تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار حضرت علی اصغر (ع)
 
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

یک پر نه ،دو پر نه !سهم تو تیر سه پر شده

سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده

 

تیری که از سه جای گلویت دریده است

بیرون کشیدنش چه قدر درد سر شده

 

لشگر نگفت حرمله پیش پدر نزن

شش ماه بیش نیست که آقا پدر شده

 

آن قدر بی هوا سر تو ذبح تیر شد

که تازه دست خونی من با خبر شده

 

یک نیزه دست حرمله هم خواب دیده بود:

تا شام و کوفه با سر تو همسفر شده

 

دیگر گلوت نیزه نشینی نمی کند

از بسکه رشته رشته و زیر و زبر شده

 

…..حالا چگونه خیمه روم با چه کودکی

با کودکی که ذبح عظیم پدر شده؟

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت

و ایستادی امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی

و باز در پی اثبات ادّعای خودت

از آسمانی گهواره روی خاک بیفت

بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته ترا برای خدا

ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حلقت

سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است

یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر

برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد همسفر کاروان برو بالا

برو به قصد رسیدن به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می بینی

که تازه آخر عرش است ابتدای خودت

سه روز بعد، در افلاک دفن خواهی شد

درون قلب پدر خاک کربلای خودت

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : هادی جانفدا،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

در تنگنای حادثه بر لب نوا گرفت

از بی قراری‌اش دل هر آشنا گرفت

با شوق پر کشیدن از این خاک بی فروغ

در بین گاهواره قنوت دعا گرفت

اعلام کرد تشنه‌ی‌ صبح شهادت است

آنقدر ناله زد که گلوی صدا گرفت

آنقدر اشک ریخت که خورشید تیره شد

از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت

در آخرین وداع غریبانه اش پدر

او را به روی دست برای خدا گرفت

ناگاه یک سه شعبه سراسیمه سر رسید

ناباورانه فرصت یک بوسه را گرفت

تا عرش رفت مرثیه‌ی سرخ حنجرش

جبریل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت

از شرم چشم های پر از حسرت رباب

قنداقه را امام به زیر عبا گرفت

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

 

میخواستم بزرگ شوی محشری شوی

تا چند سالِ بعد علی اکبری شوی

 

میخواستم که قد بکشی مثل دیگران

شاید عصای پیریِ یک مادری شوی

 

لحظه به لحظه رنگ تو تغییر میکند

چیزی نمانده است که نیلوفری شوی

 

مثل دو تکه چوب لبت را به هم نزن

اسبابِ خجلتم جلویِ دیگری شوی

 

این مادری ِ من که به دردت نمیخورد

تو حاضری علی که تاج سری شوی؟

 

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

شبی كه آمدی و عرش در هوات افتاد

ستاره دور و بر عطر خنده هات افتاد

همین كه عطر نفسهات در زمان پیچید

زمین برای بزرگی به دست و پات افتاد

برای دلبری از چشم بی قرار حسین

همای عشق به چشمان دلربات افتاد

بزرگ مرد قبیله، علی اصغر عشق

كنار نام شما راهی از نجات افتاد

شكوفۀ سحرِ بیت حضرت ارباب

تو آمدی و علی باز در حیات افتاد

همین كه پای تو در چشم شهر سكنی كرد

عطش به چشم پر از آتش فرات افتاد

تو مستجاب ترین ذكر هر دعا هستی

ضمان حاجت هر درد بی دوا هستی

تو مثل یك گل سرخی كه بال و پر داری

برای دلبری از دلبران هنر داری

تمام اهل شما دلبرند اما تو

كرشمه و جنم و ناز بیشتر داری

اگر چه كودكی اما گواه تاریخ است

بزرگی از پر قنداقه ات به سر داری

تویی كه یك تنه یك لشگری برای حسین

شبیه حضرت سقا دل و جگر داری

تو حرف آخر و فصل الخطاب بابایی

چرا نیامده حالا سر سفر داری

قسم به اشك رباب و به خنده های حسین

مباد لحظه ای دست از دلم تو برداری

پناه لحظۀ دلواپسی، علی اصغر

جواب روز غم و بی كسی، علی اصغر

چقدر زیر گلویت سفید و جذاب است

به قب قبت اثر بوسه های ارباب است

به شوق خندۀ تو تا به صبح بیدار است

به یك كرشمۀ چشمت رباب بی تاب است

برای لحظه به لحظت، برای آینده

رباب نقشه كشیدست، حیف بر آب است

دو فصل تاج سر خاكیان شدی و حیف

كه مثل چشم تو بخت رباب در خواب است

نوای نغمۀ لالاییت چه دلگیر است

ترنمی كه نوایش عمو عمو آب است

عطش رسید و ترك شد لب شما می سوخت

برای لحظۀ قربانیت خدا می سوخت

پدر كه قصۀ ذبح عظیم می داند

برای زیر گلوی تو روضه می خواند

چقدر نازك و نرم است حنجرت، حتی

كه رد باد به زیر گلوت می ماند

ولی هنوز زمانی نمی شود كه رباب

كنار نیزه برای تو فاتحه خواند

رسیده است غروب عظیم عاشورا

تو روی دست پدر سبز می شوی حالا

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

چه غم اگر، که نگاه همه جوابم کرد

نگاه مادرت امسال هم حسابم کرد

 

دعای مادر تو بود و آمین رسول

خدا برای عزای تو مستجابم کرد

 

بگو بهشت که بر ما قلم کشد زهرا

برای خاک حسینیه انتخابم کرد

 

مرا نوشت کبوتر، به کربلایم برد

مرا نوشت بگریم، خودش گلابم کرد

 

نفس بده که بسوزم، من از نفسهایت

که سنگ بودم و داغ حسین آبم کرد

 

غبار بودم و شش گوشه اش، عقیقم ساخت

گناه بودم و لطف شما ثوابم کرد

 

حسین کُشت تو را بس که میکنی گریه

تو هم مرا بکش آقا، که غم خرابم کرد

 

دلم قرار ندارد گمان کنم امشب

که آه تو پُر دلشوره ی ربابم کرد

**

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : سید مجتبی شجاع،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

    میان خطبه، میان بگو مگو انداخت
      همان که ولوله در لشگر عدو انداخت
      
      همان که خیره به دست حسین شد... آری
      چرا نگاه به باریکی گلو انداخت؟
      
      نشست و ..تیر میان کمان گرفت و کشید
      نشست تیر و سرش را ز روبه رو انداخت
      
      امیدبود که رحمی کند ولی افسوس
      میان این همه امید و آرزو انداخت
      
      تو را حسین چه ناباورانه می نگرد
      که بود غنچه او را ز رنگ و رو انداخت
      
      تو تشنه بودی و بابا فقط به خاطر تو
      به قوم سنگدل رو سیاه ، رو انداخت
      
      تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را
      به یاد علقمه و قصه ی عمو انداخت
      
      حسین خون گلو را به آسمان پاشید
      سپس عبای خودش را به روی او انداخت
      
      و پشت خیمه  همین دفن کردنش بس بود
       به نیش نیزه  کسی را به جستجو انداخت
      
      خدا به گریه کنان تو آبرو بخشید
      و دشمن تو خودش را از آبرو انداخت





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : هادی ملک پور،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

     دل آقا اسیر زلفت بود
      خنده ات باده ی حیاتش بود
      نخ قنداقه ی مطهرتان
      لنگر کشتی نجاتش بود
      **
       یل شش ماهه ای عجیب که نیست
      نوه ی حیدری جگر داری
      بی جهت حرمله سه شعبه نساخت
      با عمو می پری جگر داری
      **
       گریه هایت برای آب نبود
      پدرت را غریب می دیدی
      تا که پلک تو را عطش می بست
      خواب شیب الخضیب می دیدی
      **
      حنجرت را بهانه می دیدند
      بغض شان جنگ با علی دارد
      کوفه با دیدنت هراسان گفت :
      چقدر کربلا علی دارد
      **خورجینی که در خیال خودش
      سود خلخالها کلان تر بود
      از هیاهوی نیزه ها فهمید
      از پدر هم سرت گران تر بود
      **
       رفتی از نیزه سر در آوردی
      بین سرها ، سری در آوردی
      ناقه ی عمه را حجاب شدی
      وقتی از سایه معجر آوردی
      





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

کاش میشد که نسیمی خبرت را می برد
      خبر سوختن بال و پرت را می برد
      
      کاش میشد که زبان دور لبت چرخاندن
      اثری داشت که سوز جگرت را می برد
      
      کاش جای عطشی که رمقت را برده
      خواب می آمد و چشمان ترت را می برد
      
      تو روی دست پدر عازم میدان بودی ؟
      یا که تقدیر گلویت پدرت را می برد
      
      لب زدن ها پدرت را نگرانت کرده
      عطش تو نفس مختصرت را می برد
      
      فاصله کم شده و حرمله با قدرت زد
      دست بابات نبود تیر سرت را می برد
      
      خوب شد تیر سه پر گرچه سپر را کج کرد
      سنگرت بود و گرنه سپرت را می برد
      
      دست و پا می زنی اما پدرت حیران است
      گلویت زیر عبا تا به حرم پنهان است
      
      این طرف ناله و آن سوی ولی غوغا شد
      گرچه لب خشک ولی چشم همه دریا شد
      
      مادرش زد به سر و عمه کنارش افتاد
      ناله زد وای علی خواهرش از جا پا شد
      
      بدن کوچک از پوست به سر بند شده
      دفن شد زیر لحد باز پدر تنها شد
      
      بعد ازآن واقعه یعنی دم غارت کردن
      حرمله پشت حرم آمد و واویلا شد
      
      مادرش گفت که ای حرمله لعنت بر تو
      به روی نیزه نزن، زخم گلویش وا  شد
      
      مادرش داشت کنار پسرش جان می داد
      از غم سوختن بال و پرش جان می داد





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

   سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات
      چه زود این همه تغییر کرد آب فرات
      
      چه کرد با جگر تشنه ها نمی دانم
      رُباب را که زمین گیر کرد آب فرات
      
      رُباب را چقدر در حرم خجالت داد
      همان دو لحظه که تاخیر کرد آب فرات
      
      سفید شد همه گیسویش یکی یکی
      عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات
      
      همان که آبرویت را ز گریه اش داری
      سه شعبه در گلویش گیر کرد... آب فرات
      
      دو قطره آب ندادی و شاه عطشان را
      چقدر حرمله تحقیر کرد، آب فرات
      
      دوباره آب رسید و دوباره شیر آمد
      ولی چه سود، کمی دیر کرد آب فرات
      
      تمام اهل حرم تشنه... اسب ها سیراب
      سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :