تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر علیرضا خاکساری
 

وقتی تمام لشگریان هار میشوند

دور و بر عمو همه خونخوار میشوند

امثال شمر و حرمله بیکار میشوند

از نو دوباره وارد پیکار میشوند


باید برای شاه غریبم سپر شوم

باید که آماده ی رفع خطر شوم


ای وای از آن اراذل بی چشم و روی پست

ای وای از آن که راه ورا سوی خیمه بست

ای وای از آن سه شعبه که بر سینه اش نشست

ای وای ز پاره سنگ که رسید وسرش شکست



ای وای زخون ، خون خدایی که سکه شد

عمه ببین عموی گلم تکه تکه شد


سوگند میدمت که رهایم کن عمه جان

سوگند میدمت که فدایم کن عمه جان

نذر امیر کرببلایم کن عمه جان

آخر شهید خون خدایم کن عمه جان


دشمن شکسته است سرش را، سرم فداش

هستی من بود... پدر و مادرم فداش


دنبال من نیا به سرت سنگ میزنند

کفتارها به معجرتان چنگ میزنند

باتیر وتیغ و نیزه نماهنگ میزنند

این ها یکی شدند و هماهنگ میزنند


من میروم فدایی آقای خود شوم

نه ، میروم فدایی بابای خود شوم


گودال میروم سپر حنجرش شوم

گودال میروم که فدای سرش شوم

مانده ست بی زره ، زره پیکرش شوم

یا نه فقط دست به کمک مادرش شوم


وقتش رسیده در بغلش دست و پا زنم

وقتش رسیده مادر خود را صدا زنم


ملعون رسید؟ فدای سرت غصه ای نخور

خنجر کشید؟ فدای سرت غصه ای نخور

دستم برید ؟فدای سرت غصه ای نخور

حلقم درید؟ فدای سرت غصه ای نخور



 





نوع مطلب : اشعار عبدالله بن الحسن (ع)، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


من تو رو دارم دیگه غم ندارم

 

من تو رو دارم چیزی كم ندارم

 

به من بگو كه چی شده داداشی

 

دق میكنم اگه پیشم نباشی

 

تا هركجا بری میام به قران

 

شهر بلا بری میام به قران

 

چرا داری گریه كنون میخندی

 

كجا میخوای بری كه بار میبندی

 

خواهر برادری سفر چه خوبه

 

راه افتادن وقت سحر چه خوبه

 

روسری  گلدار منم رو بردار

 

چادر بازار  منم رو بردار

 

عاشق اون لحن خوش صداتم

 

خودم بلا گردون بچه هاتم

 

صدای گریه هات یادم نمیره

 

اون التماس دعات یادم نمیره

 

خسته شدم ببین ز پا نشستم

 

داداش من از خیر سفر گذشتم

 

اینجا كجاست ؟ بیا بریم مدینه

 

كرببلاست ؟ بیا بریم مدینه

 

اینجا كجاست ؟ چرا اسیر دردیم

 

داداش بهم بگو كه بر میگردیم

 

من از سنان و حرمله میترسم

 

من از كمان و حرمله میترسم

 

دلت میاد ببینی غرقه در خون

 

سر به سرم میذاره شمر ملعون

 

یا كه سنان راه منومیبنده

 

هو میكنه به اشك من میخنده

 

دلت میاد خولی بد قواره

 

پیش همه  ادامو در بیاره

 

دلت میاد  درد كمر بگیرم

 

رو نیزه ها از تو خبر بگیرم

 

دلت میاد ببینی روسری مو

 

چادر یادگار مادری مو

 

حق بده از درد فراق میترسم

 

حق بده از غصه و داغ میترسم

 

بیا و بی خیال كربلاشو

 

بیا و تكیه گاه بچه ها شو

 

منو با یك سه ساله تنها نذار

 

با زجر این قافله تنها نذار

 

تا رفتی زینب تو نیمه جون شد

 

یك سفر اومدیم كه زهرمون شد





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


دست و دل باز از سر و رویش مشخص میشود

یک جواد از خلق و از خویش مشخص میشود

دائم الذکری که دائم از خدا دم می زند

از دل حساس و حق گویش مشخص میشود

آن گل پژمرده ای که روی پا اِستاده است

نه فقط ظاهر که از بویش مشخص میشود

حال و روز یک دل آشفته حالی شک نکن

از پریشانی گیسویش مشخص میشود

غربت و تنهایی مردی میان خانه - از

خنده های تلخ بانویش مشخص میشود

تشنگی بی حد و اندازه ی مسموم از

حرکت چشمان و ابرویش مشخص میشود

فرد مضروبی که روی پشت بامش میکشند

از کبودی های بازویش مشخص میشود

هرکسی در حال جان کندن بود از لرزش

سر و دست و هر دو زانویش مشخص میشود 

 

****

 

بغداد هم از حال و روزش بی خبر بود

تنها تر از تنها و قلبش پرشرر بود

در کنج حجره بی کس و بی یار و مونس

دور از وطن افتاده و خونین جگر بود

در کربلا اقای ما را سم ندادند

از هرکه فکرش راکنی او تشنه تر بود

از غربتش دیگر نمیگویم که یارش

تنها همین چندتا کنیز دور و بر بود

در بین سوت و کل کشیدن های ممتد

فریادها و ضجه هایش بی اثر بود

ان لحظه های آخری آقای مظلوم

در آرزوی دیدن روی پسر بود

آن روز از داغش گریبان چاک میداد

وقتی که جان میداد بابایش اگر بود

آمد سرش از روی خاک حجره برداشت

آن مادری که دست هایش بر کمر بود

سربسته میگویم که جای شکر دارد

وقتی که جنس سایه بانش بال و پر بود

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام جواد (ع)، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


فقیر بذل نگاه تو یا ولی الله

اسیر زلف سیاه تو یا ولی الله

نشسته بر سر راه تو یا ولی الله

به انتظار پناه تو یا ولی الله

 

فقط نه اینکه برای تو مرثیه دارد

یکی دو دفتر اشعار مدحیه دارد

 

حدیث فضل تو اذکار هرشب شیعه

همیشه نام قشنگ تو بر لب شیعه

تویی رئیس بلاعزل مذهب شیعه

الا امیر و علمدار مکتب شیعه

 

به لطف کرسی درس تو جعفری شده ام 

من از دعای شما بوده حیدری شده ام

 

تو عشق هر دل مجنون و عاشقی مولا

اصول دینی و قرآن ناطقی مولا

و ماورای تمام حقایقی مولا

تویی که پیر و مراد نوابغی مولا

 

دو دست خالی من هم گدای دستان ات

سرم فدای تو و "جابر بن حیان" ات

 

خوشابه حال دلی که فقط اسیر تو شد 

اسیر و سائل و مسکین و مستجیر تو شد

خوشا به حال کسی که "ابوبصیر" تو شد 

میان آن همه ، شاگرد سربه زیر تو شد

 

هر آن که سوی تو آمد اداره اش کردی

هر آن که عاشق تان شد "زراره" اش کردی

 

ششم ستاره ی دنباله دار زهرایی

ششم مربی فقه و اصول دنیایی

ششم ترانه ی زیبای آسمان هایی

ششم مقرب محبوب حق تعالی یی

 

فقط نه جان جهان و جهان جان هستی

هماره مرجع تقلید شیعیان هستی

 

بیا و پای دلم را به خانه ات وا کن 

حضور میطلبم سینه را مصفا کن *

زشوق دیده ی من را شبیه دریا کن

تنور خانه ی خود زودتر مهیا کن

 

حلال مهر شما قطره قطره ی خونم

خلیل نار تو هستم ز نسل "هارونم"

 

همیشه عطر حضورت در این حوالی هست

همیشه با کرمت عشق و شور و حالی هست

سحر ، حسینیه ، جایت همیشه خالی هست

به یاد روضه ی تو در دلم ملالی هست

 

در آسمان بقیع سایبان نداری که...

کنار تربت خود روضه خوان نداری که...

 

شبی که خانه ات آقا پر از خطر گردید

شبی که قلب حزینت پر از شرر گردید

شبی که مادر مظلومه نوحه گر گردید

شبی که دشمنت از بام حمله ور گردید

 

توروبه قبله و گرم خدا خدا بودی

میان نافله ات غرق ربنا...بودی

 

میان خانه ی آتش گرفته مویت سوخت

میان خانه ی آتش گرفته رویت سوخت

همین که ساقی لب تشنه ام سبویت سوخت

شبیه تشنه لب کربلا گلویت سوخت

 

سر برهنه ، بدون عصا کجا رفتی ؟؟

به دست بسته ولی خدا کجا رفتی؟؟

 

میان کوچه رسیدی به ضربت افتادی

کشید بند طناب و به سرعت افتادی**

کنار مرکب دشمن به شدت افتادی

عزیز حضرت زهرا به صورت افتادی

 

بگو که شرطه چرا تازیانه ات میزد

گهی به سینه و گاهی به شانه ات میزد

 

چه کرده با دل زارت جفای پی در پی

زبان درازی و آن ناسزای پی در پی

شکنجه و تبعات بلای پی در پی

تنت کبود شد از ضربه های پی در پی

 

حسین زاده شریف  است مگر نه آقاجان؟

تن سه ساله ظریف است مگر نه آقاجان؟

 

سه ساله گفتم و نام رقیه جان آمد

سه ساله گفتم و زهرا به روضه مان آمد

سه ساله گفتم و لکنت بر این زبان آمد

سـ ه سا سا لـ له گ  گفت و............

 

خروش دخترکی را سراغ دارم که...

دو گوش دخترکی را سراغ دارم که ...

 





نوع مطلب : شهادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


دوباره هیزم و آتش دوباره فاجعه ای

دوباره ضربه ی سنگین دست واقعه ای

چقدر مردم پست مدینه نامردند

دوباره هر دو سر کوچه را قرق کردند

ببین که آخر عمری چه بر سرت آمد

صدای ناله ی جان سوز مادرت آمد

مگر نه اینکه شما را دوان دوان بردند؟؟

دوان دوان نه که حتی کشان کشان بردند

مگر نه اینکه زدند ریسمان به بازویت ؟؟

مگر نه اینکه زدند با لگد به پهلویت؟؟

مگر نه اینکه شما بین کوچه افتادی ؟؟

به یاد مادر پهلو شکسته جان دادی ؟؟

بناست کوچه و بازار بی عبابروی

بناست دیدن یک قوم بی حیا بروی

بناست تا که مدینه ادا کند دین ات !!

بناست پای برهنه... کجاست نعلین ات ؟؟

بناست تا که نشیند به مرکبی لجنی

ولی تو پای پیاده نفس نفس بزنی

چقدر همسفر بد دهان عذابت داد

چقدر تهمت و  زخم زبان عذابت داد

چه خوب شد پس در همسرت نیامده بود

میان کوچه پی ات دخترت نیامده بود

چه خوب شد در خانه نداشت مسماری

نبود لکّه ی خونی به روی دیواری

 





نوع مطلب : شهادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


دو سه شب مانده که با گریه مباهات کنم

به حسینیه بیایم و مناجات کنم

دو سه شب مانده ابوحمزه بخوانم یارب

از سر خوف و رجا با تو ملاقات کنم

کاش آدم بشوم... محض رضای دل تو

پی عصیان نروم ، بلکه مراعات کنم

رمضان آمد و رفت و من بیچاره فقط

باید اظهار پشیمانی از عادات کنم

مطمئنم وسط روضه مرا می بخشی

یادی از زخم سر مادر سادات کنم

بی نوایم به علی نان و نوایم بدهید

روسیاهم نظری کرده بهایم بدهید

آرزویم همه این است مقرب باشم

میشود که دوسه تا جام بلایم بدهید

سگ اصحاب علی هستم و در خانه ی او

میشود با کرم فاطمه جایم بدهید؟؟

به هوای سفری سوی نجف میمیرم

پر پرواز به ایوان طلایم بدهید

باب رفتن به نجف از گذر کرببلاست

به حسین بن علی حال بکایم بدهید

نذر کردم پدر و مادر خود را ببرم

دو سه تا تذکره ی کرببلایم بدهید

عرفه....لطمه زنان...شارع بین الحرمین

رخصت هروله در سعی و صفایم بدهید

 





نوع مطلب : اشعار مناجات با خدا، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


دیشب فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد

یک بار دیگر رخت ماتم در برم کرد

دیشب که اشهد گفتنت ذکر لبت بود

امن یجیب ورد لبان زینبت بود

دیشب ملائک هم گریبان می دریدند

فزت و رب الکعبه ات را می شنیدند

بر دوش من بگذار بار محنتت را

دیدم به چشم خود تمام غربتت را

هر شب سراغ چاه رفتی گریه کردی

یا بین کوچه راه رفتی گریه کردی

میدانم از هجران مادر پیر گشتی

اما مگر از زندگانی سیر گشتی؟

فکری به حال کاسه های شیر کردی ؟

فکری به حال کوفه ی دلگیر کردی؟

بابا مرو مانوس غم ها میشوم من

با رفتنت تنهای تنها میشوم من

رحمی کن آخر بر یتیمان پریشان

جان حسن قدری تحمل کن پدرجان

بادختر خود کمتر از این سربه سر کن

از رفتنت بابا بیا صرف نظر کن

با این وصیت ها نده دیگر عذابم

جان حسین دیگر نکن خانه خرابم

ام المصائب هستم و ام البکایم

تو هم شبیه مادرم گفتی برایم

بر روی چشم هستم هوادار حسینت

هستم همیشه مونس و یار حسینت

بابا خیالت جمع هستم تکیه گاهش

هستم شریک درد و داغ و سوز و آهش

دیگر نگو از خاطرات همسر خود

از خلعت و بقچه نگو با دختر خود

بس کن پدرجان چون دگر طاقت ندارم

باشد-کفن در زیر پایت می گذارم

حرف از کفن گفتی و دلشوره گرفتم

از پیرهن گفتی و دلشوره گرفتم

گفتی حسین و کربلا ای داد بی داد

گفتی حسین و بوریا ای داد بی داد

بابا حسین من کفن دارد ندارد

حتی کفن نه پیرهن دارد ندارد

 





نوع مطلب : شهادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


ما که لبریز غم و غصه و آهیم هنوز

رمضان آمده و غرق گناهیم هنوز

رانده از عالم و آدم شده ایم آقا جان

بی کس و خسته و بی پشت و پناهیم هنوز

دستمان را تو گرفتی که بیاییم به راه

ولی افسوس که ما در ته چاهیم هنوز

ما خجالت زده ی لطف تو هستیم زیرا

آه...غفلت زده با روی سیاهیم هنوز

با همین روی سیاه و دل ناپاک اقا

به خداوند قسم چشم به راهیم هنوز

هرشب ماه مبارک بخدا گریه کن

روضه های شه بی یار و سپاهیم هنوز

****

مرده ایم و ز دم گرم تو جان میخواهیم

یک سفر - کرببلا- در رمضان میخواهیم





نوع مطلب : اشعار مناجات با خدا، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


غصه دارم که چرا سوز دعا نیست مرا 

رمضان آمده و حال بکا نیست مرا 

روزگاری به هوای همه کس بال زدم

پر پرواز به درگاه شما نیست مرا

معصیت عادت من گشته و حالم خوش نیست 

لذتی در سحر نافله ها نیست مرا

من از این تیرگی باطن خود دلگیرم

روشنی بخش دل و دیده چرا نیست مرا

دست من خالی و هر بار تظاهر کردم

کوله باری به جز از کبر و ریا نیست مرا

چه کنم من که خدایا تو رهایم نکنی

بارللها به گمانم که بنا نیست مرا...

به حسین تو قسم قافیه را باخته ام 

اقتدایی به طریق شهدا نیست مرا

مادرم فاطمه در حشر هوادار من است

پای میزان عمل هول و ولا نیست مرا 

روزی ام کن سحری گوشه ی بین الحرمین 

هوسی جز سفر کرببلا نیست مرا

 





نوع مطلب : اشعار مناجات با خدا، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :


جان عالم تصّدق سرتان

به فدای شما و مادرتان

تو امیری امیر قلب منی

و منم من همیشه نوکرتان

میشود لایقم بدانی تا

برسم یک سحر به محضرتان

تا بخوانم زفرط عشق و جنون

نذرچشم علی اکبرتان


عیدی ام را دهید تا بروم

یک شب جمعه -پابرهنه-حرم


ماه در گردش خدا هستی

نوه ی شاه لافتی هستی

خلقا و منطقا شبیه رسول

المثنای مصطفی هستی

حیدری بار آمدی آقا

چقدر شکل مرتضی هستی

در مقام شما همین بس که

پسر شاه کربلا هستی


چقدر غیرتی و حساسی

رونوشت جناب عباسی


به شما ماه آسمان گفتند

باسخاوت و مهربان گفتند

أنا سائلکم یابن حسین

به تو اقای سائلان گفتند

به شما ای یگانه ی ارباب

بی نهایت و بی کران گفتند

ای جوان امام عاشورا

روزی من به دست تان گفتند

 

می سرایم برای چشمانت

این جوانی من به قربانت

 

آیت الله اکبری اکبر

اکبری یا پیمبری اکبر ؟

یا نه اصلا میان معرکه ها

اسدالله حیدری اکبر؟

میوه ی قلب حضرت لیلا

جان زهرای اطهری اکبر

یل اردوی نینوای حسین

شیرمردی دلاوری اکبر

یوسف هاشمی آل علی

از همه یوسفان سری اکبر

کوری چشم نسل "شاهین"ها

به عجب اسم محشری اکبر


آینه آینه رخت مهتاب

ای ولیعهد حضرت ارباب


آسمانی همیشه بالایی

همه ی زندگی لیلایی

هم عرب هم عجم هلاک تو

ای خداوندگار زیبایی

در نگاه تو میشود حس کرد

معنی عاشقی و شیدایی

پدرت قوم و خویش ماست آقا

سحری سمت ما نمی آیی؟


عاشقم از تبار سلمانم

نذر چشم تو روضه میخوانم


از غمت قامت پدر تاشد

دیده هامان شبیه دریا شد

هرکسی شد گدای خانه تان

تا قیام قیامت آقا شد

ای موذن نماز عاشورا

با اذان شما چه زیباشد

خوانده ام من که دوره ات کردند

پیکر پاکت اربا اربا شد

بر سر نعش پاره پاره ی تو

گریه های حسین تماشا شد


سرخوش از بوی عطر سیبم کن

یک سفر کربلا نصیبم کن

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : علیرضا خاکساری،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :