تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر موسی علیمرادی
 

صبرم تمام شد کفنم را بیاورید

رخت رهایی از بدنم را بیاورید

 

روحم میان این قفس تنگ خسته است

ازعرش نور پیرهنم را بیاورید

 

هر جا که هست فاطمه آنجاست خانه ام

من را برید یا وطنم رابیاورید

 

با یاد چادرش نفسم تنگ می شود

آن یاردگاری کهنم را بیاورید

 

دنیا جهنمی شد از آتش فراق

تابوت من، بهشت تنم را بیاورید

 

باید حسین را به علمدار بسپرم

عباس کاشف محنم را بیاورید






نوع مطلب : شهادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : موسی علیمرادی،
لینک های مرتبط :


وقتی كه طبع من بدمد سورشعر را

در واژ ه ها به عشق تومحشر شود به پا

تا اینكه جایی از غزلت جایشان شود

هر واژه ای به سمت خدا دست بر دعا

در بین حرف ها به تمنای وصف تو

با عین و لام و یا بشود كعبه ای بنا

باید خدا خودش بنویسد ز وصف تو

یا این قلم به دست من و شعر از خدا

شاعر چه زود خسته شد و بر ورق نوشت

بی انتهایی و غزلت نیست كار ما

 

باید برای شعر شما جبرییل شد

حتما به وحی های الهی دخیل شد

 

آهوی طبع من به هوایت رمیده است

آوارگی عشق تورا برگزیده است

ابروی تو دوبیتی چشمت رباعی است

نامت غزل بلندی قدت قصیده است

باران شناسنامه دست کریم تو

مهر شناسنامه چشمت سپیده است

عباس و تو دوشعله عشقید ودیده ای

در آسمان دو قرص قمر را ندیده است

جاداشت تا ترک بخورد کعبه باز هم

وقتی شنید حیدر لیلا رسیده است

 

با خلق توخدا به نبوت اشاره كرد

با قامتت به روز قیامت اشاره كرد

 

باعشق تو تمام دلم عشق میكند

تا مینویسم از تو قلم عشق میكند

نه اینكه ما فقط به تو دلداده ایم بس

با عشق تو خدای تو هم عشق میكند

هم تو كریم و هم پدر و هم قبیله ات

بر خانواده ی تو كرم عشق میكند

وقتی به پیش چشم پدر راه میروی

بر قامتت قدم به قدم عشق میكند

وقتی كنارحضرت عباس میرسی

از این سپاه چشم حرم عشق میكند

 

قلب پدر از عشق تو تسخیر می شود

روحش به چشمهای تو زنجیر می شود

 

صاحب نفس شدی مسیحای دیگری

اصلا خودت بگو كه علی یا پیمبری

می بینمت تورا به بلندای بالها

از تاق عرش یک سرگردن تو سرتری

با این قداستی كه تو داری مساجدی

باید بنا شود به رهی گر تو بگذری

بر آسمان اگر كه نگاهت گذر كند

خورشید را به نور خود از روی میبری

آقا مگر كه عاشق تو میشود نبود

لیلای زاده هستی و استاد دلبری

 

تصویر رفتن تو سر آغاز عاطفه است

معنای اوج قله پرواز عاطفه است

 

پر بود چشمهای حسین از محبتت

پربود چشمهای ترت از نجابتت

وقتی قدم به صحنه میدان گذاشتی

مومن شدند چندنفر بر نبوتت

اما تمام دشت به یک بار نیزه شد

وقتی شنید از رجز تو اصالتت

جاداشت از فلک برسد صوت لافتی

هنگام رقص تیغ تو در شان قدرتت

معراج تو میان حرایی زنیزه است

چیزی نمانده شبه پیمبر به بعثتت

 

بابا به پیش پیکر تو محتضر شود

در بین یک عبا بدنت مختضر شود

(موسی علیمرادی)

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : موسی علیمرادی،
لینک های مرتبط :




شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :