تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار ورود به کربلا
 

کاروان سلاله های خدا

کاروان امام عاشورا

 

کاروان بهشتیان زمین

کاروان فرشتگان سما

 

یکی از نوکرانشان جبریل

یکی از چاکرانشان حورا

 

گوشه ای از صدایشان داوود

نفسی از دعایشان عیسی

 

نوجوانانشان چو اسماعیل

پیرمردانشان خلیل آسا

 

زائر اشک هایشان باران

تشنه مشک هایشان دریا

 

همه آیات سوره مریم

همه چون کاف و ها و یا و الی...

 

یوسفان عشیرهٔ حیدر

مریمان قبیله زهرا

 

کعبه می بیند و طواف ملک

چشم تا کار می کند این جا

 

کشتگان حوادث امروز

صاحبان شفاعت فردا

 

تا به حالا ندیده هیچ کسی

این همه آفتاب در یک جا

 

هر دلی با دلی گره خورده است

همه مجنون صفت، همه لیلا

 

دارد این کاروان صحرائی

دخترانی عفیفه و نو پا

 

همه با احترام و با معجر

همه در پرده های حجب و حیا

 

پرده را از مقابل محمل

باد حتی نمی برد بالا

 

‏دور تا دورشان بنی هاشم

تحت فرمان حضرت سقا

 

پای علیا مخدره زینب

روی زانوی اكبر لیلا

 

از غروب مدینه می آیند

در زمینی به نام كرب و بلا

 

می رسیدند و یاد می كردند

از سر و طشت و حضرت یحیی

 

حق نگهدار این همه مجنون

حق نگهدار این همه لیلا

 





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


من تو رو دارم دیگه غم ندارم

 

من تو رو دارم چیزی كم ندارم

 

به من بگو كه چی شده داداشی

 

دق میكنم اگه پیشم نباشی

 

تا هركجا بری میام به قران

 

شهر بلا بری میام به قران

 

چرا داری گریه كنون میخندی

 

كجا میخوای بری كه بار میبندی

 

خواهر برادری سفر چه خوبه

 

راه افتادن وقت سحر چه خوبه

 

روسری  گلدار منم رو بردار

 

چادر بازار  منم رو بردار

 

عاشق اون لحن خوش صداتم

 

خودم بلا گردون بچه هاتم

 

صدای گریه هات یادم نمیره

 

اون التماس دعات یادم نمیره

 

خسته شدم ببین ز پا نشستم

 

داداش من از خیر سفر گذشتم

 

اینجا كجاست ؟ بیا بریم مدینه

 

كرببلاست ؟ بیا بریم مدینه

 

اینجا كجاست ؟ چرا اسیر دردیم

 

داداش بهم بگو كه بر میگردیم

 

من از سنان و حرمله میترسم

 

من از كمان و حرمله میترسم

 

دلت میاد ببینی غرقه در خون

 

سر به سرم میذاره شمر ملعون

 

یا كه سنان راه منومیبنده

 

هو میكنه به اشك من میخنده

 

دلت میاد خولی بد قواره

 

پیش همه  ادامو در بیاره

 

دلت میاد  درد كمر بگیرم

 

رو نیزه ها از تو خبر بگیرم

 

دلت میاد ببینی روسری مو

 

چادر یادگار مادری مو

 

حق بده از درد فراق میترسم

 

حق بده از غصه و داغ میترسم

 

بیا و بی خیال كربلاشو

 

بیا و تكیه گاه بچه ها شو

 

منو با یك سه ساله تنها نذار

 

با زجر این قافله تنها نذار

 

تا رفتی زینب تو نیمه جون شد

 

یك سفر اومدیم كه زهرمون شد





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن
      عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن

      با احتیاط بار حرم را زمین گذار
      زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

      با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای
      می ترسم آن که گیر کند گوشواره ای

      چشم مخدرات به سمت نگاه تو
      دوشیزگان محترمه در پناه تو

      با حوریان رفته به زیر نقاب ها
      یک لحظه روبرو نشدند آفتاب ها

      این حوریان عزیز خدایند و بس، همین
      این دختران کنیز خدایند و بس، همین

      این دختر علی ست که بالش شکستنی ست
      ناموس اعظم است و وقارش شکستنی ست

      از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش
      عباس جان مراقب این با حجاب باش

      این دختران من که بیابان ندیده اند
      در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

      یک لحظه هم ز خیمه ی طفلان جدا نشو
      جان رباب از دم گهواره پا نشو

      تو هستی و اهالی این خیمه راحتند
      در زیر سایه ات همه در استراحتند

      تو هستی و به روز حرم شب نمی رسد
      چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

      یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند
      احساس می کنم همه دلواپس هم اند

      احساس می کنم که جوابم نمی دهند
      با آب آب گفتنم آبم نمی دهند

      راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست
      از سنگ ها شکستن دندانم آرزوست

      من راضیم به پای خدا دست و پا زنم
      با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

      جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا
      این جام را الست گرفتیم ما دو تا

      می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم
      پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

لشکری می رسد از راه خدا رحم کند
بد دهن، بد دل و بد خواه خدا رحم کند
از همان دور صدای بدشان می آید
ناسزا و بد و بیراه خدا رحم کند
یک طرف چند هزار آدم بی رحم کثیف
یک طرف غربت یک شاه خدا رحم کند
و فَدَیناه بِذبحی که لبانش خشک است
تشنه سر می بردَش آه خدا رحم کند
حاجی آماده ی قربانی و دَه روز دگر
می رسد آخر شش ماه خدا رحم کند
ارباً اربا شدن یک قد رعنا سخت است
نکند لشکر گمراه...؟! خدا رحم کند
با عمودی که در این لشکر شب می بینم

آخرش میشکنند ماه خدا رحم کند  

 





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز
جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز
مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم
که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز
اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم
که محو در گل مریم نمی شوم هرگز
گناه کارم و حتی بدون اذن شما
بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز
به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم
به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز
قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی
بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز
نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع
به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز
در انتهای غزل من دوباره می خواهم
فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آبان 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

ورود کاروان در کربلا بیت ورود شعر در روضه ست، توضیحی نمی خواهد / سر آقا به نیزه می رود این بیت، تشبیهی نمی خواهد

ورود کاروان این جا شروع دفتر روضه است / ورودیه برای گریه کن ها، آخر روضه است

ورودیه شب اذن دو خول ماست در هیأت / اجازه از شما جزء اصول ماست در هیات

اجازه می دهی آقا که ده شب نوکرت باشم؟ / اجازه می دهی همراه غم های علیّ اکبرت باشم؟/ بلاگردان عبدالله و عون و جعفرت باشم؟

اگر اشکی ست در چشمم، برای روضه های توست / اگر پیراهنم مشکی ست، مشکی عزای توست

ببین این کاروانِ آه، سالم را / ببین گل های زینب را و عبدالله و قاسم را

خراشی نیست بر رویی/ شکافی کنج ابرویی

نه دستی بر کمر دارد کسی این جا / نه از نیزه خبر دارد کسی این جا

زمین کربلا اما به خود از درد می پیچد / برای چشم زینب نسخه ی برگرد می پیچد

برای تو زمین کربلا آماده ی مهمان نوازی شد / وَ از بین تمام خاک ها این قطعه ی دیوانه راضی شد

که وادی جنون باشد/ بهشت واژگون باشد / دلش همواره خون باشد

زمین کربلا در اصل خوش آب و هوا بوده / بهشتی در لباس کربلا بوده

شنیده داستان نیزه ها را که به هم خورده / لباسش را در آورده، قسم خورده

که بی آب و علف باشم / وَ گفته نا خلف باشم

اگر در بر کشم دیگر لباس راحت خود را / چو آمد غربت آقا ندانم غربت خود را

زمین کربلا هر بار خوابیده تو را دیده / وَ در خواب خودش سرهای از پیکر جدا دیده

سر ظهر عطش را دیده که تقدیر برگشته / سر شش ماهه ای که با عبور تیر برگشته

علیّ اکبری دیده که تکه تکه بر گشته / چُنان دریا عمو رفته است چکه چکه برگشته

رخ عباس را دیده ز خوابش مست برگشته / اباالفضلی که با پا رفته سوی علقمه با دست برگشته

و دیده اسب سالم رفته خونین یال برگشته / یقیناً شمر را دیده که از گودال برگشته





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : مهدی رحیمی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آبان 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

زمین کربلا اینجاست زینب

دیار پر بلا اینجاست زینب

تحمل می کنی؟ گویم برایت

فراق ما دو تا اینجاست زینب

صدایی آشنا آید به گوشم

که مادر قبل ما اینجاست زینب

چه سرهایی شکسته بین این دشت

مسیر انبیا اینجاست زینب

برای خواب پنجاه سال پیشت

دم تعبیر ها اینجاست زینب

همان جایی که گفته «امّ أیمن»

زمین نینوا، اینجاست زینب

بزن بوسه تمام سینه ام را

ضریح مصطفی اینجاست زینب

همان جایی که قرآن ها بیفتد

به زیر دست و پا اینجاست زینب

ببین نرمیِ زیر حنجرم را

فرود نیزه ها اینجاست زینب

ببین این مهره های محکمم را

ذبیحاً بالقفا اینجاست زینب

تمام خاک این صحرا خریدم

همه سرّ خدا اینجاست زینب

به مسلخ پا گذاریّ و ببینی

غسیلاً بالدّماء اینجاست زینب

مبادا معجر از سر وا نمایی

عدوی بی حیا اینجاست زینب

حنا از خون به گیسویت بگیری

حجاب کبریا اینجاست زینب





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آبان 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

بدون تو خوشی روز فردا را نمیخواهم

نفس را، اشک را حتی دو دنیا را نمیخواهم

 

نمیخواهم بدانم نام این صحرای غمگین چیست

نمیخواهم بدانم بی تو غم ها را نمیخواهم

 

من از طفلی پرستار تمام خانه ام اما

پرستاری این طفلان تنها را نمیخواهم

 

به جای نخل و نخلستان فقط تیر است و سر نیزه

به رویت زخم ها را ردّی از پا را نمیخواهم

 

مزن خیمه که میترسم که بی عباس برگردم

نگاه دختر معصوم نو پا را نیمخواهم

 

اگرچه خاطراتم از مدینه تلخ و خونبار است

بیا برگرد شهر مادرت، کوفه دل آزار است

 

مرا مگذار بی تو دست گیر قافله باشم

اسیر زجر و خولی و سنان و حرمله باشم

 

ببینم خیمه را با جمع طفلانش زنند آتش

یتیمی را که میترسد به دامانش زنند آتش

 

یکی زنجیر بر حلقی به قصد کُشت میپیچد

یکی گیسوی طفلی را به گرد مشت میپیچد

 

بیا برگرد شهر مادرم هرچند غمبار است

که تیر حرمله دنبال چشمان علمدار است

 

ببین اشکم ببین دردم ببین زخمم ببین آهم

فراقت را نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم

 





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :


با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن

عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن

 

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

 

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

 

چشم مخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزه گان محترمه در پناه تو

 

باحوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

 

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین

این دختران کنیز خدایند و بس، همین

 

این دختر علی ست که بالش شکستنی است

ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

 

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

 

این دختران من که بیابان ندیده اند

در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

 

یک لحظه هم ز خیمه ی طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پا نشو

 

توهستی و اهالی این خیمه راحتند

در زیر سایه ات همه در استراحتند

 

توهستی و به روز حرم شب نمی رسد

چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

 

یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند

احساس می کنم همه دلواپس هم اند

 

احساس می کنم که جوابم نمی دهند

با آب آب گفتنم آبم نمی دهند

 

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست

از سنگها شکستن دندانم آرزوست

 

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم

با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

 

اگر به روی نی سر ِمن نیز رو شود

تا که مقام خواهر من نیز رو شود

 

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا

این جام را الست گرفتیم ما دو تا

 

می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم

پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

 

...با احتیاط لاله ی ما را سوار کن

زینب بیا سه ساله ی ما را سوار کن

 

با احتیاط خسته شدند این ستاره ها

این گوش پاره ها سر گوشواره ها

 


 





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : علی اكبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آبان 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

اینجا کجاست برادر دلم به غم اسیره

گرفته غم گلومو زینب داره می میره

جانم رسیده بر لب برس به دادِ زینب

گرفته ای عزیزم راهِ نفس تو سینه

میشه داداش که مارو برگردونی مدینه

من بی قرارم اینجا دلشوره دارم اینجا

ترسم اینه که روزی به ماتمت بشینم

آخر تو این بیابون داغ تو رو ببینم

ای یار کربلایی می ترسم از جدایی

خواهر با سوز نالت قلب منو نسوزون

پیاده شو ز محمل با این دل پریشون

ای یار و هم زبونم آتیش نزن به جونم

دخت نجیب حیدر ای پاک چون گل یاس

پایین بیا ز ناقه زانو گرفته عباس

با احترام کامل پایین بیا ز محمل

زیر گلویِ یارت این گودیُ می بینی

یک روز میای و بوسه از پارگیش می چینی

وقت سجود نیزه اینجاست فرود نیزه





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :