تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر مهدی نظری
 

ای مفتخر خدای ز خلق جمال تو

دیده خدا کمال خودش در کمال تو

تو لایق صفات خدایی بدون شک

ازاین صفات هرچه که داری حلال تو

تو اشرف تمامی خلق دوعالمی

ای بهترین خلیفه حق خوش به حال تو

آنقدر شأن و مرتبه ات افضل است که

زهرا، علی، حسن و حسین اند آل تو

حالا که مهر و عشق تو گشته ست مال من

جان و دل و تمامی هستیم مال تو

ما بعد خانواده تو اهل دل شدیم

با" اسهد" اذان فصیح بلال تو

اینسان طواف سنگ حجر می شود قبول

وقتی طواف می کند او دور خال تو

باغ جنان اگر چه چنین سبز و خرم است

شادابی و نشاط گرفت از قبال تو

من مرغ روی گنبد خضرایی تو ام

من بنده بزرگی و آقایی توام

از جلوه ی رخت جلوات آفریده شد

از بذل و بخشش ات برکات آفریده شد

لعل لب تو مثل شکر بود یا رسول

با خنده ی تو شاخه نبات آفریده شد

نام تو را نوشت خدا توی دفترش

نامت دلیل شد صلوات آفریده شد

وقتی دمیده شد دم تو مرده زنده شد

اینگونه بود آب حیات آفریده شد

تو مقتدا شدی و پس از اقتدا به تو

ذکر و دعا و صوم و صلاة آفریده شد

دنیا اسیر ظلمت و جهل و عناد بود

تو آمدی و راه نجات آفریده شد

از خلق و خوی تو که نشان از خدای داشت

زیباترین کمال و صفات آفریده شد

ایمن شد از عذاب جهنم مرید تو

از برکت تو برگ برات آفریده شد

لطف تو بود محضر قرآن نشسته ایم

ما هم کنار بوذر و سلمان نشسته ایم

تو آفریده گشتی و انسان درست شد

حور و پری فرشته و غلمان درست شد

عرش خدا ز نور رخت خلق گشت و بعد

با قطره های اشک تو باران درست شد

یاحضرت رسول خدا عاشق تو بود

چون که به عشق روی تو قرآن درست شد

تو از خدایی و همه ی ما زخاک تو

چون از گل شما گل سلمان درست شد

با اخم تو جهنم و آتش عذاب و قهر

با یک دم تو جنّت و رضوان درست شد

چون نور حیدر از تو و نور تو ازخداست

با حب مرتضاست که ایمان درست شد

یک عده دور سفره حیدر نشسته و

اینگونه شد که سفره احسان درست شد

ما عاشق توایم که مجنون حیدریم

این عشق را به جان تو مدیون مادریم

هر آنچه خلق کرده خدا نوکر توأند

نوح و خلیل و خضر گدای در تو أند

خلق خدا که عبد و مسلمان تو شدند

مدیون بخشش وکرم همسر توأند

آدم به بعد هر که به پیغمبری رسید

فردای حشر پشت سر حیدر توأند

حتی شفیع ها همگی روز رستخیز

چشم انتظار آمدن دختر توأند

آنجا برای اینکه شفاعت شوند همه

مدیون دست ساقی آب آور تو اند

صدها هزار حوری و غلمان نشسته اند

مبهوت و مات روی علی اکبر توأند

نام رقیه تو گره باز می کند

عالم همه گدای علی اصغر توأند

علامه ها مراجع تقلید از ازل

شاگردهای مدرسه جعفر توأند

شکر خدا که این دل ما حیدری شده

شکر خدا که مذهب ما جعفری شده


برگرفته از پایگاه حسینیه

 





نوع مطلب : ولادت حضرت محمد (ص)، ولادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


خانه با رفتنت اینبار به هم ریخته است

شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است

 

پدرم نبض زمان بودی و با رفتن تو

سحر و روزه و افطار به هم ریخته است

 

هرکسی دید پدر، حال مراگفت به خویش:

دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است

 

بستر خالی تو گوشه این خانه پدر

علتی شد که پرستار به هم ریخته است

 

بودنت مایه آرامش و آسایش بود

حال بارفتن تو کار به هم ریخته است

 

حسن غمزده را بیشتر از زخم سرت

قصه سینه و مسمار  هم ریخته است

 

حرفی از کوچه نباید بشود پیش حسین

چونکه با گفتنش هر بار به هم ریخته است

 

صحبت از کوفه و بازار و اسیری کردی

از همان لحظه علمدار به هم ریخته است

 

گفته ای کوفه میارند مرا طوری که

همه ی کوچه و بازار به هم ریخته است

 

 





نوع مطلب : شهادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


 

امشب بهشت را به تماشا گذاشتند

امشب نمک به سفرۀ دنیا گذاشتند

امشب به روی دامن نرجس از آسمان

ماهی بنام مهدی زهرا گذاشتند

امشب به خانۀ حسن عسگری برو

چون راه را برای همه واگذاشتند

از بسکه آمدند پی دستبوسی اش

از بس زیاد دل روی دل جاگذاشتند!

یوسف ببین که آخر صف ایستاده است

او را برای نوبت فردا گذاشتند

لیلا صفات ها همه مجنون صفت شدند

از عشق،سر به دامن صحرا گذاشتند

امشب پدر به خال پسر بوسه می زند

کعبه به روی سنگ حجر بوسه می زند

از یک طرف شبیه نبی با ملاحت است

از یک طرف شبیه علی با عطوفت است

از یک طرف چو مادر سادات غرق نور

از یک طرف شبیه حسن با صلابت است

با این همه صفات جمال و جلالی اش

درسی که از حسین گرفته شجاعت است

چشمش غضب ز حضرت عباس دارد و

ابروی این پسر خود تیغ ولایت است

مثل علی اکبر ارباب قد رشید

مانند عمه زینب خود با ابهت است

دست توسل همه انبیا به اوست

از بسکه کار دست کریمش کرامت است

طاووس جنت آمده زیباتر از همه

آقای آسمانی آقاتر از همه

او می رسد که عدل علی را به پا کند

درد طبیب های جهان را دوا کند

او می رسد که تربت مادر عیان شود

بعد از مدینه روی به کرببلا کند

دارم به روز آمدنش فکر می کنم

وقتی برای فاطمه گنبد بنا کند

عیسی مسیح می رسد از قلب آسمان

تا اینکه در نماز به او اقتدا کند

بر کعبه تکیه می زند و قصد کرده است

با صوت حیدری همه مان را صدا کند

ای کاش روز آمدنش بین آن همه

ما را خودش برای سپاهش سوا کند

چون صاحب صفات جلالی حیدر است

او لایق عماعۀ سبز پیمبر است

آقای من تمامی جان ها به دست توست

رمز عروج عالم بالا به دست توست

ای وارث تمام ذوات مقدسه

باران ورود و چشمه و دریا به دست توست

ما غصۀ بهشت خدا را نمی خوریم

وقتی کلید جنت الاعلی به دست توست

پروندۀ قبولی ما را رقم بزن

مهر قبول و جوهر و امضا به دست توست

هرگز زمین نخورده عَلَم یابن العسگری

روز ظهور پرچم سقا به دست توست

تعجیل کن که فاطمه چشم انتظار توست

چون انتقام حضرت زهرا به دست توست

تو می رسی و ارض و سما می شود بلند

در زیر پات عرش خدا می شو بلند

ماندم چگونه نام شما را صدا کنم

ماندم چگونه روی به سوی شما کنم

چندی ست جمکران، دل ما را نبرده ای!

تا اینکه در نماز برایت دعا کنم

کارم بدون تو همه دم معصیت شده

من در گناه هم نشد از تو حیا کنم

شرمنده ام که نوکر خوبی نبوده ام

آقا نشد که دِین خودم را ادا کنم

شرمنده ام به جای دعای سلامتی

روزی هزار با به قلبت جفا کنم

با حال معصیت به خدا می شود مگر

شب های جمعه رو بسوی کربلا کنم

برگرد و مرده دل من را حیات بخش

برگرد و جان بده به دلم ای نجات بخش

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


ما را نظر دوست خدا باورمان کرد

با یک صلوات از دگران برترمان کرد

ذکر صلواتی که خدا هدیه به ما داد

ذکریست که همسفرۀ پیغمبرمان کرد

هم سفرۀ پیغمبر اکرم شدن ما

فیضی ست که دور و بری حیدرمان کرد

با حب علی عاشق زهرا شده ایم و

این عشق غبار قدم مادرمان کرد

خاک قدم فاطمه بودیم که بی بی

با نام حسن عاشق عاشق ترمان کرد

با عشق حسن بوده گرفتار حسینیم

این کار حسین است اگر نوکرمان کرد

سلطان شده باشیم غلام درِ اوییم

در اوج، کف پای علی اکبر اوییم

میلاد گل سرسبد شاه جهان است

خاک قدمش تاج سر اهل جنان است

شیرینی نام علی اکبر لیلا

نقل دهن مجلس شیرین دهنان است

ای لیلی لیلای حرم، خوش قد و بالا

نام تو شروعی ست که آغاز اذان است

گفتیم که میلاد علی روز پدر بود

گفتند که میلاد تو هم روز جوان است

هم حیدر کراری و هم احمد مختار

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

پس حق بده از چشم تو کفار بترسند

تا پلک تو تیر و خم ابروت کمان است

تو جمع همه پنج تن آل عبایی

تو علت زیبا شدن مأذنه هایی

در روز ازل عشق و صفا را به تو دادند

افسار همه ارض و سما را به تو دادند

عباس اگر که علی کرببلا شد

پیغمبری کرببلا را به تو دادند

با صوت اذان تو به داوود عیان شد

تا روز ابد اوج صدا را به تو دادند

از بسکه گره باز نمودی ز دل خلق

مانند حسن جود و سخا را به تو دادند

عیسای مسیح حرم آل محمد

بی واسطه معجون شفا را به تو دادند

در پیش تو خورشید چه افتاده می آید

پیراهن شه بر تن شهزاده می آید

ای روی تو چون روی پیمبر علی اکبر

هستی نوۀ ساقی کوثر علی اکبر

تو لایق شمشیر علی بودی و هستی

باید بزنی بر دل لشگر علی اکبر

با واسطه شاگرد یدالله زمینی

از برکت عباس دلاور علی اکبر

شاگرد ابالفضل شدن فیض کمی نیست

شد ضربۀ تو ضربۀ حیدر علی اکبر

تیغ کج تو  نعرۀ یا فاطمه دارد

انداخته دور و بر تو سر علی اکبر

مشغول دعاگویی تو زینب کبراست

از جای بکن قلعۀ خیبر علی اکبر

هر کس که تو را دید به پای تو سر انداخت

با دیدن ابروی کج تو سپر انداخت

بی عشق تو هر قلب پریشان شده باشد

چون کاخ خرابیست که ویران شده باشد

اصلاً عجبی نیست که با نیمه نگاهت

یکباره گدا حضرت سلطان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که دور و بری تو

با گوشۀ چشمان تو سلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که هر بندۀ گمراه

با صوت اذان تو مسلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که این شاعر گمنام

با لطف شما صاحب دیوان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که مخروبۀ قلبم

با لطف خدایی تو ایوان شده باشد

ما هرچه که هستیم گرفتار تو هستیم

صد شکر که عمریست بدهکار تو هستیم

ای کاش به ما نیز صفاتی برسانی

از لعل خودت یک صلواتی برسانی

اندر خم یک کوچه نشستیم بیایی

تا اینکه به ما راه نجاتی برسانی

ما تشنۀ یک جرعه ز چشمان تو هستیم

تا اینکه خودت آب حیاتی برسانی

خالی شده این دست خودت پر بکن آقا

ای کاش به من نیز براتی برسانی

بالی بده تا کرببلایم برساند

ای کاش برات عتباتی برسانی

دلتنگ حریم پسر فاطمه هستم

ای کاش در این هفتۀ آتی برسانی

بوی تو می آید به نظر وقت اذان است

این عطر گمانم ز نسیم رمضان است

بگذار که امسال سحر یار تو باشم

مهمان سر سفرۀ افطار تو باشم

نگذار که یک عمر جدا از تو بمانم

نگذار که یک عمر فقط بار تو باشم

نگذار اسیر غم دنیا شده باشم

بگذار که یک عمر بدهکار تو باشم

داروی طبیبان به خدا نیست دوایم

داروی من این است که بیمار تو باشم

بگذار در آن ماه، شب لیلۀ قدری

یک ثانیه ای هم شده زوار تو باشم

آقا علی اکبر ارباب نظرکن

بگذار که من خادم در بار تو باشم

بگذار محرم برسد اذن بگیرم

بگذار شب هشتم امسال بمیرم

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


شب ولادت تو عیدسیدالشهداست

دلم خوش است كه میلاد اكبرلیلاست

توآمدی كه بگویی حسین تنها نیست

وتاقیام قیامت حسین پابرجاست

همینكه چشم تو واشدمدینه روشن شد

به یمن خاك كف پای تو كه عرش خداست

مسیح خانه اربابمان تویی آقا

چراكه در رگ توخون حیدر و زهراست

ستاره ها همه امشب به خاك می ریزند

ومقصد همه پایین پای كرببلاست

خدابه روی تو امشب گلاب می ریزد

برای اینكه لبت مشك حضرت سقاست

برای مادر تو كعبه ای بنا كرده

دوچشم زمزمُ این گونه ها كه سعیُ صفاست

شب ولادت تو بوی یاس می آید

یقین بدان تو كه مادر بزرگ تو اینجاست

تودرحوالی بالاترین دنیایی

چراكه مهدتو آغوش زینب كبراست

تویی كه راه نجات ازنگات معلوم است

وتارموی توتاروز حشرپرچم ماست

 

توهم شبیه علی افتخار میكده ای

علی خانه اربابمان خوش آمده ای

 

لب تو واشد و تاریخ را مصفاكرد

توراخدای تو تقدیم دست لیلا كرد

تو رابرای حسین آفرید و ‌كرببلا

و بعد صحنه جنگ تو را مهیاكرد

برای اینكه تو عین پیامبر باشی

تو را شبیه پیمبر امیر دلها كرد كرد

رخ تورا زرخ مصطفی كشید خدا

وبازوان تورابازوان مولا كرد

همینكه قبله تو رادید دستُ پاگم كرد

شدی تو یوسفُ حق كعبه رازلیخا كرد

اذان كه گفت در گوش تو امیر عرب

تورا هوائی دیدار روی زهرا كرد

بروی سینه تو تاكه بوسه زدزینب

فضای قلب تورا مثل طور سیناكرد

به بازوان تو وقتی نظرنمود حسین

دلاوری تورا هم تراز سقا كرد

همینكه روی تو واشد ازآسمان خورشید

نشست روی قشنگ تورا تماشا كرد

 

تویی كه در نفست یك جهان غزل داری

بروی باغ لبت كوهی از عسل داری

 

كسی مثال تو آئینه ی پیمبر نیست

و یا شبیه تو مثل علی دلاور نیست

تو آمدی وشبیه ولادت زهرا

خدانوشت به دلها حسین ابتر نیست

تمام عرش اگر روی كفّه ای باشند

به تار موی گدای درت برابر نیست

همیشه تیغ تو چون رعد و برق میبرید

چرا كه تیغ تو از ذوالفقار كمتر نیست

هزار لشگر جنگی هزار فرمانده

حریف ضربه ی دست علی اكبرنیست

مرابه خاك درت نوكریست اربابی

چراكه خاك درت كمتر از ابوذر نیست

زخاك پای تو جوشید چشمه كوثر

مقام حضرت لیلا كه مثل هاجر نیست

 

توآمدی كه اذان نمازها باشی

توآمدی كه گل یاس كربلا باشی

 

منم گدای قدیمی دستهای شما

من آ فریده شدم تاشوم گدای شما

زناز چشم تو جبریل هم به شك افتاد

پیمبری تو مگر جان من فدای شما

تو بوتراب حسینی پیمبر لیلا

مسیر سبز بهشت است چشمهای شما

ز روی مأ ذنه امشب اذان بگو آقا

كه خلق بیمه شوند از دم صدای شما

اگر مقام تو گویم به خلق می میرند

هزار یوسف مصری نشسته پای شما

كرامت تو شبیه امام دوم بود

مدینه سیر شد از نان سفره های شما

معلمان ادب راویان مكتب عشق

گرفته اند همه یك نخ از عبای شما

بیامرا برسان مثل حضرت فطرس

پری بده بپرم باز در هوای شما

به جان مادرت آقا صداقت است اگر

شبی مرا برسانند كربلای شما

 

وضو گرفته و ذكر حسین می گیرم

به سر زنان وسط گریه هام می میرم

(مهدی نظری)

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


بهانه شد که دوباره گدای تو بشویم

خداکند که همیشه برای تو بشویم

 

تمام هستی خود را دهیم جادارد

که زائر حرم با صفای تو بشویم

 

چه می شود که به ما هم دهند،پر که فقط

کبوتر روی گلدسته های تو بشویم

 

خداکند که به ما هم اجازه ای بدهند

که مثل ماه و ستاره فدای تو بشویم

 

بیا به خاطر زینب نگاه کن ما را

که صید هر شبه چشمهای تو بشویم

 

توصاحب علم کربلای اربابی

عموی تشنه لب بچه های اربابی

 

امام ما سپری مثل تو نخواهدداشت

شب غمش سحری مثل تو نخواهدداشت

 

حسین مثل پیمبرتو هم مثال علی

و شهرعشق دری مثل تو نخواهدداشت

 

اگرکه سینه دریا پر از صدف باشد

بدون شک گهری مثل تو نخواهدداشت

 

شجاعت علوی را تو ارث بردی چون

که مرتضی پسری مثل تو نخواهدداشت

 

رسیدی و شب ما مثل روز روشن شد

چون آسمان قمری مثل تو نخواهدداشت

 

دو دست دادی و جایش خدابه تو پرداد

نه،جبرئیل پری مثل تو نخواهدداشت

 

تو عشق زینبی و تا همیشه ماه حسین

نوشته اند تو را حیدر سپاه حسین

 

فرات مشک تهی و تویی که دریایی

تو ماه ام بنینی ز نسل زهرایی

 

جمال هاشمیان در مدینه معروف است

میان هاشمیان واقعا تو زیبایی

 

همین که پیش علی راه می روی آقا

چقدر هیبت تو می شود تماشایی

 

علی ست ساقی کوثر،توساقی عشقی

رقیه عشق حسین و به عشق سقایی

 

همه رعیت عشقیم و پادشاه تویی

خوشا به حال تو آقا چقدر آقایی

 

اگرچه مهر امامت نخورده درلوحت

ولی به کل خلائق امیرومولایی

 

ببندگردن من را به پای زنجیرت

بیا بزن سر من را حلال شمشیرت

 

علی که دید تو را یاد خیبرش افتاد

بیادنغمه الله اکبرش افتاد

 

میان چشم تو مولا چه صحنه ها که ندید

نگاه او به رخ سیب نوبرش افتاد

 

کسی که تیغ کشید و به جنگ تو آمد

سرش بریده شد و دربرابرش افتاد

 

تو نعره می زدی و لشگری به هم می ریخت

رجز که خواندی حسین یاد مادرش افتاد

 

اگرچه تیغ نبردی ولی همه دیدند

به تیغ ابروی تو دشمنت سرش افتاد

 

کسی ندیده چنین تیغ تیز برانی

تو باصدای علی می کنی رجز خوانی

 

همینکه پرچمت افتادخیمه غوغاشد

نبودی و سر یک گوشواره دعواشد

 

تو رفتی و همه گفتند وای بر زینب

همینکه پای عدو سمت خیمه ها واشد

 

چهارهزار نفر تیر می زدند ای وای

چقدر تیر سه پر نذر جسم سقاشد

 

اگرچه پرچمت افتاد بر زمین اما

همینکه فاطمه را دید پرچمت پاشد

 

پس از شهادت اکبر نه بعد قاسم نه

پس از تو بود که دیدند حسین تنهاشد

 

غم علی جگرش را به درد آورده

تورا که دید چنین سرو قامتش تاشد

 

نبودی و دل زینب شکسته تر شده بود

پس از تو ام بنبن بود بی پسرشده بود

 

مهدی نظری

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

نوری به نسل ساقی کوثر اضافه شد

ماهی به روی دامن مادر اضافه شد

 

مولودی آمد و نمک نان خلق شد

بر رزق سفره ها دو برابر اضافه شد

 

وقتی که پا به روی زمین زد خدای عشق

از این به بعد واژۀ نوکر اضافه شد

 

امروز با ولادت ارباب یک نفر

بر شافعان عرصۀ محشر اضافه شد

 

از معجزات نور وجود حسین بود

بر بال های فطرس اگر پر اضافه شد

 

با دیدن حسین، حسن افتخار کرد

بر میوه های قلب پیمبر اضافه شد

 

این شد که ما به نان و نوایی رسیده ایم

از برکت حسین به جایی رسیده ایم

 

آدم ز گریه بر غم او آبرو گرفت

امشب مسیح از دم او آبرو گرفت

 

هر کس که گریه کرد برایش عزیز شد

از روضه ها و ماتم او آبرو گرفت

 

موسی عصا به دست رها کرد طور را

آمد و از محرم او آبرو گرفت

 

خضر نبی که زندگیش جاودانه شد

از قطره های زمزم او آبرو گرفت

 

دنیا ز اعتبار مسیح و کلیم و نوح

یا از نگین خاتم او آبرو گرفت؟

 

من مطمئنم هر که به بالا رسیده است

از ریشه های پرچم او آبرو گرفت

 

این واژه در تمام جهان نقش پرچم است

ارباب ما معلم عیسی بن مریم است

 

از آسمان به سوی زمین این ندا رسید

مژده به هم دهید که خون خدا رسید

 

تکمیل شد حدیث بلند رسول عشق

یعنی که تک ستارۀ اهل کسا رسید

 

در ازدحام خیل گدا می شود شنید

سلطان عشق، پادشه کربلا رسید

 

حال و هوای مستی ما بی دلیل نیست

امشب حسین فاطمه ارباب ما رسید

 

جذب خودش نموده تمامی خلق را

مثل پیمبری که ز غار حرا رسید

 

امشب تبرکی ز درش خاک می برند

آنان که هر کدام به قومی پیمبرند

 

حساس بود فاطمه بر گریه های او

بر بوسۀ نبی به تن و دست و پای او

 

پروانه های سوختۀ دور شمع او

جبریل می شوند همه از دعای او

 

صدها مسیح دم همه بیمار او شدند

حلقه زدند بر در دار الشفای او

 

ثابت شود به خلق ازل تا ابد که نیست

خاکی شبیه تربت کرببلای او

 

ما که بهشت را همگی لمس کرده ایم

هر شب میان گریه و در روضه های او

 

وقتی که ذره پروری اصل صفات اوست

پس سینه زن شدن یکی از معجزات اوست

 

بر سینه غیر نام تو را حک نمی کنیم

از بین سینه عشق تو را دک نمی کنیم

 

هر کس که در مقابل تو صف کشیده است

ما به حرامزادگی اش شک نمی کنیم

 

خود را به پیش هیچ کسی جز خود شما

آقا به جان فاطمه کوچک نمی کنیم

 

ما سیب سرخ سینه خود را حسین جان

با معصیت به عشق شما لک نمی کنیم

 

لطف تو بود بر دل مسکین پناه داد

ما را رقیه ات سر این سفره راه داد

 

آن دختری که فاطمۀ کاروان شده

آن که سه سال داشت ولی قد کمان شده

 

از آن زمان که رأس تو را روی نیزه دید

مانند عمه جان خودش روضه خوان شده

 

جان داد و در عوض ز لبت بوسه ای گرفت

از آن لبی که بوسه گه خیزران شده

 

طفل سه ساله ای که پر از خار شد تنش

از بس دویده اند پی اش نیمه جان شده

 

در مجلس یزید که حرف از کنیز شد

زهرای کاروان تو سخت امتحان شده

 

امشب تو آمدی و به ما اشک می دهند

ما تشنه ایم و باده از آن مشک می دهند

 

مهدی نظری





نوع مطلب : ولادت امام حسین (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

صفای زندگیم آیه های قرآنت

بیا به مابركت ده به بركت نانت

 

تویی كه كعبه به دور سرتو می گردد

رسول آینه ها، هستی ام به قربانت

 

كسی كه عطرگدای تو برمشامش خورد

چنان اُویس قرن می شود پریشانت

 

تویی كه ماه بود مهرجانماز شبت

تویی كه حضرت حیدر شده مسلمانت

 

شبی بیا و مرا زائرحریمت كن

چرا كه عطرخدا می وزد ز ایوانت

 

اگركه خاك كف پای توست عرض و سماء

بهشت شاخه یاسی است كنج گلدانت

 

تویی كه در حرم چشمهات معلوم است

كه خاك پای علی بوده است سلمانت

 

بیا و آتش جان مرا گلستان كن

بیا به حق حسینت مرا مسلمان كن

 

همیشه سفره لطفت به عالمی وا بود

حرای خانه تو جانماز زهرا بود

 

تویی كه وقت نماز جماعتت هرشب

همیشه درصف اول یقین مسیحا بود

 

مرابه خاك درت نوكریست اربابی

چرا كه خاك درت كوه طور موسی بود

 

همیشه دور و برخانه بهشتی تو

یكی دوتا نه، هزاران فرشته پیدابود

 

كسی كه ازدر این خانه رهگذر می شد

ندیده روی تورا بدتر از زلیخا بود

 

درآن حوالی گرم حجاز هم تنها

دل تو بود كه همواره مثل دریا بود

 

كسی كه پشت سرت حامی رسالت بود

نوشته اند كه تنها علی اعلا بود

 

علی كنار تو بود و تو هم كنار علی

وفاطمه همه جابود ذوالفقار علی

 

تو از نخست برایم پیامبر بودی

در آسمان خدا برترین قمر بودی

 

تكامل همه ادیان به دستهای تو بود

چرا كه پیش خدا بهترین بشربودی

 

پیمبران همه هم رأی بوده اند اینكه

تو از تمامی آنها رسول تر بودی

 

ندیده ام كه كسی هم تراز تو باشد

تو از ولادتت آقا زخلق سر بودی

 

پیمبری تو از اولش مشخص بود

امین مردم و همواره معتبر بودی

 

پیمبران همه شاگرد مكتبت هستند

وعالمی همه مدیون زینبت هستند

 

پیامبر شده ای كه برای تو باشیم

همیشه تابه ابد مبتلای تو باشیم

 

تو گرم ذات خدا باش تاكه ماها هم....

...غلام و نوكر خلوت سرای تو باشیم

 

بیا كرم كن و كاری كن اینكه تا آخر

كنار خانه زهرا گدای تو باشیم

 

ببند گردن ما را به پای سلمانت

كه تاهمیشه به زیر لوای تو باشیم

 

چه می شود كه اویس قرن شویم و شبی

كنار صحن حسینت فدای تو باشیم

 

چه می شود كه شبیه ابوذر و مقداد

بلالمان بكنی تا عصای تو باشیم

 

چه می شود كه شبیه ملائكه هرشب

دخیل رشته ای از آن عبای تو باشیم

 

مرا شبیه غلامان خود معطر كن

عنایتی كن و من را غلام حیدر كن

 

قرار بود چهل روز در حرا باشد

و از تمامی مخلوق هم جدا باشد

 

قرار بود كه او باشد وخدا باشد

خدا معلم و شاگرد ،مصطفی باشد

 

كسی اجازه ندارد به این حریم آید

به غیر یك نفر آن هم كه مرتضی باشد

 

خدا به غیر نبی معتكف نمی خواهد

مقام هر كسی این نیست با خدا باشد

 

همان كه كل بشر ریزه خوارخادم اوست

همان كه خاك درش مُهر انبیا باشد

 

همان كه فاطمه اش افتخار قرآن است

كسی ندیده،چنین دختری كجا باشد

 

تمام حاجت این  عبد روسیاه این است

چنین شبی حرم مشهدالرضا باشد

 

برات نوكریش را ابالحسن بدهد

كبوترانه شب جمعه كربلا باشد

 

بیا و عیدی من را بده به چشم ترم

بگیردست مرا و به كربلا ببرم

 

مهدی نظری

 





نوع مطلب : مبعث، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 خرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

کاش در پرتو این ماه بزرگم کنند

زیر نور ولی الله بزرگم بکنند

آمدم خاک قدوم شه لولاک شدم

تاکه با نوکری شاه بزرگم بکنند

این مسیری ست که مردان خدا طی کردند

کاش می شد که در این راه بزرگم بکنند

از بزرگان فقط از شأن علی پرسیدم

خواستم عاقل و آگاه بزرگم بکنند

نیتم شیعه شدن بوده نمی خواسته ام

بی علی باشم و گمراه بزرگم بکنند

از پدر مادر خود خواسته ام پای علی

نوکر و ذاکر و مداح بزرگم بکنند

خاک زیر قدم یار شدن خوشبختی ست

شیعۀ حیدر کرار شدن خوشبختی ست

ساقیا باده ده بوالحسن آمد دنیا

همسر فاطمه آقای من آمد دنیا

مادرش بنت اسد بوده اسد یعنی شیر

شیری از دامن یک شیر زن آمد دنیا

آمده طعم مناجات به لب ها بدهد

یوسفا یوسف شیرین دهن آمد دنیا

صاحب تیغ ولایت اسدالله، علی

کوه ایمان شه شمشیر زن آمد دنیا

مرهبا! تیغ بیانداز بِکَن قبرت را

قاتل تو یل خیبر بِکَن آمد دنیا

هر چه بت بود به یکباره به خود لرزیدند

شاه مردان تبر بت شکن آمد دنیا

عالم عشق پر از نور خداوند شده

فاطمه بنت اسد صاحب فرزند شده

*مابقی شعر در ادامه مطلب*



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :


اشعار ولادت حضرت رقیه بنت الحسین(س) - مهدی نظری

عجب شبی ست كه یك ماه منظر آوردند

برای هاشمیان باز مادر آوردند

زبس حسین دلش تنگ روی مادر بود

شبیه مادرش اینبار دختر آوردند

مثال عمه خود كافتخار حیدر بود

به دختران جهان دختری سرآوردند

درست مثل زمان تولد زهرا

سه آیه ای به بلندای كوثرآوردند

برای اینكه بگیرند گاهوارش را

هزار مریمُ آسیه از در آوردند

عجیب نیست كه عباس ماه هدیه كند 

شبی كه حضرت زهرای دیگر آوردند

برای اینكه غزلهای حق شود كامل  

سه بیت از صدُ چارده غزل درآوردند

اگرچه حضرت زهرا ز نسل احمد بود

رقیه را ولی از نسل حیدر آوردند

از این به بعد صفادر قبیله رایج شد

رقیه آمد و باب همه حوائج شد     

رسید تاكه شفاعت كند جزا ما را

رسید تا ببرد تا كویر دریارا

نشست در بغل عمه زینبش گویا: 

خدیجه دربغلش داشت باز زهرا را

به یوسفی كه ته چاه بود وحی رسید

بگیر دامن شیرین زبان آقا را

زبس كه آینه فاطمه ست این دختر       

رسیدبانفسش جان دهد مسیحارا

به خنده های قشنگش كه باغ رضوان است

ربوده است دل عمه ها و بابا را

به پای دل برو پشت در امام حسین      

كه بشنوی همه دم نغمه های لالا را

برای اینكه به افلاك هم سری بزند

مكان بازی خود كرده دوش سقارا

نگاه كن به خودت كشته مرده اش هستی ؟

شب ولادت بی بی ست زین جهت مستی

ستاره چون گل سر بود روی گیسویش 

حسین فاطمه را مست گرده از بویش

ملائكه همه خیل سپاه او هستند     

فرشته ها همه هستند خادم كویش     

اگركه عشق علی جاری است در رگهاش

نشان قدرت مولاست روی بازویش      

زبان اوست كه دارد نشان تیغ علی

جمال حضرت زهرا نشسته بر رویش

رقیه بود كه نامش یزید را لرزاند

هلال ماه محرم هلال ابرویش 

دو گوشواره او هدیه علی اكبر      

و هدیه های عمو بود هر النگویش 

بدور ماه رخش جبرئیل می گردید

و هركه خورد به چشمش خلیل می گردید

میان چشم ترش كوهی از حیا دارد  

رقیه است جلالی به ناكجا دارد

اگر كه جمله ربند اوست یازهرا

برای اینكه لبش عطر مرتضی دارد

ز روز اول میلاد او مشخص بود  

شبیه عمه ی خود میل كربلا دارد       

به خاطر گل روی حسین فاطمه است 

نگاه مرحمتی هم اگر به ما دارد

گدایی در او پادشاهی دلهاست    

گدائیش قد باغ جنان بهادارد

شبی كه برسرسجاده می نشیند او  

زخاك تادل افلاك رد پادارد 

اگر كه خادم اویی بناز برنفست

چراكه باغ جنان است قمری قفست

سرحسین سر نی گرفت جانش را 

گرفت ضربه سیلی همه توانش را

كبوترانه رسید و اسیر بابا شد

فراق روی پدر سوخت آشیانش را 

چه شد كه از سرمركب به روی خاك افتاد

گمان كنم كه پلیدی برید امانش را

زضرب سیلی دشمن كبود شد اما 

شكست كعب نی آنروز استخوانش را 

همان كه بین طبق دید رأس بابا را

وهدیه كرد به سر،‌قامت كمانش را

چه شد كه آن زن غساله در شب دفنش

نشُست آن بدن مثل ارغوانش را

چه شد كه سهم نگاهش صد آسمان غم شد 

سه سال داشت ولی سرو قامتش خم شد

مهدی نظری

 





نوع مطلب : ولادت حضرت رقیه (س)، 
برچسب ها : مهدی نظری،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :