تبلیغات
شعر هیئت - مطالب ابر یوسف رحیمی
 
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ansar 1001

در تنگنای حادثه بر لب نوا گرفت

از بی قراری‌اش دل هر آشنا گرفت

با شوق پر کشیدن از این خاک بی فروغ

در بین گاهواره قنوت دعا گرفت

اعلام کرد تشنه‌ی‌ صبح شهادت است

آنقدر ناله زد که گلوی صدا گرفت

آنقدر اشک ریخت که خورشید تیره شد

از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت

در آخرین وداع غریبانه اش پدر

او را به روی دست برای خدا گرفت

ناگاه یک سه شعبه سراسیمه سر رسید

ناباورانه فرصت یک بوسه را گرفت

تا عرش رفت مرثیه‌ی سرخ حنجرش

جبریل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت

از شرم چشم های پر از حسرت رباب

قنداقه را امام به زیر عبا گرفت

 





نوع مطلب : اشعار حضرت علی اصغر (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


از عالمی بریدم و اینجا رسیده ام

یک عمر بال و پر زدم اما رسیده ام

 

این قطعه با تمام زمین فرق می کند

انگار من به عرش معلّی رسیده ام

 

با قلب من تمام حرم حرف می زند

شاید دگر به عالم معنا رسیده ام

 

از این به بعد صحبت لب تشنگی خطاست

وقتی به پای‌بوسی دریا رسیده ام

 

کی بی شفای این دل درمانده می روم

حالا که من به صحن مسیحا رسیده ام

 

من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم

با یک نگاه خود بگو آیا رسیده ام؟

 

توفیق خاکبوسی تو لطف خواهری ست

اینجا به فضل دختر موسی رسیده ام

 

قلبم کبوتر حرم زینب قم است

در هر سلام منتظر یک علیکُم است

 

 



ادامه این شعر


نوع مطلب : ولادت امام رضا (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 شهریور 1392 :: نویسنده : ansar 1001

همسفر فرشته ها شدم من
زائر مشهد الرضا شدم من

بسکه دلم عطر اجابت گرفت
مثل قنوت ، مثل دعا شدم من

با دستایی که رنگ اعجاز داره
طلا نه بلکه کیمیا شدم من

از آب سقاخونه که چشیدم
مثه لاله عباسی وا شدم من

نمی دونم اینجا زائر حضرت
یا زائر خود خدا شدم من

تا که بگم حرف دل خستمو
با اهل دنیا همصدا شدم من

امام رضا الهی من فدات شم
فدای تک تک کبوترات شم

دلم دخیل پنجره فولاده
کبوتر ایوون گوهر شاده

خراب عشق آسمونیشم من
بهتر بگم دلم رضا آباده

رو ضریح قامت گلدسته هاش
سپیده دم دست نیاز باده

گنبد زردش همة دلایِ
عاشق و زیر پرچمش جا داده

راه حاجت گرفتن از آقامون
اینجا فقط یه قسم جواده

دلم می خواد با اشکای زلالم
بگم مثه یه دوست صمیمی ساده

امام رضا الهی من فدات شم
فدای تک تک کبوترات شم

زمین که نه ،‌ تو آسمون هفتم ؟
نه نه ، بیا به آسمون هشتم !

توی حرم کنار سقا خونه
تو اون شلوغی که آدم می شه گم

یا تو رواقی که ضریح آقاست
که پره از تاب و تب و تلاطم

بخواه از آقا دلتو گم کنی
دور ضریح ، تو ازدحام مردم

شاید بشی کبوتری تو صحنش
تا که آقا برات بپاشه گندم

با زائرای بی قرار قبرش
بگو بگو برای بار چندم

امام رضا الهی من فدات شم
فدای تک تک کبوترات شم

چقدر دلم به اسمش عادت داره
« رضا رضا » چقدر حلاوت داره

خدا گواست پائین پای حضرت
هزار هزار تا دل اقامت داره

با دیدن شکوه صحن و سراش
« و إن یکاد » جای تلاوت داره

برای جارو زدن رواقش
بال فرشته ها سعادت داره

از راه دور کبوتر دل من
دوباره حسرت زیارت داره

هر چی می تونی تو حرم دعا کن
دعا تو این حرم اجابت داره

امام رضا الهی من فدات شم
فدای تک تک کبوترات شم

 





نوع مطلب : اشعار مدح امام رضا (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


شب جمعه به لب نوا دارد

نفسش بوی کربلا دارد

 

به روی سر در حسینیه اش

پرچم صاحب اللوا دارد

 

بارها گفته کربلا رفتن

پا برهنه عجب صفا دارد

 

روضه می خوانَد اشک چشمانش

مگر این روضه انتها دارد؟

 

هر کسی که دلش حسینی شد

سهمی از آن همه بلا دارد

 

نیمه شب شعله می کشد آتش

از دری که حریم ها دارد

 

آمده این کسی که دنبالش

از جسارت مگر اِبا دارد؟

 

پا برهنه، کشان کشان، می بُرد

نه عمامه وَ نه عبا دارد

 

وسط کوچه دست بسته ی او

یک مدینه غم و عزا دارد

 

به رویش تیغ می کشند اما

آهِ مظلوم ماجرا دارد

 

آمد اینجا پیمبر خاتم

آری این مرد هم خدا دارد

 

او پی فرصتی ست تا هر دم

روضه ی کربلا به پا دارد

 

آتشش می زند غمی جانسوز

ولی از گفتنش حیا دارد

 

حرف از عمه جان سادات است

شرح این روضه ، روضه ها دارد

 

می رسد بر فراز تل زینب

ناله ی وا محمدا دارد

 

حنجری تشنه ذکر حق گویان

خنجری تشنه از قفا دارد ...

 

پیکری غرق خون رها مانده

و سری روی نیزه جا دارد

 

می رسد وارثش به خون خواهی

خون این کشته خونبها دارد

 





نوع مطلب : شهادت امام صادق (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 مرداد 1392 :: نویسنده : خادم الرضا


تا بوده و هست درد و غم باشد، آه
داغی به دل اهل کرم باشد، آه
ای شهر مدینه! بی وفایی تا کی؟
کی دیده «کریم» بی حرم باشد، آه





نوع مطلب : اشعار تخریب بقیع، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


پیچیده سحرگاه عجب عطر نجیبی

رد می‌شود از کوچه ی غم مرد غریبی

 

از وسعت دستان کریمش چه بگویم

وقتی همه دارند از این سفره نصیبی

 

هم آن که دعایش همه نفرین به علی بود

هم این که به مولای خودش عشق عجیبی ...

 

منظومه ی انصاف و وفا را نسروده است

جانبخش‌تر از جود علی هیچ ادیبی

 

سی سال گذشته‌ست، علی چشم به راه‌ست

در عمق نگاهش نه قراری نه شکیبی

 

او می‌رود و ناله ی‌ دیوار بلند است

مانده ست دری دست به دامان طبیبی

 

والشمس! شده غرق به خون چهره ی‌ خورشید

والفجر! رسیده‌ست حبیبی به حبیبی

 





نوع مطلب : شهادت حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 تیر 1392 :: نویسنده : خادم الرضا

شر‌منده ی ‌لطف ‌بی‌کر‌ا‌نت ‌هستم

شر‌مند‌ه ‌تر‌ین بندگانت ‌هستم

«یا ‌ر‌ب اَنا ‌سَائِل ‌ا‌لَّذِ‌ی اَعطَیتَه»

عمر‌یست ‌د‌خیل ‌آستانت ‌هستم

 

******

 

از بس که ‌ر‌ئو‌ف و ‌مهر‌بانی یا ‌ر‌ب

تو ملجأ هر پیر و جوانی یا رب

هرگز نشنیده ‌ا‌م گنه ‌کاری را

از خانه ی ر‌حمتت برانی یار‌ب





نوع مطلب : اشعار مناجات با خدا، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


بال زدیم و به آسمان نرسیدیم

تا به افق های بیکران نرسیدیم

 

در خم یک کوچه مانده ایم دوباره

مثل همیشه به کاروان نرسیدیم

 

شیعه‌ی خوبی نبوده ایم برایش

ما به حضور اماممان نرسیدیم

 

هر شب از این جاده رفته ایم ولی حیف

تا به سحرهای جمکران نرسیدیم

 

کوچه به کوچه شمیم سیب بیارید

یا خبری از سوی حبیب بیارید

 

کار جنونم به تماشا کشیده است

یک دو نفس لاأقل شکیب بیارید

 

با غم تو قلب من کنار نیامد

اشک های جمعه ام به کار نیامد

 

چشمها سپید شد به راه عبورش

از گذر جاده ها سوار نیامد

 

در نفس باغ بوی پیرهنش نیست

یوسف شب های انتظار نیامد

 

نیست تاب عدل علی در دل دنیا

وارث طوفان ذوالفقار نیامد

 

دل ز همه جز تو گسستم که بیایی

دل به سر زلف تو بستم که بیایی

 

هر چه دویدم به حضورت نرسیدم

بر سر راه تو نشستم که بیایی

 

یا کبوتران نامه بر نپریدند

یا عریضه ها به حضورت نرسیدند

 

عاشقی از دوری تو می رود از دست

از غم مهجوری تو می رود از دست

 

ندبه‌ی آدینه هم هوای تو دارد

شیون آئینه هم هوای تو دارد

 

بی تو زمین و زمان ثبات ندارد

بی تو جهان کشتی نجات ندارد

 

خیمه‌ی سبزت پناه اهل جهان است

شانه تو تکیه گاه مُلک و مکان است

 

چشم های تو چراغ راه دل ماست

هر نگاه تو پناهگاه دل ماست

 

می وزد از سمت جمکران خیالت

هر سحر جمعه آرزوی وصالت

 

چشمه زمزم شده ست چشم غریبم

هم نفس زمزمه‌ی اشک زلالت

 

کاش شوم میهمان خیمه‌ی سبزت

یا کریم آسمان خیمه‌ی سبزت

 

کوچه به کوچه شمیم سیب بیارید

یا خبری از سوی حبیب بیارید

 

هم نفسان کوچه پر از عطر بهار است

می دهد این مژده را نسیم، قرار است

 

یوسف گمگشته به کنعان برسد باز...

 





نوع مطلب : اشعار ولادت امام زمان (عج)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


عشقت میان سینه‌ی‌ من پا گرفته
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته


دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی
حالا که کار عاشقی بالا گرفته

عمریست آقا جان دلم از دست رفته
پائین پای مرقدت مأوا گرفته


سرو رشید خوش قد و بالای ارباب
شش گوشه هم با نور تو معنا گرفته


از کودکی آواره‌ی کوی تو هستم
دست دلم را حضرت زهرا گرفته


مانند جدت رحمةٌ للعالمینی
حیف است دست خالی ما را نبینی

زلف تو را موج پریشان می شناسد
چشم تو را آیات باران می شناسد

 

عطر تو و پیراهنت را یوسف شهر
کوچه به کوچه صبح کنعان می شناسد


اعجاز چشمان تو را آیه به آیه
آری دل تازه مسلمان می شناسد


آقا کرامات نگاه روشنت را
خورشید در هر صبحگاهان می شناسد


خشم و خروش و هیبتت را بین میدان
هوهوی رعد و برق طوفان می شناسد


خورشید از شرم نگاهت رو گرفته
در ساحل نورانیت پهلو گرفته

بالاتر از حد تصور ها کمالت
دل می برد از اهل این عالم خیالت


صبح ازل چشمان مبهوت ملائک
بودند شیدای تماشای جمالت


می جوشد از خاک قدمهای تو زمزم
کوثر شراب خانگیّ لا یزالت


کی می شود با بالهای این چنینی
پرواز تا اوج شکوه بی مثالت


آنجا که بال جبرئیل آتش گرفته
بام نخست پر کشیدنهای بالت


خُلقاً و خَلقاً ، منطقاً عین رسولی
دیگر چه گویم از تو و خوی و خصالت


وقتی که تکبیرت طنین انداز می شد
می گفت لیلا مادرت : شیرم حلالت


می ریزد از عطر نگاهت یاس آقا
تنها تویی هم شانه با عباس آقا

هر صبح بر لب نغمه‌ی تکبیر داری
تو آفتابی ، صبح عالمگیر داری


با حلقه های گیسوی پر پیچ و تابت
صد کاروان دل در تب زنجیر داری


از لهجه ات عطر خدا می بارد آقا
هر گاه بر لب نغمه‌ی تکبیر داری


از میمنه تا میسره می پاشد از هم
وقتی که در دستان خود شمشیر داری


باید برایت ذوالفقاری دست و پا کرد
حیدر شدی و هیبتی چون شیر داری


از هیبت چشم تو دشمن می گریزد
پلکی بزن تا عالمی بر هم بریزد

حالا که خاکم را سرشته دستهایت
بگذار تا باشم همیشه خاک پایت


بال و پری می خواهم امشب از تو آقا
تا که تمام عمر باشم در هوایت


آه ای اذان گوی سحر گاه مدینه
یاد نبی را زنده می سازد صدایت


ای کاش چشمانم تبرّک می شدند از
گرد و غبار بال خاکیّ عبایت


ای زینت کرب و بلای حضرت عشق
بگذار باشم زائر پائین پایت


عمریست از مهر تو در دل توشه دارم
شوق طواف مرقد شش گوشه دارم

 





نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :


باید حسین دم بزند از فضائلت

وقتی حسینی است تمام خصائلت

 

تعبیرهای ما همه محدود و نارساست

در شرح بیکرانی اوصاف کاملت

 

بی شک در آن به غیر جمال حسین نیست

آئینه ای اگر بگذاری مقابلت

 

ای کاشف الکروب عزیزان فاطمه

غم می بری ز قلب همه با شمائلت

 

در آستانة تو گدایی بهانه است

دلتنگ دیدن تو شده باز سائلت

 

با زورق شکستة دل سال های سال

پهلو گرفته ایم حوالی ساحلت

 

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

سقای با فضیلت و دریا دل حسین

 

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی

از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

 

در قامتت اگرچه قیامت ظهور داشت

الگوی بندگی و وقار و ادب شدی

 

هم چشمهای روشنت آئینة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی

 

باید که ذوالفقار حمایل کنی فقط

وقتی که تو به شیر خدا منتسب شدی

 

در هیبت و رشادت و جنگاوری و رزم

تو اسوة زهیر و حبیب و وَهب شدی

 

در دست تو تلاطم شمشیر دیدنی ست

فرزند لافتایی و شیر عرب شدی

 

فرماندة سپاهی و آب آور حسین

ای نافذ البصیره ترین یاور حسین

 

 

جهت مشاهده ادامه شعر کلیک کنید


نوع مطلب : اشعار ولادت حضرت اباالفضل (ع)، 
برچسب ها : یوسف رحیمی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
شعر هیئت
www.heydariam.ir
درباره وبلاگ

تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به حضرت زهرا (س) میباشد و استفاده از مطالب آن بدون هیچ قید و شرطی آزاد است.
یا علی ...

مدیر وبلاگ : خادم الرضا
موضوعات
نویسنده
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :