تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر قاسم نعمتی
 
چهارشنبه 15 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

با من و عمر ِكَمَم دست زمان بد تا كرد
      موقع قد كشی ام بود كه پشتم تا كرد
      
      دورهایت زدی و نوبت ما شد امشب
      چشم كم سوی مرا آمدنت بینا كرد
      
      لذتی دارد عجب بوسه ی لب های پدر
      وقت برخورد به هم زخم دو لب سر وا كرد
      
      نوه ی فاطمه بودم سندش را دشمن
      با كف پا به روی چادر من امضا كرد
      
      همه ی صورت من قدر ِكفِ دستی نیست
      دور از دیده ی تو عقده ی خود را وا كرد
      
      عمو عباس كجا بود ببیند آن شب
      به سرم داد زد آنقدر مرا دعوا كرد
      
      ناسزا گفت و به گریه دهنش را بستم
      دشمنت را نفس فاطمی ام رسوا كرد
      
      بی كفن دفن شدم ای پدر بی كفنم
      داغ مجنون همه جا تازه غم لیلا كرد
      
      دختر بی ادبی مسخره میكرد مرا
      دو سه تا پارگی از روسری ام پیدا كرد
      
      عمر یك ظرفِ ترك دار به ضربی بسته ست
      عمه بر دست مرا برده و جابجا كرد
      
      عمه هربار كه با گریه بغل كرد مرا
      یاد آن صورت نیلی شده ی زهرا كرد





نوع مطلب : اشعار حضرت رقیه (س)، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آبان 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

زمین کربلا اینجاست زینب

دیار پر بلا اینجاست زینب

تحمل می کنی؟ گویم برایت

فراق ما دو تا اینجاست زینب

صدایی آشنا آید به گوشم

که مادر قبل ما اینجاست زینب

چه سرهایی شکسته بین این دشت

مسیر انبیا اینجاست زینب

برای خواب پنجاه سال پیشت

دم تعبیر ها اینجاست زینب

همان جایی که گفته «امّ أیمن»

زمین نینوا، اینجاست زینب

بزن بوسه تمام سینه ام را

ضریح مصطفی اینجاست زینب

همان جایی که قرآن ها بیفتد

به زیر دست و پا اینجاست زینب

ببین نرمیِ زیر حنجرم را

فرود نیزه ها اینجاست زینب

ببین این مهره های محکمم را

ذبیحاً بالقفا اینجاست زینب

تمام خاک این صحرا خریدم

همه سرّ خدا اینجاست زینب

به مسلخ پا گذاریّ و ببینی

غسیلاً بالدّماء اینجاست زینب

مبادا معجر از سر وا نمایی

عدوی بی حیا اینجاست زینب

حنا از خون به گیسویت بگیری

حجاب کبریا اینجاست زینب





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آبان 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

اینجا کجاست برادر دلم به غم اسیره

گرفته غم گلومو زینب داره می میره

جانم رسیده بر لب برس به دادِ زینب

گرفته ای عزیزم راهِ نفس تو سینه

میشه داداش که مارو برگردونی مدینه

من بی قرارم اینجا دلشوره دارم اینجا

ترسم اینه که روزی به ماتمت بشینم

آخر تو این بیابون داغ تو رو ببینم

ای یار کربلایی می ترسم از جدایی

خواهر با سوز نالت قلب منو نسوزون

پیاده شو ز محمل با این دل پریشون

ای یار و هم زبونم آتیش نزن به جونم

دخت نجیب حیدر ای پاک چون گل یاس

پایین بیا ز ناقه زانو گرفته عباس

با احترام کامل پایین بیا ز محمل

زیر گلویِ یارت این گودیُ می بینی

یک روز میای و بوسه از پارگیش می چینی

وقت سجود نیزه اینجاست فرود نیزه





نوع مطلب : اشعار ورود به کربلا، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


سینه زنان حسین زمزمه بر پا کنید

ماه محرم شده یاری زهرا کنید

بانی بزم عزا مادر او فاطمه است

آمده قامت کمان خوب تماشا کنید

ذکر حسین جان ما از شهدا مانده است

جامعه را زنده با، ذکر مسیحا کنید

ناز گنه کار را می خرد ارباب ما

امر کند هر که را گم شده پیدا کنید

نوکر هر ساله ایم پای قرار آمدیم

موسم درد دل است عقده ی دل وا کنید

بر اثر معصیت خشک شده اشک من

دیدۀ خشکیده را وصل به دریا کنید

گریه برای شما دار و ندار من است

چشمِ پُر از گریه ای، می شود اعطا کنید

راه نشانم دهید برگ امانم دهید

کاش که با این گدا شبیه حر تا کنید

صحن حسینیه ها گوشه ای از کربلاست

عرش نشینان عشق فخر به موسی کنید

بی کفن کربلا حضرت آقا سلام

اذن عزاداریِ، ما همه امضا کنید





نوع مطلب : اشعار ورود به ماه محرم، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


راه را باز نمایید...محرم آمد

دم بگیرید که هنگامه ی ماتم آمد

دست بر سینه نهاده...همه تعظیم کنید

مادری دست به پهلو، کمری خم آمد

نوکران، سینه زنان، موی کنان، مویه کنید

سر برهنه ز جنان حضرت خاتم آمد

امشبی را که شب درد دل با یار است

سفره ی دل بگشایید محرم آمد

پیرهن مشکی ما حولۀ احرام عزاست

در حسینیۀ ارباب خدا هم آمد

چشم ما گریه کنان وصل به چشم زهراست

زین سبب سلسله ی اشک منظم آمد

بر سیاهی عزا دیده ی ما روشن شد

بزم دلداگی یار فراهم آمد

روز محشر که همه خلق خدا حیرانند

رتبه ی زائر ارباب مقدم آمد

قدر بال مگسی اشک بشوید دل ما

قطره ایی پاک تر از چشمه ی زمزم آمد

عرضه بر دوست کنم نوکری یک ساله

که همه عشق خدا صاحب پرچم آمد

فاطمه منتظر آمدن ما بوده

لشگر گریه کنانِ شه عالم آمد






نوع مطلب : اشعار ورود به ماه محرم، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 مرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

می رسد از مدینه بوی غم
فاطمه باز دیده گریان شد
چونکه قبر چهار فرزندش
در حریم بقیع ویران شد
 
آتش کینه شعله ها دارد
از دل سرسپرده های یهود
لعنت حق به هر چه وهابی
لغنت فاطمه به آل سعود
 
قصد دارند ریشه را بزنند
صحبت از قبر ها بهانه بود
ریشه ی بغض و کینه ی اینان
آتش و دود و تازیانه بود
 
لعنت حق به آن کسانی که
اولین شعله را به پا کردند
حقّ پیغمبر معظم را
با لگد پشت در ادا کردند
 
در مدینه ز بعد پیغمبر
ناله های بلند ممنوع است
در مرام پلید این مردم
زن زدن از امور مشروع است
 
گریه کردند آسمانی ها
با نوای حزینه ی ز هرا
به گمانم که باز تازه شده
داغ مسمار و سینه ی زهرا
 
بعد از آنکه زدند زهرا را
دستشان باز شد به بی ادبی
کاش روزیِ هیچکس نشود
ضرب سنگین سیلی عربی
 
کاش مهدی بیاید و با او
ریشه ی فتنه را براندازیم
عاقبت بهر مادر سادات
گنبد و بارگاه می سازیم
 
با نیابت ز قبر مادرمان
سوی ام البنبن سلام کنیم
دست بر سینه در مقابل او
مثل عباس احترام کنیم





نوع مطلب : اشعار تخریب بقیع، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 15 مرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله

زائر کرببلا حق شفاعت دارد
قطره در کوی تو دریاست اباعبدالله

دستگیری ز گدا گردن هر ارباب است
کار ما دست تو آقاست اباعبدالله

مستجاب است دعا گوشه‌ی شش‌گوشه‌ی تو
حرمت عرش معلی‌ست اباعبدالله

هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت
او نظر کرده‌ی زهراست اباعبدالله

پاسخ ذکر حسین جد تو گوید جانم
گوئیا کُنیه ی طاهاست اباعبدالله

بارها گفت اگر من ز حسینم، دیدیم
جلوه‌اش اکبر لیلاست اباعبدالله

چشم ما روز قیامت به پر قنداقه‌ست
پسرت مالک فرداست اباعبدالله

روزی گریه‌ی ما دست رباب افتاده
روضه‌خوان در دل صحراست اباعبدالله

باب بین‌الحرمین از حرم عباس است
همه جا سفره‌ی سقاست اباعبدالله

ما که باشیم؟ که سنگ تو به سینه بزنیم
سینه‌زن زینب‌کبری‌ست اباعبدالله

مادرت گفت «بُنَی» دل ما ریخت به هم
بردن نام تو غوغاست اباعبدالله

مادرت گوشه‌ی گودال تماشا می‌کرد
بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله

السلام ای پسر فاطمه یا ثارالله
بابی انت و امی یا اباعبدالله





نوع مطلب : اشعار امام حسین (ع)، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


تاکه گردیدم آشنای سحر

شد دلم وادی صفای سحر

بین سجاده تربتم گِل شد

با نم اشک و گریه های سحر

دست خالی نمی رود هرگز

آن کسی که شده گدای سحر

تو امام شکسته دلهایی

صاحب سفره ی عطای سحر

بوی وصل تو میکنم احساس

از نفسهای جان فزای سحر

چشم امید ما گنه کاران

بوده بر سوز یک دعای سحر

ریشه ی مشکلات ما این است

دلمان نیست مبتلای سحر

گره از کار واکند بی شک

ناله های گره گشای سحر

 

شب شب همزبانی یار است

درد ما غفلت از تو دلدار است

 

بی جهت نیست در نوایی تو

ماچه کردیم ؟ تا بیایی تو

این نشد رسم انتظار فقط

نعره ها میزنم کجایی تو

تو ز اجداد خود غریب تری

بیکس و یار و آشنایی تو

بارها سر زدی به غفلت ما

شاهد کوه ادعایی تو

دست مارا گرفتی و رفتی

چون کریم و گره گشایی تو

همچونان مادرت تمام شب

تا سحر دست بردعایی تو

بر گنه کارها دعا کردی

بسکه آقا و با وفایی تو

شک ندارم که هر شب جمعه

زائر دشت کربلایی تو

 

تحت قبه چه ناله ها بکنی

خودبرای فرج دعا بکنی

 

جلوات پیمبری داری

ازهمه خلق برتری داری

بین اولاد حضرت زهرا

دلربایی ِدیگری داری

نقش بازوی توست جاءالحق

تابگویی چه محوری داری

ذوالفقار از تو جان بگیرد باز

چون تجلی ِحیدری داری

کرم تو گدا نواز بُوَد

دست اکرام مادری داری

ازتمام پیمبران خدا

یک نشان بهر رهبری داری

از همه برگزیدگان خلق

در رکابت تو لشگری داری

تو کجا و عزیز مصر کجا

چون خداوند مشتری داری

 

تویی حسن ختام اهل البیت

دست بوست تمام اهل البیت

 

سامرا از تو آبرو دارد

حرف ناگفته در گلو دارد

در و دیوار خلوت سرداب

با نم اشک تو وضو دارد

کاسه ی چشم مانده بر راهت

باده ای ناب در سبو دارد

تو گل نرگسی و عرش دلم

با نفسهات رنگ و بو دارد

چه کنم ؟ این دل گرفتارم

دیدن رویت آرزو دارد

بین محراب نیمه های شب

دل من با تو گفتگو دارد

 

نیمه شد ماه ، ماه من برگرد

رحم بنما به آه من برگرد

 

پسر ناز حضرت نرجس

قبله ی راز حضرت نرجس

روزی خویش بُردم عمری از

سفره ی باز حضرت نرجس

ذکر تسبیحتان به گهواره

بال پرواز حضرت نرجس

بارها دیده ام به زندگی ام

دست اعجاز حضرت نرجس

خواستگاری فاطمه سندی است

بهر اعجاز حضرت نرجس

آمد از عرش تک کنیز خدا

تا کِشد ناز حضرت نرجس

روح توحید جلوه ای بنمود

گاه ابراز حضرت نرجس

 

مادرت همردیف لیلا شد

آخرین نوعروس زهرا شد

 

نیمه شب بود یا که وقت سحر

مادر آمد به دیدگان تر

چند روزیست گشته مانوس ِ

لبِ گرم تو سینه ی مادر

آمد و دید بین گهواره

جای تو خالی است ای دلبر

رو به سوی امام کرده و گفت:

پسرم نیست چاره ای آخر

پاسخ آمد که غم مخور نرجس

گشته مهمان حضرت داور

بال جبریل بالش سر اوست

در طوافش ملائکه یک سر

جای او امن و کام او پر شیر

السلام علی ال«علی اصغر»

مادری بین خیمه می چرخید

دست بر روی سر،دلِ مضطر

هاجر کربلا چه چاره کند

سینه بی شیر...انتظار پسر

ناگهان در حرم به خود لرزید

میکند از چه هلهله لشگر

چونکه هر بار هلهله کردند

به هدف خورده تیر های سه پر

دختری زد صدا رباب بیا

پشت خیمه به پاشده محشر

وقتی آمد که قبر حاضر بود

غرق خون طفل روی دست پدر

قاسم نعمتی

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


دل حرم میشود سحر گاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

قطره ی آب در مرور زمان

میکند در حجر اثر گاهی

دل من سخت تر زسنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

یعنی آنقدر بی بها هستم

نیستم لایق نظر گاهی

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب میشود خبر گاهی

بنده ای راکه دست وپا گیر است

همرهت تا خدا ببر گاهی

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر از اینجا کنی گذر گاهی

پسری که کریم زاده بُوَد

میکند جلوه ی پدر گاهی

 

تاج اصحاب یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

 

تو مطهر شدی زهر چه بدی

تابگویی ز نسل لم یلدی

صدو ده بار هو کشم زجگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

همه دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا «علیک معتمدی»

گرتو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دل بردن از علی بلدی

نوه ی ارشد دو دریایی

موجی از عشق،گاه جذر و مدی

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پر زد به وادی ابدی

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

جز برای دلِ ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

 

تا خدا پرده ازرخ توکشید

چشم عباس مصطفی را دید

 

تا که بابا تو را صدا میکرد

محشری در حرم به پا میکرد

با نگاهی به قد و بالایت

یاد پیغمبر خدا میکرد

تو که هستی که پیر میخانه

با مناجات تو صفا میکرد

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا میکرد

آتش روی بام خانه ی تو

کوچه ها را پر از گدا میکرد

هرکسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا میکرد

بسکه با غمزه راه میرفتی

پدرت پشت سر دعا میکرد

دور از چشم  شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا میکرد

بوسه ای از لب تو هر دردِ

پدری پیر را دوا میکرد

گوشه ای مینشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

 

بعد میگفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

 

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده دم داری

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جدا گانه یک حرم داری

که زیارات کامل و متقن

همچونان سایر اُمَم داری

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

ما به نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهی تو بر عجم داری

تو که باب الحوائجی بی شک

بسکه آقایی و کرم داری

یک قدم تو عقب تر از عباس

برسر دوش خود علم داری

 

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

 

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بردل کفار

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ی حق حیدر کرار

همچو شیری بزن به قلب سپاه

تا بریزی به هم یمین و یسار

ضجه ی کوفه را درآوردی

ای ابَر مرد عرصه ی پیکار

هر طرف تاب میدهی تیغت

پشته سازی ز کشته ی بسیار

تشنگی را بهانه فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

لب نهادی بر آن لبانِ خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

کای محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

 

تا که دل کنده از تو بابا شد

بالهای شهادتت وا شد

 

نا گَه از دشت یک صدا آمد

ناله ی ای پدر بیا آمد

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا آمد

پیرمردی کنار جسم جوان

با سر زانو از قفا آمد

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا آمد

آنچنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین تا کجا آمد

دست خود را گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

با تن ریخته بهم چه کند

نوبت یاری عبا آمد

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چونکه مادر به کربلا آمد

 

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب و بلاست

(قاسم نعمتی)

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :


من بی دل آمدم که تو دلدار من شوی

غمدیده آمدم که تو غمخوار من شوی

 

شادم که در حریم تو افتاده بار من

آیا شود ز لطف خریدار من شوی

 

خود را ز راه دور کشاندم به کوی تو

دلخسته آمدم که مددکار من شوی

 

هر طور راحتی ، بزن ، اما نمی روم

این بار آمدم که فقط یار من شوی

 

من ورشکسته گنهم می شود؟ شبی

یوسف شوی و گرمی بازار من شوی

 

عمرم به باد رفته به داد دلم برس

من آمدم که مونس من یار من شوی

 

آقاییم همیشه ز سلطانی شماست

یک عمر نوکرم که تو سالار من شوی

 

خوانم میان صحن تو تا روضه ی حسین

گویا که از وفا تو گرفتار من شوی

 

پیچیده باز در حرم تو صدای من

دست شماست روزی کرب و بلای من

 

قاسم نعمتی





نوع مطلب : ولادت امام رضا (ع)، 
برچسب ها : قاسم نعمتی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :