تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)
 

ما را نظر دوست خدا باورمان کرد

با یک صلوات از دگران برترمان کرد

ذکر صلواتی که خدا هدیه به ما داد

ذکریست که همسفرۀ پیغمبرمان کرد

هم سفرۀ پیغمبر اکرم شدن ما

فیضی ست که دور و بری حیدرمان کرد

با حب علی عاشق زهرا شده ایم و

این عشق غبار قدم مادرمان کرد

خاک قدم فاطمه بودیم که بی بی

با نام حسن عاشق عاشق ترمان کرد

با عشق حسن بوده گرفتار حسینیم

این کار حسین است اگر نوکرمان کرد

سلطان شده باشیم غلام درِ اوییم

در اوج، کف پای علی اکبر اوییم

میلاد گل سرسبد شاه جهان است

خاک قدمش تاج سر اهل جنان است

شیرینی نام علی اکبر لیلا

نقل دهن مجلس شیرین دهنان است

ای لیلی لیلای حرم، خوش قد و بالا

نام تو شروعی ست که آغاز اذان است

گفتیم که میلاد علی روز پدر بود

گفتند که میلاد تو هم روز جوان است

هم حیدر کراری و هم احمد مختار

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

پس حق بده از چشم تو کفار بترسند

تا پلک تو تیر و خم ابروت کمان است

تو جمع همه پنج تن آل عبایی

تو علت زیبا شدن مأذنه هایی

در روز ازل عشق و صفا را به تو دادند

افسار همه ارض و سما را به تو دادند

عباس اگر که علی کرببلا شد

پیغمبری کرببلا را به تو دادند

با صوت اذان تو به داوود عیان شد

تا روز ابد اوج صدا را به تو دادند

از بسکه گره باز نمودی ز دل خلق

مانند حسن جود و سخا را به تو دادند

عیسای مسیح حرم آل محمد

بی واسطه معجون شفا را به تو دادند

در پیش تو خورشید چه افتاده می آید

پیراهن شه بر تن شهزاده می آید

ای روی تو چون روی پیمبر علی اکبر

هستی نوۀ ساقی کوثر علی اکبر

تو لایق شمشیر علی بودی و هستی

باید بزنی بر دل لشگر علی اکبر

با واسطه شاگرد یدالله زمینی

از برکت عباس دلاور علی اکبر

شاگرد ابالفضل شدن فیض کمی نیست

شد ضربۀ تو ضربۀ حیدر علی اکبر

تیغ کج تو  نعرۀ یا فاطمه دارد

انداخته دور و بر تو سر علی اکبر

مشغول دعاگویی تو زینب کبراست

از جای بکن قلعۀ خیبر علی اکبر

هر کس که تو را دید به پای تو سر انداخت

با دیدن ابروی کج تو سپر انداخت

بی عشق تو هر قلب پریشان شده باشد

چون کاخ خرابیست که ویران شده باشد

اصلاً عجبی نیست که با نیمه نگاهت

یکباره گدا حضرت سلطان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که دور و بری تو

با گوشۀ چشمان تو سلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که هر بندۀ گمراه

با صوت اذان تو مسلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که این شاعر گمنام

با لطف شما صاحب دیوان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که مخروبۀ قلبم

با لطف خدایی تو ایوان شده باشد

ما هرچه که هستیم گرفتار تو هستیم

صد شکر که عمریست بدهکار تو هستیم

ای کاش به ما نیز صفاتی برسانی

از لعل خودت یک صلواتی برسانی

اندر خم یک کوچه نشستیم بیایی

تا اینکه به ما راه نجاتی برسانی

ما تشنۀ یک جرعه ز چشمان تو هستیم

تا اینکه خودت آب حیاتی برسانی

خالی شده این دست خودت پر بکن آقا

ای کاش به من نیز براتی برسانی

بالی بده تا کرببلایم برساند

ای کاش برات عتباتی برسانی

دلتنگ حریم پسر فاطمه هستم

ای کاش در این هفتۀ آتی برسانی

بوی تو می آید به نظر وقت اذان است

این عطر گمانم ز نسیم رمضان است

بگذار که امسال سحر یار تو باشم

مهمان سر سفرۀ افطار تو باشم

نگذار که یک عمر جدا از تو بمانم

نگذار که یک عمر فقط بار تو باشم

نگذار اسیر غم دنیا شده باشم

بگذار که یک عمر بدهکار تو باشم

داروی طبیبان به خدا نیست دوایم

داروی من این است که بیمار تو باشم

بگذار در آن ماه، شب لیلۀ قدری

یک ثانیه ای هم شده زوار تو باشم

آقا علی اکبر ارباب نظرکن

بگذار که من خادم در بار تو باشم

بگذار محرم برسد اذن بگیرم

بگذار شب هشتم امسال بمیرم

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

دیشب از عشق چشم من تر بود

عاشقی حرف ما و دلبر بود

دلِ گم گشته ام مرا میبرد

دلم از كودكی كبوتر بود

تا سر كوچه ی خدا رفتم

كه پُر از چشمه های كوثر بود

چشم من بود و دامن ساقی

دست من بود و لطف ساغر بود

من ز هوش و دلم ز دستم رفت

كار پیمانه های آخر بود

 

كار دل، كار عشق دست تواند

هم خدا، هم حسین مست تواند

 

جلوه ای كن به رسم دلبریت

تا بریزیم سر به سروریت

در ِ بازار ِ بردگان وا شد

یوسف آمد برای نوكریت

كعبه افتاده است دنبالت

با خیالِ رخ ِ پیمبریت

تو علی هستی و علی مانده

ماتِ اعجاز تیغ حیدریت

چقدر مثل فاطمه هستی

به فدای شكوه كوثریت

 

آمدی عشق دربه در شده است

امشب ارباب ما پدر شده است

 

باز كن چشم عالم آرا را

خیره كن چشمهای دنیا را

نخوری چشم ای تو چشم حسین

بس كه چشمت ربوده دلها را

نوه ی ارشد امیر عرب

میدهی عطر نام زهرا را

ای علمدار دوم این قوم

میبری رونق مسیحا را

آرزوی حرا دو ركعت توست

تا ببیند دوباره طاها را

صخره ای موج را به هم كوبید

روی دوشش گرفت دریا را

پَر ِ سجاده های مادر تو

میبرد دودمان لیلا را

 

سیب سرخی و زاده ی ارباب

یوسف خانواده ی ارباب

 

شاه زاده امیر میدانها

مثل عباس مرد طوفانها

نفس دشتها بریده ز تو

تند باد شگفت جولانها

كوه ها خاك پای تن تنه ات

شاه بیتِ لبِ رجز خوانها

به علی رفته ای در اوج نبرد

میزنی خنده بر پریشانها

زَهره ها را دریده ای یعنی

هیچ كس نیست بین میدانها

 

از امیران كربلا هستی

چقدر شكل مرتضی هستی

 

گره ای تا زدی دو ابرو را

به هم آمیختی تو شش سو را

همگی قبر خویش را كندند

تا كه دیدند تیغ و بازو را

تیغ رقصید و آسمان بشنید

ضربه ات را صدای هوهو را

طپش قلب خیمه ها آمد

تا گشودی سپاه گیسو را

آمدی تا پس از عمو گیری

پای محمل ركاب بانو را

 

از مِی ِعشق باده ای داریم

وه چه ارباب زاده ای داریم

 

روشنی های آسمان حسین

ای نشانی ِبی نشان حسین

روی چشم تو ابروان پدر

روی دوش تو گیسوان حسین

آه داوود حضرت ارباب

ای اذان گوی كاروان حسین

بعد آوای دلنشین تو بود

نوبت گفتن اذان حسین

قوت زانوان بابایی

ای مسیحاترین جوان حسین

مادرت هیچ بین بهت حرم

رفتنت میبرد توان حسین

 

از نگاهت عزیز زهرا سوخت

رفتی از رفتن تو لیلا سوخت

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


شب ولادت تو عیدسیدالشهداست

دلم خوش است كه میلاد اكبرلیلاست

توآمدی كه بگویی حسین تنها نیست

وتاقیام قیامت حسین پابرجاست

همینكه چشم تو واشدمدینه روشن شد

به یمن خاك كف پای تو كه عرش خداست

مسیح خانه اربابمان تویی آقا

چراكه در رگ توخون حیدر و زهراست

ستاره ها همه امشب به خاك می ریزند

ومقصد همه پایین پای كرببلاست

خدابه روی تو امشب گلاب می ریزد

برای اینكه لبت مشك حضرت سقاست

برای مادر تو كعبه ای بنا كرده

دوچشم زمزمُ این گونه ها كه سعیُ صفاست

شب ولادت تو بوی یاس می آید

یقین بدان تو كه مادر بزرگ تو اینجاست

تودرحوالی بالاترین دنیایی

چراكه مهدتو آغوش زینب كبراست

تویی كه راه نجات ازنگات معلوم است

وتارموی توتاروز حشرپرچم ماست

 

توهم شبیه علی افتخار میكده ای

علی خانه اربابمان خوش آمده ای

 

لب تو واشد و تاریخ را مصفاكرد

توراخدای تو تقدیم دست لیلا كرد

تو رابرای حسین آفرید و ‌كرببلا

و بعد صحنه جنگ تو را مهیاكرد

برای اینكه تو عین پیامبر باشی

تو را شبیه پیمبر امیر دلها كرد كرد

رخ تورا زرخ مصطفی كشید خدا

وبازوان تورابازوان مولا كرد

همینكه قبله تو رادید دستُ پاگم كرد

شدی تو یوسفُ حق كعبه رازلیخا كرد

اذان كه گفت در گوش تو امیر عرب

تورا هوائی دیدار روی زهرا كرد

بروی سینه تو تاكه بوسه زدزینب

فضای قلب تورا مثل طور سیناكرد

به بازوان تو وقتی نظرنمود حسین

دلاوری تورا هم تراز سقا كرد

همینكه روی تو واشد ازآسمان خورشید

نشست روی قشنگ تورا تماشا كرد

 

تویی كه در نفست یك جهان غزل داری

بروی باغ لبت كوهی از عسل داری

 

كسی مثال تو آئینه ی پیمبر نیست

و یا شبیه تو مثل علی دلاور نیست

تو آمدی وشبیه ولادت زهرا

خدانوشت به دلها حسین ابتر نیست

تمام عرش اگر روی كفّه ای باشند

به تار موی گدای درت برابر نیست

همیشه تیغ تو چون رعد و برق میبرید

چرا كه تیغ تو از ذوالفقار كمتر نیست

هزار لشگر جنگی هزار فرمانده

حریف ضربه ی دست علی اكبرنیست

مرابه خاك درت نوكریست اربابی

چراكه خاك درت كمتر از ابوذر نیست

زخاك پای تو جوشید چشمه كوثر

مقام حضرت لیلا كه مثل هاجر نیست

 

توآمدی كه اذان نمازها باشی

توآمدی كه گل یاس كربلا باشی

 

منم گدای قدیمی دستهای شما

من آ فریده شدم تاشوم گدای شما

زناز چشم تو جبریل هم به شك افتاد

پیمبری تو مگر جان من فدای شما

تو بوتراب حسینی پیمبر لیلا

مسیر سبز بهشت است چشمهای شما

ز روی مأ ذنه امشب اذان بگو آقا

كه خلق بیمه شوند از دم صدای شما

اگر مقام تو گویم به خلق می میرند

هزار یوسف مصری نشسته پای شما

كرامت تو شبیه امام دوم بود

مدینه سیر شد از نان سفره های شما

معلمان ادب راویان مكتب عشق

گرفته اند همه یك نخ از عبای شما

بیامرا برسان مثل حضرت فطرس

پری بده بپرم باز در هوای شما

به جان مادرت آقا صداقت است اگر

شبی مرا برسانند كربلای شما

 

وضو گرفته و ذكر حسین می گیرم

به سر زنان وسط گریه هام می میرم

(مهدی نظری)

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


وقتی كه طبع من بدمد سورشعر را

در واژ ه ها به عشق تومحشر شود به پا

تا اینكه جایی از غزلت جایشان شود

هر واژه ای به سمت خدا دست بر دعا

در بین حرف ها به تمنای وصف تو

با عین و لام و یا بشود كعبه ای بنا

باید خدا خودش بنویسد ز وصف تو

یا این قلم به دست من و شعر از خدا

شاعر چه زود خسته شد و بر ورق نوشت

بی انتهایی و غزلت نیست كار ما

 

باید برای شعر شما جبرییل شد

حتما به وحی های الهی دخیل شد

 

آهوی طبع من به هوایت رمیده است

آوارگی عشق تورا برگزیده است

ابروی تو دوبیتی چشمت رباعی است

نامت غزل بلندی قدت قصیده است

باران شناسنامه دست کریم تو

مهر شناسنامه چشمت سپیده است

عباس و تو دوشعله عشقید ودیده ای

در آسمان دو قرص قمر را ندیده است

جاداشت تا ترک بخورد کعبه باز هم

وقتی شنید حیدر لیلا رسیده است

 

با خلق توخدا به نبوت اشاره كرد

با قامتت به روز قیامت اشاره كرد

 

باعشق تو تمام دلم عشق میكند

تا مینویسم از تو قلم عشق میكند

نه اینكه ما فقط به تو دلداده ایم بس

با عشق تو خدای تو هم عشق میكند

هم تو كریم و هم پدر و هم قبیله ات

بر خانواده ی تو كرم عشق میكند

وقتی به پیش چشم پدر راه میروی

بر قامتت قدم به قدم عشق میكند

وقتی كنارحضرت عباس میرسی

از این سپاه چشم حرم عشق میكند

 

قلب پدر از عشق تو تسخیر می شود

روحش به چشمهای تو زنجیر می شود

 

صاحب نفس شدی مسیحای دیگری

اصلا خودت بگو كه علی یا پیمبری

می بینمت تورا به بلندای بالها

از تاق عرش یک سرگردن تو سرتری

با این قداستی كه تو داری مساجدی

باید بنا شود به رهی گر تو بگذری

بر آسمان اگر كه نگاهت گذر كند

خورشید را به نور خود از روی میبری

آقا مگر كه عاشق تو میشود نبود

لیلای زاده هستی و استاد دلبری

 

تصویر رفتن تو سر آغاز عاطفه است

معنای اوج قله پرواز عاطفه است

 

پر بود چشمهای حسین از محبتت

پربود چشمهای ترت از نجابتت

وقتی قدم به صحنه میدان گذاشتی

مومن شدند چندنفر بر نبوتت

اما تمام دشت به یک بار نیزه شد

وقتی شنید از رجز تو اصالتت

جاداشت از فلک برسد صوت لافتی

هنگام رقص تیغ تو در شان قدرتت

معراج تو میان حرایی زنیزه است

چیزی نمانده شبه پیمبر به بعثتت

 

بابا به پیش پیکر تو محتضر شود

در بین یک عبا بدنت مختضر شود

(موسی علیمرادی)

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : موسی علیمرادی،
لینک های مرتبط :


دل حرم میشود سحر گاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

قطره ی آب در مرور زمان

میکند در حجر اثر گاهی

دل من سخت تر زسنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

یعنی آنقدر بی بها هستم

نیستم لایق نظر گاهی

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب میشود خبر گاهی

بنده ای راکه دست وپا گیر است

همرهت تا خدا ببر گاهی

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر از اینجا کنی گذر گاهی

پسری که کریم زاده بُوَد

میکند جلوه ی پدر گاهی

 

تاج اصحاب یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

 

تو مطهر شدی زهر چه بدی

تابگویی ز نسل لم یلدی

صدو ده بار هو کشم زجگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

همه دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا «علیک معتمدی»

گرتو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دل بردن از علی بلدی

نوه ی ارشد دو دریایی

موجی از عشق،گاه جذر و مدی

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پر زد به وادی ابدی

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

جز برای دلِ ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

 

تا خدا پرده ازرخ توکشید

چشم عباس مصطفی را دید

 

تا که بابا تو را صدا میکرد

محشری در حرم به پا میکرد

با نگاهی به قد و بالایت

یاد پیغمبر خدا میکرد

تو که هستی که پیر میخانه

با مناجات تو صفا میکرد

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا میکرد

آتش روی بام خانه ی تو

کوچه ها را پر از گدا میکرد

هرکسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا میکرد

بسکه با غمزه راه میرفتی

پدرت پشت سر دعا میکرد

دور از چشم  شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا میکرد

بوسه ای از لب تو هر دردِ

پدری پیر را دوا میکرد

گوشه ای مینشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

 

بعد میگفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

 

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده دم داری

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جدا گانه یک حرم داری

که زیارات کامل و متقن

همچونان سایر اُمَم داری

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

ما به نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهی تو بر عجم داری

تو که باب الحوائجی بی شک

بسکه آقایی و کرم داری

یک قدم تو عقب تر از عباس

برسر دوش خود علم داری

 

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

 

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بردل کفار

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ی حق حیدر کرار

همچو شیری بزن به قلب سپاه

تا بریزی به هم یمین و یسار

ضجه ی کوفه را درآوردی

ای ابَر مرد عرصه ی پیکار

هر طرف تاب میدهی تیغت

پشته سازی ز کشته ی بسیار

تشنگی را بهانه فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

لب نهادی بر آن لبانِ خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

کای محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

 

تا که دل کنده از تو بابا شد

بالهای شهادتت وا شد

 

نا گَه از دشت یک صدا آمد

ناله ی ای پدر بیا آمد

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا آمد

پیرمردی کنار جسم جوان

با سر زانو از قفا آمد

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا آمد

آنچنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین تا کجا آمد

دست خود را گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

با تن ریخته بهم چه کند

نوبت یاری عبا آمد

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چونکه مادر به کربلا آمد

 

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب و بلاست

(قاسم نعمتی)

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


همین که با دم ساقی دهان معطّر شد
سبوی کهنه ی میخانه مستی آور شد
شبیه ساحل خشک کویر بودم که
پیاله ی دل من غل زد و لبم تر شد
پس از تراوش عطر شراب در عالم
و بعد از آن که جهان مست بوی حیدر شد
خدا به خانه ی ارباب کوثر اعطا کرد
تمام میکده مست علی اکبر شد
رسید باده و از جام می خراب شدم
خمار و ملتمس کاسه ی شراب شدم

تو از تشرّف هر چشمه آبشار تری
تو از تبسّم آلاله ها بهار تری
تو مرد راز و نیازی برای ما شب ها
سفارشی کن اگر با خدا ندار تری
برای اذن گرفتن، به قلب کفر زدن
تو از تمامی فامیل بی قرار تری
همیشه دست بخیری پس از عمو حسنت
نگاه کردم و دیدم تو سفره دار تری
همیشه بر سر خان کریم احسان هست
کنار سفره ی مهمانی تو مهمان هست

به زیر پای تو جوشش گرفت زمزم ها
شدند کوثر جاری ز چشم ها نم ها
به قول پیر غلامان کهنه کار، فقط
ز فیض بازدمت زنده می شود دم ها
به آن حقیقت سرخت قسم گرفته شده
 
ز رنگ خون شما رنگ سرخ پرچم ها
شدیم گریه کنه اشک چشم باباها
شدیم گریه کنه هشتم محرّم ها
چه دیدنی شده در کارزار کرببلا
تقابل علی و خیل ابن ملجم ها
خدا کند تنت از زخم در امان باشد
توان خیمه ی زن ها و کودکان باشد

بیانگر قد طوبی است قدّ و قامت تو
همیشه سوی بهشت است رفت و آمد تو
هزار مرتبه شکر خدا که همرنگ است
سیاه بخت من و گیسوی مجعّد تو
خود تو یکّه و تنها سپاه اسلامی
فدای جان تو و لشکر محمّد تو
بزن بروی خود عمّامه و عبایت را
بده اجازه خودم زین کنم عقابت را

همیشه وقت نشستن زمان پا شدنت
زبان زد پدرت بود مصطفی شدنت
قرار بود که میراث انبیاء باشی
حکایتی شده در کربلا فدا شدنت
امید و آرزوی اهل خیمه هستی پس
عجب حقیقت تلخی است رو به را شدنت
مصیبت بدن پاره پاره ات به کنار
خودش مصیبت عظماست این جدا شدنت
یکی به دامنت انداخت التماسش را
یکی به اشک تو تر می کند لباسش را

بگو چه شد که مشبّک شده ضریح تنت
چه آمده به سرت وا شده ز هم بدنت
کنار پیکر تو آمدم که دیدم وای
شبیه یک گل قالی به خاک دوختنت
از این تنی که به هر گوشه ریخته اثرش
مسجّل است که با دشنه جا به جا زدنت
سپرده ام که عباای بیاورد عبّاس
پیمبرانه خودم می کنم علی، کفنت
بلند شو علی، یاد اذان ظهر بخیر
بمان که شب نرسد اختیار خیمه به غیر

حسین قربانچه





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

هر جا تب عشق است، دل در به دری هست

 

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند

هر جا که شلوغ است یقیناً خبری هست

 

اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند

دیدید که در طینت ما هم هنری هست

 

بازار مرا با قدمت گرم نکردی

یک چند غلامی که بیایی ببری هست

 

 

در غیبت شه روی به شهزاده می آرند

صد شکر که در خانه ی آقا، پسری هست

 

هر جا قد و بالای رشیدی ست، یقیناً

دنبال سرش نیم نگاه پدری هست

 

یا حضرت ارباب، دمت گرم و دلت شاد

یا حضرت ارباب کرم، خانه ات آباد

 

داریم همه محضر تو عرض سلامی

تو شاهی و ما نیز هر آن چه تو بنامی

 

تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است

ویرانه ترینم نکنم میل غلامی

 

ای قامت قد قامت تو عین قیامت

قربان قدت صد قد و بالای گرامی

 

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی؟!

پس لطف بفرما و بفرما که کدامی؟

 

تو مستحب الطاعه ترین واجب مایی

هر چند امامت نکنی، باز امامی

 

هر کس که هوای پدری داشته باشد

با عشق تو باید پسری داشته باشد

 

انگار رسول است، نمایی که تو داری

انگار بتول است، صدایی که تو داری

 

بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی

با این قد انگشت نمایی که تو داری

 

باید که برای تو کرم خانه بسازند

از بس که زیاد است گدایی که تو داری

 

از شش جهتِ کعبهٔ دل لطف تو جاری ست

از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری

 

تو آن قدر از خویشتنِ خویش گذشتی

که منتظر توست، خدایی که تو داری

 

فردای قیامت به خدا خوب ترینند

در بین شهیدان، شهدایی که تو داری

 

کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند

بگذار که عشاق به پای تو بمیرند

 

ای سیر کمالات همه تا سر کویت

ای آب حیاتم، نمی از آب وضویت

 

ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی

مانند حسن جود بود عادت و خویت

 

عالم همه حیران ابوالفضل و حُسینند

ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت

 

پایین قدم های پدر جای کمی نیست

جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت

 

این قدر مزن آب به سرخی لب خود

حیف است که پیچیده شود این همه بویت

 

حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند

باید که مرا عبد غلامان تو خوانند

 

ای زاده ی زهرا! جگرت می رود از دست

امروز که دارد پسرت می رود از دست

 

ای کاش که بالای سرش زود بیایی

گر دیر بیایی، ثمرت می رود از دست

 

 

بد نیست بدانی؛ اگر از خیمه می آیی

با دیدن اکبر کمرت می رود از دست

×××

افتادنت از زین پدرت را به زمین زد

برخیز و گر نه پدرت می رود از دست

 

برخیز که عمه نبرد دست به معجر

بر خیز به جان من و این عمه ات، اکبر

علی اکبر لطیفیان

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


باید برای طور كلیمی درست كرد

سجاده ای گرفت و حریمی درست كرد

باید برای مقدمی از بال جبرئیل

در گوشه ای نشست و گلیمی درست كرد

باید در ازدحام گدا و كمیّ ِ جا

جایی برای مرد كریمی درست كرد

باید قسم به نور دوعین حسین داد

تا از خدا،خدای ِ رحیمی درست كرد

باید دلِ حسین هوای نبی كند

شاید دوباره خلق عظیمی درست كرد

 

مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم

اكبر اگر نبود من آقا نداشتم

 

یك لحظه ای كنار بزن این نقاب را

بیچاره كن به صبح دمی آفتاب را

امشب خودی نشان بده تا سجده ات كنم

از من مگیر فرصت این انتخاب را

نور جبین نیمه شبِ در تهجّدت

درهم شكست كوكبه ی ماهتاب را

آباد باد خانه ات ای زلف پر گره

من از تو دارم این دلِ خانه خراب را

دستار را ببند و كنارم قدم بزن

شاید كمی نظاره كنم بوتراب را

 

با قد كشیدنت جگری پیر میشود

رنگ محاسن پدری پیر میشود

 

چشمان تو همین كه نهان میشود علی

عمه برای تو نگران میشود علی

تو رفته ای و زائر رویت شدن فقط

با دیدن امام زمان میشود علی

دنیایِ ما اگر به كمال تو رو كند

هر روز ِسال روز جوان میشود علی

بی اختیار یاد صدای تو میكنیم

هر لحظه ای كه وقت اذان میشود علی

روزی سه بار پشت بلندای مأذنه

آقایی تو اشهدمان میشود علی

 

ما كیستیم؟تازه مسلمان حنجرت!

الله اكبر از تو و الله اكبرت

 

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی

خورشید بود جلوه ی طوری که داشتی

هر شب نصیب سفره شهر مدینه شد

در کنج خانه نان تنوری که داشتی

شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی

در بندگی گذشت حضوری که داشتی

ای سر به زیر و از همگان سر بلندتر

تسكین عمه بود غروری كه داشتی

خلقاً و منطقاً همه مثل رسول بود

در کوچه های شهر، عبوری که داشتی

 

این آفتاب توست که خورشیدمان شده!

یا که پیمبر است دوباره جوان شده؟

 

مردی رسیده تا که پر از دلبرش کنند

مانند خاک آمده تا که زرش کنند

دینی نداشت اصل و نسب نیز هم نداشت

آخر چگونه در بزند باورش کنند

او خواب دیده بود مسلمان شده همین

او آمده مدینه مسلمان ترش کنند

در خانه حسین اگر اکبری نبود

امکان نداشت زائر پیغمبرش کنند

پیغمبر و زیارتِ او را بهانه کرد

تا که اسیر زلف علی اکبرش کنند

 

آن عده ای خوش اند که حیران تو شدند

مُسلم اگر شدند مسلمان تو شدند

 

چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبری ست

روی سپید و خال سیاهت پیمبری ست

گفتار و آفرینش و خُلق عظیم تو

لحظه به لحظه گاه به گاهت پیمبری ست

ابروی تو کشنده و زلفت کشنده تر

جانم فدای تو که سپاهت پیمبری ست

باید دوید پشت سر ردّ پای تو

یعنب تویی همیشه که راهت پیمبری ست

نامت علی ست جلوه رویت محمدی ست

نامت علی ست طرز نگاهت پیمبری ست

 

تو صاحب جلال علی و پیمبری

آئینه ی جمال علی و پیمبری

 

هنگام روبرو شدنِ کارزار شد

کار تمام لشگریان با تو زار شد

وقتی رکاب رزم تو آماده میشود

باید برای مقدم تو خاکسار شد

نامت علیست شأن تو شمشیر ساده نیست

باید برای هیبت تو ذوالفقار شد

حیدر شدی و ضجه لشکر بلند شد

این چه مصیبتی است که کوفه دچار شد

از میمنه گرفتی و تا پشت میسره

یک لشکری قدم به قدم تار و مار شد

 

فرزند لافتی که به جزاین نمی شود

شاگرد مجتبی که به جز این نمی شود

 

ای آفتاب روشن شب های کربلا

پیغمبر دوباره ی صحرای کربلا

ای از تمام آدمیان برگزیده تر

نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا

یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد

گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا

آب فرات و علقمه و گنبد حسین

یا تل زینبیه و هر جای کربلا...

...هر چند دیدنی ست ولی دیدنی تر است

پایین پای مرقد آقای کربلا

 

نزدیک تر به محضر آقاست جای تو

پایین پایی و همه پایین پای تو

 

حالا که می روی جگرم را نگاه کن

این چشم های محتضرم را نگاه کن

در این لباس ها چقدر دیدنی شدی

زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن

من پیر و تو جوان کمی آهسته تر برو

افتادگی بال و پرم را نگاه کن

باور نمی کنی که علی پیرتر شدم

پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن

اصلاً بیا بجای تمنّا جرعه ای

شرمندگی چشم ترم را نگاه کن

 

بعد از تو فصل فصل دلم بی بهار شد

بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد

 

علی اکبر لطیفیان

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


دلم را هوای تو پر کرده است

غم آشنای تو پر کرده است

حسینیه و مسجد و دیر را

نسیم دعای تو پر کرده است

تو پیغمبری و بلاد مرا

اذان صدای تو پر کرده است

چه باکی ز گمراهی ام جاده را

اگر ردّ پای تو پر کرده است

هزاران سده می شود که خدا

سبو را برای تو پر کرده است

 

دلم را به گیسوی تو بسته اند

به طاق دو ابروی تو بسته اند

 

من از گیسوانت پریشان ترم

ز چشم خراب تو ویران ترم

تو از نور خورشید پیداتری

من از نور مهتاب پنهان ترم

کویرم ولی از کرامات تو

من از عطر گل های باران، ترم

تو لیلایی و بلکه لیلاترین

من از آهوان تو حیران ترم

اگر روی تو قبله گاه من است

من از هر مسلمان مسلمان ترم

 

تو موسایی و رود نیلت منم

شرار غمی و خلیلت منم

 

فدای دو چشمان شهلایتان

به قربان این قدّ و بالایتان

مگر از کدامین جهت آمدی

ملک می چکد از سراپایتان

نگاه تو کرده است مجنونمان

خدای تو کرده است لیلایتان

اسیران زلف تو را چاره نیست

به قربان طرح معمایتان

تو آنی که روح القدس می شود

گدای نسیم نفس هایتان

 

جمال تو پیغمبر اکرمی ست

اسیری زلف تو هم عالمی ست

 

تو در سینه ی ما حرم می زنی

برای دلم حرف غم می زنی

تو آنی که در قله ی ماذنه

قدم می زنی و علم می زنی

سحرگاه با اذان سحرگاهیت

سکوت دلم را به هم می زنی

تو در محضر ماه ام البنین

ادب می کنی حرف کم می زنی

 

نبودی اگر نامی از گل نبود

ترنم نبود و تغزل نبود

 

تو شه زاده ای و علی اکبری

علی اکبری یا که پیغمبری؟

درِ خانه ات ازدحام گداست

ولی خم به ابرو نمی آوری

تو آنی که در بین گهواره ات

به نازی دل عمه را می بری

مرا از مناجات شب بهتر است

دو رکعت نماز علی اکبری

برای اذان گفتن کربلا

تو از هر کس دیگری بهتری

 

نمازت نیاز شب کربلاست

گرفتار تو زینب کربلاست

 

خدایی ترین جلوه بی نیاز

موذن ترینِ زمینِ حجاز

غلامی کوی تو را کرده ام

اگر آبرومندم و سرفراز

ندیدم در این کوچه های کرم

کسی را شبیه تو مهمان نواز

کنار خرابات گهواره ات

اذانی بگو تا بخوانم نماز

بیا از بقایای خاکسترم

حسینیه ی ام لیلا بساز

 

مرا تا بهشت نگاهت ببر

به پابوسی قتلگاهت ببر

 

مرا وصل دریا شدن بهتر است

گرفتار لیلا شدن بهتر است

کنار حریم کریمانه ات

مرا مردن از پا شدن بهتر است

به پای رکاب تو له له زدن

مرا از مسیحا شدن بهتر است

تو ممسوس حقی و جذب خدا

تو را ارباً اربا شدن بهتر است

فراقت توان پدر را گرفت

کنار تو پس تا شدن بهتر است

 

دو چشمان تو اختران حسین

قد و قامتت سایه بان حسین

 

علی اکبر لطیفیان

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


عشقت میان سینه‌ی‌ من پا گرفته
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته


دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی
حالا که کار عاشقی بالا گرفته

عمریست آقا جان دلم از دست رفته
پائین پای مرقدت مأوا گرفته


سرو رشید خوش قد و بالای ارباب
شش گوشه هم با نور تو معنا گرفته


از کودکی آواره‌ی کوی تو هستم
دست دلم را حضرت زهرا گرفته


مانند جدت رحمةٌ للعالمینی
حیف است دست خالی ما را نبینی

زلف تو را موج پریشان می شناسد
چشم تو را آیات باران می شناسد

 

عطر تو و پیراهنت را یوسف شهر
کوچه به کوچه صبح کنعان می شناسد


اعجاز چشمان تو را آیه به آیه
آری دل تازه مسلمان می شناسد


آقا کرامات نگاه روشنت را
خورشید در هر صبحگاهان می شناسد


خشم و خروش و هیبتت را بین میدان
هوهوی رعد و برق طوفان می شناسد


خورشید از شرم نگاهت رو گرفته
در ساحل نورانیت پهلو گرفته

بالاتر از حد تصور ها کمالت
دل می برد از اهل این عالم خیالت


صبح ازل چشمان مبهوت ملائک
بودند شیدای تماشای جمالت


می جوشد از خاک قدمهای تو زمزم
کوثر شراب خانگیّ لا یزالت


کی می شود با بالهای این چنینی
پرواز تا اوج شکوه بی مثالت


آنجا که بال جبرئیل آتش گرفته
بام نخست پر کشیدنهای بالت


خُلقاً و خَلقاً ، منطقاً عین رسولی
دیگر چه گویم از تو و خوی و خصالت


وقتی که تکبیرت طنین انداز می شد
می گفت لیلا مادرت : شیرم حلالت


می ریزد از عطر نگاهت یاس آقا
تنها تویی هم شانه با عباس آقا

هر صبح بر لب نغمه‌ی تکبیر داری
تو آفتابی ، صبح عالمگیر داری


با حلقه های گیسوی پر پیچ و تابت
صد کاروان دل در تب زنجیر داری


از لهجه ات عطر خدا می بارد آقا
هر گاه بر لب نغمه‌ی تکبیر داری


از میمنه تا میسره می پاشد از هم
وقتی که در دستان خود شمشیر داری


باید برایت ذوالفقاری دست و پا کرد
حیدر شدی و هیبتی چون شیر داری


از هیبت چشم تو دشمن می گریزد
پلکی بزن تا عالمی بر هم بریزد

حالا که خاکم را سرشته دستهایت
بگذار تا باشم همیشه خاک پایت


بال و پری می خواهم امشب از تو آقا
تا که تمام عمر باشم در هوایت


آه ای اذان گوی سحر گاه مدینه
یاد نبی را زنده می سازد صدایت


ای کاش چشمانم تبرّک می شدند از
گرد و غبار بال خاکیّ عبایت


ای زینت کرب و بلای حضرت عشق
بگذار باشم زائر پائین پایت


عمریست از مهر تو در دل توشه دارم
شوق طواف مرقد شش گوشه دارم

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :