تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر علی صالحی
 

گوشه‌ی بستر مرگ افتاده
پیرمردی که غریب و تنهاست

پای تا سر بدنش می‌لرزد
اثر زهر ز رنگش پیداست
*
حال و روزش چه قَدَر پائیزی‌ست
همه‌ی برگ و برش می‌سوزد

از لب خون‌شده‌اش معلوم است
پاره پاره جگرش می‌سوزد
*
اشک هایش به غمِ ساعاتی
که خدایی شده می‌افزایند

رنج هایی که کشیده دارند
باز در خاطره‌اش می‌آیند
*
یادش آید شب جانسوزی که
حُرمت خانه‌اش از کینه شکست

آن قَدَر ضربه‌ی پا خورد آخر
درِ کاشانه‌اش از کینه شکست
*
لحظاتی که میان آتش
چارچوبِ درِ خانه می‌سوخت

گریه می‌کرد به آن روزی که
پشت در مادرِ خانه می‌سوخت
*
موقع مرگ دوباره آقا
یاد، از خاطره‌ای دیگر کرد

یادِ آن خاطره‌ی تلخی که
جگر سوخته را پرپر کرد
*
پیرمردی ز نفس افتاده
پابرهنه پِیِ مرکب می‌رفت

مثل آن دخترکی که پشتِ
قافله ماند و دلِ شب می‌رفت
*
دختری که همه روز و همه شب
به لبش نام پدر را می‌بُرد

به خداوند اگر عمه نبود
زیر آماج کتک ها می‌مرد





نوع مطلب : شهادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : علی صالحی،
لینک های مرتبط :


از کار غربتت گره‌ای وا نمی‌کند
این شهر ، با دل تو مدارا نمی‌کند

این شهر ، زخم بی‌کسی‌ات را...عزیز من
جز با دوای زهر مداوا نمی‌کند

این شهر ، در میان خودش جز همین بقیع
یک جای امن بهر تو پیدا نمی‌کند

اینجا اگر کسی به سوی خانه‌ات رود
در را به غیر ضرب لگد وا نمی‌کند

این شهر ، شهرِ شعله و هیزم به دستهاست
با آل فاطمه به جز این تا نمی‌کند

ابن ربیع  پست چه آورده بر سرت؟
شرم و حیا ز سِنّ تو گویا نمی‌کند

بالای اسب در پیِ خود می‌کشاندت
رحمی به قامتِ خَمَت امّا نمی‌کند

تا می‌خوری زمین به تو لبخند می‌زند
اصلاً رعایت رَمَقت را نمی‌کند

زخم زبانش از لب شمشیر بدتر است
یک ذرّه احترام به زهرا نمی‌کند

اینجا مدینه هست، دگر کربلا که نیست
پس یورشی به معجرِ زن ها نمی‌کند





نوع مطلب : شهادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : علی صالحی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

در آستانه حلول ماه مبارک رمضان و چند شعر مناجاتی زیبا از شاعر گرامی اهل بیت علیهم السلام آقای علی صالحی، التماس دعای مخصوص از همه ...

******

امشب فقط برای خودم گریه می‌كنم

از دست كارهای خودم گریه می‌كنم

 

صحبت به مرگ و قبر و عذابش رسیده است

در مجلس عزای خودم گریه می‌كنم

 

با اینكه كلّ زندگی‌ام مضحكانه بود

حالا ز ماجرای خودم گریه می‌كنم

 

اعمال من دلیل نزول عذابهاست

از وحشت بلای خودم گریه می‌كنم

 

چون بعدِ مرگشان همه از هم فراری‌اند

حق می‌دهی برای خودم گریه می‌كنم؟

*****

ناله می‌زنم از دل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

نیست بهر تو مشكل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

غافر الذنوبی تو ، ساتر العیوبی تو

گرچه نیستم قابل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

بنده‌ای خطاكارم ، عاصی و گرفتارم

شد گنه مرا حاصل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

پای نفْس خود ماندم ، از تو رویْ گرداندم

بوده‌ام ز تو غافل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

گرچه خاطی و پستم ، عاشق حسین هستم

یا كریم و یا عادل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

غرق معصیت اما ، آمدم به سویت با...

ذكر یا ابوفاضل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

*****

مثل مُشتت كه به پیش من ِسلطان باز است

درِ این خانه به تو ، عبدِ پشیمان!.. باز است

 

آن چنان نفْس تو را می‌كِشد انگار هنوز

غل و زنجیر من از بازوی شیطان باز است *

 

وای از قلبِ تو كه جایِ كس و ناكس شد

مثل دروازه‌ی خالی ز نگهبان باز است!

 

این تویی كه نمی‌آیی به سویم ، بنده‌ی من!

ورنه همواره در ِتوبه ، مسلمان! باز اس

*****

ای وای بر من تا گرفتاری ندارم

با تو كه خلقم كرده‌ای كاری ندارم

 

هر بار كه می‌آیم اینجا هم برایت

چیزی به غیر از حرف تكراری ندارم

 

می‌خواهم از تو كه مرا فوراً ببخشی!

از این دُرُشتی كردنم عاری ندارم

 

طوری طلبكارانه می‌آیم به سویت

گویا به تو اصلاً بدهكاری ندارم

 

می‌دانم از من ، تو بدت می‌آید امّا

ردّم كنی دیگر كس و كاری ندارم

 

برگرفته از وبلاگ وزین من غلام قمرم





نوع مطلب : اشعار مناجات با خدا، 
برچسب ها : علی صالحی،
لینک های مرتبط :


وقت عشق است چشم تر بدهید

شمع ها مژده ی سحر بدهید

كار دل گیر یك نگاه شماست

بر مناجات من اثر بدهید

از شلوغی شهر بیزارم

كوچه ها فرصت گذر بدهید

دوست دارم به اوجتان بپرم

بی قرارم كه بال و پر بدهید

می نشینم كنار در بی تاب

تا به پاهای من خبر بدهید

راه باز و مسیر بی خطر است

توشه بردار موقع سفر است

سفری تا دیار دلبرها

تا زمین بهشت پرورها

سفری تا نهایت مستی

در طواف حریم ساغرها

آسمانی ترین شدیم این جا

پا به پای پر كبوترها

خانه ها را ببین همه از دم

شاخه ی یاس روی سر درها

این مدینه است شهر پاك و زلال

چشمه سار تمام كوثرها

این مدینه است مركزیت نور

تربت قبر چهار حجت نور 

 

ادامه این شعر


نوع مطلب : ولادت امام محمد باقر (ع)، 
برچسب ها : علی صالحی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

نه ، که گفته که تو جا در دل دنیا داری

تو سر ِ دوش ابالفضل فقط جا داری

 

شور ذکر تو که شیرین شده از این جهت است

که به نامت نمک حضرت زهرا داری

 

هر کسی لایق آن نیست شود سینه زنت

این هم از گوشه ی چشمیست که بر ما داری

 

دل ارباب سر ذوق می آید وقتی

جا در آغوش علی اکبر لیلا داری

 

شام تسخیر سپاه اسرا شد زیرا

تو به دوشت علم زینب کبری داری

 

رُك و رو راست حسودیم می آید وقتی

كه عمویی چو علمدار حرم را داری

(علی صالحی)





نوع مطلب : اشعار حضرت رقیه (س)، 
برچسب ها : علی صالحی،
لینک های مرتبط :


از درد غربت داشت كوثر گریه میكرد

زهرا به روی قبر مادر گریه میكرد

 

خاك مزار مادرش را میگرفت و

با دست خود میریخت بر سر گریه میكرد

 

یاد گذشته یاد آینده برای

این مادر و دختر پیمبر گریه میكرد

 

گرم تماشای عزاداری آنها

یك گوشه ای آرام حیدر گریه میكرد

 

تكرار شد این قِصه اما در دل شب

این بار زینب زار و مضطر گریه میكرد

 

بر روی قبر مخفی مادر به یاد

آن شعله ها و یاس پرپر گریه میكرد

 

وقتی كه خون تازه از مسمار میریخت

انگار بر حال علی در گریه میكرد

 

دست خدا را دست بسته میكشیدند

زهرا به مظلومی شوهر گریه میكرد

 

صیادها با تازیانه حمله كردند

كوچه قفس بود و كبوتر گریه میكرد

 

یك روز هم زینب به زیر تازیانه

در قتلگه پیش برادر گریه میكرد

 

وقتی كه طفلان بین آتش میدویدند

بر نیزه چشم آب آور گریه میكرد

 

طفل یتیمی روی پای عمه ی خود

از غصه ی تاراج معجر گریه میكرد

 





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت خدیجه (س)، 
برچسب ها : علی صالحی،
لینک های مرتبط :


لحظاتی كه نشستی بغل بستر من

این قَدَر گریه نكن فاطمه جان در بر من

 

دیدن اشك تو والله برایم سخت است

پس عذابم نده در این نفس آخر من

 

تو اجازه نده تنها بشود پیغمبر

بعد من باش كنار پدرت دختر من

 

صَرف دین پدرت شد لحظات عمرم

وقف شد دار و ندارم به ره همسر من

 

همه‌ی زندگی‌ام خرجیِ اسلام شده

جان من نیز فدای سر پیغمبر من

 

از همه ثروت من كه به هوای دین رفت

یك كفن نیست بپیچند بر این پیكر من

 

این همه سال غمی در دل من راه نیافت

ولی امشب غم فردای تو آمد سر من

 

می‌روم زود ز پیش تو دلیلش این است

كه نبینم چه می‌آید به سر كوثر من

 

می‌روم تا كه نبینم كه به ضرب سیلی

چه می‌آرند به روز گل نیلوفر من

 

پدرت گفته كه پهلوی تو را می‌شكنند

وای از صدمه‌ی مسمار و گل پرپر من

 

وسط هجمه‌ی مردم تو صدا خواهی زد:

محسنم كشته شد ای وای بیا مادر من

 





نوع مطلب : اشعار وفات حضرت خدیجه (س)، 
برچسب ها : علی صالحی،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :