همه محدود و نارساست

در شرح بیکرانی اوصاف کاملت

 

بی شک در آن به غیر جمال حسین نیست

آئینه ای اگر بگذاری مقابلت

 

ای کاشف الکروب عزیزان فاطمه

غم می بری ز قلب همه با شمائلت

 

در آستانة تو گدایی بهانه است

دلتنگ دیدن تو شده باز سائلت

 

با زورق شکستة دل سال های سال

پهلو گرفته ایم حوالی ساحلت

 

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

سقای با فضیلت و دریا دل حسین

 

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی

از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

 

در قامتت اگرچه قیامت ظهور داشت

الگوی بندگی و وقار و ادب شدی

 

هم چشمهای روشنت آئینة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی

 

باید که ذوالفقار حمایل کنی فقط

وقتی که تو به شیر خدا منتسب شدی

 

در هیبت و رشادت و جنگاوری و رزم

تو اسوة زهیر و حبیب و وَهب شدی

 

در دست تو تلاطم شمشیر دیدنی ست

فرزند لافتایی و شیر عرب شدی

 

فرماندة سپاهی و آب آور حسین

ای نافذ البصیره ترین یاور حسین

 

 

جهت مشاهده ادامه شعر کلیک کنید


نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :