تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر قاسم صرافان
 

نیست گاهی، هیچ راهی، جز به شاهی رو زدن
با غمی سنگین رسیدن پیش او زانو زدن

ظهرِ گرما، صحن سقاخانه می چسبد چقدر
ضامن آهو شنیدن، بعد از آن «یا هو» زدن

در شلوغی‌ها دو تا آرنج خوردن بی‌هوا
مست چون جامی، به دیگر جامها پهلو زدن

آری آداب خودش را دارد این جا عاشقی
جز بزرگان کس ندارد منصب جارو زدن

امتحانی کن، ببین اینجا چه حظی می‌دهد
یاعلی گفتن به وقت دست بر زانو زدن

شمع‌ها ! نجوای با خورشید می‌دانید چیست؟
اشک‌های بی‌صدا باریدن و سوسو زدن

هفت دوری نیست حج ما فقیران، این طواف
دور هشتم دارد و چرخی به دور او زدن

بیت هشتم هدیه‌ای از سوی قم آورده است
بوسه بر درگاه تو از جانب بانو زدن

بد کشیدم طرح خود را چیز دیگر شد، ببخش
دست و دل لرزیده وقت طرح این آهو زدن





نوع مطلب : ولادت امام رضا (ع)، اشعار مدح امام رضا (ع)، 
برچسب ها : قاسم صرافان،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

در کوه انعکاس خودت را شنیده‌ای
در سعی‌ها، صفای دلت را دویده‌ای

افسانه بود قبل تو رویای عاشقان
تو پای عشق را به حقیقت کشیده‌ای

تَبَّت یَدا أبی لهبان شعله می‌کشند
تا «لا» به لب، به خرمن بت‌ها رسیده‌ای

رویت سپیده‌ایست که شب‌های مکه را ...
خالت پرنده‌ایست رها در سپیده‌ای

اول خدا دو چشم تو را آفرید و بعد
با چشمکی ستاره و ماه آفریده‌ای

باران گیسوان تو بر شانه‌ات که ریخت
هر حلقه یک غزل شد و هر چین قصیده‌ای

راهب نگاه کرد، وَ آرام یک ترنج
افتاد از شگفتی دست بریده‌ای

مستند آیه‌ها، عرق «عقلِ اول‌»ند
یا از درخت معرفت انگور چیده‌ای

آه ای نگار من! که به مکتب نرفته‌ای
ای جوهر یقین! که مُرکّب ندیده‌ای

عشقی و بی بلندی پرهای جبرئیل
تا خلوت خدا، تک و تنها پریده‌ای

حق با تو، با صدای علی حرف می‌زند
جانم! عجب صدایی و به به! چه ایده‌ای!

بر شانه‌ی تو رفت و کجا می‌توان کِشد
عالم، چنین که بار امانت کشیده‌ای

دستت به دست ساقی و جایی نخوانده‌ام
توحید را چنین که تو در خُم چشیده‌ای

دریای رحمتی و از امواج غصه‌ها
سهم تمام اهل زمین را خریده‌ای

حتی کنار این غزلت هم نشسته‌ای
خط روی واژه‌های خطایم کشیده‌ای

گاهی هزار بیتِ نگفته، نهفته است
زیبای من! در اشک به دفتر چکیده‌ای

گفتند از جمال تو اما خودت بگو
از ‌آن محمدی (ص) که در آیینه دیده‌ای

قاسم صرافان




نوع مطلب : مبعث، 
برچسب ها : قاسم صرافان،
لینک های مرتبط :


زندان رواق روشنی شد غرق نورت

دیوارها نمناک از شرم حضورت

دهلیزها مستند هنگام عبورت

زنجیر تسبیحی به دستان صبورت

این بندها در بند زلف دلپذیرت

موسای دربندی و هارون ها اسیرت

یوسف که ترس از تنگی زندان ندارد

جان جهان است او غم کنعان ندارد

سیمرغ عاشق فکر آب و نان ندارد

زندان توان بستن مردان ندارد

عاشق دلش دریاست، حتی کنج زندان

تصویری از دنیاست، حتی کنج زندان

ای هفت دریا خیره در پهنای صبرت

هفت آسمان یک برکه در دریای صبرت

ای هفت شهر عشق در معنای صبرت

زانو زدند ایوب ها در پای صبرت

آقا! به این حجم بلا عادت ندارم

باید بگویم شاعرم، طاقت ندارم

سنگینی شلاق و آن بازو!... خدایا

زنجیر بر آن قامت دلجو!... خدایا

چنگال زندانبان و آن گیسو! ... خدایا

خون و شکست طاق آن ابرو!... خدایا

هر چند در دستان او جام بلا بود

از تشنگی یکریز یاد کربلا بود

معصومه دلتنگ است چشمانش به راه است

فهمیده‌اند انگار یوسف بی‌گناه است

بر صورتش اما چرا ردی سیاه است

پایان این قصه گمانم اشتباه است

یوسف می‌آید روی تابوت است اما

از اشک یاران دجله مبهوت است اما

موسای ما از طور سینا بی عصا رفت

تخت سلیمان باز با باد صبا رفت

این نوح روی موجی از اشک و دعا رفت

تا پر کشید اول دلش پیش رضا رفت

بی او اگر چه عشق مشکی پوش می‌شد

نور خدا بود او مگر خاموش می‌شد

در بند بود و عالمی دربند اویند

سادات جمله نوری از پیوند اویند

شه زادگان این جا همه فرزند اویند

هر گوشه فرزندان دانشمند اویند

وا می‌کند بر روی ما بن بست‌ها را

باب الحوائج شد بگیرد دست‌ها را

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : قاسم صرافان،
لینک های مرتبط :


سرّ توحید احمدی این ست

که علی را فقط خطاب کند

عرصه‌ی جنگ هم که تنگ شود

روی حیدر فقط حساب کند

آی مرحب! برو کنار بایست

هدف انگار کندن در نیست

شیر حق این چنین که می‌غرّد

آمده قلعه را خراب کند

روح انگار روح تازه گرفت

آمد از فاطمه اجازه گرفت

تا که در عرش، عکسِ حیدر را

درِ قلعه به دست، قاب کند

با دَم یا علی به هر دو دَمش

با هجوم سریع و پشت همش

ذوالفقار برهنه کاری کرد

ملک الموت اعتصاب کند

می‌پری آن طرف سواره، ولی

عمرو، آن سوی خندق است علی

جنگجویی ندیده‌ام چون تو

سوی مرگش چنین شتاب کند

دلت از او شنید و نرم نشد؟

پیش خورشید بود و گرم نشد؟

پس لب ذوالفقار او تنها

می‌تواند تو را مجاب کند

فرق او را شکافتی، بشکاف!

مُحرِم است او و خواست قبل طواف

در وضویش به رسم عاشق‌ها

روی خود را به خون خضاب کند

تیغ بر عمرو، پهلوان حیدر

آن چنان زد که حضرت داور

ضربه‌ی روز خندقِ او را

بهترین ضربه انتخاب کند

در میان عرب خبر پیچید

در دلش هر مبارزی فهمید

خاک خود را به باد خواهد داد

رزم اگر با ابوتراب کند

همه دیدند امیر می‌آید

زودتر از غدیر می‌آید

کی شود یک امینیِ دیگر

شرح آن ضربه را کتاب کند

بیشتر بین عاشقانِ علی

حرف سلمان و مالک است ولی

رقص خرمافروش بر سرِ دار

دل ما را همیشه آب کند

بعد یک عمر ذکر یا حیدر

مطمئنیم ساقی کوثر

به دل کوزه‌گر می‌اندازد

خاک ما ساغر شراب کند

قلب ما در لحد که می‌بویند

به رقیب و عتید می‌گویند

بنده‌ی حیدرند بگذارید

او بیاید خودش حساب کند

شعرم از برق ذوالفقار رسید

روشن و گرم و بی‌قرار رسید

تا به ذره‌ نگاه یار رسید

می‌رود کار آفتاب کند

شعر شمعی برای تو که نشد

قد گلدسته‌های تو که نشد

شادم اما، مگر شنیده کسی

شاعرش را علی جواب کند





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : قاسم صرافان،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :