تبلیغات
شعر هیئت - مطالب اشعار ولادت امام حسن (ع)
 
چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد
ازخاک پای تو دُر و گوهر درست کرد
ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت
تا سلسبیل و چشمه کوثر درست کرد
از گرد و خاک رزم تو کولاک آفرید
از شیوه ی نبرد تو محشر درست کرد
باید برای وقت سکوتت ذبیح داد
باید هزارتا علی اکبر درست کرد
دل روی دل برای تو باید ضریح ساخت
باید حرم برای تو دلبر درست کرد
باید بجای شمع مزار تو آب شد
باید شبیه خاک مزارت خراب شد

عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت
هرکس که دید روی تو را روز و شب نداشت
ای قبله مدینه و درمان دردها
جز خانه تو، شهر مدینه مطب نداشت
با روی باز بر همگان لطف میکنی
حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت
سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت
یا محسن و بحق حسن روی لب نداشت
 
حیف! از صحابه تو کسی خوش مثل نشد
حیف! از زمانه ی تو که آقا! وَهَب نداشت
اینجا نواده های تو صاحب حرم شدند
یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟
در شهر ری مزار تو را یاد میکنیم
روزی رسد بقیع تو آباد میکنیم


برگرفته از پایگاه بی پلاک





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : محسن حنیفی،
لینک های مرتبط :


زیر پایش خدا غزل می ریخت
غزلی را که از ازل می ریخت

آن امامی که تا سحر دیشب
روی لب های من غزل می ریخت

آن که در جیب کودکان یتیم
قمر و زهره و زحل می ریخت

آن کریمی که در پیاله ی دست
هر چه می ریخت لم یزل می ریخت

از هر آن کوچه ای که رد می شد
حُسن یوسف در آن محل می ریخت

تیغ خشمش ولی زمان نبرد
رنگ از چهره ی اجل می ریخت

شتر سرخ را به خون غلتاند
لرزه بر لشکر جمل می ریخت

آن امامی که روز عاشورا
از لب قاسمش عسل می ریخت





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : سید حمید رضا برقعی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

خدا به هر که شبی عاشقانه تر داده
دو چشم جاری و اشکی روانه تر داده
زمان خلقت عالم، خدای عشق پسند
به عاشقان جگری پُر زبانه تر داده
کنار سفره اکرام آمدم، دیدم
کریم رزق مرا، دیده گان تَر داده
به نیمه رمضان حق به فاطمه، به علی
ز بوی عشق، شبی جاودانه تر داده
اگر چه نسل امامان حسینی است، خدا
به مجتبی نمکی مادرانه تر داده
شکوه عشق ز لبهای یار می ریزد
رگ گدا شدنم را چه بر می انگیزد
 
تو آسمانی و می ریزد از تو بال، فقط
یکی دو بال به مرغ دلم بمال، فقط
و بعد خوب تماشا کن و ببین چطور
در آسمان توام من تمام سال، فقط
تو ریسمان بلند خدایی و من هم
رسیده ام که بگیرم نخی ز شال، فقط
اگر که داشته باشد علی هزار پسر
تویی کریم ترین مرد ایل و آل، فقط
نوشته اند که باشی خدای شاه و گدا
نوشته اند که باشم فقط سؤال، فقط
سپیده سحرم را تو شام تار مکن
مرا به غیر در خانه ات، دچار مکن

کریم! باز کرم کن که باز منتظرم
ببینم از پس پرده تو را به چشم ترم
قلوب منکسر عاشقان که هست، اصلاً
تو احتیاج نداری به بارگاه و حرم
سؤال می کنم از تو، سؤال کن از من
که جز تو خواهش خود پیش دیگری نبرم
طمع به جود تو امری است لاجرم آقا!
یکی دو کیسه بده تا اضافه تر ببرم
به من مگو که بگیر و برو، خداحافظ
من خراب شده چند روزی است، کَرَم
تو مرهمی، تو دوای دل خراب منی
تو میکده، تو بساط می و شراب منی

تو آفریده شدی، تِلوِ کردگار شوی
فرید باشی و خود آفریدگار شوی
من آفریده شدم تا که ریزه خوار شوم
تو آفریده شدی تا که سفره دار شوی
عجیب نیست از این تار و مار دل، زیرا
قرار بود که زیبای روزگار شوی
چقدر پای پیاده به حج سفر کردی
یکی دو مرتبه خوب است تا سوار شوی
شلوغ می شود و راه بند می آید
همین که بر سر کوچه آشکار شوی
خیال می کنم امشب که عابرت شده ام
کنار کوچه نشستی و زائرت شده ام
 
به دست توست کلید همه معماها
بیان توست بَری از چرا و امّاها
تو نور ارض و سمایی، تو گوهر عرشی
حقیقت تو کجا و سروده ماها
کنار حومه نشینان شهر بنشین و
بگو زِ آب و هوای محل، بالاها
فتاده پای من از داغتان، هوار زدن
فتاده پای تو آقا، حسابِ فرداها
متابعت بکنند از مزارِ مادرها
اگر ضریح ندارد مزار آقاها
 
بقیع در دل خود رازها نهان دارد
همیشه غصهء یک مادر جوان دارد
 
کنار ما بنشین، از جفا و کینه بگو
به جای روضه لا یوم، از مدینه بگو
بیا تو شرح بده، ربنای مادر را
از آن دو پای وَرَم دار و پر ز پینه بگو
بگو چه شد زِ رُخِ مادر تو رنگ پرید؟
از آبروی گرانی که شد هزینه بگو
بگو مگر کسی از حال او نبود آگاه
بگو چرا تَرَک افتاده روی سینه؟ بگو
چرا لب از لب خود وا نمی کنی آقا
اقلّاً آه بکش ماه بی قرینه، بگو ...
از آن وقایع کوچه علی خبر دارد؟
نبود جز تو کسی گوشواره بردارد؟





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : حسین قربانچه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

با تو خوشحالند در واقع پیمبر دوست ها
چون علی شادند و مسرورند حیدر دوست ها

شاعران از پارس می آیند ذیل طوطیان
پشت لبهای تو صف بستند شکر دوست ها

آنچنان لبریز حسنی که شب میلاد تو
آرزومند پسر هستند دختر دوست ها

مژده ات را من به حاتم های طایی داده‌ام
از أبا زرهای عالم تا ابوذر دوست ها

ماه هم گفته است از تو چونکه می گویند خوب-
-
دوستان از دوستان خود به دیگر دوست ها

اکثراً در را نمی کوبند در وقت وداع
اکثراً از کوچه بیزارند مادر دوست ها

اتفاقی هم اگر افتاد و مادر ضربه خورد
با کسی چیزی نمی گویند خواهر دوست ها

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : مصطفی متولی،
لینک های مرتبط :


وقتی نظر به حاجت بسیار می کنیم
تکیه به لطف حضرت دلدار می کنیم
تا که به دادمان برسد نسخه ی طبیب
خود را دوباره خسته و بیمار می کنیم
ویرانه ایم و با دمش آباد می شویم
وقتی یقین به قدرت معمار می کنیم
او آمده به جود و کرم آبرو دهد
مثل همه به رحمتش اقرار می کنیم
ماه خدا به نیمه رسید و دم اذان
با ذکر سبز یا حسن افطار می کنیم
در این شب خجسته که بابا شده علی
عیدی ما رسیده ز دست خود ِ علی

دنیا چشیده طعم مسیحایی تو را
هر لحظه دیده جلوه ی مولایی تو را
یوسف به قعر چاه غریبی، بسنده کرد
وقتی که دید نور تماشایی تو را
آری خدا همه هنرش را به رخ کشید
با دست خود رقم زده زیبایی تو را
چشم زمانه در تن دنیا ندیده است
یکدم لباس صبر و شکیبایی تو را
این وسعت کرامت تو ... ایهاالکریم
اثبات کرده صحبت آقایی تو را
ما را خدا نوشته فقیر عطای تو
صدها هزار حاتم طایی گدای تو

دریای التفات شما موج می زند
رو به سواحل دل ما موج می زند
در بین ربنای سحر های عاشقی
بی وقفه " التماس دعا " موج می زند
نام تو را که می برم احساس می کنم
لحظه به لحظه عطر خدا موج می زند
هر جا که می روم به تو برمی خورم ... حسن
اصلاً حضور تو همه جا موج می زند
حتماً برای دیدن فیض کرامت است ...
اینجا اگر که خیل گدا موج می زند
دیگر نمی شود به غم و غصه دل اسیر
دست مرا بگیری اگر ... ایها المُجیر

خورشید بی کرانه ی صبح ازل تویی
یکّه سوار عرصه ی علم و عمل تویی
در لحظه ی سرودن ِ از " عین " و " شین " و " قاف "
واژه به واژه بانی شعر و غزل تویی
لب واکن و به تلخی دوران امان نده
حالا که التماس لبان عسل تویی
از بس کریمی و به همه لطف می کنی
آقا میان اهل کرم، بی بدل تویی
هستی همیشه در همه جا یار مرتضی
پرچم به دست جبهه ی سرخ جمل تویی
ذکر لبان تو همه دم ناد فاطمه
هستی بزرگ و سید اولاد فاطمه

خاک مدینه مقبره ی جسم پرپرت
جانم فدای خاک مزار مطهرّت
خواهد نشانمان بدهد غربت تو را
خاکی اگر شده پر و بال کبوترت
ما جان نثار غربت عظمای زینبیم
دشمن کجا و مرقد زیبای خواهرت
لطف تو دست خالی ما را گرفته است
شد التماس و حاجت قلبی ّ نوکرت
از کنج آستان بقیع خودت، شبی
ما را ببر به کرببلای برادرت
آقا بیا و دیده ی ما را جلا بده
امشب به ما مجوّز کرببلا بده

بستم دخیل، حاجت خود  را هنوز هم
بر دامن کرامت تو شاه با کرم
در هر امامزاده فقط گریه می کنم
با یاد قبر خاکی تو، ماه بی حرم
مانده به روی شانه ی زخمی ّ صبر تو
سنگینی کمرشکن کوه رنج و غم
دستی رسید و غنچه ی عمر تو چیده شد
وقتی که مانده بود به گلخانه یک قدم
لرزید آسمان و زمین لحظه ای که تو
دربین کوچه داد زدی  : " وای مادرم "
زلف سیاه رنگ تو شد، یک شبه سپید
در بین کوچه های مدینه شدی شهید





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : اسماعیل شبرنگ،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

گلی زیبا نمایان در چمن شد

شب میلاد مولایم حسن شد

شدم امشب سراپا مست نامش

یقین مرغ دلم گردیده رامش

نمی دانم چه گویم از وجودش

تمام عـــرشیان محو سجودش

حسن را لطف یزدان بی حساب است

که قدر و شان ایشان در حجاب است

حسن تنهاترین سردار دین است

که ایشان بی گمان حبل المتین است

ز مدحش بی گمان قاصر زبان است

حســـن دوم امام شیعیان است


با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو ارسال کردند.





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : شاعر ناشناس،
لینک های مرتبط :



 این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

 

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

 

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

 

یک "السلام" و یک "و علیک السلام "سبز

اینها همان مقدمه ی آشنائی اند

 

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

 

سوگند میخوریم كه پروانه زاده ایم

همسایه ی قدیمی این خانواده ایم

 

تو آسمان جودی ما یا كریم تو

پرواز میكند دل ما تا حریم تو

 

احساس میكنم به تو نزدیك میشوم

وقتی كه می وزد سر راهم نسیم تو

 

وقت كرامت است كه از راه آمده است

آن آشنای كوچه نشین قدیم تو

 

قرآن بی بدیل ، حروف مقطّعه

كی میرسم به فهم الف لام میم تو

 

سوگند میدهیم خدا را در این سحر

بر پینه های رحمت دست كریم تو

 

ما را همیشه سائل دست شما كند

ما را به زیر پای شما خاك پا كند

 

دست مرا بگیر كه عاشق ترم كنی

سلمان خانواده ی پیغمبرم كنی

 

من در قنوت نیمه شبت دور میزنم

شاید مرا بگیری و انگشترم كنی

 

آن شاخه ی گلم كه به دست تو داده اند

تا هركجا كه خواست دلت پرپرم كنی

 

من آمدم كه بین سحرهای اشتیاق

بال مرا بگیری و خرج حرم كنی

 

بال و پر شكسته به دردم نمیخورد

انگار بهتر است كه خاكسترم كنی

 

روزی آب و سفره ی نان منی حسن

ماهِ مباركِ رمضان منی حسن

 

ای در هوای پاك نگاهت سلام ها

نامت نداشت سابقه ای بین نامها

 

ای سبزی بهار خدا سیر میشوند

از عطر سفره های حضورت مشام ها

 

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن

هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

 

در كوچه ات كسی به كسی جا نمیدهد

مكثی نما به شوق چنین ازحام ها

 

سائل شدن كنار نگاه تو واجب است

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

 

تو سفره دار شهر خدا ما گدای تو

مثل كبوتریم و اسیر هوای تو

 

آنكس كه پیش پای شما خم نمیشود

در خانه ی فرشته هم آدم نمیشود

 

آقای من بدون توسل به نام تو

حالی برای توبه فراهم نمیشود

 

دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر

چیزی كه از بزرگیتان كم نمیشود

 

آرامش تو باعث طوفان كربلاست

بی صلح تو قیام مُحَرم نمیشود

 

هركس كه بر نجابتِ صلح و سكوت تو

مؤمن نمیشود ، به جهنّم نمیشود

 

تا كربلا رسید صدای سكوت تو

این قیل و قال ها به فدای سكوت تو

 

ای از هزار حاتم طائی كریم تر

لطف تو از تمام كریمان قدیم تر

 

می آوری به وجد تو پروردگار را

ای از زبان حضرت موسی كلیم تر

 

تو ابتدای نسل طهورای كوثری

هركس حسودتر به تو باشد عقیم تر

 

در این مسیر رو به خدایی ندیده ایم

از رد پای گیوه ی تو مستقیم تر

 

در كربلا به آینه ات سنگ میزنند

هركس شبیه تر به تو جرمش عظیم تر

 

آقا تو در كلام خلاصه نمیشوی

در حضرت و امام خلاصه نمیشوی

 

ای یاكریم خسته چه كردند با پرت

این زهر ِ پر شراره چه آورده بر سرت

 

از لحظه ای كه رنگ نگاهت كبود شد

رنگی دگر نرفته مناجات خواهرت

 

با اینكه ای غریب ، تو بودی امام شهر

اما كسی نخواند نمازی به پیكرت

 

تابوت را نشانه گرفتند به تیرها

آن هم كجا به پیش دو چشم برادرت

 

دلهای ما به یاد تو ای بی حرمترین

پر میزند به سمت بقیع مطهرت

 

تا كِی لبم به خاك بقیعت نمیرسد

بر آستان پاكِ رفیعت نمیرسد

 

علی اكبر لطیفیان





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



خبری نیست اگر معجزه ای بر پا شد

خبری نیست اگر سینه ی دریا وا شد

خبری نیست که دریا، صدف موسی شد

خبر آن است که گفتند علی بابا شد

 

امشب از جام جنون مِی زده، کم نگذارید

که من عاشق شده ام، سر به سَرم نگذارید

 

شب چه روشن شده، انگار زمین زر شده است

ماه در هاله ی خورشید، شبش سر شده است

گوش عالم، همه از هلهله ای، کر شده است

آی جبریل بگو، فاطمه مادر شده است

 

گیسویش باز گذارید که دل ها برده

پسرِ ارشد زهرا، دلِ زهرا برده

 

جز لبت هیچ کجا، شهد و نمک با هم نیست

غیر زهرا، به نگاه تو کسی مَحرَم نیست

هر که خود را سگ کوی تو نخواند، آدم نیست

 

الحق ای ماه، که رخسار خدایی داری

که خدایی رخ انگشت نمایی داری

 

تا که گیسوی شکن در شکنت در هم شد

خوب شد، روی همه حُسن فروشان کم شد

راه گلخانه ی تو، جاده ی ابریشم شد

تا که آدم به خود آمد که چه شد، آدم شد

 

خوش به این ناز بنازیم که دیدن دارد

این همه حُسن، به حق، سینه دریدن دارد

 

آسمان دامنی از ماه و زحل ریخته است

چه قَدَر در قَدَمت تاج محل ریخته است

طرح اَبروی تو را دست ازل ریخته است

و خدا خود به لبان تو عسل ریخته است

 

دَمِ تو، کهنه شرابی ست که تاکم کرده

خوش به حال دل من، عشق هلاکم کرده

 

چشم تو باز شد و کار به محشر افتاد

یوسف از چشم زلیخای دل، آخر افتاد

هرکه سر، پای تو نگذاشته با سر افتاد

هر که با عشق در افتاد، خودش ور افتاد

 

بعد از این، کوچه ی ما، کوچه ی بن بست شده

نه فقط چشم همه، چشم خدا مست شده

 

تیغ صلح تو قد افراشت که دین خم نشود

کربلا جز به قعود تو مجسم نشود

هر که مجنون تو ای لیلی عالم نشود

چه خیالی ست، بهشتم به جهنم نشود

 

لطف زهراست که در دل دو هدیه داریم

هم حسینیه در آن، هم حسنیه داریم

 

رو به چشم دلمان، منظره ای وا کردی

تا افق های خدا، پنجره ای وا کردی

با ضریحی که نداری، گره ای وا کردی

عقده ای در دلت از خاطره ای وا کردی

 

کوچه ای تنگ و ، دلی سنگ و ، صدای سیلی

وای، خون میچکد انگار ز جای سیلی

 

با همین زخم، همین عقده و غم میسازیم

تا که یک روز برای تو حرم میسازیم

صحن هایی همه بر عشق، قسم میسازیم

در حرم سینه زنان نوحه و دَم میسازیم

 

هرکه دارد غم آن زلفِ رها بسم الله

هرکه دارد هوس کربُ بلا بسم الله





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک "السلام" و یک "و علیک السلام "سبز

اینها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند می خوریم كه پروانه زاده ایم

همسایه ی قدیمی این خانواده ایم

تو آسمان جودی ما یا كریم تو

پرواز می كند دل ما تا حریم تو

احساس می كنم به تو نزدیك میشوم

وقتی كه می وزد سر راهم نسیم تو

وقت كرامت است كه از راه آمده است

آن آشنای كوچه نشین قدیم تو

قرآن بی بدیل، حروف مقطّعه

كی می رسم به فهم الف لام میم تو

سوگند می دهیم خدا را در این سحر

بر پینه های رحمت دست كریم تو

ما را همیشه سائل دست شما كند

ما را به زیر پای شما خاك پا كند

دست مرا بگیر كه عاشق ترم كنی

سلمان خانواده ی پیغمبرم كنی

من در قنوت نیمه شبت دور می زنم

شاید مرا بگیری و انگشترم كنی

آن شاخه ی گلم كه به دست تو داده اند

تا هر كجا كه خواست دلت پرپرم كنی

من آمدم كه بین سحرهای اشتیاق

بال مرا بگیری و خرج حرم كنی

بال و پر شكسته به دردم نمی خورد

انگار بهتر است كه خاكسترم كنی

روزی آب و سفره ی نان منی حسن

ماهِ مباركِ رمضان منی حسن

ای در هوای پاك نگاهت سلام ها

نامت نداشت سابقه ای بین نام ها

ای سبزی بهار خدا سیر می شوند

از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن

هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

در كوچه ات كسی به كسی جا نمی دهد

مكثی نما به شوق چنین ازحام ها

سائل شدن كنار نگاه تو واجب است

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا ما گدای تو

مثل كبوتریم و اسیر هوای تو

آنكس كه پیش پای شما خم نمی شود

در خانه ی فرشته هم آدم نمی شود

آقای من بدون توسل به نام تو

حالی برای توبه فراهم نمی شود

دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر

چیزی كه از بزرگیتان كم نمی شود

آرامش تو باعث طوفان كربلاست

بی صلح تو قیام مُحَرم نمی شود

هركس كه بر نجابتِ صلح و سكوت تو

مؤمن نمیشود، به جهنّم نمی شود

تا كربلا رسید صدای سكوت تو

این قیل و قال ها به فدای سكوت تو

ای از هزار حاتم طائی كریم تر

لطف تو از تمام كریمان قدیم تر

می آوری به وجد تو پروردگار را

ای از زبان حضرت موسی كلیم تر

تو ابتدای نسل طهورای كوثری

هركس حسودتر به تو باشد عقیم تر

در این مسیر رو به خدایی ندیده ایم

از رد پای گیوه ی تو مستقیم تر

در كربلا به آینه ات سنگ می زنند

هركس شبیه تر به تو جرمش عظیم تر

آقا تو در كلام خلاصه نمی شوی

در حضرت و امام خلاصه نمی شوی

ای یاكریم خسته چه كردند با پرت

این زهرِ پر شراره چه آورده بر سرت

از لحظه ای كه رنگ نگاهت كبود شد

رنگی دگر نرفته مناجات خواهرت

با اینكه ای غریب، تو بودی امام شهر

اما كسی نخواند نمازی به پیكرت

تابوت را نشانه گرفتند به تیرها

آن هم كجا به پیش دو چشم برادرت

دل های ما به یاد تو ای بی حرمترین

پر می زند به سمت بقیع مطهرت

تا كِی لبم به خاك بقیعت نمی رسد

بر آستان پاكِ رفیعت نمی رسد





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خورشید گرم ظهرهای آسمان هستی

تا صبح، تا شب، تا سحر، پیشم بمان هستی

 

تو ممکن ناممکنی های هر امکانی

در ناگهان نیستی ها، ناگهان هستی

 

تنها تو با زخم زبان ها، خوش زبانی و ...

تنها تو با نامهربان ها، مهربان هستی

 

آنان که می گفتند تو باقی نمی مانی

رفتند و رفتند و ... تو اما همچنان هستی

 

وقت عبورت کوچه ی ما بند می آید

تو یوسف پیغمبر در این زمان هستی

 

باید برای تو عقیقه کرد بسیاری

آخر تو خیلی در نگاه این و آن هستی

 

اصلاً مزار تو برای ما خودش روضه است

یعنی همین که سال ها بی سایبان هستی

×××

گیرم جواب گرمی ات را سرد می دادند

تو گرمیِ خورشید ظهری، تو همان هستی





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : علی اکبر لطیفیان،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :