تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر وحید قاسمی
 

عزیز فاطمه ای مهربان بی همتا
دوباره سائلی آمد، در حرم بگشا

نشان خانه تان را ز هرکه پرسیدم
نشان سیدی از خانواده ی زهرا

به گریه مردم عابر جواب می دادند
برو به کوچه ی رحمت، محله ی طاها

کسی به داد دل من نمی رسد جز تو
بگیر دست مرا خورده ام زمین آقا

اگر اجازه دهی داخل حرم بشوم
کنار سفره ی فضلت نشینم ای مولا

بزرگ زاده چه مهمان نواز و خونگرمی!
گذاشتی دهنم زود لقمه ی خود را

مگر سرای تو دارالنّعیم عشاق است؟
هزار لیلی و مجنون نشسته اند اینجا

امام عسگری ای تکیه گاه امروزم
رها نمی کنمت تا قیامت فردا

دعا کنید که همسایه ی شما باشم
جوار چشمه ی تسنیم جنت الاعلی

اگر بهشت بیایم، بدان که بنشینم
به زیر سایه ی مهرت، نه سایه ی طوبی

هوای سامره دارد دل هوایی من
بده برات سفر «جان مادرت زهرا-

برای کرببلا خرجی سفر بدهید
به حق چادر خاکیِ زینب کبری

مدینه گر بروم تا سحر دعا خوانم
برای مهدی تان زیر گنبد خضرا

یگانه غایت خلقت وجود مادر توست
کجاست مرقد او؟ خاک بر سر دنیا

شنیده ام که غروب مدینه دلگیر است
شبیه حال وهوای غروب عاشورا

شنیده ام که نباید ز مشک حرفی زد
به خاطر دل پر درد مادر سقا


منبع : وبلاگ امام رئوف


 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

     دل آقا اسیر زلفت بود
      خنده ات باده ی حیاتش بود
      نخ قنداقه ی مطهرتان
      لنگر کشتی نجاتش بود
      **
       یل شش ماهه ای عجیب که نیست
      نوه ی حیدری جگر داری
      بی جهت حرمله سه شعبه نساخت
      با عمو می پری جگر داری
      **
       گریه هایت برای آب نبود
      پدرت را غریب می دیدی
      تا که پلک تو را عطش می بست
      خواب شیب الخضیب می دیدی
      **
      حنجرت را بهانه می دیدند
      بغض شان جنگ با علی دارد
      کوفه با دیدنت هراسان گفت :
      چقدر کربلا علی دارد
      **خورجینی که در خیال خودش
      سود خلخالها کلان تر بود
      از هیاهوی نیزه ها فهمید
      از پدر هم سرت گران تر بود
      **
       رفتی از نیزه سر در آوردی
      بین سرها ، سری در آوردی
      ناقه ی عمه را حجاب شدی
      وقتی از سایه معجر آوردی
      





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


لشگریان خیره سر،چند نفربه یک نفر؟
       فاطمه گشته خون جگر،چند نفر به یک نفر؟
      
       خواهر دل شکسته اش،همره دختران او
       زند به سینه و به سر،چند نفر به یک نفر؟
      
       بین زمین وآسمان،جنت و عرش وکهکشان
       پر شده است این خبر:چند نفر به یک نفر؟
      
       حور و ملک به زمزمه-وای غریب فاطمه-
       حضرت خضر نوحه گر،چند نفر به یک نفر؟
      
       آه و فغان مادرش،به قلب سنگی شما
       مگر نمی کند اثر؟چند نفر به یک نفر؟
      
       عمو رمق ندارد و، همه هجوم می برید!
       مرد نبردید اگر؟چند نفر به یک نفر؟
      
       یاد مدینه زنده شد،روضه ی رنج فاطمه
       که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟





نوع مطلب : اشعار عبدالله بن الحسن (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :



عمو رسیدم و دیدم؛ چقدر بلوا بود!
سر تصاحبِ عمامه ی تو دعوا بود

به سختی از وسط نیزه ها گذر كردم
هزار مرتبه شكر خدا كمی جا بود!

ثواب نَحر گلویت تعارفی شده بود
سرِ زبان همه جمله ی - بفرما- بود

عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد!
چه خوب می شد اگر مشك آب سقا بود

زنی خمیده عمو رد شد از لبِ گودال
نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

برای كشتن تان تیغ و نیزه كم آمد
به دست لشگریان سنگ و چوب حتی بود!

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام
به فكر جایزه ی بردنِ سر ما بود

بلند شو؛ كه همه سوی خیمه ها رفتند
من آمدم سوی گودال، عمه تنها بود

 





نوع مطلب : اشعار عبدالله بن الحسن (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


برای سینه زدن رخصتی بده آقا‏

به دست خسته ی من قدرتی بده آقا‏

شبیه سال گذشته دوباره آمده ام

برای خوب شدن فرصتی بده آقا‏

دوباره قصد نمودم که نوکرت باشم

در این دو ماهِ عزا همتی بده آقا‏

دعای خیر پدر بود آمدم اینجا

به سفره ی پدرم برکتی بده آقا‏

از آن قواره ی مشکی که دست فاطمه است‏

به روضه خوان خودت خلعتی بده آقا‏

ز غصه های سر غرق خون تو بر نی

چگونه سر شکنم، جرأتی بده آقا

سر مطهرتان بارها ز نی افتاد‏

میان روضه به من طاقتی بده آقا‏






نوع مطلب : اشعار ورود به ماه محرم، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


کشید بند طناب و شما زمین خوردی
شبیه مادرتان بی هوا زمین خوردی

تمام آینه ها ناگهان ترک خوردند
مگر چقدر شما با صدا زمین خوردی؟

چه عاشقانه سر کوچه ی بنی هاشم
به یاد حضرت خیرالنّساء زمین خوردی

شتاب مرکب و زانوی خسته باعث شد
طی مسیر، شما بارها زمین خوردی

صدای ناله ی زهرا مدینه را لرزاند
به دست بسته، غریبانه تا زمین خوردی

دلت شکست و به یاد رقیه افتادی
خودت برای رضای خدا زمین خوردی





نوع مطلب : شهادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


پلک های نیمه بازش،آیه های درد بود
آخرین ساعات عمر حیدر شب گرد بود

چادر خاکی زهرا، بالش زیر سرش
عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش

زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بود
کوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بود

آتش آه حزینش بر جگر افتاده است
این دم آخر،به یاد میخ در افتاده است

در نگاه زینبِ دل خسته زخمش آشناست
زخم فرقش،شکل زخم پهلوی خیرالنساست

زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند
نا امیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند

معنی "فزت و رب الکعبه"ی او روشن است
حیدر مظلوم،سی سال است فکر رفتن است

کوفه شب ها آشنا با اشک فانوسش شده
ماجرای کوچه سی سال است کابوسش شده

غصه ی آن کوچه سی سال است پیرش کرده است
کم محلی های مردم گوشه گیرش کرده است

اضطراب زینب او را برده در هول و ولا
زیر لب با گریه می­گوید که وای از کربلا

گریه های مرتضی دنیای رمز و راز بود
معجر زینب برایش روضه های باز بود

دانه های اشک او می­گفت با صد شور و شین
کربلا،عباس من! جان تو و جان حسین

 

با تشکر از عزیزی که این شعر زیبا رو فرستادن





نوع مطلب : شهادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


ای جمعه ی نیامده ی روزگارها

الغوث و الامان خزان و بهارها

آئینه ی شریف ترین ِ تبارها

خال لب تو کعبه ی دلبر مدارها

خوش به سعادت پسر مهزیارها

 

حالا که غصه وصله ی ناجور می شود

گیسوی تو بهانه ی منصور می شود

چشمت شعاع مستی انگور می شود

دارد بساط ، شکر خدا جور می شود

نامت شراب کهنه ی بزم خمارها

 

نام تو خواب از سر پیمانه می برد

هوش و هواس از سر میخانه می برد

آتش به شرط بندی پروانه می برد

دل قرعه را به صرف تماشا نمی برد

آتش بزن به هستی ما تازه کارها

 

حالا که مِی به دلبریِ ساغر آمده

عطر گل محمدی از قمصر آمده

آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده

حتی دعای ندبه صدایش در آمده

برگرد ای قرار دل بی قرارها

 

قدری محل دهید به این های و هوی ما

ابروت گشته تیغ به زیر گلوی ما

زخم فراق علت دردِ مگوی ما

مُسْتَأصَلیم ته نکشیده سبوی ما

یاد تو برکت قدح ِ می گسارها

 

از باده ی ولای تو بس نوش می کنیم

عالم به مدح ِ زلف تو مدهوش می کنیم

اما چه سود ریسه که خاموش می کنیم

آقا تو را دوباره فراموش می کنیم

ای خسته از شلوغی شعر و شعارها

 

آن قدر گفته ایم که ضرب المثل شده

دنیا بدون تو به جهنم بدل شده

کعبه شکست خورده ی لات و هبل شده

شیطان دوباره معرکه گیر جمل شده

تیغت کجاست ذریه ی ذوالفقارها

 

چشمم به جاده های ظهورت سپید شد

ایمان فریب خورده ی ریش یزید شد

طفلی نماز، با لب تشنه شهید شد

آقا بیا امید دلم نا امید شد

سررفته است حوصله ی انتظارها

 

تردید و شُبهه از سفرت حرف میزند

با شک از آخرین خبرت حرف می زند

از شایعات دور و برت حرف می زند

آقا بیا که پشت سرت حرف می زند

ای حرمت تمامی قول و قرارها

وحید قاسمی

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


گوشه ی دخمه خلوتی دارد

کوه طورش همین سیه چال است

نمک ِ آخرِ مناجاتش

روضه های شهید گودال است

**

توبه می کرد جای مردم شهر

گریه می کرد جای ما و شما

پسر فاطمه دعا می خواند

نیمه شبها برای ما و شما

**

هردلی عاشق نگاهش شد

خالی از تیره گی و زشتی شد

در کنار ضریح چشمانش

زن بدکاره ای بهشتی شد

**

زن رقاصه را به راه آورد

عارف حق،جدا ز غیرش کرد

پشت آن میله های فولادی

این چنین عاقبت به خیرش کرد

**

با رکوع و سجود فاطمی اش

شیوه ی بند گی به او آموخت

با نگاه پر از محبت خود

حکمت زندگی به او آموخت

**

ساق پایش شکستگی دارد

داد می زد ز درد سجاده

غل و زنجیرها اجازه دهید

در قنوتش به زحمت افتاده

**

درد تا مغز استخوان می رفت

با لب تشنه تا لگد می خورد

رسم این خانواده است انگار

چقدر بی هوا لگد می خورد

**

پروبالش شکسته ای صیاد

این قفس خوب گوشه گیرش کرد

تازیانه نزن، که رفتنی است

دوری از آشیانه پیرش کرد

**

«مرد باشید و روی واژه ی «شرم

مثل آل امیه خط نکشید

!می زنیدش زبان روزه بس است

حرف ناموس را وسط نکشید

**

نزنید آنقدر به پهلویش

یاد غمهای مادرش افتاد

حرف شهر مدینه شد ای وای

باز هم یاد دخترش افتاد

**

شهر بغداد ناجوانمردی

بردی از یاد حُرمت نمکش

خیزران را به یادم آورده

زخم لبهای خشک و پر ترکش

**

حرف از خیزران و زخم لب است

جای طشت طلا فقط خالیست

روضه ی طشت دردسر ساز است

جزء آن روضه های جنجالیست

**

به تمسخر گرفت قرآن را

طعنه زد با کمال بی شرمی

به لب خشک قاری قرآن

چوب می زد برای سرگرمی

 

وحید قاسمی

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :


حساس ترین آینه را می بردند

بر شانه ی سنگ ها،کجا می بردند؟

 

با اینکه سلیمان زمانت بودی

تابوت تو را غلام ها می بردند

 

تابوت نه، اشتباه گفتم ای وای

با تخته ی پاره ای تو را می بردند

 

با ساق شکسته پیکرت را،ای کاش

پیچیده میان بوریا می بردند

 

از تخته ی در، دست و سرت آویزان

گیسوی تو در باد رها می بردند

 

تا خشک شود نموری پیرهنت

باید بدنت به کربلا می بردند

 

آیینه ی تکه تکه ای بودی که

از قصد،تو را چه با صدا می بردند

 

وحید قاسمی

 





نوع مطلب : اشعار شهادت امام کاظم (ع)، 
برچسب ها : وحید قاسمی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :