تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر مسعود اصلانی
 

شب تاریک هوای سحرش را می خواست

شهر انگار خسوف قمرش را می خواست

گوشۀ حجره کسی چشم به راه افتاده

حسن دوم زهرا پسرش را می خواست

حضرت عسگری از درد به خود می پیچد

زهر از سینۀ آقا جگرش را می خواست

آسمانیست امامی که زمین افتاده

آسمان جلوه ای از بال و پرش را می خواست

شعلۀ زهر که بد جور زمین گیرش کرد

به خدا که نفس مختصرش را می خواست

لحظه ی آخر خود روضۀ عاشورا خواند

منبر خاک غم چشم ترش را می خواست

ته گودال کسی روی زمین افتاده

خنجر شمر گمانم که سرش را می خواست

دختری دید که بالای سرش نامردی

آمده بود و نگین پدرش را می خواست

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


دردی تمام بال و پرم را گرفته است

آهم فضای هر سحرم را گرفته است

 

عزمم به رفتن است و دلم تنگ فاطمه

گر چه کلونِ در کمرم را گرفته است

 

دنیا به کام من به خدا مثل زهر بود

از آن زمان که همسفرم را گرفته است

 

از آن زمان که پهلوی او تیر می کشید

دردی تمامی جگرم را گرفته است

 

از من گرفت فاطمه را دشمنم، از او

در بین کوچه ها پسرم را گرفته است

 

تیغی که وقت سجده سرم را شکاف داد

از من توان مختصرم را گرفته است

 

دیگر صدای شکستن شنیده شد

مسجد عزای پشت درم را گرفته است

 

دور از نگاه دختر من بال جبرئیل

زخم عمیق فرق سرم را گرفته است

 





نوع مطلب : شهادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


هوای عشق به سر دارم و دلی شیدا

و چشم های پر از شوق رو به خدا

هوای این دل مجنون چقدر طوفانی ست

چقدر شور تلاطم گرفته چون دریا

از آسمان خدا بوی سیب می آید

که برده هوش تمام اهالی دنیا

زمین شهر مدینه چو عرش اعلاء شد

ز ازدحام ملائک به شادی آن ها

نگاه خیره ی بالا به سمت خانه ی عشق

میان خانه دلی پر کشیده تا بالا

ببین دلی پدرانه تپید و شیدا شد

و مادرانه کسی گرم کفتن لالا

از آسمان خدا نور عشق تاپیده

به روی دامن مادر حسین خوابیده

علی دوباره در آغوش خود قمر دارد

میان خانه ی خود دلبری دگر دارد

کرامت قدم نو رسیده باعث شد

که باز فطرس پر بسته بال و پر دارد

پیمبر از لب او شهد عشق می نوشد

نمی تواند از این جام چشم بر دارد

ز ازدحام گدایان مجال حرکت نیست

شنیده اند دوباره علی پسر دارد

برای سوره ی کوثر شکوه فجر آمد

فقط خدا ز دل فاطمه خبر دارد

کنار مهد حسین آمده حسن امشب

شبی که نخل امید دلش ثمر دارد

ز بوی سیب، زمین خدا معطر شد

به آب، کشتی اربابمان شناور شد

پریده ایم به شوقی که آسمان باشی

و قطره ما و تو دریای بی کران باشی

مگر نگفته پیمبر حسین و منی پس

تو باید اشهد ربانی اذان باشی

بعید نیست که اصلاً حسین باشی و بعد

خدایگان دل بیقرارمان باشی

تو آفریده شدی این و آن گرفتارت

تو آفریده شدی عشق این و آن باشی

قسم به کعبه ی شش گوشه ای که تو داری

مدار شش جهت هفت آسمان باشی

تو سیدالشهدایی امام عاشورا

بعید نیست خداگونه جاودان باشی

امام کرب و بلایی و مثل مهتابی

خوشا به حال دل من که نعم الاربابی





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


غربت رسید و داغ حرم را زیاد کرد

باران چشم های ترم را زیاد کرد

آه از نهاد سرد سیه چال می کشم

آن جا که آه بی اثرم را زیاد کرد

من با اذان ناله ام افطار می کنم

شلاق زخم بال و پرم را زیاد کرد

حالا چرا به فاطمه دشنام می دهد

نامرد آتش جگرم را زیاد کرد

چه بی ملاحضه به تنم ضربه می زند

درد نشسته بر کمرم را زیاد کرد

خم می شود شبیه کمر ساق پای من

زنجیر، درد هر سحرم را زیاد کرد

هنگام بردن بدنم روی دست ها

یک تخته پاره دردسرم را زیاد کرد

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


امشب سری به خلوت پروانه ها بزن

با یک دل شکسته خدا را صدابزن

 

امشب بیا به روضه یک خواهرشهید

طعنه به غربت دل آیینه ها بزن

 

با اشک لقمه ای ز سر سفره عزا

با نیت تقرب محض و شفا بزن

 

و بعد در میان عزادارهای عشق

خود را شبیه اهل سماوات جا بزن

 

وقت عزای حضرت زینب رسیده است

حرف غریب بودن یک تشنه را بزن

 

با یادخاطرات خودش خواهری گریست

یاد غمی که گفت کسی: بی هوا بزن

 

تا میزدند طفل یتیم سه ساله را

می گفت عمه :بس کن و اصلا مرا بزن

 

در لحظه های آخر خود بی قرار بود

زینب دلش گرفته و چشم انتظار بود

 

می ریخت روی دامن غربت ستاره را

در دست داشت پیرهن پاره پاره را

 

در ماندن و نماندن خود مانده بود که

انداخت از نفس نفس استخاره را

 

چیزی نمانده بود پس از غارت حرم

در دست داشت خاطره گوشواره را

 

در زیر آفتاب فقط آه میکشید

پنجاه و چند سال ز سینه شراره را

 

بر روی دست های خودش دست میکشید

حس کرد لحظه ای غمو درد دوباره را

 

یک سال و نیم هست که همراه آه خود

با زجر میکشدنفس نیمه کاره را

 

با یادجیغ دختری از خواب میپرید

میگفت : برد عمه کسی گاهواره را

 

مانده هنوز در نظرش چکمه های شمر

ای کاش بود پیش برادر به جای شمر

 

اینجا عروج بال و پرت طول میکشد

تسکین سوزش جگرت طول میکشد

 

دورو برت شلوغ شده پس نشستن

گرد و غبار دور و برت طول میکشد

 

طوری تو را زدند که حتی گشودن

لبها و چشم های ترت طول میکشد

 

با خنجر شکسته در دست قاتلت

معلوم بود ذبح سرت طول میکشد

 

اینجا چقدر غارت پیراهن تن

عریان همچو محتضرت طول میکشد

 

با خنجری عذاب تو پایان گرفته است

اما عذاب همسفرت طول میکشد

 

اینجا چه دردهای زیادی کشیده ای

درد نشسته بر کمرت طول میکشد

 

ای وای قاتلی نفست را گرفته است

پایش به روی سینه تو جا گرفته است

 

مسعود اصلانی

 





نوع مطلب : اشعار حضرت زینب (س)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :


امشب از شوق چشم دلبرها

لب به لب می شوند ساغرها

از اهالی آسمان هستید

التماس دعا کبوترها

دل عالم به شوق آمده است

از سر خنده های خواهرها

چشم خود باز می کند طفلی

و به پا می شوند محشرها

چقدر دل اسیر قنداقش

چقدر زیر پای او سرها

اصغر است و لبان کوچک او

بوسه گاه لبان اکبرها

پسر آفتاب آمده است

بند جان رباب آمده است

نمک خانواده ی زهرا

شده بابای باب حاجت ها

نمک از خنده هاش می ریزد

طفل شیرین حضرت بابا

گاهی اوقات بالش سر او

می شود دست دختر زهرا

یا که گاهی رقیه می آید

تا بگیرد بغل برادر را

او برای خودش علمداری ست

عَلَمش دست حضرت سقا

روز اول حسین می دانست

می شود قصه ساز عاشورا

چقدر با وقار می آید

نوه ی ذوالفقار می آید

*مابقی شعر در ادامه مطلب*



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اصغر (ع)، اشعار ولادت امام جواد (ع)، 
برچسب ها : مسعود اصلانی،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :