تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر حسن لطفی
 
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است
کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده
با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت
بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده انظار می شود
ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود
از روی نیزه راس عزیزت رها شود
یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده
گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد
پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده
با خنده خواب رفته تماشا نمی کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی کند
بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست  دست خودت را تکان مده
دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود
بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : حسن لطفی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید
نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست
مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان
میان این همه لبخند دست و پا نزنید

خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

که در برابر چشمان مادری تنها
سر دو تازه جوان را به نیزه‌ها نزنید

 





نوع مطلب : اشعار طفلان حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : حسن لطفی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

روز الست، روز ازل، لحظه های عشق

روزی که آفریده شد عالم برای عشق

روزی که آفرینش گیتی تمام شد

آغاز شد به دست خدا ماجرای عشق

بودیم گر چه در دل سر گشتگان ولی

کم کم شدیم بین همه آشنای عشق

چشمی میان آن همه ما را سوا نمود

دل را ربود و داد دلی مبتلای عشق

دستی به روی شانه مان خورد و ناگهان

ما را صدا نمود کسی با صدای عشق

روز الست لحظه ی آغاز عاشقی

ما را خدا نمود اسیر خدای عشق

عکس خدا نشسته بر آئینه هایمان

روز ازل حسینیه شد سینه هایمان

هستی بهانه بود که سرّی بیان شود

مستی بهانه بود که ساقی عیان شود

خلقت ادامه یافت و رازی گشوده شد

تا معنی وجود زمین و زمان شود

با دست غیب وقت ظهورت نوشت عشق

وقتش رسیده نوبت دیوانگان شود

قلب مدینه می طپد از خاک پای تو

جاروکش همیشه ی این آستان شود

حتی بهشت با سر مژگان رسیده است

تا قبله گاه وسعت هفت آسمان شود

تو حیدری، تو فاطمه ای، تو پیمبری

سوگند بر خدا که خداییش محشری

بی تو هزار گوشه ی دنیا صفا نداشت

اصلاً خدا بدون تو این جلوه را نداشت

گیرم هزار کعبه خدا خلق می نمود

چنگی به دل نمی زد اگر کربلا نداشت

حتی ز معجزات مسیحا خبر نبود

مشتی اگر ز خاک قدوم شما نداشت

بی تو هوای خانه ی زهرا گرفته بود

این قدر جلوه جاذبه ی مرتضا نداشت

شکر خدا که خانه تان هست روی خاک

ور نه زمینِ تیره که دار الشفا نداشت

مجموعه ی خصائل بی انتها شدی

یک جا تمام سلسله ی انبیا شدی

گیرم بهار نیست دمی جانفزا که هست

گیرم بهشت نیست غبار شما که هست

بر خشت خشت کعبه نوشتند با طلا

گیرم که قبله نیست ولی کربلا که هست

در ازدحام خیل گدا جا اگر کم است

تشریف آورید دو چشمان ما که هست

جایی اگر نبود خدا را صدا کنید

باب الجواد و سایه ی ایوان طلا که هست

کوتاست سقف عالم اگر وقت پر زدن

غم نیست روی گنبد و گلدسته ها که هست

خوش گفته اند قطره که دریا نمی شود

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

تو آمدی قیامت کبری رقم زدی

بر تارُک همیشه ی عالم علم زدی

می خواستی که رشک برند دیگران به من

زلف مرا گره به نسیم حرم زدی

حس می کنم میان دلم بوی سیب را

از آن زمان که در حرم دل قدم زدی

می خواستی که شعله بگیریم بی امان

آتش به جان هر غزل محتشم زدی

با شیر، طعم روضه تان را چشیده ام

وقتی سری به چشم ترِ مادرم زدی

مجنون کوچه های غمم دست من بگیر

دل تنگ دیدن حرمم دست من بگیر

تو تشنه و دریغ ز یک جرعه آب، آه

تو تشنه و تمامی صحرا سراب، آه

در زیر نیزه های شکسته نهان شدی

با زخم های تازه تر و بی حساب، آه

یک سوی صدای العطش آرام می رسید

یک سو صدای هلهله ها در شتاب، آه

یک سو صدای ضجه ی زینب بلند بود

یک سو صدای مادرت اما کباب، آه

یک سو علم به خاک و علمدار غرق خون

یک سو به روی نیزه عزیز رباب، آه

کم کم نگاه بر بدنت سخت می شود

کم کم نفس زدنت سخت می شود





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : حسن لطفی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : خادم الرضا

امام زمان(عج)-مناجات در ماه رمضان


بر پا شده حسینیه ای از دعا بیا

 یک شب کنار سفرۀ شب های ما بیا

من خسته ام از این همه توبه از این شروع

 امشب برای توبۀ از توبه ها بیا

از معرفت تهی ام و از مصلحت پُرم 

 تا زیر و رو شَوَم ز قدوم شما بیا

یادش به خیر صحن رضا داد می زدم

 آقا نشسته ام در ایوان طلا بیا

ای منتقم اگر که نشد تا ببینمت

 وقت سحر زیارت پایین پا بیا

وقتی کنار پنجره فولاد می روم

 آن جا میان روضۀ دارالشفا بیا

می خوانمت که بین ابوحمزه بشنوم

 نذرت قبول یک سفر کربلا بیا





نوع مطلب : اشعار مناجات با خدا، 
برچسب ها : حسن لطفی،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :