تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)
 
پنجشنبه 19 دی 1392 :: نویسنده : ansar 1001

 امروز با تمام توان گریه می کنیم

همراه با امام زمان گریه می کنیم

 در پشت دسته های عزا سوی سامرا

در لا به لای سینه زنان گریه می کنیم

 شاید نماز ظهر رسیدیم در حرم

آن لحظه با صدای اذان گریه می کنیم

 آقا اگر به مرقدشان راهمان دهند

در روضه ی مبارکشان گریه می کنیم

 در غصه اسارت مردی که سال ها

از او نبوده نام و نشان گریه می کنیم

 بر لحظه ای که آب طلب کرد آن امام

ما نیز یاد تشنه لبان گریه می کنیم

 هم در گریز روضه ی موسی بن جعفریم

هم یاد آن شکنجه گران گریه می کنیم

 هم در مسیر کوفه و هم در مسیر شام

با روضه های عمه شان گریه می کنیم

 خیلی به پیش چشم من این صحنه آشناست

وقتی نشسته ایم چنان گریه می کنیم

 شب های جمعه نیز همین گونه کربلا

ما پا به پای مادرمان گریه می کنیم

 اذن دعا دهید که پایان روضه است

تا انتهای مجلستان گریه می کنیم

 در ذکر «یا حَمیدُ بِحَقِ مُحَمَّد»یم

تا می رسیم آخر آن گریه می کنیم

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : حسین الفت،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 دی 1392 :: نویسنده : ansar 1001

 از روضه های ماه صفر تا جدا شدی

با روضه های زهر کمی آشنا شدی

 اینها برای کشتن تو نقشه می کشند

از لحظه ای که وارد این سامرا شدی

 اهل مدینه ای چقَدَر راه آمدی

اما اسیر معتمد بی حیا شدی

 کم حرص این جماعت گمراه را بخور

تو برکتی که شامل همسایه ها شدی

 آقا عجیب لرزه به دستت فتاده است

حالا شبیه فاطمه مشگل گشا شدی

 با تشنگی لحظه ی آخر بدون شک

با پای دل روانه ی کرببلا شدی

 رفتی غروب روز دهم٬سال شصدویک

گریه کن تمامی آن صحنه ها شدی

 گفتی منم شبیه خودت تشنه ام حسین

همسایه ی غریبی خون خدا شدی

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : مخلص ابادی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 دی 1392 :: نویسنده : ansar 1001

از ما زمینیان به شما آسمان سلام

مولای دلشکسته امام زمان سلام

این روزها هزار و دو چندان شکسته ای

حالا کجای روضه بابا نشسته ای

رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت

قربان ریشه های نخ شال گردنت

آماده می کنی کفن و تربت و لحد

مرد سیاه پوش، خدا صبرتان دهد

گویا دوباره بی کس  و بی یار وخسته ای

این روزها کنار دو بستر نشسته ای

انگار غصه دار جراحات سینه ای

گاهی به سامرایی و گاهی مدینه ای

یک بار فکر زهر و دل پر شراره ای

یک بار فکر واقعه گوشواره ای

با این که بر سرِ پدرِ دیده بسته ای

اما به یاد مادر پهلو شکسته ای

آن مادری که بال و پرش درد می کند

هم کتف و شانه هم کمرش درد می کند

هم بین خانه گفت و شنودش اشاره شد

هم آسمان روسریش پر ستاره شد

دو ماه و نیم کار حسن مو شکافی و

دو ماه و نیم بازوی مادر غلافی و...

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : علی زمانیان،
لینک های مرتبط :


یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست

کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست

 

سامرائی شده ام ، راه گدایی بلدم

لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

 

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند

بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

 

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم

بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

 

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه

ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست

 

بوسهء جام به لب های تو یعنی این بار

خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست

 

از همان دم پسر کوچکتان باران شد

تاهمین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست

 

در بقیع حرمت با دل خون می گفتم

که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست


 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : سید حمیدرضا برقعی،
لینک های مرتبط :


عزیز فاطمه ای مهربان بی همتا
دوباره سائلی آمد، در حرم بگشا

نشان خانه تان را ز هرکه پرسیدم
نشان سیدی از خانواده ی زهرا

به گریه مردم عابر جواب می دادند
برو به کوچه ی رحمت، محله ی طاها

کسی به داد دل من نمی رسد جز تو
بگیر دست مرا خورده ام زمین آقا

اگر اجازه دهی داخل حرم بشوم
کنار سفره ی فضلت نشینم ای مولا

بزرگ زاده چه مهمان نواز و خونگرمی!
گذاشتی دهنم زود لقمه ی خود را

مگر سرای تو دارالنّعیم عشاق است؟
هزار لیلی و مجنون نشسته اند اینجا

امام عسگری ای تکیه گاه امروزم
رها نمی کنمت تا قیامت فردا

دعا کنید که همسایه ی شما باشم
جوار چشمه ی تسنیم جنت الاعلی

اگر بهشت بیایم، بدان که بنشینم
به زیر سایه ی مهرت، نه سایه ی طوبی

هوای سامره دارد دل هوایی من
بده برات سفر «جان مادرت زهرا-

برای کرببلا خرجی سفر بدهید
به حق چادر خاکیِ زینب کبری

مدینه گر بروم تا سحر دعا خوانم
برای مهدی تان زیر گنبد خضرا

یگانه غایت خلقت وجود مادر توست
کجاست مرقد او؟ خاک بر سر دنیا

شنیده ام که غروب مدینه دلگیر است
شبیه حال وهوای غروب عاشورا

شنیده ام که نباید ز مشک حرفی زد
به خاطر دل پر درد مادر سقا


منبع : وبلاگ امام رئوف


 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


ز عرش فاطمه تا که دم حسن جان داد
دوباره اشک من آمد کمی به من جان داد

برای غربت آقای سامرا باید
هزار دفعه شکست و مرتباً جان داد

میان حجره جوانی ز درد می لرزید
جوان موی سپید غم و محن جان داد

دوباره یک حسن ازداغ کوچه ها دق کرد
جوانی اش همه شد صرف سوختن جان داد

ز بس که آه کشید و به روضه دم بگرفت
که جای فاطمه من را بیا بزن «جان داد»

امام پاره گریبان روضه ها پر زد
امام گریه کن شاه بی کفن جان داد

دوباره با لب تشنه ز کربلا می خواند
شبیه جدّ خودش دور از وطن جان داد

دوباره حجره او گوشه ای شد از گودال
حسین شد، وسط دست و پا زدن جان داد...


 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : محسن حنیفی،
لینک های مرتبط :


ای مسجد الحرام، حرم سامرای تو

بیت الولای دل، حرم با صفای تو

قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو

روح ملک کبوتر صحن و سرای تو

آیینه ی جمال خداوند سرمدی

فرزند پاک چار علی سه محمدی

رضوان بدان جلال و شرف سائل درت

خورشید سجده برده به صحن مطهرت

روح رضاست در نفس روح پرورت

نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت

میراث زهد و نور هدایت ز هادیت

علم امام هشتم وجود جوادیت

معصوم سیزده ولی الله ذوالمنن

ابن الرضای سومی و دومین حسن

گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن

شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن

در کلام و لعل لب گوهری کجا

وصف ابا محمدن العسگری کجا

انوار ده امام درخشد ز روی تو

یادآور رسول خدا خلق و خوی

زیباترین دعای ملک گفتگوی تو

مسجود جن و انس بود خاک کوی تو

بحری که در صدف در جان پرورد تویی

در دامنش امام زمان پرورد تویی

ویرانه ی مزار تو مسجود آسمان

قبر تو کعبۀ دل و صحنت مطاف جان

زوار هر شب حرمت صاحب الزمان

کوری چشم دشمنت ای قبلۀ جهان

تنها نه سامره همه عالم دیار تو است

هر جا رویم در بغل ما مزار تو است

قبر مطهر تو اگر چه خراب شد

یا بر حریم تو ستم بی حساب شد

و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد

هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد

هر روز قبۀ تو فروزنده تر شود

جاه و جلال و مرتبه ات زنده تر شود

ای نه سپهر فرش رفیع عبادتت

ای لطف و جود و مرحمت و بذل عادتت

اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت

یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت

ای زخم دل هماره فزون از ستاره ات

از ما سلام بر جگر پاره پاره ات

با آن که در محاصره بودی تو سال ها

دیدی ز دشمنان غم و رنج و ملال ها

کردند با تو از ره طغیان جدال ها

دادی به شیعه عزت و قدر و جلال ها

نور ولایتت ز دل حبس ای شگفت

چون آفتاب یک  سره آفاق را گرفت

داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد

خون بر دلت ز کینه ی اهل حجیم شد

روح تو در بهشت الهی مقیم شد

با رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد

یا بن الحسن از این همه بیداد الامان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ای عدل تو زوال ستم گستری بیا

نادیده کرده بر همه روشنگری بیا

ای آخرین دُر صدف کوثری بیا

ای نور دیده ی حسن عسگری بیا

تا کی فراق روی تو آتش به جان زند

تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند

ای خوانده جن و انس و ملک پیر و مقتدات

تو جان جان عالمی و جان ما فدات

خلق علی و خلق نبی جلوه ی خدات

میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن


منبع: پایگاه حسینیه

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : غلامرضا سازگار،
لینک های مرتبط :


شب تاریک هوای سحرش را می خواست

شهر انگار خسوف قمرش را می خواست

گوشۀ حجره کسی چشم به راه افتاده

حسن دوم زهرا پسرش را می خواست

حضرت عسگری از درد به خود می پیچد

زهر از سینۀ آقا جگرش را می خواست

آسمانیست امامی که زمین افتاده

آسمان جلوه ای از بال و پرش را می خواست

شعلۀ زهر که بد جور زمین گیرش کرد

به خدا که نفس مختصرش را می خواست

لحظه ی آخر خود روضۀ عاشورا خواند

منبر خاک غم چشم ترش را می خواست

ته گودال کسی روی زمین افتاده

خنجر شمر گمانم که سرش را می خواست

دختری دید که بالای سرش نامردی

آمده بود و نگین پدرش را می خواست

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


تو ضعف می کنی پسرت گریه می کند

مهدی رسیده و به برت گریه می کند

خاکی شده است موی سرت گریه می کند

این ظرف آب بر جگرت گریه می کند

بر روی دامن پسرت دست و پا مزن

اینگونه چنگ بر روی این خاک ها مزن

آقا سلام بر تو و دریای تشنه ات

این کاسه می خورد روی لب های تشنه ات

یاد حسین می دمد از نای تشنه ات

دادی سلام بر لب بابای تشنه ات

خونابه گرچه از دهنت ریخته شده

آلاله روی پیرهنت ریخته شده

شکرخدا که لعل لبت خیزران نخورد

شکرخدا که روی گلویت سنان نخورد

چکمه به روی پیکر تو بی امان نخورد

سر نیزه ای نیامد و روی دهان نخورد

شکرخدا که تو کفنی داشتی حسن

بر جسم خویش پیرهنی داشتی حسن



 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : جواد پرچمی،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :