تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر رحمان نوازنی
 
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

یک پر نه ،دو پر نه !سهم تو تیر سه پر شده

سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده

 

تیری که از سه جای گلویت دریده است

بیرون کشیدنش چه قدر درد سر شده

 

لشگر نگفت حرمله پیش پدر نزن

شش ماه بیش نیست که آقا پدر شده

 

آن قدر بی هوا سر تو ذبح تیر شد

که تازه دست خونی من با خبر شده

 

یک نیزه دست حرمله هم خواب دیده بود:

تا شام و کوفه با سر تو همسفر شده

 

دیگر گلوت نیزه نشینی نمی کند

از بسکه رشته رشته و زیر و زبر شده

 

…..حالا چگونه خیمه روم با چه کودکی

با کودکی که ذبح عظیم پدر شده؟

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


آقا سلام ماه محرم شروع شد

بازاین چه شورش است و چه ماتم شروع شد

 

آقا سلام تحفه اشکی به من دهید

ماه گدایی من و چشمم شروع شد

 

یادم نرفته است نگاه شما به ما

از گریه های ماه محرم شروع شد

 

قد قامت الحسین که تشنه شهید شد

شد قامت العزا غم عالم شروع شد

 

ده روز اعتکاف دوچشمم برایتان

در روضه مثل مسجد اعظم شروع شد

 

هاجر به پای روضه اصغر نشسته است

تا این که جوشش دل زمزم شروع شد

 

آقا سلام نیت گریه نموده ام

شیرین ترین عبادت ما هم شروع شد






نوع مطلب : اشعار ورود به ماه محرم، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 مرداد 1392 :: نویسنده : ansar 1001


آقا سلام! ماه مبارک تمام شد
شب های آخر من و ماه صیام شد
درهایی از ضیافت حق بسته شد ولی
پشت در نگاه شما ازدحام شد
سفره دوباره جمع شد و دیر آمدیم
دیر آمدیم و قسمت ما فیض عام شد
بین دعای آخر سفره دعا کنید
شاید که سال، سالِ ظهور امام شد
آقا دعا کنید که شب های آخر است
شاید که مهمانی ما هم به کام شد





نوع مطلب : اشعار فراق امام زمان (عج)، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


بابا اتاق پر شده از بوی مادرم

وقتش رسیده پر بکشی سوی مادرم

دیگر خجل نباش تو از روی مادرم

فرقت شده شبیه به پهلوی مادرم

 

از پشت در دوباره تو را می زند صدا

تا که به دست تو بدهد محسن تو را

 

سی سال در نبودن مادر شکسته ای

پهلو به پهلویش پس آن در شکسته ای

در کوفه های درد مکرر شکسته ای

از مردم و نبودن باور شکسته ای

 

گر چه شکسته ای و دلت هم شکسته تر

این دل شکسته را هم از این کوفه ها ببر

 

یادت که هست مادر ما قد خمیده بود

یادت که هست گیسوی مادر سپیده بود

یادت که هست محسن خود را ندیده بود

یادت که هست غنچه خود را نچیده بود

 

آنروزها که قد تو آنجا خمیده شد

موی منم شبیه تو بابا سپیده شد

 

مادر رسیده عطرپیمبر بیاورد

تو تشنه ای برای تو کوثر بیاورد

مرهم برای این دل پرپر بیاورد

تا خار را ز دیده ی تو در بیاورد

 

حرفی بزن که مونس تو مادر آمده

حالا که استخوان زگلویت در آمده

 

بابا بگو به مادرم از غصه های من

از کوفه های بعد تو و ماجرای من

از بی حسین گشتن من از عزای من

از کوفه گردی من و از کربلای من

 

بابا بگو که زینب خود را دعا کند

بعد از حسین زود مرا هم صدا کند

 

مادر رسید و زخم سرت را نگاه کرد

گریه برای گودی یک قتلگاه کرد

پس رو به روسیاهی خیل سپاه کرد

نفرین به رقص خنجر مردی سیاه کرد

 

وشمر جالسٌ ... نفس مادرم گرفت

سر که به نیزه رفت دل معجرم گرفت


 





نوع مطلب : شهادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


مثل یک سحر امشب سامرا چه غوغا شد

بین خانه ی نرگس آفتاب پیدا شد

تا که پلک زد چشمش گل به شوق او وا شد

یک نفس کشید و بعد دمبدم مسیحا شد

آسمان چنان بارید که کویر دریا شد

قبله از سر جایش پیش پای او پا شد

هرکسی ذلیلش شد نور چشم زهرا شد

سائلش که سیّد شد نوکرش چه آقا شد

هر صدف به ذکر او قیمتی شد و دُر شد

دست خالی ما هم از نگاه او پر شد

کیستی که می تابی آفتاب دنیایی

نه، نه آفتاب اما آفتاب زهرایی

پس بزن نفس که تو برتر از مسیحایی

پس تو آب را بشکاف که امام موسایی

نوح هم مسافر توست چون تو نوح دریایی

چشم حضرت یعقوب دارد از تو بینایی

عالمی که مجنون شد حق بده تو لیلایی

گاه مثل مجنونی گاه مثل لیلایی

می نویسم از این پس نور چشم زهرایی

انبیا همه جمعند در نگاه تصویرت

بازتاب تو هستند مثل صورت و سیرت

مثل حلقه ها هستند متصل به زنجیرت

تک تک اقتدا کردند بر نماز و تکبیرت

سر سپرده ی عشقند پیش حکم تقدیرت

مرهم خدا هستند روی قلب دلگیرت

آیِنه تویی آقا هر چه هست تصویر است

این مقام تو آقا مستحقّ تکبیر است

ای که روی سجاده شب به شب سحر داری

تو به خاطر ماها این همه سفر داری

از کنار ما آقا روز و شب گذر داری

از قبیله از نسلم از خودم خبر داری

قلب مهربانتر از قلب یک پدر داری

کی شده که از ما یک لحظه چشم بردرای

چشم ما که می بیند چون به ما نظر داری

ما چه غصّه ای داریم تا تو دلبر مایی

آسمان مایی و سایه ی سر مایی

کیستی که فرمودند در بهشت طاووسی

بین ساکنان عرش ذکر نور و قدّوسی

مثل نور سبز عشق مثل آبیِ طوسی

گر چه غائبی اما مثل نور محسوسی

تو به نور زهرایی آنقدر که مأنوسی

عرش و فرش می افتد پای تو به پابوسی

نور تو هُو النّور است بین آسمان پیداست

نور تو تجلّیِ نور مادرت زهراست

قبل آفرینش در جستجوی ما بودی

تو امام ما بودی آبروی ما بودی

مثل قبله همواره پیش روی ما بودی

قبله گم نمی شد تا سمت و سوی ما بودی

تا نماز می خواندی روبروی ما بودی

تو همان مناجات و گفتگوی ما بودی

یکسره همیشه در آرزوی ما بودی

ما نه اینکه در دنیا در به روی خود بستیم

قبل و بعد دنیا هم با تو بوده و هستیم

ای که هیبتی مثل روز واپسین داری

ای که همنشینی با مردم زمین داری

ای که دست خوبانت حلقه و نگین داری

یک قبیله از سلمان توی آستین داری

چند تا بگو آقا یار نازنین داری

مثل مالک اشتر مرد راستین داری

مثل رهبر ایران سیدی امین داری

یک بغل گل نرگس هدیه با خود آوردیم

ای خدا مباد امشب بی نصیب برگردیم

بی تو عهد با شیطان سر گرفت و محکم شد

بی تو کفر بر ایمان سالها مقدّم شد

بی تو در خیابان ها تیرگی مجسم شد

بی تو کوچه های شهر کوچه ی جهنّم شد

بی تو دست یک عدّه رنگ سبز پرچم شد

بی تو حال و روز من یکسره محرم شد

پس بتاب ای خورشید بی تو باز سردم شد

زیر بارش باران هق هقم کنید آقا

می نویسم از اول عاشقم کنید آقا

می رسی ولی تشنه مثل روز عاشورا

گریه می کنی آنجا ناله می زنی آقا

السلام یا مظلوم، السلام یا سقا

ناگهان که می افتی یاد زینب کبری

باز راه می افتی، سمت خیمه ی زنها

زیر لب تو می خوانی: وای مادرم زهرا

وای مادرم دیدی خیمه ها چه غارت شد

سهم عمه ام اینجا روضه ی اسارت شد

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد

در زیر پای مرد خدا جا نماز شد

 

کعبه خودش میان جماعت به صف نشست

آمد امام قبله و وقت نماز شد

 

دریاچه های آتش نمرود خشک شد

باران گرفت و خاک زمین دل نواز شد

 

کم کم نگاه رود به دریا رسیده بود

چون پستی و بلندی دنیا تراز شد

 

آئینه ای که قدّ خدا ایستاده بود

پا بر زمین نهاد و زمین سرفراز شد

 

دیگر خدا برای زمین نامه می نوشت

با آن کبوتری که رسول حجاز شد

 

امشب همه به خاطر روی گل علی

صَلّوا علی النّبی و صلّوا علی علی

 

خورشید مکه آمد و صبح خدا دمید

آری هوا خنک شد و مکه نفس کشید

 

آن روز اگر هوای زمین پر شد از بهشت

عطر محمّدی خدا داشت می وزید

 

عطری که بر جبین عرق کرده ی تو بود

عطری که از عصاره ی خورشید می چکید

 

گل آن قدر هوای تو را کرده بود که

کِل می کشید پیش تو جامه می درید

 

فریاد می کشید که صلّوا علی النبی

هی جامه می درید که خیر البشر رسید

 

آری خدا بهانه عشق تو را گرفت

که این همه برای تو پروانه آفرید

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

ای ابروان گنبدیت معبد خدا

لبخند تو نشانه خوش آمد خدا

 

تنها فرشته ای که پر و بال می زنی

بر آسمان سبزترین گنبد خدا

 

تنها محمدی که قدم می زنی خودت

بین حیاط خلوتی احمد خدا

 

آری سر کلاس نبوت فقط تویی

آقای انبیاء خدا، ارشد خدا

 

لبخند مهربان تو و ناز اخم تو

هر دو نشانه ای است ز جزر و مد خدا

 

با سجده های سبز نمازت رسیده است

گلدسته های بندگیت تا قد خدا

 

دستان سبز توست که ما را رسانده است

امشب به پای بوسی این مشهد خدا

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

 

یک شب خدا قلم زد و طرح تو را کشید

یک طرح بی نظیر به شکل خدا کشید

 

تا آفتاب بُرد قلم موی خویش را

آن گاه نقش روی تو را از طلا کشید

 

موی تو را کشید و به والیل لب گشود

تا روز روشن آمد و شمس الضحی کشید

 

اسماء خویش را به سر و روی طرح ریخت

آن گاه جلوه کرد و تو را مصطفی کشید

 

تبریک گفت بر خودش و حسن خلقتش

و هی تو را به رشته ی مدح و ثنا کشید

 

یک آینه به دست تو داد و برای تو

یک فاطمه کنار تو و مرتضی کشید

 

دل تنگ صحبت تو شده بود که خدا

دست تو را گرفت و غار حرا کشید

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

 

قلبت میان قلب علی اعتکاف داشت

چشمت همیشه در پی زهرا طواف داشت

 

این رد سینه چاکی عشق علی توست

کعبه اگر به سینه خود یک شکاف داشت

 

کعبه خودش برای خودش کعبه گاه داشت

کعبه خودش میان نجف یک مطاف داشت

 

او ماه فاطمه است که در اوج آسمان

با یازده ستاره خود ائتلاف داشت

 

یوسف علی است، یوسف مصری غلام او

او هم به صف نشست و به دستش کلاف داشت

 

این روز و شب از اول خلقت برای یک

ذره  ز خاک پای علی اختلاف داشت

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

 

عطر بهار آمد و پروانه جان گرفت

قدری نفس کشید و ره آسمان گرفت

 

مردی رسید عاطفه باران شد این زمان

خنجر ز دست و پنجه دختر کُشان گرفت

 

شد عاقبت به خیر زمین با رسیدنش

گرچه به طول عمر زمین ها زمان گرفت

 

در کوچه های درد خدا پرسه می زند

شاید که مردی آمد و  از او نشان گرفت

 

باید که شعر ناب تو  را با علی سرود

تا از علی به نام تو یک لقمه نان گرفت

 

یادش بخیر خانه آتش گرفته اش

آن خانه ای که شعله زخم زبان گرفت

 

یادش بخیر پشت در افتاد بر زمین

و ناله ای که در نفس آسمان گرفت

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی


 

 





نوع مطلب : مبعث، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


از ستاره می گیرم  اذن احترامم را

می برم زیارت گاه شعر نا تمامم را

 

عرش تا که می بیند مستیِ سلامم را

یک فرشته می پرسد اسم و رسم و نامم را

 

من به خاک می افتم لحظهٔ قیامم را

می دهم نشان آن گاه خانه امامم را

 

من که دست بر سینه هی سلام می خوانم

سائل نمک گیر خانهٔ کریمانم

 

علم و حلم را در عرش بیم کاسه ای هم زد

هی کرم اضافه کرد از کرامتش دم زد

 

نور روی او پاشید برق بین عالم زد

صنع بی نظیرش را در تنی مجسم زد

 

روی صورتش نقشی از نبی اکرم زد

هیبتش که بر او رفت نبض او منظم زد

 

باطنش که زهرا بود ظاهرش علی گردید

خلقت حسن مثل خلقت نبی گردید

 

دست سبز احسانش که بهار می بخشد

آیه های انفاقش بی شمار می بخشد

 

کل زندگیش را دو سه بار می بخشد

او به ما نمی بخشد او به یار می بخشد

 

به گدا به غیر از این اعتبار می بخشد

بر کویر احساسش سبزه زار می بخشد

 

چون نمی گذارد او ردی از سپاسش را

سائلی نمی بیند روی ناشناسش را

 

جذبه های چشمانش چه حکایتی دارد

هر که را که می بیند شوق دعوتی دارد

 

دست شوق می گیرد؛ چه ارادتی دارد

هر که گشته مهمانش چه سعادتی دارد

 

سفره اش غذاهای ناب حضرتی دارد

خود میان سفره نیست چون خجالتی دارد

 

سفره پذیراییش سفره های اربابی

سفره خودش نانی دارد و کمی آبی

 

استخاره ای کردم جلوه های رنگین داشت

یک شباهتی مثل سوره های یاسین داشت

 

اسم مستعاری هم بین سوره تین داشت

هل آتای چشمانش آیه آیه مسکین داشت

 

بین سوره یوسف قصه های شیرین داشت

سوره  نگاه او آیه آیه آمین داشت

 

یک فرشته ای فرمود بس کن این جهان گردی

این حسن که قرآن است در پی چه می گردی

 

داستان عشق او عمر یک ازل دارد

با دو چشم او تنها عشق راه حل دارد

 

بین شعر عاشورا بیست و سه غزل دارد

ده بهار و سیزده تا کندوی عسل دارد

 

تیغ قاسمش گویا ارثی از جمل دارد

با وجود او عباس پهلوان و یل دارد

 

کاروان عاشورا بی حسن نشد عازم

جلوه حسین اکبر، جلوه حسن قاسم

 

دست آسمان چیده دست سوره کوثر

میوه های رویایی از درخت پیغمبر

 

پس تو عزت عرشی از بهشت هم برتر

تو بهشت بابایی زیر سایه مادر

 

گاه جنت الزهرا گاه جنت الحیدر

پس تو را نمی خوانیم یک غریب بی لشگر

 

تو که لشگری برتر از فرشته ها داری

هر که دیده ات گفته هیبت خدا داری

 

عده ای تو را حوض سلسببل می خوانند

عده ای تو را یکتا؛ بی بدیل می خوانند

 

عده ای تو را پیوسته خلیل می خوانند

یا که منجی موسی بین نیل می خوانند

 

عده ای که خود را اصحاب فیل می خوانند

مثل خود تو را آقا هی ذلیل می خوانند

 

تو عزیز زهرایی تو که تاج سر هستی

گر چه خون دل خوردی گر چه خون جگر هستی

 

صحبت از غریبیِّ، مرد خون جگرها شد

باز روضه مردی که غریب و تنها شد

 

باز روضه آقا روضه های زهرا شد

باز بین یک کوچه مادری رو به اعدا شد

 

ناگهان جسارت ها کینه ها هویدا شد

مادری زمین خورد و قامت پسر تا شد

 

بین کوچه این کودک گرد و خاک بر پا کرد

زیر دست و پا افتاد جان فدای زهرا کرد

 

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام حسن (ع)، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :


شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب

شکسته قلب رسول و ندارد امشب خواب

کنار بستر مرگ یگانه امّیدش

گرفته زمزمه، یا رب خدیجه را دریاب

 

همانکه هستی خود را به هستی ام بخشید

همانکه سوخت به پای منادی توحید

همانکه گرمی پشت رسالت من بود

و می تپید برای نبوّت خورشید

 

در آن زمان که شب سرد کفر جولان داشت

زبان زخم عدو، تیغ تیز و برّان داشت

خدیجه مرهم دلگرمی رهَم میشد

به آفتاب وجودم همیشه ایمان داشت

 

همانکه درک مقامش مقام می آرد

و جبرئیل برایش سلام می آرد

همان سرشت زلال و مطّهری که خدا

ز نسل پاک و شریفش امام می آرد

 

مقام و منزلتش را کسی چه میداند

شریک امر رسالت همیشه میماند

قد خمیده و موی سفید او امشب

هزار روضه برای رسول میخواند

 

برای مادر ایمان سزاست گریه کنیم

و با سرشک امامان سزاست گریه کنیم

برای آنکه ز من هم غریب تر گردید

شبیه شام غریبان سزاست گریه کنیم

 

قنوت امشب زهرا فقط شده مادر

به روی سینه مادر نهاده سر، کوثر

الهی مادر یاسم غریب می میرد

غریب بود و غریبانه جان دهد آخر

 

خدیجه گریه نکن این همه از این غم ها

که گریه ها بنماید به جای تو زهرا

برای فاطمه امشب نماز صبر بخوان

ببوس سینه او را ببوس دستش را

 

اگر تو بودی،یاس تو غنچه وا میکرد

بجای تکیه بر آن در، تو را عصا میکرد

اگر خدیجه تو بودی، به پشت در زهرا

بجای فضّه در آنجا تو را صدا میکرد

 

خسوف بر رخ ماهش نمینشست ای کاش

و گوشواره ز گوشش نمیگسست ای کاش

میان آن همه نامحرم و به پیش علی

کسی ز فاطمه پهلو نمیشکست ای کاش

 

اگر کفن تو نداری عبای من به تنت

ولی چه چاره کنم بر حسین بی کفنت

می آوری تو به مقتل خدیجه، زهرا را

چه می کنی تو در آن لحظه های آمدنت

 

رحمان نوازنی

 





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت خدیجه (س)، 
برچسب ها : رحمان نوازنی،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :